۳۱/تير/۱۴۰۵
|
۰۲:۴۶
کارشناسان می‌گویند حملات ایران به پایگاه‌های آمریکا و تخریب گسترده تأسیسات نظامی این کشور در منطقه نشان می‌دهد استراتژی ترامپ مبنی ‌بر جنگ فرسایشی علیه ایران شکست خورده است

اخراج تدریجی

فارن‌پالیسی: بحران تنگه هرمز می‌تواند آغاز فروپاشی نظم جهانی آمریکایی باشد

حسین کیامنش: نزدیک ۲ هفته از آغاز دور جدید جنگ آمریکا علیه ایران می‌گذرد. این دور از درگیری‌ها که با حملات ارتش تروریست آمریکا به تأسیسات نظامی، ساحلی و غیرنظامی ایران در جنوب کشور آغاز شد، با هدف نابودی توانمندی‌های دفاعی و موشکی ایران در خلیج فارس، اختلال در خطوط تأمین و فرماندهی نیروهای ایران و به‌‌ویژه تضعیف قابلیت‌های ایران در کنترل عملی تنگه هرمز طراحی شد.
آمریکا امیدوار بود با بهره‌گیری از برتری هوایی و فناوری خود، ایران را در موقعیت دفاعی قرار دهد و با ضربه به زیرساخت‌های کلیدی، تهران را وادار به عقب‌نشینی از موضع خود در تنگه هرمز یا حداقل پذیرش شرایط واشنگتن کند اما با گذشت ۲ هفته، واقعیت‌های میدانی حاکی از آن است نه‌تنها آمریکا در دستیابی به این اهداف ناکام مانده، بلکه وزن موازنه قوا به‌تدریج به شکل قابل توجهی به سمت جمهوری اسلامی ایران سنگینی می‌کند.
ایران با وجود حملات متعدد آمریکا توانسته زرادخانه موشکی و پهپادی خود را بازسازی و به میزان قابل توجهی حفظ کند، حملات متقابل دقیق و مؤثر به پایگاه‌های آمریکا را طراحی و اجرا کند و در عمل، هزینه‌های حضور نظامی آن کشور در منطقه را به‌شدت افزایش دهد. این چرخش، بیش از یک موفقیت تاکتیکی، نشان‌دهنده تغییر ساختاری معادلات قدرت منطقه‌ای است؛ جایی که قدرت عملیاتی ایران تقویت و آمریکا با چالش‌های لجستیکی و نظامی روبه‌رو شده است.
در حال حاضر، حتی منابع خبری غربی، عربی و بین‌المللی نیز به ضربات سنگین و کوبنده نیروهای مسلح ایران به پایگاه‌ها، تأسیسات و دارایی‌های نظامی ایالات متحده در منطقه خلیج فارس و غرب آسیا اذعان می‌کنند. عملیات‌های ترکیبی موشکی و پهپادی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در قالب موج‌های متعدد «عملیات نصر ۲» و عملیات‌های ارتش جمهوری اسلامی در چارچوب «عملیات صاعقه»، پایگاه‌های کلیدی آمریکا در بحرین (مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا)، کویت و به‌ویژه اردن را به‌شدت هدف قرار داده است.
مثلا حملات روز گذشته، شامل انهدام کامل رادارها، سامانه‌های پدافندی پاتریوت، آشیانه‌های پهپادهای پیشرفته ام‌کیو ۹ ریپر، مراکز مخابراتی و دریافت ماهواره‌ای و حتی زیرساخت‌های مرتبط با شرکت آمریکایی آمازون در بحرین بود. تصاویر ماهواره‌ای با کیفیت بالا که از تخریب سوله‌ها، محل اسکان پرسنل و شیلترهای پهپادی منتشر شده، این موضوع را تأیید می‌کند.
بسیاری از تحلیلگران و رسانه‌ها به ضربه‌های سنگینی که ایران به آمریکا وارد کرده اشاره کرده‌اند؛ وضعیتی که نشان می‌دهد کنش و ابتکار عملیاتی تا حد زیادی به دست ایران افتاده و آمریکا در موقعیت واکنش قرار گرفته است.

تمرکز استراتژیک حملات؛ اردن اولویت، سپس کویت و بحرین
یکی از جنبه‌های هوشمندانه و قابل تأمل استراتژی ایران طی این ۲ هفته، تمرکز ویژه و سنگین حملات بر پایگاه‌های تروریستی آمریکا در اردن، به طور مشخص موفق‌السلطی، شاهزاده حسن و الرکبان بوده است. پس از آن، کویت و بحرین به ترتیب در رده‌های بعد قرار گرفته‌اند.
این تمرکز جغرافیایی نه تصادفی، بلکه بخشی از محاسبات دقیق ایران است. اردن به عنوان محل انتقال اخیر فرماندهی و لجستیک سنتکام، هدف استراتژیک حیاتی بود و حملات به آن، ضربه‌ای مستقیم به قلب فرماندهی و پشتیبانی آمریکا وارد کرد.
طبق شواهد و تصاویر ماهواره‌ای، حملات به پایگاه‌های موفق‌السلطی و الرکبان اردن خسارات قابل توجهی به جا گذاشته است. تخریب چندین سوله، محل اسکان پرسنل نظامی (حداقل ۱۸ واحد مسکونی در موفق‌السلطی)، شیلترهای پهپادهای ام‌کیو ۹ و آسیب به تجهیزات پروازی گزارش شده است. سنتکام و پنتاگون تنها بخش کوچکی از این خسارات را به صورت رسمی پذیرفته‌اند تا جلوی موج کنجکاوی رسانه‌ای، سؤالات کنگره و تضعیف روحیه نظامیان خود را بگیرند.
طبق اذعان رسمی سنتکام، دست‌کم ۳ نظامی آمریکایی فقط در یکی از موج‌های حمله به موفق‌السلطی هلاک شده‌اند اما شواهد میدانی و گزارش‌های غیررسمی حاکی از تلفات و خسارات بسیار بیشتر است؛ از جمله آسیب جدی به جنگنده‌های «اف ۱۵» و سایر دارایی‌های حساس ارتش آمریکا.
میزان خسارات به حدی بوده که رسانه‌های آمریکا را وادار به تحلیل عمیق کرده است. وال‌استریت ژورنال دیروز در گزارشی نوشت با وجود حملات گسترده هوایی آمریکا و اسرائیل به کارخانه‌ها، انبارها و تأسیسات ایران، تهران بخش قابل توجهی از زرادخانه موشکی خود را که تخمین زده می‌شود هزاران فروند باشد، حفظ کرده و توانایی ادامه توسعه و تولید سلاح‌های جدید را نیز از دست نداده است.
روزنامه آمریکایی اضافه کرد: ایران تمرکز خود را از پهپادهای کند و موشک‌های قدیمی به سمت موشک‌های بالستیک سوخت جامد، با سرعت بالا، دقت قابل توجه و سر جنگی‌های مانورپذیر تغییر داده است. این موشک‌ها سریع‌تر آماده پرتاب می‌شوند و رهگیری آنها به دلیل مانور در فاز نهایی بسیار دشوارتر است.
گزارش تأکید می‌کند برای نظامیان صهیونیست و آمریکایی، مقابله با حملات گسترده مستلزم مصرف مداوم موشک‌های ضدبالستیک گران‌قیمت تاد، آرو 3 و پاتریوت است که ذخایر آنها محدود است.
به اذعان وال‌استریت ژورنال، ایران یاد گرفته نقاط ضعف سیستم‌های دفاع هوایی چندلایه را پیدا کند و با حمله همزمان به ده‌ها هدف، آنها را اشباع کرده و تحت فشار قرار دهد. با توجه به همین اعتراف‌ها، باید گفت حملات اخیر ایران فراتر از انتظار همه ناظران بین‌المللی بوده است. دسترسی دقیق به اطلاعات، موقعیت‌یابی پایگاه‌ها و تأسیسات آمریکایی، دقت بالای اصابت‌ها، ناکامی سامانه‌های پیشرفته پدافندی ایالات متحده در رهگیری موشک‌های بالستیک و پهپادی و ویرانی‌های هدفمند، یک سورپرایز استراتژیک کامل هم برای آمریکا و هم برای دنیا ایجاد کرده است. این دقیقاً همان اتفاقی است که وال‌استریت ژورنال به آن اشاره کرده: پیشرفت در سرعت، مانورپذیری و دقت که دفاع هوایی آمریکا را به چالش کشیده است.

تثبیت حاکمیت بر تنگه هرمز و آغاز خروج آمریکا
حملات دقیق و مستمر ایران، به‌ویژه تمرکز بر اردن که منجر به تلفات قابل توجه به نظامیان تروریست ارتش آمریکا و خسارات سنگین به جنگنده‌ها، بالگردها، پهپادها و زیرساخت‌های لجستیکی شده، به‌روشنی نشان می‌دهد استراتژی واشنگتن برای درگیر کردن ایران در یک جنگ فرسایشی طولانی و پرهزینه، عملاً نتیجه معکوس داده است. به جای تضعیف اراده و توان ایران، دور جدید درگیری‌ها خلاقیت عملیاتی و اطلاعاتی نیروهای مسلح ایران را تقویت کرده و همزمان، هزینه‌های مالی و انسانی حضور آمریکا در منطقه را به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش داده است. آمریکا که به دنبال کوتاه کردن دست ایران از تنگه هرمز بود، اکنون خود درگیر هزینه‌های سنگین دفاعی و لجستیکی در سراسر منطقه شده است.
جدا از حفظ و حتی تقویت مدیریت و حاکمیت ایران بر تنگه هرمز که آمریکا با وجود تلاش‌های متعدد نتوانسته خللی در آن ایجاد کند، به نظر می‌رسد جنگی که آن کشور به بهانه کنترل این آبراه حیاتی آغاز کرد، حالا در عمل به سمت خروج تدریجی و اجباری تروریست‌های آمریکایی از مناطق اطراف ایران می‌رود. فشار مداوم حملات، ناامنی پایگاه‌ها، اختلال در زنجیره تأمین و افزایش هزینه‌ها، حضور را برای واشنگتن پرریسک کرده است.
در این زمینه، گزارش روز گذشته فارن پالیسی اهمیت ویژه‌ای دارد. این رسانه آمریکایی با اشاره مستقیم به درگیری‌های اخیر تأکید کرد بحران تنگه هرمز می‌تواند آغاز فروپاشی نظم جهانی باشد. شاید فارن پالیسی خسّت به خرج می‌دهد که منظورش را واضح بگوید اما مشخصاً منظور آن از «نظم جهانی»، به طور خاص نظم هژمونیک آمریکایی در جهان بویژه در غرب آسیاست.
این فروپاشی را می‌توان در ابعاد مختلف دید: اختلال پایدار در جریان انرژی دنیا و افزایش قیمت نفت که اقتصاد کشورها، به‌خصوص اروپا را تحت فشار قرار می‌دهد، تضعیف اعتبار بازدارندگی نظامی آمریکا در برابر ایران، تشویق سایر قدرت‌ها (مانند چین و روسیه) برای به چالش‌ کشیدن بیشتر سلطه دلار و نظم امنیتی واشنگتن و در نهایت، شتاب بخشیدن به روند چندقطبی شدن جهان. در غرب آسیا این بحران می‌تواند به معنای پایان عصر سلطه بلامنازع آمریکا بر مسیرهای انرژی، پایگاه‌های نظامی و اتحادهای عربی باشد. ایران با حفظ دسترسی به تنگه و ضربات بی‌سابقه به پایگاه‌های آمریکا، عملاً نشان داد هزینه حفظ این نظم برای ایالات متحده به‌شدت بالا رفته است.
در تازه‌ترین اتفاق که نشانه عملی این خروج است، شبکه ۱۴ تلویزیون رژیم صهیونیستی روز گذشته گزارش داد آمریکا به دلیل ناتوانی در حفاظت مؤثر از پایگاه‌های خود در برابر حملات دقیق و مکرر ایران، اقدام به تخلیه تدریجی آنها کرده و هواپیماهای سوخت‌رسان و اسکادران‌های جنگنده خود را به اسرائیل منتقل می‌کند.
این عقب‌نشینی، به‌خصوص از اردن معنادار است. پس از آسیب‌های جدی‌ای که در جریان جنگ 40 روزه به پایگاه‌های آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس وارد شد، سنتکام مقر فرماندهی و لجستیکی اصلی خود را به اردن منتقل کرد تا آن را از دسترس مستقیم موشک‌های ایرانی دورتر کند و کمترین آسیب را متحمل شود اما اکنون، اردن که قرار بود پناهگاه امن باشد، به کانون اصلی حملات ایران تبدیل شده و آمریکا مجبور به عقب‌نشینی از اردن به سرزمین اشغالی شده است!
این الگو، یعنی خروج از خلیج فارس به اردن و سپس از اردن به سمت فلسطین اشغالی به‌روشنی نشان‌دهنده عقب‌نشینی گام ‌به ‌گام آمریکا از حلقه جغرافیایی اطراف ایران است. واشنگتن که با هدف تثبیت حضور و کنترل هرمز وارد میدان شد، حالا در حال کوچک کردن و شاید پاک کردن ردپای نظامی خود در غرب آسیاست. اولین روزهای تیرماه بود که روزنامه آمریکایی وال‌استریت ژورنال، با اشاره به ضربات سخت و جبران‌ناپذیری که پایگاه‌های آمریکا در جریان جنگ 40 روزه متحمل شدند، خبر داد: «مقامات آمریکا اکنون در حال بررسی بازنگری کامل آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه هستند. از جمله گزینه‌هایی که روی میز قرار گرفته، کاهش حضور نظامی در کویت و عربستان، انتقال برخی مأموریت‌ها و تجهیزات به مناطق غربی‌تر، انتقال مراکز فرماندهی به زیر زمین، پراکنده‌تر کردن امکانات نظامی و حتی بررسی استقرار بخشی از نیروها در اسرائیل است».
شاید هنوز برای نتیجه‌گیری قطعی درباره آینده حضور نظامی آمریکا در منطقه زود باشد اما آنچه امروز قابل مشاهده است، تغییر محاسبات راهبردی واشنگتن، به خاطر ترس از ایران است.

ارسال نظر
captcha