ماشاءالله ذراتی: بدرقه تاریخی و رستاخیز بیسابقه مشایعت «آقای شهید ایران»، آنگونه که در پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای بازتاب یافت، تنها یک وداع حماسی با یک شخصیت سیاسی یا یک پیشوای دینی نبود، بلکه بازتولید و تجلی شکوهمند هویت ایرانی ـ اسلامی در متن واقعیت اجتماعی بود.
دهها میلیون انسان در تهران، قم، مشهد و سراسر ایران، همچنین عراق، با دلهای گداخته و چشمان اشکبار، تابلویی از وفاداری، بصیرت و محبت زائدالوصف به «زعیم امت اسلام و رهبر حکیم شهید انقلاب اسلامی» را رقم زدند که دوستان ملت ایران را به تحسین و دشمنان مستکبر را به حیرت، سرگردانی، خشم و وحشت کشاند.
این تصویر باشکوه، پرسش از چیستی این هویت و چرایی خصومت پایدار نظام سلطه با آن را پیش میکشد. پاسخ را باید در نقش بیبدیل پیشوای شهید امت به عنوان معمار و نماد این هویت و در ماهیت تهدیدآمیزی جستوجو کرد که این هویت برای پروژه هژمونیک غرب به رهبری آمریکا و صهیونیسم دارد.
امام شهید و مهندسی هویت ایرانی ـ اسلامی
هویت ایرانی ـ اسلامی پدیدهای صرفاً تاریخی یا فرهنگی نیست، بلکه یک «اراده مستحکم» سیاسی و تمدنی است که در دوره رهبری حضرت آیتاللهالعظمی شهید سیدعلی خامنهای به نقطه کانونی مقاومت در برابر نظم جهانی مبتنی بر سلطه تبدیل شد. معظمله میراثدار ۲ گنجینه عظیم بودند: نخست، عقلانیت و فرهنگ دیرپای ایرانی که با مفاهیمی چون عدالت، آزادگی و ظلمستیزی عجین است؛ دوم، گفتمان اسلام ناب محمدی(ص) که روح معنویت، شهادتطلبی و استکبارستیزی را در کالبد جامعه میدمد.
امام شهید انقلاب اسلامی در طول دههها، این ۲ رکن را نه به صورت التقاطی، بلکه در یک سنتز تمدنی به نام «نظام جمهوری اسلامی» تثبیت فرمودند. نظامی که از یک سو ریشه در هویت ملی دارد و از سوی دیگر رسالتی فراملی برای امت اسلام تعریف کرده است.
این هویت در اندیشه رهبر شهید با کلیدواژههایی چون «استقلال»، «مقاومت»، «پیشرفت» و «تمدن نوین اسلامی» پیوند خورده است. ایشان بر خلاف الگوی دولتهای وابسته که هویت ملی را در انفعال و مصرفگرایی تحمیلی از بیرون تعریف میکنند، هویت را در «بعثت» و «اراده» جمعی معنا کردند؛ بعثتی که در انقلاب اسلامی متولد شد و با دفاع مقدس رشد یافت و در جنگ رمضان به بلوغ رسید و اکنون با این بدرقه دهها میلیونی تکامل و نفس تازهای یافت.
تأکید پیام بر «نِصاب تازهای از جلوه بعثت» نشان میدهد از منظر رهبر انقلاب اسلامی، این وداع یک نقطه عطف در بازتولید مستمر این هویت است، نه یک پایان.
آمریکا و صهیونیسم؛ دشمنی تمدنی با هویت ایرانی - اسلامی
برای درک عمق خصومت آمریکا و رژیم صهیونیستی، باید از تحلیلهای تقلیلگرایانه صرفاً سیاسی یا اقتصادی فراتر رفت و به لایههای هویتی و تمدنی این دشمنی نفوذ کرد. یادداشت اخیر «برخورد تمدنها و سیاست خارجی ترامپ» اثر بنیامین میلر، صهیونیستی که به تحلیل رفتار دولت ترامپ در جنگ ایران میپردازد، چارچوبی مفهومی برای فهم این نزاع تمدنی به دست میدهد. نویسنده نشان میدهد چگونه برداشت «هانتینگتونی» و بویژه نسخه رادیکالتر آن در دولت ترامپ، یعنی «سنت یهودی ـ مسیحی»، به زعم وی اسلام رادیکال (که حضرت امام خمینی(ره) آن را اسلام ناب محمدی نامیدند) با محوریت ایران شیعه را به عنوان «دیگریِ» تمدنی غرب تعریف میکند.
بر اساس تحلیل میلر، جنگ ایران تجلی این برخورد تمدنی است که در آن، یک کشور با اکثریت مسیحی (آمریکا) و یک دولت یهودی (اسرائیل) در جنگی مشترک علیه یک نظام اسلامی (جمهوری اسلامی ایران) همکاری میکنند. نکته کلیدی در این نوشتار، تمایز میان برداشت هانتینگتونی و برداشت ترامپیستی از «غرب» است. ساموئل هانتینگتون، غرب را با لیبرالیسم تعریف میکرد اما اطرافیان ترامپ، غرب را با «سنت یهودی ـ مسیحی» میشناسند. در این پارادایم، نزاع اصلی نه بر سر لیبرالیسم و حقوق فردی، بلکه بر سر تفاوتهای مذهبی و تمدنی است. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا در سخنرانی کنفرانس مونیخ ۲۰۲۶ تصریح میکند عنصر کلیدی مشترک اروپایی ـ آمریکایی، هویت مذهبی یهودی ـ مسیحی و منشأ قومی مشترک است، نه لیبرالیسم.
در این نگاه، ایران اسلامگرا یک «تهدید وجودی» برای این هویت است؛ تهدیدی که به گفته اسناد امنیت ملی دولت ترامپ، حتی مهاجرت مسلمانان به اروپا را در حد «محو تمدنی» اروپا قلمداد میکند.
این خوانش تمدنی، خصومت با ایران را از سطح یک اختلاف ژئوپلیتیک به یک جنگ مقدس ارتقا میدهد. لحن پیت هگست که از آمریکاییها میخواهد «به نام عیسی مسیح» برای پیروزی در جنگ علیه ایران دعا کنند و نجات یک خلبان آمریکایی را به رستاخیز مسیح تشبیه میکند، دقیقاً منطق «جنگ صلیبی» را بازتولید میکند. وزیر جنگ آمریکا با ستایش جنگهای صلیبی قرون وسطا به عنوان ناجی اروپای مسیحی از هجوم اسلام، خصومت دیرینه تاریخی را به صحنه امروز میکشاند. در این چارچوب، رژیم صهیونی نیز از سوی انجیلیهای حامی ترامپ، به عنوان «خط مقدم تمدن یهودی ـ مسیحی» علیه اسلام تصویر میشود. به همین دلیل است که مایک هاکبی، سفیر آمریکا در سرزمین اشغالی یک مسیحی انجیلی و نماینده وفادار این رویکرد است و حمایت بیقید و شرط آمریکا از تلآویو را توجیه میکند.
حیرت و خشم دشمن از رستاخیز ملت ایران
در این بستر است که باید خشم و وحشت دشمنان از «رستاخیز بیسابقه» بدرقه آقای شهید ایران را فهمید. از دیدگاه طراحان برخورد تمدنها، ایران نهتنها یک قدرت منطقهای، بلکه قلب تپنده یک هویت آلترناتیو است؛ هویتی که هم مدرنیته لیبرال غرب را به چالش میکشد و هم روایت یهودی ـ مسیحی را که ترامپیستها علم کردهاند، بیاعتبار میکند. هنگامی که ملل ایران و عراق در قالب دهها میلیون نفر، اینچنین وفاداری و قدرشناسی خود را به رهبر شهیدی که پرچمدار این هویت بود نشان میدهند، عملاً شکست پروژه تمدنی غرب را در تغییر هویت ایرانی ـ اسلامی اعلام میکنند. آنها تصور میکردند با فشار حداکثری، تحریم، جنگ روانی و در نهایت شهادت رهبر انقلاب و زعیم امت، میتوانند ستون فقرات این هویت را بشکنند اما با صحنهای مواجه شدند که نهتنها فروپاشی در کار نبود، بلکه احیای دوباره آن فریاد زده شد. نویسنده مقاله مذکور، محدودیتهای نظریه برخورد تمدنها را نیز یادآور میشود. بسیاری از درگیریها در درون تمدنها رخ میدهد اما نکته مغفول در تحلیل او این است که هویت ایرانی ـ اسلامی دقیقاً به دلیل تواناییاش در فراروی از شکافهای قومی، مذهبی و ملی در جهان اسلام، به کانون تهدید برای پروژه «سنت یهودی ـ مسیحی» بدل شده است. نفوذ منطقهای ایران و پیوند با محور مقاومت از لبنان تا یمن، مرزهای فرقهای، قومی و جغرافیایی را درنوردیده و یک جبهه هویتی و یک کارزار فرهنگی ـ سیاسی یکپارچه علیه هژمونی آمریکایی ـ صهیونی ایجاد کرده است. این همان چیزی است که ترامپ و متحدانش از آن وحشت دارند؛ یک بلوک تمدنی غیرغربی که میتواند الهامبخش سایر ملل مسلمان و حتی جهان غیرمتعهد باشد.
رهبر شهید؛ معمار پیوند هویت و مقاومت
پیشوای شهید امت در طول رهبری و زعامتشان، هویت ایرانی ـ اسلامی را به گونهای تعریف کردند که «مقاومت» جوهره آن باشد؛ مقاومت نه صرفاً به مثابه یک راهبرد نظامی یا سیاسی، بلکه به عنوان یک فرهنگ و یک شیوه زیست. در این منظومه فکری، «شهادت» قله این هویت است، لذا بدرقه رهبر شهید، تجلی این باور بود که شهادت، مرگ نیست، تولدی دوباره و مشروعیتی مضاعف برای این هویت است. اشکها و دلهای گداخته، نشانه ضعف نبود، بلکه نشانه «اراده مستحکم» بود، چرا که از دل این ماتم، عزمی راسختر برای ادامه راه متولد میشود.دشمنان ایران خوب میدانند تا زمانی که پیوند میان رهبری، ملت و آرمانهای هویتی برقرار است، تحریم، تهدید، ترور و جنگ ناکام میماند. جنگ ترکیبی آنها، از جمله به شهادت رساندن شخصیتهای برجسته این مکتب، در پی آن بود این زنجیره را پاره کند اما خیل دهها میلیونی تشییعکنندگان ثابت کرد این هویت، اکنون نه وابسته به یک فرد، بلکه جاری در رگهای یک ملت است. رهبر شهید، خود این درخت تناور را کاشته و آبیاری کرده بودند. بدرقه آقای شهید ایران، به تعبیر پیام رهبر انقلاب اسلامی، حماسهای تاریخی بود که «نصاب تازهای» از هویت ایرانی ـ اسلامی را به نمایش گذاشت. این هویت، محصول دههها مجاهدت فکری و عملی آیتالله مجاهد شهید خامنهای قدس سره در پیوند زدن ریشههای ملی و اسلامی و ساختن یک اراده جمعی مقاوم است. در برابر آن، آمریکا و صهیونیسم، با اتخاذ خوانشی رادیکال از برخورد تمدنها مبتنی بر سنت یهودی ـ مسیحی، ایران را تهدیدی وجودی میپندارند و با منطقی صلیبی به جنگ با این هویت آمدهاند. حیرت و خشم آنها از این رستاخیز، نه ناشی از تعجب از حضور جمعیت، بلکه ناشی از وحشت از شکست پروژه تمدنیشان است. آنها دریافتهاند هویت ایرانی ـ اسلامی، با شهادت رهبرش نهتنها تضعیف نشد که در کالبد دهها میلیون ایرانی، روحی تازه دمید و آن را جاودانه کرد. این هویت زنده و پویا، میراث آقای شهید ایران، همچنان بزرگترین مانع در برابر نظم سلطهگرانه غرب باقی خواهد ماند.
بازخوانی مفهوم هویت ایرانی - اسلامی در نسبت با تحولات منطقهای و جهانی
رستاخیز یک ملت
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها