۰۱/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۱:۱۳
پروژه فلج‌سازی ایران فراتر از حمله نظامی

نسخه یوگسلاوی برای ایران؟

رضا رحمتی: در ادبیات سیاسی ایران، هرگاه سخن از فشار خارجی به میان آمده، واژه «بالکانیزاسیون» نیز به‌سرعت وارد تحلیل‌ها شده؛ مفهومی که معمولاً مترادف با تجزیه سرزمینی کشورها تلقی می‌شود اما شاید همین برداشت، مهم‌ترین مانع فهم تجربه یوگسلاوی سابق باشد. آنچه دهه ۱۹۹۰ در بالکان رخ داد، بیش از آنکه محصول تغییر مرزها باشد، نتیجه فروپاشی تدریجی شبکه‌هایی بود که یک کشور را به یک کل منسجم تبدیل می‌کند. به بیان دیگر، یوگسلاوی ابتدا در جغرافیا تجزیه نشد، ابتدا در ذهن، در اقتصاد، در ارتباطات و در نظام حکمرانی دچار گسست شد و تنها پس از آن بود که مرزهای سیاسی نیز تغییر کرد. از این منظر، شاید مناسب‌تر باشد به جای مفهوم کلاسیک «بالکانیزاسیون سرزمینی»، از مفهوم دیگری سخن بگوییم؛ مفهومی که می‌توان آن را «بالکانیزاسیون شبکه‌ای» نامید. در این چارچوب، هدف اصلی نه الزاماً جدا کردن بخشی از خاک یک کشور، بلکه از کار انداختن شبکه‌هایی است که آن کشور را قادر به اداره خود می‌کند. اگر این چارچوب را بپذیریم، تجربه بالکان دیگر صرفاً یک واقعه تاریخی نیست، بلکه به الگویی برای فهم منازعات قرن ۲۱ تبدیل می‌شود؛ الگویی که شاید بتواند برخی روندهای جاری پیرامون ایران را نیز توضیح دهد.

جنگ از بلگراد آغاز نشد
یکی از مشهورترین خطاهای تحلیلی درباره یوگسلاوی آن است که تصور می‌شود ناتو مارس ۱۹۹۹ با آغاز عملیات نیروی متحد  (Allied Force)پروژه فروپاشی آن کشور را آغاز کرد. حال آنکه اسناد تاریخی، از گزارش‌های کمیسیون مستقل کوزوو گرفته تا مطالعات رند (RAND) و آثار پروفسور «رابرت پیپ» نشان می‌دهد بمباران بلگراد آخرین مرحله یک فرآیند چند ساله بود، نه نقطه آغاز آن. این فرآیند را می‌توان در ۵ مرحله بازسازی کرد.
۱ـ مشروعیت‌زدایی از مرکز
از اواخر دهه ۱۹۸۰، همزمان با بحران اقتصادی و ضعف ساختار فدرال، مهم‌ترین میدان نبرد، نه خیابان‌های بلگراد، بلکه افکار عمومی جمهوری‌های مختلف بود. به‌تدریج این روایت تثبیت شد که دولت مرکزی دیگر نماینده منافع همه جمهوری‌ها نیست؛ کرواسی احساس می‌کرد بلگراد منابعش را مصادره می‌کند، بوسنی خود را قربانی رقابت صرب‌ها و کروات‌ها می‌دید و کوزوو روایت تبعیض را محور هویت سیاسی خود قرار داد. این روند صرفاً محصول تبلیغات خارجی نبود، ریشه‌های داخلی عمیقی داشت. 
نکته مهم آن است که رسانه‌های بین‌المللی و بازیگران خارجی، همین شکاف‌ها را به مهم‌ترین چارچوب روایت خود تبدیل کردند. در ادبیات امروز جنگ شناختی، این مرحله را مشروعیت‌زدایی (Delegitimization) دولت مرکزی می‌نامند. این تکرار همان ایده مهم در ادبیات علوم سیاسی است که هیچ کشوری از نقشه حذف نمی‌شود، مگر آنکه پیش‌تر از ذهن شهروندانش حذف شده باشد.
۲ـ جایگزینی هویت ملی با هویت‌های محلی
مرحله بعد، جایگزینی تدریجی «هویت مشترک» با «هویت‌های رقیب» بود. شهروندی که تا دیروز خود را «یوگسلاو» می‌دانست، اکنون پیش از هر چیز کروات یا بوسنیایی تعریف می‌شد. این تحول، صرفاً یک تغییر فرهنگی نبود، بلکه ظرفیت دولت برای بسیج ملی، تصمیم‌گیری متمرکز و مدیریت بحران را کاهش می‌داد. در واقع، پیش از آنکه مرزهای جغرافیایی شکسته شود، مرزهای روانی شکل گرفته بود. خلق واژه «جنوب» و ادبیاتی شبیه به «جنوب تنهاست» و ... را در همین معنا می‌توان تحلیل کرد.
۳ـ حمله به شبکه، نه ارتش
وقتی ناتو عملیات نظامی را آغاز کرد، بسیاری انتظار داشتند تمرکز حملات بر یگان‌های زرهی و پایگاه‌های نظامی باشد اما بررسی اهداف عملیات چیز دیگری را نشان می‌دهد. پل‌های روی دانوب، شبکه راه‌آهن، ایستگاه‌های برق، پالایشگاه‌ها، مراکز مخابرات، فرودگاه‌ها، ساختمان‌های دولتی و حتی مرکز پخش رادیو و تلویزیون صربستان، همگی در فهرست اهداف قرار گرفتند. دلیل این اقدام را باید در نظریه «۵ حلقه» سرهنگ جان واردن جست‌وجو کرد. واردن استدلال می‌کرد یک کشور، شبکه‌ای از جریان‌هاست؛ جریان اطلاعات، انرژی، لجستیک، فرماندهی و ارتباطات. اگر این جریان‌ها مختل شود، حتی بدون نابودی ارتش نیز می‌توان کشور را دچار «فلج راهبردی» کرد. به تعبیر واردن، هدف اصلی جنگ، نابودی دشمن نیست، از کار انداختن توان او برای عمل کردن است.
۴ـ بحران انسانی به عنوان ابزار مشروعیت
در بالکان، عملیات نظامی هرگز جدا از عملیات رسانه‌ای پیش نرفت. تصاویر آوارگان، بحران برق، کمبود سوخت و اختلال در خدمات عمومی، بخشی از فضای رسانه‌ای دنیا را شکل داد. این وضعیت، زمینه را برای طرح مفهوم «مداخله بشردوستانه» فراهم کرد؛ مفهومی که از دهه ۱۹۹۰ به یکی از مهم‌ترین ابزارهای مشروعیت‌بخشی به مداخلات نظامی تبدیل شد. صرف نظر از داوری درباره درستی یا نادرستی این مداخلات، نکته راهبردی آن است که بحران انسانی، صرفاً پیامد جنگ نبود، بلکه به بخشی از محیط سیاسی جنگ تبدیل شد.
۵ـ فروپاشی شبکه ملی
آنچه در نهایت یوگسلاوی را از پا انداخت، تنها تخریب زیرساخت‌ها نبود، بلکه از هم گسیختگی ۴ شبکه حیاتی آن کشور بود: شبکه فیزیکی (شامل راه‌ها، انرژی، مخابرات و حمل‌ونقل)، شبکه حکمرانی (شامل فرماندهی، تصمیم‌گیری و اداره بحران)، شبکه اقتصادی (شامل زنجیره تأمین، تولید و تجارت) و مهم‌تر از همه، شبکه ادراکی (یعنی اعتماد عمومی، احساس تعلق ملی و باور به اینکه کشور همچنان یک واحد سیاسی منسجم است). اینجاست که مفهوم «بالکانیزاسیون شبکه‌ای» معنا می‌یابد. کشوری ممکن است حتی یک متر از خاک خود را از دست ندهد اما اگر این ۴ شبکه همزمان دچار اختلال شود، عملاً بخشی از کارکرد ملی خود را از دست خواهد داد.

ایران؛ شباهت‌ها و تفاوت‌ها
سوال مهم این است: می‌توان این الگو را مستقیماً بر ایران منطبق کرد؟ پاسخ منفی است. ایران از نظر تاریخ، تمدن، ساختار حکومت، ترکیب جمعیت و تجربه دولت/ ملت با یوگسلاوی سابق تفاوت‌های اساسی دارد و هرگونه قیاس مکانیکی، گمراه‌کننده خواهد بود اما اگر موضوع، نه «تجزیه سرزمینی»، بلکه «تجزیه شبکه ملی» باشد، مساله دیگری مطرح می‌شود. اگر در یک منازعه، تمرکز حملات بر گره‌های لجستیکی، زیرساخت‌های ارتباطی، بنادر، مراکز کنترل و شبکه‌های حمل‌ونقل باشد، آیا این صرفاً یک انتخاب تاکتیکی است یا بخشی از راهبرد فلج‌سازی شبکه‌ای؟
اگر همزمان روایت‌هایی درباره «رهاشدگی جنوب»، «تنهایی مناطق مرزی»، «بی‌تفاوتی مرکز» یا «فروپاشی خدمات عمومی» در فضای رسانه‌ای برجسته شود، آیا این صرفاً انعکاس واقعیت است یا می‌تواند جدا از منشأ تولید آن، به تضعیف شبکه ادراکی کشور کمک کند؟ این پرسش‌ها به خودی خود، پاسخی قطعی درباره نیت آمریکا نمی‌دهد اما را وادارمان می‌کند جنگ را نه فقط در میدان نظامی، بلکه در میدان شبکه‌ها نیز مطالعه کنیم.

ایران چه باید کند؟
اگر تهدید اصلی در جنگ علیه ایران، «بالکانیزاسیون شبکه‌ای» باشد، پاسخ نیز نمی‌تواند صرفاً نظامی باشد. بنابراین اینکه ایران چه باید کند را در چند محور می‌توان بررسی کرد:
نخست، تاب‌آوری شبکه‌های حیاتی باید به اولویت امنیت ملی تبدیل شود. در ادبیات امروز، امنیت یک کشور تنها با تعداد موشک‌ها سنجیده نمی‌شود، بلکه با توان ادامه کار شبکه برق، حمل‌ونقل، مخابرات، زنجیره تأمین و خدمات عمومی نیز سنجیده می‌شود. معماری این شبکه‌ها باید توزیع‌شده، چندلایه و دارای مسیرهای جایگزین باشد تا از وابستگی به گره‌های منفرد کاسته شود. این همان چیزی است که در یادداشت قبلم در روزنامه تحت عنوان «تاب‌آوری خط مقدم جدید» به آن به تفصیل پرداختم.
دوم، سرمایه اجتماعی باید به اندازه سرمایه نظامی اهمیت پیدا کند. تجربه یوگسلاوی نشان داد دولت‌ها زمانی آسیب‌پذیر می‌شوند که اعتماد عمومی فرسوده شود. در شرایط بحران، حضور سریع و ملموس دولت در مناطق آسیب‌دیده، توزیع عادلانه خدمات و ارتباط مستقیم با شهروندان، بخشی از بازدارندگی ملی است. در این خصوص حضور به‌موقع مسؤولان دولت اعم از سخنگوی دولت، معاون اجرایی، وزیر راه و شهرسازی و حتی حضور بسیاری از چهره‌های سلبریتی را باید مورد تقدیر قرار داد.
سوم، مدیریت روایت باید به عنوان یک کارویژه حکمرانی دیده شود، نه صرفاً فعالیت رسانه‌ای. در عصر شبکه‌های اجتماعی، خلأ اطلاعاتی به سرعت با روایت‌های متعارض پر می‌شود. شفافیت، سرعت و اعتبار اطلاع‌رسانی، مستقیماً بر تاب‌آوری جامعه اثر می‌گذارد.
چهارم، پرهیز از قطبی‌سازی داخلی اهمیت راهبردی دارد. تاریخ یوگسلاوی نشان می‌دهد هیچ قدرت خارجی‌ای نمی‌تواند از شکاف‌هایی بهره‌برداری کند که وجود ندارد اما شکاف‌های حل‌نشده می‌تواند در شرایط بحران به نقاط آسیب‌پذیر تبدیل شود. کاهش نابرابری‌های منطقه‌ای، تقویت مشارکت سیاسی و حفظ احساس تعلق مشترک، صرفاً سیاست‌های توسعه‌ای نیست، بخشی از امنیت ملی‌ است.
شاید بزرگ‌ترین درس بالکان این نباشد که کشورها چگونه تجزیه می‌شوند، بلکه این باشد که کشورها چگونه پیش از تجزیه، توان اداره خود را از دست می‌دهند. در جنگ‌های قرن ۲۱، هدف لزوماً تغییر مرزها نیست که البته آمریکا و رژیم صهیونی در جنگ علیه ایران دنبال این مهم بوده و هستند. با این حال، بر این موضوع واقفند کافی است شبکه‌ای که مرزها را به یک کشور کارآمد تبدیل می‌کند، دچار اختلال شود تا کشور دچار گسست کارآمدی و متعاقباً افتادن در چرخه تجزیه شود. از این منظر، مفهوم «بالکانیزاسیون شبکه‌ای» تلاشی برای بازخوانی تجربه یوگسلاوی سابق در چارچوب جنگ‌های جدید است؛ جنگ‌هایی که در آنها میدان نبرد، همزمان جاده، بندر، فیبر نوری، اتاق فرمان، رسانه، ذهن شهروند و سرمایه اجتماعی را در بر می‌گیرد. اگر این چارچوب تحلیلی درست باشد، مهم‌ترین مأموریت هر دولت، صرفاً دفاع از جغرافیا نیست، بلکه دفاع از شبکه‌ای است که جغرافیا را به «ملت» و «دولت» پیوند می‌دهد. این شاید مهم‌ترین درس راهبردی بالکان برای ایران امروز باشد.

ارسال نظر
captcha