۰۱/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۱:۱۳
چگونه جنگ اوکراین و بحران‌های منطقه‌ای ضعف ژئوپلیتیک اتحادیه اروپایی را آشکار کرد؟

اروپا در محاصره تردیدها

گروه بین‌الملل: در نخستین روزهای ماه جاری میلادی، «دونالد توسک» نخست‌وزیر لهستان با هشداری صریح، افق پیش روی امنیت اروپا را «حیاتی» خواند و تأکید کرد ماه‌های آینده می‌تواند سرنوشت این قاره را رقم بزند. این اظهارات که بازتاب‌دهنده نگرانی فزاینده در پایتخت‌های اروپاست، نه از احتمال قریب‌الوقوع یک حمله نظامی متعارف به خاک ناتو، بلکه از ورود اروپا به یکی از حساس‌ترین برهه‌های راهبردی از زمان آغاز عملیات روسیه در اوکراین حکایت دارد.
اهمیت واقعی سخنان توسک، در آشکارسازی تفکر راهبردی حاکم بر جبهه شرقی ناتو نهفته است. یک ارزیابی مشترک در حال شکل‌گیری است که بر اساس آن، مسکو ممکن است پیش از آنکه توانمندی‌های ناتو و پایگاه صنعتی دفاعی در حال توسعه اروپا به ثمر بنشیند، به دنبال بهره‌برداری از فرصت‌های کوتاه‌مدت باشد. اگرچه تحلیلگران همچنان احتمال یک رویارویی نظامی تمام‌عیار را اندک می‌دانند، اما برنامه‌ریزی‌های دفاعی در سراسر قاره، اکنون به طور جدی تحت تأثیر مخاطرات ناشی از عملیات‌های ترکیبی، تحرکات نظامی و آزمون انسجام متحدان قرار گرفته است.
برای لهستان که با بلاروس و منطقه کالینینگراد روسیه هم‌مرز است، این نگرانی‌ها صرفاً نظری نیست. ورشو طی ۳ سال گذشته ضمن تبدیل شدن به کانون اصلی لجستیکی ناتو برای حمایت از کی‌یف، یکی از بزرگ‌ترین برنامه‌های بازتسلیحاتی اروپا را نیز اجرا کرده و همواره هشدار داده کرملین، فشار نظامی، عملیات اطلاعاتی و اقدامات خرابکارانه را اجزای جدایی‌ناپذیر جنگ مدرن می‌بیند.
رویدادهای ماه‌های اخیر، ارزیابی لهستان را تأیید می‌کند. افزایش حملات سایبری، کمپین‌های اطلاعات نادرست، جاسوسی، خرابکاری‌های مشکوک علیه زیرساخت‌های حیاتی، اختلال در ناوبری غیرنظامی با پارازیت‌های جی‌پی‌اس و آسیب به کابل‌های بستر دریا در بالتیک، همگی نشانه‌هایی از یک کارزار پایدار برای تحمیل هزینه به اروپا هستند؛ کارزاری که با ماندن در «منطقه خاکستری» میان صلح و درگیری، تصمیم‌گیری سیاسی در دموکراسی‌ها را پیچیده می‌کند.
این همان «ماهیت در حال تغییر جنگ» است که توسک به آن اشاره کرد. میدان نبرد، اکنون فراتر از مرزهای سنتی رفته و زیرساخت‌های انرژی، شبکه‌های دیجیتال، زنجیره‌های تأمین و حتی افکار عمومی را در بر گرفته است. در چنین فضایی، اوکراین همچنان مرکز ثقل محاسبات مسکو باقی مانده و کرملین با گسترش حملات موشکی و پهپادی، می‌کوشد پیش از آنکه سرمایه‌گذاری‌های عظیم دفاعی اروپا موازنه را تغییر دهد، حداکثر فشار را اعمال کند.
به همین دلیل است که برنامه‌ریزی دفاعی اروپا، موازی با تقویت بازدارندگی متعارف، به سمت «تاب‌آوری» تغییر مسیر داده است. حفاظت از بنادر، شبکه‌های ریلی و سیستم‌های انرژی، اکنون اهمیتی هم‌سنگ با استقرار یگان‌های رزمی یافته است. دولت‌ها به سرمایه‌گذاری در آمادگی مدنی، ذخیره منابع راهبردی و تقویت هماهنگی میان نهادهای نظامی و غیرنظامی روی آورده‌اند تا جوامع اروپایی بتوانند تحت فشارهای ترکیبی پایدار، کارآمد بمانند.
در بُعد سیاسی نیز مسکو همواره به شکاف‌های درون ناتو چشم داشته است. هر گونه عدم‌ قطعیت سیاسی در اروپا یا آن‌ سوی آتلانتیک، بخشی از محاسبات کرملین محسوب می‌شود. در چنین شرایطی، تردیدها درباره اولویت‌های امنیتی آینده آمریکا، اروپایی‌ها را به تسریع در تقویت توانایی‌های دفاعی مستقل خود واداشته است؛ واقعیتی که در توافق‌های اخیر ناتو در لاهه و ابتکارات دفاعی اتحادیه اروپایی نیز بازتاب یافته است.
با این همه، هشدار توسک را نه پیش‌بینی یک تشدید اجتناب‌ناپذیر، که باید فراخوانی به هوشیاری پایدار تفسیر کرد. اگرچه بعید است روسیه به درگیری مستقیم با ناتو وارد شود، اما احتمال محاسبات اشتباه، عبور یک پهپاد از مرز، حمله سایبری فلج‌کننده یا خرابکاری هدفمند، می‌توانند بحران‌هایی سیاسی بیافریند که پاسخ هماهنگ اروپا را طلب کند.
اکنون اروپا در شرایطی وارد این ماه‌های حساس شده که امنیت آن، کمتر به توان نظامی صرف و بیشتر به تاب‌آوری، انعطاف‌پذیری و انسجام سیاسی گره خورده است. ریاست دوره‌ای ایرلند بر شورای اروپا نیز وارث این دستور کار فشرده امنیتی خواهد بود. به نظر می‌رسد هشدار ورشو، نه صرفاً لفاظی، که بیانگر درک راهبردی تازه‌ای از یک رقابت طولانی‌مدت است؛ رقابتی که نتیجه آن، نه‌تنها سرنوشت جنگ در اوکراین، بلکه اعتبار بازدارندگی و امنیت خود اروپا را در سال‌های پیش رو رقم خواهد زد.
در تکمیل این تصویر نگران‌کننده، باید به بحرانی اشاره کرد که در ۵ ماه گذشته، ضعف ساختاری و راهبردی اروپا را بیش از پیش عیان کرد. ۵ ماه پس از آنکه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو با نادیده‌ گرفتن کامل حقوق بین‌الملل، تجاوز مشترک خود را علیه ایران و لبنان به راه انداختند، همچنان تردیدهای بسیاری درباره پایان پایدار خصومت‌ها در منطقه وجود دارد.
آنچه تاکنون آشکار شده، فاجعه‌بار بودن این ماجراجویی برای منطقه، ایالات متحده و کل جهان است. اما این جنگ، مصیبتی تمام‌عیار برای اروپا نیز محسوب می‌شود. با آنکه این وقایع در چند کیلومتری مرزهای اتحادیه اروپایی رقم خورده است، این اتحادیه نه توانست خود را از پیامدهای این جنگ مصون نگه دارد و نه قدرتی برای تأثیرگذاری بر روند آن داشت.
این منازعه، به‌روشنی ناچیزی وزن ژئوپلیتیک اتحادیه و ناتوانی آن در دفاع از ارزش‌ها و منافع خود را تأیید کرد. اگر اروپا قصد ندارد به این وضعیت رضایت دهد، چاره‌ای جز آن ندارد که بی‌درنگ از این تحولات، درس‌هایی عاجل در عرصه‌های اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیک بیاموزد. این ضعف ژئوراهبردی، درست در مقطع حساسی که قاره سبز با چالش‌های چندلایه امنیتی از شرق تا جنوب مواجه است، زنگ خطری برای بازنگری بنیادین در جایگاه بین‌المللی اروپا به شمار می‌رود.
آنچه امروز اروپا با آن دست‌ به ‌گریبان است، تنها تهدیدهای بیرونی نیست، بلکه بحران هویتی است که سال‌ها انفعال راهبردی آن را تشدید کرده است. از یک‌سو، درگیری روسیه و اوکراین و تشدید عملیات‌های ترکیبی در مرزهای شرق، امنیت قاره را با مخاطرات بی‌سابقه روبه‌رو ساخته است و از سوی دیگر، جنگ اخیر علیه ایران و لبنان، نشان داد اروپا حتی در بحران‌هایی که در همسایگی بلافصلش رخ می‌دهد، نه توان پیشگیری دارد، نه قدرت تأثیرگذاری.
در این میان ایالات متحده نیز با روی‌ آوردن به یکجانبه‌گرایی و نادیده‌ گرفتن چارچوب‌های حقوق بین‌الملل، عملاً اروپا را در موقعیتی شکننده‌تر قرار داده است. واشنگتن که روزگاری شریکی قابل اعتماد برای امنیت اروپا بود، اکنون با تصمیم‌هایی که بدون هماهنگی با متحدان سنتی خود اتخاذ می‌کند، نه‌تنها بی‌ثباتی جهانی را دامن می‌زند، بلکه اروپا را وادار می‌کند هزینه‌های اقتصادی، انسانی و امنیتی ماجراجویی‌هایش را نیز بپردازد.
اروپا امروز بر سر دوراهی‌ای تاریخی ایستاده است: یا باید این ضعف مزمن ژئوپلیتیک را بپذیرد و به بازیگری منفعل در نظم جهانی بدل شود، یا آنکه با درس‌ گرفتن از این شکست‌های پیاپی، مسیر استقلال راهبردی را با شجاعت و فوریت در پیش گیرد. شرط نخست این تحول، پایان‌ دادن به توهم امنیت وارداتی از آن‌ سوی آتلانتیک و سرمایه‌گذاری واقعی روی توانایی‌های دفاعی، اقتصادی و دیپلماتیک خود است. تا آن زمان اروپا در میدان واقعی قدرت، همچنان در حاشیه خواهد ماند.

ارسال نظر
captcha