۰۵/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۲:۱۶
واکاوی حمله به کشتی ایرانی در چارچوب راهبرد غرب برای گسترش بی‌ثباتی 

زلنسکی مجری پروژه ناتو؟

حنیف غفاری: رئیس‌جمهور شکست‌خورده و تروریست دولت اوکراین به نقش مستقیم دولت و ارتش متبوعش در هدف قرار دادن کشتی ایرانی در دریای خزر اعتراف کرد؛ تهاجمی وحشیانه که در نتیجه آن یک ملوان ایرانی به شهادت رسید. بدیهی است اقدام اخیر ولودیمیر زلنسکی مستوجب تقاصی سخت برای کی‌یف خواهد بود. با این حال سوال اصلی این است: آیا انتحار اخیر زلنسکی به عنوان مهره بازی ناتو، محصول تصمیم‌گیری مستقل وی بوده است؟ قطعا پاسخ این سوال مثبت نیست! بر همگان مسجل است وی از زمان حضور خود در راس معادلات سیاسی و اجرایی اوکراین، حتی در استخدام کلمات و جملات خود نیز ملاحظات و بایسته‌های تحمیل شده به کی‌یف را در نظر می‌گیرد، چه رسد به آنکه بخواهد به صحنه‌ای پیچیده و چندلایه مانند جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران وارد شود! بنابراین اقدام تروریستی اخیر اوکراین را باید به مثابه آخرین حلقه (حلقه اجرایی) از ساختار تصمیم‌سازی آمریکا - اروپا مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. آمریکا و 28 عضو اروپایی پیمان آتلانتیک شمالی در بطن استراتژی «خلق گره‌های کور راهبردی در جهان» به حیات مسموم خود ادامه می‌دهند. وقتی بحران‌های خودساخته غرب به هم متصل می‌شود، تلاقی گره‌های کور راهبردی و زایش رفتارهای تروریستی در جهان امروز را در پی دارد که بیش از هر زمان دیگری منبعث از یک منظومه بحران‌ساز واحد است؛ میدانی که در آن دیگر نمی‌توان رخدادها را صرفا در چارچوب جغرافیای محل وقوع‌شان توضیح داد. اگر در گذشته، جنگ، آشوب سیاسی، بحران انرژی، اختلال تجاری یا تنش امنیتی را می‌شد در محدوده‌ای نسبتا مشخص تحلیل کرد، اکنون هر بحران تازه نه فقط یک حادثه محلی، بلکه بخشی از یک زنجیره بزرگ‌تر از بی‌ثباتی جهانی است. برای درک این وضعیت باید از نگاه تک‌حادثه‌ای فاصله گرفت. واقعیت این است که بحران‌های دست‌ساز غرب، از جنگ‌ها و درگیری‌های منطقه‌ای گرفته تا رقابت بر سر انرژی، مسیرهای دریایی، زنجیره‌های تأمین، فناوری، تحریم‌ها، مهاجرت و افکار عمومی، دیگر پدیده‌هایی مستقل از هم نیستند؛ آنها در نقاطی با یکدیگر تلاقی می‌کنند و «گره‌های کور راهبردی در جهان» را می‌سازند. استراتژی خطرناک خلق گره‌های کور راهبردی در جهان از سوی غرب را می‌توان نقطه تلاقی منافع، تهدیدها، فشارها و ابهامات تلقی کرد. 
این وضعیت از چند تحول ساختاری تغذیه می‌کند. نخستین عامل، وابستگی متقابل عمیق اقتصاد جهان است. انرژی، حمل‌ونقل، بیمه، تجارت کالاهای اساسی، مواد اولیه صنعتی، فناوری‌های کلیدی و حتی امنیت غذایی، امروز در شبکه‌ای به‌شدت متصل به هم قرار دارند. وقتی در یکی از کانون‌های تولید یا ترانزیت انرژی تنشی شکل می‌گیرد، اثر آن تنها محدود به همان منطقه نمی‌ماند؛ بازارها واکنش نشان می‌دهند، نرخ حمل‌ونقل تغییر می‌کند، شرکت‌ها در تصمیمات سرمایه‌گذاری خود تجدیدنظر می‌کنند، انتظارات تورمی بالا می‌رود و دولت‌ها در مناطق دیگر ناچار به بازنگری در اولویت‌های داخلی و خارجی خود می‌شوند. درست در چنین شرایطی غرب تکثر بازیگران و مصادیق بحران در جهان را بلافاصله در دستور کار قرار می‌دهد. مهره‌های بی‌اراده و مفلوکی مانند زلنسکی نیز در این منظومه تروریستی، تبدیل به مجریان نهایی نقشه‌های ناتو می‌شوند.
اما سوال مهم‌تر این است: پیشبرد استراتژی مداخله‌گرایانه ناتو در جهان مبنی بر خلق گره‌های کور راهبردی، چگونه به بروز رفتارهای حماقت‌آمیز و غیرمنطقی منجر می‌شود؟ چرا بازیگران در مقاطعی تصمیم‌هایی می‌گیرند که خلاف منفعت روشن‌شان به نظر می‌رسد؟ چرا گاهی تنش تشدید می‌شود، در حالی که همه می‌دانند هزینه‌ها سنگین است؟ چرا غرب‌ به جای عقب‌نشینی در برابر واقعیت مطلق شکست در برابر ایران، دامنه و عمق خطر را افزایش می‌دهد؟ پاسخ در این واقعیت نهفته است که ماهیت استراتژی «خلق گره‌های کور راهبردی در جهان» به گونه‌ای است که جایی برای عقلانیت در تدوین و اجرای نقشه‌ها باقی نمی‌گذارد! در شرایطی که بار شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در مواجهه نظامی با ایران روز به روز سنگین‌تر می‌شود، صاحبان قدرت در کاخ سفید و پایتخت‌های اروپایی در محیطی آرام، با اطلاعات کافی و افق زمانی بلند تصمیم نمی‌گیرند. آنها در فضایی متراکم از ترس، فشار، ابهام و رقابت عمل می‌کنند؛ فضایی که در آن، عقلانیت کوتاه‌مدت جای محاسبه بلندمدت را می‌گیرد و جلوگیری از شکست فوری، مهم‌تر از پرهیز از زیان آینده می‌شود. این در حالی است که محصول چنین حماقت‌هایی تشدید بحران در اردوگاه غرب خواهد بود.
در چنین شرایطی «ترس از شکست» تبدیل به «تهاجم» می‌شود. در ادبیات سیاسی و امنیتی معمولا ترس را عاملی بازدارنده می‌دانند اما در عمل، ترس می‌تواند به تهاجم منجر شود. دولت تروریست آمریکا اکنون در محاصره بحران‌های خودساخته و در راس آنها شکست در جنگ علیه ایران قرار گرفته، حمایت‌هایش در حال فرسایش و محیط پیرامونی‌اش در حال تغییر است. در چنین شرایطی واشنگتن برای شکستن حلقه فشار، از مهره بازی خود در کی‌یف خواسته دست به انتحار بزند! چنین کنشی از سوی غرب قطعا ناشی از اعتماد به نفس نبوده و بالعکس، محصول احساس آسیب‌پذیری شدید است. این همان نقطه‌ای است که «حمله از سر ضعف» یا «تهاجم برای جلوگیری از فروریزی بازدارندگی» رخ می‌دهد.
خروجی نهایی استراتژی خلق بحران‌های راهبردی از سوی ناتو (و در راس آن آمریکا) شکل‌گیری چیزی فراتر از «خلق بحران‌های متعدد» است. ما در اینجا شاهد شکل‌گیری سامانه‌ای تروریستی از سوی غرب هستیم که در آینده نزدیک خود تبدیل به پاشنه آشیل راهبردی - عملیاتی آمریکا و اروپا خواهد شد. ناتو هنوز متوجه عواقب قمار راهبردی خود در جهان نشده است.

ارسال نظر
captcha