۰۶/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۱:۵۷
پیامدهای راهبردی جنگ واشنگتن علیه تهران و تغییر موازنه قدرت جهانی از نگاه فارن افرز

نظام ایرانی منطقه

جنگ علیه ایران پایان عصر برتری بلامنازع آمریکا

مهدی حسنی: پروفسور «رابرت پیپ» از معروف‌ترین اندیشمندان امنیت بین‌الملل در دنیا و استاد دانشگاه شیکاگو است که بریده‌هایی از حرف‌های او در طول جنگ رمضان، بسیار شنیده و دیده شد‌. وی که مدتی نیز به عنوان مشاور با نهادهای نظامی آمریکا همکاری داشت، درکش از میدان تنها متوقف به آموخته‌های دانشگاهی نیست‌. پیپ در مقاله بسیار مهم و مفصلی که در سایت «فارن افرز» منتشر شد، به مساله ایران و قدرت‌گیری جمهوری اسلامی پس از جنگ ۴۰ روزه و مقتضیات جهان جدید پرداخته است‌.
وی از این نقطه آغاز می‌کند که زمانی که آمریکا جنگ با عراق را آغاز کرد، هیچ‌کس حتی در آمریکا هم انتظار چنان پیروزی عظیمی بر رژیم بعث را نداشت و همه تصور می‌کردند ویتنام دوم برای آمریکا رقم خواهد خورد ولی نتایج آن جنگ حیرت‌انگیز بود، در حالی که جنگ علیه ایران نشان داد آن دوران تمام شده است: «اکنون آن دوران به پایان رسیده است‌. ایالات متحده دیگر از آن نوع برتری نظامی که سال ۱۹۹۱ در اختیار داشت، برخوردار نیست‌. در نتیجه جهانی‌ شدن، سامانه‌های لازم برای انجام جنگ دقیق دیگر در انحصار معدودی از قدرت‌های بزرگ نیست؛ طیف گسترده‌ای از بازیگران به آنها دسترسی دارند و اکنون می‌توانند در برابر کشورهایی به مراتب قدرتمندتر از خود ایستادگی کنند‌. در واقع، جنگ ایران نمونه‌ای روشن از این چرخش روزگار است‌. جنگ خلیج فارس برتری آمریکا را به نمایش گذاشت اما درگیری‌های امروز در اطراف تنگه هرمز، محدودیت‌های این کشور را آشکار می‌کند‌. عصری تازه در پیش است؛ عصری که در آن، فرضیات دوره پس از جنگ سرد وارونه می‌شود‌. ایالات متحده نمی‌تواند با توسل به زور و هزینه‌ای اندک، دیگران را به پذیرش خواست خود وادارد‌. قدرت آمریکا به‌ جای آنکه ضامن ثبات و پیش‌بینی‌پذیری باشد، به منبعی برای بی‌ثباتی بدل شده است‌. قدرت‌های ضعیف‌تر به مزایای سرپیچی و اخلال پی برده‌اند و ابزارهایی در اختیار دارند که به کمک آنها می‌توانند هزینه‌های عظیمی بر ایالات متحده، متحدان و شرکایش تحمیل کنند‌. عصر پیش رو شاهد بحران‌های پرتکرارتر، هزینه‌های بیشتر برای حفاظت از تجارت جهانی و رقابتی فزاینده بر سر گلوگاه‌های راهبردی جهان خواهد بود‌. قواعد قدرتی که بر دوران پس از جنگ سرد حاکم بود، از میان رفته‌ و نظم بین‌المللی خطرناک‌تری در انتظار است»‌.
به باور پروفسور پیپ، ایران با اتکا به توانایی‌ها خود، یک مولفه مهم دیگر را هم به چالش کشید و آن مساله انقلاب فناورانه بود‌. به باور او، تهران توانست با ابتکار، انحصار تولید سلاح را از بین ببرد‌. به نظر وی، جهان پس از جنگ عراق، بر انحصار تکنولوژی‌های پیچیده در دست قدرت‌های بزرگ استوار بود اما ابتکار ایرانی، این روند را مختل کرد و پهپادسازی اصلی‌ترین نمونه آن است: «پهپاد ایرانی شاهد ۱۳۶ نمونه‌ای روشن از این دگرگونی است‌. این پهپاد به جای اتکا به فناوری‌های نظامی بسیار گران‌قیمت و پیچیده، تراشه‌های ناوبری، واحدهای اندازه‌گیری اینرسی، گیرنده‌های ماهواره‌ای، ماژول‌های ارتباطی، پردازنده‌ها و نرم‌افزارهای تجاری که بسیاری از آنها در اصل برای وسایل الکترونیکی غیرنظامی طراحی شده‌اند، بدنه را با موتوری ساده ترکیب می‌کند‌. حاصل کار، سلاحی دقیق است که بخش عمده آن از قطعاتی ساخته می‌شود که همان زنجیره‌های تأمین تجاری جهانیِ محرک اقتصاد دیجیتال، تولیدشان را ممکن کرده‌اند‌. نکته این نیست که شاهد از نظر فناوری پیچیده است، نکته دقیقا این است که چنین نیست»‌.
از نظر وی، یکی دیگر از مهم‌ترین فرضیاتی که در طول این جنگ از هم پاشید، مساله استفاده از سلاح‌های هدایت‌شونده برای حداکثر سرکوب و عدم اشغال زمینی است: «به نظر می‌رسید سلاح‌های هدایت‌شونده دقیق یکی از دیرینه‌ترین مشکلات تاریخ نظامی را حل کرده‌اند‌. قدرت‌های بزرگ دیگر برای دستیابی به اهداف راهبردی خود نیازی به تصرف سرزمین نداشتند‌. نیروی هوایی می‌توانست جای نیروی زمینی را بگیرد و فناوری جایگزین انبوه نیروها شود‌. درسی که بسیاری از ناظران از سال ۱۹۹۱ گرفتند، روشن بود: اگر ایالات متحده می‌توانست اهداف را شناسایی کند، قادر بود بدون اشغال بخش‌های وسیعی از خاک یک کشور، مقاومت را سرکوب کند‌. جنگ ایران اکنون محدودیت‌های این فرض را آشکار کرده و همزمان از آغاز دومین انقلاب در جنگ دقیق خبر داده است‌. اگر تصویر نمادین ژانویه ۱۹۹۱، بمبی هدایت‌شونده با لیزر بود که وارد یک کانال هوا در بغداد می‌شد، تصویر نمادین جنگ ایران، پهپاد انتحاری کوچکی است که از قطعات الکترونیکی تجاری ساخته شده، گروهی متحرک آن را از نقطه‌ای در امتداد سواحل جنوب ایران به پرواز درمی‌آورند و به سوی اهدافی در خلیج فارس روانه می‌شود»‌.
به باور استاد دانشگاه شیکاگو، راهبرد ایران در جنگ این بود که اعتماد متحدان آمریکا به قدرت آن کشور را از بین ببرد و چنین هم شد: «گسترش فناوری‌های جدید؛ پهپادهای ارزان‌قیمت، موشک‌های کروز، حسگرهای تجاری و گروه‌های پرتاب متحرک را در دسترس قرار داد‌. هدف ایران هرگز این نبود که در نبردهای مستقیم و سنتی میان کشتی‌ها، نیروی دریایی آمریکا را به طور کامل شکست دهد‌. هدف این بود که بازیگران تجاری را متقاعد کند قدرت دریایی آمریکا دیگر نمی‌تواند امنیت مطلق آنان را تضمین کند‌. همین نیز کافی بوده است‌. در هفته‌های پس از آغاز جنگ، نفتکش‌ها همچنان از خلیج فارس عبور می‌کردند اما با گسترش عدم قطعیت در بازارهای انرژی، حق بیمه‌ها به‌شدت افزایش یافت و حجم تردد کاهش پیدا کرد‌. در بحران‌های پیشین در تنگه هرمز و دریای سرخ نیز حق بیمه خطر جنگ چندین برابر سطح معمول شده بود و شرکت‌های کشتیرانی ترجیح داده بودند به جای پذیرفتن خطرات فزاینده، کشتی‌های خود را با طی هزاران مایل مسیر اضافه به دور آفریقا هدایت کنند‌. اقتصادهای مدرن صرفاً به نفت نیاز ندارند؛ آنها به نفتی نیاز دارند که به‌موقع، در مقیاس گسترده و در شرایطی پیش‌بینی‌پذیر تحویل شود‌. هنگامی که اعتماد از میان برود، ممکن است یک آبراه از نظر فیزیکی همچنان باز باشد اما از نظر راهبردی دیگر قابل اتکا نباشد»‌.
به اعتقاد پروفسور پیپ، اگر پایان این نبرد باعث تبدیل ایران به قدرت مسلط در منطقه شود، به‌زودی هیچ تصمیمی در این منطقه گرفته نخواهد شد جز آنکه ترجیحات جمهوری اسلامی ایران در آن دیده شده باشد: «موفقیت عملیاتی ایران می‌تواند فرصت سیاسی ایجاد کند‌. اگر دولت‌ها، بازارها و قدرت‌های خارجی به‌تدریج به این نتیجه برسند که هیچ تصمیم مهمی در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن ترجیحات ایران امکان‌پذیر نیست، اهرم نظامی ایران نیز به مرور به نفوذ سیاسی تبدیل خواهد شد‌. بازارهای بیمه، معامله‌گران انرژی، شرکت‌های کشتیرانی و دولت‌های منطقه، تنها به خود قدرت واکنش نشان نمی‌دهند، به تغییر انتظارات درباره قدرت آینده نیز پاسخ می‌دهند‌. نخست انتظارات تغییر می‌کند و نهادها معمولا بعدتر از پی آنها می‌آیند»‌.

ارسال نظر
captcha