۰۶/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۱:۵۵
چرا جنگ شناختی، تحریم و عملیات روانی نتوانست محاسبات راهبردی ایران را تغییر دهد؟

محاسبه علیه محاسبه

ایلیا داوودی: یکی از میدان‌های تعیین‌کننده در جنگ ایران با آمریکا و متحدانش، ذهن تصمیم‌گیران است. واشنگتن می‌کوشد پیش از آنکه ساختاری را منهدم کند، محاسبات مسؤولان جمهوری اسلامی را برهم بزند؛ تهدید را بزرگ‌تر از واقعیت نشان دهد، زمان تصمیم‌گیری را فشرده کند، میان هزینه و فایده ابهام بیفکند و مدیران را به این جمع‌بندی برساند که مقاومت بی‌ثمر است. این همان چیزی است که می‌توان آن را تلاش برای ایجاد اختلال در نظام شناختی تصمیم‌سازان دانست؛ مجموعه‌ای هماهنگ از تحریم، عملیات رسانه‌ای، حمله سایبری، تهدید و اقدام نظامی، انتشار هدفمند اطلاعات و ساختن تصویر «محاصره کامل».
این نتیجه البته برداشت عجیبی نیست؛ در اصول نهاد فرماندهی تحول ناتو، جنگ شناختی نبردی برای حمله به عقلانیت، بهره‌برداری از آسیب‌پذیری‌های ذهنی و تضعیف نظام‌مند معرفی می‌شود. در نشریات حرفه‌ای ارتش تروریست آمریکا نیز «برتری در تصمیم» به‌ معنای تصمیم‌گیری سریع‌تر و مؤثرتر از حریف و تصاحب ابتکار عمل تعریف شده است. پس اگر امروز می‌بینیم واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی ایران همزمان از فشار اقتصادی، نمایش قدرت، روایت‌سازی رسانه‌ای، جنگ سایبری و تهدیدهای متغیر استفاده می‌کند، می‌توان استنباط کرد هدف اصلی، نفوذ به چرخه ادراک، تحلیل و تصمیم ایران است.
الگوی آمریکا برای اثرگذاری بر چرخه تصمیم‌گیری، با ایجاد حس اضطرار آغاز می‌شود، سپس با القای تنهایی و انزوای طرف مقابل ادامه می‌یابد، به بزرگنمایی شکاف‌ها و اختلافات داخلی می‌رسد و در نهایت با ارائه یک «راه خروج» تکمیل می‌شود؛ راهی که در ظاهر به عنوان کاهش تنش یا حل بحران معرفی می‌شود اما در منطق آمریکا چیزی جز وادار کردن طرف مقابل به پذیرش اراده قدرت متجاوز نیست.
خبرهای پی‌درپی درباره حمله قریب‌الوقوع که به وفور در رسانه‌ها منتشر می‌شود، تحریم‌های جدید، اختلاف در حاکمیت، ناتوانی اقتصادی یا فروپاشی متحدان، اتفاقا اصلا جنبه خبری ندارد، کارکرد مهم‌تر آنها فرسوده‌ کردن تمرکز و ایجاد تصمیم‌های واکنشی است. هدف مطلوب واشنگتن این است که مسؤولان ایرانی به جای طراحی بلندمدت، هر روز به آخرین تهدید پاسخ دهند و در زمینی بازی کنند که زمان، موضوع و صورت مساله را آمریکا تعیین کرده است.
با این حال، یک فاصله اساسی میان ایجاد اختلال و تحمیل اراده وجود دارد که اندیشکده شورای آتلانتیک‌ به آن اشاره کرده است. این اندیشکده در ارزیابی جنگ سایبری ایران و رژیم صهیونی در سال گذشته نوشت حجم بالای حملات سایبری، با وجود ایجاد اخلال کوتاه‌مدت، مزیت نظامی تعیین‌کننده‌ای تولید نکرد و بیشتر یک توان افزایشی و کمکی بود تا عاملی دگرگون کننده. حتی حمله به شبکه بانکی، صرافی‌های رمز ارز و رسانه‌ها نتوانست پایان سیاسی مطلوبی برای آمریکا بسازد. مهم است بدانیم در جنگ شناختی، شوک، ترس و آشفتگی همگی می‌توانند هزینه‌های سنگینی ایجاد کنند اما این نکته نیز حیاتی است: تا زمانی که ساختار تصمیم‌گیری، روایت مرکزی و اراده سیاسی حفظ شود، این ابزارها نمی‌تواند پیروزی راهبردی را حاصل کند.
در جبهه اقتصادی نیز باید نسبت به این اثر اختلال هوشیار بود؛ یکی از هدف‌های اصلی تحریم‌های اقتصادی آمریکا اتفاقا و برخلاف انتظار، ماهیتی غیراقتصادی دارد و آن، ایجاد فشار روانی و برهم‌ زدن محاسبات تصمیم‌گیران ایرانی برای تغییر مسیر تصمیم‌گیری است. با این حال، تجربه نشان می‌دهد این فشارها بیش از آنکه برای ایران تصمیم‌ساز باشد، برای آمریکا هزینه‌زا بوده‌ است. 
بنابراین هر چند تحریم‌ها هزینه‌های قابل توجهی بر اقتصاد ایران تحمیل کرده‌اند اما نتوانسته‌اند چرخه تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی را مطابق اراده واشنگتن تغییر دهند یا به موفقیت راهبردی مورد نظر آمریکا منجر شوند و تجربه 5 دهه گذشته نیز تحقق آن را نشان نمی‌دهد. تحریم ممکن است کشور را با آسیب و دشواری روبه‌رو کند اما تا زمانی که نتواند اراده و محاسبه راهبردی آن را تغییر دهد، به معنای تسلیم یا پیروزی سیاسی آمریکا نخواهد بود.
نباید تصور کرد عملیات آمریکا برای اخلال در چرخه تصمیم‌گیری فقط مختص مسؤولان است؛ اتفاقا جامعه ایران هم بخشی از زنجیره تصمیم‌سازی است. البته جامعه ایران تجربه جنگ تحمیلی 8 ساله، چند دهه تحریم، تهدید نظامی و بحران‌های پی‌درپی منطقه‌ای را در حافظه جمعی خود دارد و به همین دلیل، بر خلاف بسیاری از جوامع، با مفهوم فشار خارجی ناآشنا نیست و این تجربه به یک مزیت شناختی برای آن تبدیل شده است. جامعه ایران در شدیدترین بحران‌ها و در هنگامه اوج جنگ نیز هیچ‌گاه مرعوب موقعیت نشده و اجازه نداده اضطراب عمومی مستقیما به اتاق‌های تصمیم‌گیری منتقل شود. هر چند آمریکا و رسانه‌های همسو بکوشند مشکلات واقعی زندگی مردم را به این گزاره پیوند بزنند که «هیچ راهی جز عقب‌نشینی وجود ندارد».
آمریکا می‌تواند هزینه تحمیل کند، زیرساخت بزند، بازارها را مضطرب کند و ذهن‌ها را برای مدتی درگیر کند اما نمی‌تواند صرفا با انباشت فشار، اراده یک نظام سیاسی ریشه‌دار در مردم، شبکه تصمیم‌گیری چندلایه و جامعه‌ای برخوردار از حافظه تاریخی مقاومت را تصرف کند. 
شکست پروژه آمریکا زمانی قطعی‌تر می‌شود که مسؤولان جمهوری اسلامی به جای واکنش به هر موج خبری، تصویر کلان را ببینند. هدف دشمن، پیش از تغییر رفتار ایران، تغییر ادراک ایران از خویشتن است. آمریکا هیچ‌گاه قادر نخواهد بود تصمیم نهایی را به جای ایران بگیرد.

ارسال نظر
captcha