محسن ردادی: «صلح؟ به چه قیمتی؟» این جمله، یکی از بهیادماندنیترین دیالوگهای فیلم «تاریکترین ساعت» است؛ زمانی که وینستون چرچیل در برابر پیشنهاد سازش با آلمان نازی میایستد و این پرسش را مطرح میکند: صلح اگر به بهای تسلیم در برابر متجاوز به دست آید، آیا هنوز میتوان آن را صلح نامید؟ این پرسش، تنها متعلق به جنگ دوم جهانی نیست، هر جامعهای که با تجاوز خارجی روبهرو میشود، ناگزیر دوباره با آن مواجه خواهد شد.
این یادداشت نه در ستایش جنگ نوشته شده و نه بر پایه شعارهای ایدئولوژیک؛ مبنای این تحلیل، واقعیتهای میدانی، نظریههای واقعگرایی در روابط بینالملل و اصل بدیهی حفظ جان مردم عزیز ایران و منافع ملی است. یادداشت از منظر واقعگرایی سیاسی میکوشد نشان دهد در شرایط تجاوز، نادیده گرفتن منطق بازدارندگی و مخدوش کردن مرز میان متجاوز و مدافع، به تداوم جنگ میانجامد.
صلح از مسیر سازش یا بازدارندگی؟
در تاریخ سیاست، همواره ۲ نگاه متفاوت به مسیر رسیدن به صلح وجود داشته است. نگاه نخست، صلح را نتیجه امتیاز دادن به طرف مقابل میداند. بر اساس این نگاه، هرچه انعطاف بیشتر باشد، احتمال جنگ کمتر میشود و مذاکره، حتی در شرایط نابرابر میتواند از گسترش خشونت جلوگیری کند. در مقابل، نگاه دوم معتقد است صلح پایدار از مسیر بازدارندگی حاصل میشود؛ یعنی متجاوز زمانی از جنگ دست میکشد که هزینه تجاوز را سنگینتر از منافع آن ببیند. در این نگاه، «سازش و مماشات» نمیتواند مانع وقوع جنگ شود یا آن را به پایان برساند.
تجربه تاریخی، بارها این ۲ الگو را در برابر یکدیگر قرار داده است. سیاست مماشات نویل چمبرلین در برابر آلمان نازی، نهتنها اروپا را از جنگ دور نکرد، بلکه به هیتلر فرصت داد دامنه تجاوز خود را گسترش دهد. در مقابل، مقاومت بریتانیا در سالهای بعد، هر چند پرهزینه بود اما موازنه جنگ را تغییر داد. چرچیل به همین دلیل میگفت صلحی که بر پایه عقبنشینی در برابر تجاوز شکل بگیرد، صلح نیست، «تعویق جنگ» است.
نمونههای معاصر نیز همین پرسش را پیش روی ما میگذارند. کشورهایی که در برابر فشار خارجی، کوتاه آمدند و دست از دفاع برداشتند، الزاماً به صلح و امنیت نرسیدند. تجربه لبنان، سوریه و لیبی، هر یک با تفاوتهای فراوان، نشان میدهد کاهش قدرت دفاعی یا امید بستن صرف به مذاکره و سازمان ملل و تضمینهای آمریکا و اروپا، خودبهخود به ثبات و آرامش منجر نمیشود. صلح بیش از آنکه محصول آرزو باشد، محصول موازنه قدرت است.
پنهان کردن متجاوز زیر واژهها
در روزهای اخیر بیانیهای با امضای جمعی از فعالان اصلاحطلب با عنوان «جنگ نمیخواهیم» منتشر شد. در ظاهر، پیام اصلی این بیانیه مخالفت با جنگ و دفاع از حق مردم ایران برای زندگی در صلح و امنیت است؛ هدفی که کمتر کسی با اصل آن مخالفت دارد اما مساله اصلی، چارچوب مفهومی و واژگانی است که بیانیه برای روایت بحران برگزیده است.
مهمترین نکته، استفاده از تعبیر «همه دولتها و گروههای نظامی درگیر در مخاصمات» است و ایران و آمریکا و سایر کشورهای درگیر در جنگ را به صورت یکسان خطاب قرار داده است! انتخاب واژگان، اگرچه در نگاه نخست بیطرفانه به نظر میرسد اما از منظر تحلیل گفتمان، یک پیامد مهم دارد: تمایز میان آغازکننده جنگ و کشوری که از خود دفاع میکند، از میان برداشته میشود. در این روایت، دیگر سخنی از «متجاوز» و «مدافع» نیست، همه صرفا «طرفهای درگیر» هستند که صلح را به خطر انداختهاند.
این تغییر واژگان، فهم واقعیت را تغییر میدهد. در حقوق بینالملل و اخلاق جنگ، تشخیص آغازگر تجاوز اهمیت بنیادین دارد، زیرا بسیاری از حقوق و تکالیف دولتها بر همین مبنا تعریف میشود. هنگامی که این تمایز حذف شود، مسؤولیت آغاز جنگ نیز در هالهای از ابهام قرار میگیرد و جنگ، به جای آنکه نتیجه یک تجاوز مشخص باشد، به نزاعی میان ۲ طرف با مسؤولیت یکسان تقلیل مییابد.
همین منطق را میتوان در شعار محوری بیانیه نیز مشاهده کرد: «نه به جنگ». این شعار، در شرایط عادی، شعاری انسانی و اخلاقی است اما هنگامی که کشوری در معرض حمله قرار گرفته و در حال دفاع از خود است، این پرسش مطرح میشود: مخاطب اصلی این «نه» چه کسی است؟ آیا نخست باید متجاوز را به توقف حمله فراخواند یا همزمان، از کشوری که هدف تجاوز قرار گرفته نیز انتظار داشت دفاع خود را متوقف کند؟ در این صورت صلح به دست میآید یا اینکه فقط مجالی به متجاوز میدهد که برای جنگی بزرگتر آماده شود؟
دقیقا در همین نقطه است که نقد اصلی شکل میگیرد. اگر صلحطلب نتواند میان تجاوز و دفاع تفاوت بگذارد، ناخواسته به روایتی نزدیک میشود که مسؤولیت جنگ را از دوش آغازگر آن برمیدارد. در چنین چارچوبی، دفاع نیز به اندازه تجاوز بحرانزا جلوه میکند و فشار افکار عمومی، به جای آنکه متوجه متجاوز شود، میان هر ۲ طرف تقسیم میشود.
گفتمان صلحطلبی و جنگطلبی، هر دو در خدمت متجاوزان
در نگاه نخست، سلطنتطلبانی که آشکارا از حمله نظامی به ایران حمایت کردند و گروهی از اصلاحطلبان که با شعار «نه به جنگ» از صلح سخن میگویند، در ۲ سوی یک طیف قرار دارند. یکی خواهان تشدید فشار نظامی است و دیگری خواهان پایان جنگ! اما سیاست را تنها با نیتها نمیتوان تحلیل کرد؛ در سیاست، پیامدها نیز اهمیت دارد. گاه ۲ روایت کاملاً متفاوت، در عمل به یک نتیجه واحد منتهی میشوند.
سلطنتطلبان و صهیونیستها با تشویق قدرتهای خارجی به حمله، میکوشند «هزینه مقاومت ایران» را افزایش دهند و کشور را به پذیرش خواستههای متجاوز وادار کنند. در مقابل، صلحطلبان(!) داخلی، هنگامی که در بیانیهها و مواضع خود از نام بردن متجاوز پرهیز میکنند، به سهم خود، «هزینه مقاومت ایران» را افزایش میدهند.
این ۲ مسیر، هرچند از نظر ادبیات و انگیزه متفاوتند اما میتوانند در یک نقطه به هم برسند: تضعیف بازدارندگی و کاهش هزینه سیاسی تجاوز.
دفاع از کشور را نباید با جنگطلبی خلط کرد. جنگطلب کسی است که آغازگر خشونت باشد یا از گسترش آن استقبال کند اما دفاع، واکنشی به تجاوز است؛ تلاشی برای بازگرداندن امنیت و جلوگیری از تکرار حمله.
از همین رو، «دفاع مشروع»، نقطه مقابل «صلح» نیست، بلکه یکی از پیششرطهای آن است. صلحی که بر پایه ناتوانی و تسلیم بنا شود، شکننده و موقت است و فقط جنگ را به «تعویق» میاندازد، زیرا اراده متجاوز را مهار نمیکند، بلکه آن را جسورتر میکند. در چنین شرایطی، هر روایتی که بدون تعیین مسؤول تجاوز، توان دفاعی جامعه را هدف قرار دهد، حتی اگر با زبان صلحخواهی بیان شود، در عمل به متجاوزان به وطن کمک کرده و راه را برای تداوم ناامنی هموار میکند.
کسانی که بیانیه «جنگ نمیخواهیم» را امضا کردهاند باید یاد بگیرند صلح، نفی جنگ نیست، نفی تجاوز است. اگر در بیانیهای از صلح سخن گفته شود اما نامی از متجاوز برده نشود و حق دفاع قربانی به رسمیت شناخته نشود، آن روایت دیگر یک نظریه کامل درباره صلح نیست، بلکه روایتی است که ناخواسته میتواند هزینه تجاوز را کاهش و فشار را بر مدافع افزایش دهد.
متجاوز بیش از هر چیز به شکستن اراده ملت نیاز دارد. آمریکا که تلاش کرد و نتوانست مردم ایران را به استقبال از سربازان متجاوز خود بکشاند، اکنون میکوشد مردم ایران را نسبت به ضرورت دفاع مردد کند. هر گفتمانی که در میانه تجاوز، مرز میان آغازکننده جنگ و مدافع را مخدوش کند، خواهناخواه در زمینی بازی میکند که متجاوز طراحی کرده است. دفاع از صلح، زمانی معنا دارد که نخست متجاوز شناخته شود، اگر نه، «نه به جنگ» در عمل به «آری به تداوم تجاوز» ترجمه میشود.
چرا نفی جنگ بدون محکوم کردن متجاوزروایتی ناقص از صلحطلبی است
نه به جنگ، آری به چه؟
ارسال نظر
پربیننده