میلاد جلیلزاده: «تف به من! تف به تو، تف به شما. شما آدم نیستید. من کاری با شرف و اینا ندارم. شرف یه چیز نسبیه. هر چیز باارزشی که داشتم رو تبدیل به پول کردم و هنوز هیچی به هیچی. کمک کنید. من 4 ساله که دارم عملاً مثل یک آدم مستمند زندگی میکنم. گدایی؟ من رو از چی میترسونید؟ آخه سازمانهایی که در طول ۴۷ سال خودشون رو گنده کردن، پروار شدن و به اسم کمک به ایران، با اسم اینترنت برای ایران، با اسم هر چی... کجایید؟
من کاری باهاتون ندارم. من نیومدم اینجا گذشته شماها رو شخم بزنم، من کاری با حسابوکتاب شما ندارم، کاری ندارم با کجا بستید. اگر آدمید، دست منو بگیرید. خیر سرتون شما کارتون اینه، کارم این نبوده، کارم این نیست. خیر سرتون شماها ۵۰ ساله دارید به این اسم خودتونو بزرگ میکنید. در هر شبکهای، در هر فضای مجازی، در هر اسپیسی، در هر کلابهاوسی میریم، شمایید فقط.
کدوم گوری هستید؟ چه غلطی دارید میکنید؟ من نیومدم پته شماها رو بریزم روی آب، کاری هم باهاتون ندارم. خوردید، بردید، نوش جونتون! تونستید، زرنگ بودید، الان بیایید کمک کنید، آدم باشید. من دیگه ساعت هم برام نمونده که بفروشم. چیزی دارید، بیارید، بدید».
این متن ویدئویی از اشکان خطیبی است که در یک تکگویی مقابل دوربین، خطاب به نهادهای سیاسی و فرهنگی ضد جمهوری اسلامی بیان میکند. او دارد عملاً گدایی میکند و ابایی از این ندارد که تصویر رویایی مهاجرت به خارج از کشور و دور شدن از دایره فعالیت در نظام جمهوری اسلامی برای مخاطبانش ویران شود. خطیبی ویدئو را با روشن کردن سیگارش تمام میکند و فندکش را مقابل دوربین میگیرد که روی آن علامت شیر و خورشید حک شده است.
انگار این یک چرخه تکرارشونده است که در آن خطیبی هر از چند گاهی در میان هجمههای حیرتانگیزش به مردم ایران، بیاید و جوری از اوضاع به هم ریخته و نابسامانش جلوی دوربین حرف بزند که همه را شوکه کند. او به نمادی از همزمانی گناه و جزا تبدیل شده است و سرنوشتش را میتوان الگویی دانست از سرنوشت تمام کسانی که تیری به سمت این کشور و نظام پرتاب کردند.
بیایید نگاهی داشته باشیم به اینکه خطیبی و چهرههای دیگر مثل او چطور کارشان به اینجا کشید و چرا از وضعیتی که بر سرشان میآید عبرت نمیگیرند و لااقل در مواضعشان گردشی را نشان نمیدهند. شاید بسیاری از آنها پیش از این هم کاملا آنطور که نشان میدادند فکر نمیکردند اما از وقتی حملههای فرهنگی و اجتماعی در سالهای اخیر به جمهوری اسلامی شدت بیشتری گرفت و توهم اینکه قرار است چیزی تغییر کند در ذهن تعدادی از این چهرهها بالا گرفت، آنها از مسیری غیرقابل بازگشت گذشتند؛ چیزی که اگرچه به زیان آنها بود اما میتواند به سود عبرتآموزان باشد.
در ادامه مروری داشتهایم به مواضع و رفتارهای اشکان خطیبی از ایام جنگ ۱۲ روزه تا حالا؛ تا برسیم به لحظهای که او مقابل دوربین مینشیند و علناً گدایی میکند؛ صحنهای که این هنرپیشه سابق در آن به نهادهای ضد جمهوری اسلامی میگوید با فساد آنها مشکلی ندارد اما کاش لااقل تکه استخوانی هم جلوی او به عنوان سهمش میانداختند.
تله شهرت و سقوط در چاه رسوایی
شخصیتی داریم که در زندگی اشتباهات زیادی کرده است. هنرپیشهای مشهور در ایران بوده ولی عاشق زندگی در غرب. او به خارج از کشور رفته و پس از درگرفتن یکسری اعتراضات اجتماعی در ایران، دچار توهم شده که نظام سیاسی در حال سقوط است. از همین رو مواضع تند سیاسی گرفت اما این نظام سقوط نکرد و همین هم باعث تغییر رویکردش نشد. این شخصیت بعدها وقتی به ایران حمله نظامی شد، از شدت لجبازی به مردم کشورش توهین کرد یا حتی خواستار مرگ آنان شد. جالب و البته دردناک اینجاست که او همه این ناهنجاریهای روانی را در قالب مبارزه سیاسی عنوانبندی میکند. وضع مالیاش در غرب بسیار بد است و خودش تنهاست و ایده سیاسیاش شکست خورده اما لجوجانه، مرتب رفتارهای بدتری میکند و همین رفتارها زمینهساز شرایطی میشود که وضع روحی و موقعیت اجتماعی او را باز هم بدتر میکند.
این توصیف، چارچوب یک شخصیت بسیار پیچیده، تراژیک و در عین حال آسیبدیده را برای یک داستان، فیلمنامه یا تحلیل اجتماعی ارائه میدهد. چنین کاراکتری را میتوان از ابعاد مختلف روانشناختی و دراماتیک بررسی کرد. مکانیزمهای دفاع روانی او خودفریبی است و دچار توجیهگری افراطی (Rationalization) شده؛ این شخصیت برای فرار از پذیرش شکستهای فردی، موقعیت مالی وخیم و اشتباهات محاسباتیاش، به توجیه رفتارهای مخرب خود در قالب «مبارزه سیاسی» پناه میبرد. این یک مکانیزم دفاعی برای محافظت از منیت خردشدهاش در برابر واقعیت تلخ است.
او دچار خطاهای شناختی بوده. گرایش به سوگیری تأییدگرایی باعث شده در زمان اعتراضات، تنها اخباری را بپذیرد که با توهمات ذهنیاش همخوانی دارد و از پذیرش واقعیتهای ملموس جامعه سر باز زند.
غرور کاذب و لجاجت ویرانگر باعث شده واکنش به شکست در او نه سازنده، بلکه ویرانگرتر باشد. وقتی فرضیههای سیاسی و پیشبینیهای او درباره سقوط نظام محقق نمیشود، به جای بازنگری، دچار لجاجت کورکورانه میشود. توهین به مردم خود یا آرزوی آسیب دیدن آنان، نقطه عطف سقوط اخلاقی این کاراکتر است. در این مرحله، خشم شخصی، خودخواهی و کینه، جایگزین هر گونه احساس تعلق ملی یا انسانی میشود و او را در برابر کسانی قرار میدهد که روزی مخاطب هنر او بودند.
تضاد میان توهم و واقعیت، در سراب مهاجرت خود را نشان میدهد. فاصله عمیق میان تصور رویایی از زندگی در غرب و واقعیت تلخ تنهایی، انزوا، بحران مالی شدید و بیهدفی، فشار روانی مضاعفی بر او وارد میکند. از دست رفتن پایگاه اجتماعی، ضربه بد بعدی به او است. هنرمندی که روزی در مرکز توجه، محبوبیت و رفاه بود، اکنون در غربت به حاشیه رانده شده و همین افت فاحش جایگاه اجتماعی، شدت پرخاشگری و مواضع افراطیاش را تغذیه میکند.
از منظر ادبیات نمایشی، این کاراکتر پتانسیل خلق یک تراژدی مدرن را دارد. سقوط او صرفاً سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه یک فروپاشی تمامعیار درونی و اخلاقی است؛ شخصیتی که قربانی غرور، توهمات و خودخواهیهای خود شده و در انزوای کامل، تنها به بازتولید خشم و تلخی ادامه میدهد. نکته اما اینجاست که درباره یک شخصیت واقعی صحبت میکنیم، نه کاراکتری دراماتیک و خیالی. شناختن این الگو در قالب یک شخص واقعی مانند اشکان خطیبی، ابعاد جدیدی از این پدیده را روشن میکند که فراتر از یک داستان ساده، به یک واقعیت تلخ و مستند در میان برخی چهرههای مشهور مهاجر تبدیل شده است. تطبیق این رفتارها با یک فرد شناختهشده، ریشهها و پیامدهای این نوع بحرانهای روانی و اجتماعی را عیانتر میکند. به عبارتی او نه فقط خودش، بلکه نمادی از انسانهای دیگری مثل خودش هم هست. فروپاشی جایگاه اجتماعی و بحران هویت، بسیار برای این افراد گران از آب درآمده است. او از فرش به عرش و سپس بالعکس حرکت کرده است. هنرمندی که در داخل کشور از سرمایه اجتماعی، محبوبیت و رفاه نسبی برخوردار بود، پس از مهاجرت خود را در چرخدندههای سرد غربت و تنهایی مییابد. این سقوط ناگهانی، ضربه سنگینی به «منیت» (Ego) فرد وارد میکند.
تلاش برای حفظ بقا به قیمت از دست دادن شرافت هنری و روی آوردن به رفتارهایی مانند درخواست کمک مالی یا وابستگی به نهادهای سیاسی خاص در خارج از کشور، نشاندهنده بنبست مالی و عاطفی است که فرد را وادار میکند برای امرار معاش یا دیده شدن، اصول حرفهای و ملی گذشتهاش را زیر پا بگذارد.
اما چرخه معیوب رادیکالیسم و انزوای مخاطب چطور ایجاد میشود؟ در این باره باید به تله اتاقک پژواک (Echo Chamber) اشاره کرد. قرار گرفتن در حلقههای سیاسی تندرو در خارج از کشور، فرد را در حبابی از توهمات قرار میدهد. آنها فکر میکنند با اتخاذ مواضع ساختارشکنانهتر یا توهین به مردم داخل کشور، میتوانند توجه بخرند یا رهبری جریانی را بر عهده گیرند و این باعث شکاف عمیق با واقعیت مردم ایران میشود. در حالی که مردم داخل ایران با چالشهای روزمره دستوپنجه نرم میکنند، مواضع افراطی، پرخاشگرانه و آرزوی آسیب برای کشور از سوی فردی که فرسنگها دورتر نشسته، باعث انزجار عمومی و طرد کامل او از سوی مخاطبان پیشین میشود.
در مرحله بعد نوبت به لجاجت به عنوان مکانیزم دفاعی در برابر پشیمانی میرسد. افرادی مثل خطیبی حاضر نیستند هزینه اعتراف به اشتباه را بپذیرند. اعتراف به اینکه مهاجرت اشتباه بوده، پیشبینیها غلط از آب درآمده و وضعیت زندگی فرد به بیراهه رفته، نیازمند شجاعت است. بسیاری از افراد به جای پذیرش حقیقت، سپر دفاعی «لجاجت» را بالا میبرند و با تشدید رفتارهای ناهنجار، سعی میکنند روی اشتباهات قبلی سرپوش بگذارند.
این فرآیند، نمونهای بارز از تراژدی خودخواستهای است که در آن، یک هنرمند با دست خود پلهای پشت سرش را خراب میکند و در نهایت در میان تناقضات درونی، تنهایی و انزوای مطلق، به مهرهای سوخته در بازیهای سیاسی تبدیل میشود.
اگر بپرسیم چرا چنین میشود و هیچ چیز مانع این سقوط نشده است، باید به فاصله عمیق میان زیست افراد مشهور (سلبریتیها) و زندگی روزمره مردم عادی اشاره کرد که پدیدهای شناختهشده در جامعهشناسی و روانشناسی است. این شکاف عمیق، ترکیبی از عوامل ساختاری، روانی و محیطی است که به مرور زمان ساختار شناختی فرد را دگرگون میکند.
دلایل اصلی این تلههای روانی و جدایی از واقعیت عبارتند از:
۱- پدیده «حباب توجه» و قطع ارتباط با بازخوردهای واقعی
زندگی در محیطهای گلخانهای: افراد مشهور معمولاً توسط تیمی از مدیران برنامهها، طرفداران سینهچاک و افرادی احاطه میشوند که مدام آنها را تأیید میکنند. در این محیط، صدای انتقاد سازنده یا مخالفت واقعی شنیده نمیشود.
نبود چالشهای روزمره: دغدغههایی مانند صف نان، تورم سنگین، اجارهخانه و مشکلات ملموس طبقه متوسط و پایین جامعه، هیچگاه به شکل واقعی توسط آنها تجربه نمیشود. وقتی رنجهای مردم به یک «سوژه انتزاعی» تبدیل شود، همدلی به مرور رنگ میبازد.
۲- خطای شناختی «توهم تخصص و همهدانشی» (Omniscience Illusion)
تعمیم مهارت: موفقیت در یک حوزه خاص (مثل بازیگری، خوانندگی یا ورزش) باعث میشود فرد تصور کند در حوزههای پیچیده دیگر مانند سیاست، اقتصاد، تاریخ یا جامعهشناسی نیز صاحبنظر است.
تأیید افراطی: وقتی هزاران نفر برای هر کلام یک هنرمند دست میزنند، مغز انسان دچار این خطای شناختی میشود که نظرات او درباره مسائل کلان اجتماعی حتماً مطلقاً درست و وحی مُنزل است.
۳- اتاقک پژواک (Echo Chamber) و تروریسم فکری در محافل خاص
بویژه در دوران مهاجرت یا قرار گرفتن در گروههای خاص سیاسی، این افراد وارد حلقههای بستهای میشوند که در آن فقط یک روایت خاص از واقعیت تکرار میشود. در این اتاقکهای پژواک، هر گونه تردید یا صدای مخالف، «خیانت» تلقی میشود و فرد برای همرنگی با جماعت، روزبهروز مواضع رادیکالتر و دورتری از واقعیت اتخاذ میکند.
۴- شکنندگی شدید «منیت» (Ego) و ترس از اعتراف به اشتباه
جایگاه اجتماعی یک سلبریتی بهشدت به تصویر عمومی او گره خورده است. وقتی شرایط تغییر میکند (مثلاً مهاجرت با شکست مواجه میشود یا پیشبینیهای سیاسیاش غلط از آب درمیآید)، پذیرش این حقیقت که «من اشتباه کردهام» به معنای فروپاشی کامل هویت او است.
مغز برای دفاع از این منیت شکننده، به جای پذیرش واقعیت، به لجاجت، توجیهگری افراطی و پرخاشگری روی میآورد تا از فروپاشی روانی جلوگیری کند.
به طور کل، شهرت مانند یک لنز بزرگنمایی است که همزمان میتواند غرور کاذب را تقویت و ارتباط فرد را با ریشههای زمینی و انسانیاش قطع کند. وقتی فردی از پایگاه مردمی خود جدا میشود، ناچار است برای بقای روانیاش به توهمات پناه ببرد. در ادامه میتوان به مورد خاصی مثل اشکان خطیبی و رفتارهایش در چند سال اخیر مروری داشت تا این موارد بهتر روشن شود.
گذشتن از پل توهم
تعدادی از هنرپیشههای سینما و تلویزیون ایران، پیرو اتفاقات سال ۱۴۰۱ از کشور خارج شدند یا اگر از قبل در آنجا حضور داشتند به کمپینهای رسانهای براندازان پیوستند که در میان آنها مهرههایی مثل حمید فرخنژاد، مهناز افشار، احسان کرمی، برزو ارجمند و اشکان خطیبی نیز به چشم میخورند. چنانکه پیداست، آنها باورشان شده بود که جمهوری اسلامی باقی نخواهد ماند و روی موج بعدی قدرت سرمایهگذاری کردند اما پس از اینکه معلوم شد چنین نیست، از یک سو پلهای پشت سر خود را ویران شده میدیدند و از سوی دیگر، کسانی که به آنها در باغ سبز نشان داده بودند و با وعدههایشان باعث شدند پا در این راه بگذارند، از جایی بهبعد تا حدودی آنها را رها کردند.
نهایت فعالیت رسانهای و فرهنگی این افراد در خارج از کشور غیر از حضور گاه و بیگاه در رسانهها به عنوان مجری یا مصاحبهشونده، تئاتری بود که با دور هم جمع کردن همگیشان و اتخاذ یک موضع سفت و سخت سیاسی، تلاش میکرد راه را به مرور برای راهاندازی چیزی که خودشان سینمای دور از خانه یا سینمای در تبعید مینامیدند باز کند اما در نهایت ۵ آبانماه ۱۴۰۲ اعلام شد اجرای نمایش «خانه امن» به کارگردانی حمید فرخنژاد و تهیهکنندگی علیرضا امیرقاسمی که قرار بود ۲۱ اکتبر در سالن «تیلسسنتر» نیویورک روی صحنه برود، به دلیل فروش نرفتن بلیتها لغو شد! گفته میشود بلیتهای فروشرفته، به میزان حدودا ۱۵ درصد از ظرفیت سالن بود و همین باعث شد از روی صحنه رفتن بازیگران آن جلوگیری شود. پس از آن نیز سایت «تیکتمستر» که بلیتفروشی این نمایش را بر عهده داشت، اعلام کرد مبلغ پرداختشده توسط آن تعداد از تماشاگرانی که بلیت را خریدهاند بازمیگرداند. غیر از حمید فرخنژاد، افراد دیگری مثل مهناز افشار، برزو ارجمند، احسان کرمی و فرزین صابونی هم از جمله بازیگران این نمایش بودند.
این شکست واضح البته به جای عبرت گرفتن کسانی که در این پروژه شرکت داشتند، به لجبازی بیشتر آنها و اصرار بر اینکه شکست نخوردهاند انجامید و کار را به مواضع حیرتانگیز این افراد پس از تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران کشاند که یکسره باعث نفرت مردم از آنها شد. آنها پس از این رویدادها نهتنها به لحاظ هنری شکست خوردند، بلکه وضعیتشان از جهات دیگر هم در خارج از کشور بسیار نابسامان است. مثلا مشخص شد حمید فرخنژاد راننده تاکسی اینترنتی شده و اشکان خطیبی هم اوضاع مالی و معیشتی بسیار بدی دارد و همین شرایط وضع روحیاش را طوری به هم ریخته که در فضای مجازی فحاشیهای عجیبی به کاربران میکند. البته اشکان خطیبی حتی به این جمع هم راه پیدا نکرد و حتی گفته میشود امکان حضور در آمریکا را ندارد. او را باید در کنار هنرپیشههای فراری دیگری مثل پرستو صالحی و محمد عمرانی قرار داد که آنها هم در خارج از کشور به اظهار نظرهای تند سیاسی علیه کشور پرداختند و پس از مدتی اوضاع بسیار نابسامانی پیدا کردند. اما همچنان چیزی که پیشتر نیز مانع از گردش آنها نسبت به مواضع گذشتهشان میشد، لجاجتهای بیپایان و رفتارهای کنترلنشده عصبی بود؛ رفتارهایی که تا حدودی علامتهایی از مشکلات حاد روحی و روانی را نشان میداد.
یاور خدا و حامی شیطان
وقتی در سحرگاه 23 خرداد سال ۱۴۰۴، ارتش رژیم صهیونیستی به ایران حمله کرد و در همان ساعات اول بسیاری از فرماندهان نظامی و مردم عادی را به شهادت رساند، جو جدیدی در جامعه ایران ایجاد شد؛ جوی که باعث شد بعضی تعارفات از یک سو و تردیدها از سوی دیگر کنار برود و موضعگیریهای صریحی در دفاع از وطن و استقلال و شرف آن در فضای عمومی زبانگرد افراد معمولی یا مشهور شود.
شکستن این جو و برگشتن به وضع براندازانه در این فضا بسیار مشکل بود، چراکه اجماع گستردهای حول مفاهیم میهنی و غیرتمندانه شکل گرفته بود. در همان ایام محسن چاوشی ترانهای خواند به نام «علاج» که نهتنها مفهوم آن قوت قلبی به مردم ایران میداد، بلکه در شکستن مارپیچ سکوت و بیان علنی علایق میهنی و مذهبی بسیار موثر بود. ترانه چاوشی به طور خاص در وضعیت چهرههای مشهور هم تاثیرگذار بود و تنها راهی که برای مقابله با آن میشد در نظر گرفت، زمزمهای بود که خناسان به راه انداختند تا عمل شجاعانه چاوشی را مخدوش کنند. در همین راستا عدهای از رسانهایهای داخل زمزمهای در فضای مجازی به راه انداختند درباره مبلغ پولی که چاوشی برای تولید این اثر گرفته است؛ مبلغی که نهتنها وجود خارجی نداشت و دروغ بود، بلکه رقم بالایی هم به حساب نمیآمد. این شایعه فتنهساز از آن جهت مطرح شد که افرادی مثل اشکان خطیبی در آن سوی آب بتوانند سوءاستفاده لازم را بکنند. کافی بود این شایعه مطرح شود و کسانی مثل اشکان خطیبی که خارج از کشور هستند و دستگاه قضایی ایران بابت دروغپراکنی نمیتواند مواخذهشان کند، بر همین اساس فضاسازی رسانهای انجام دهند و در کل زیبایی آن عمل شجاعانه مخدوش شود.
اشکان خطیبی بلافاصله به این خبر جعلی واکنش نشان داد و در توئیتر نوشت: «3.5 میلیارد تومن؟ ارزون حساب کردن». محسن چاوشی هم در یک استوری اینستاگرام، با انتشار بخشی از آیه ۶۷ سوره مائده، واکنشی تلویحی به خطیبی نشان داد و نوشت: «وَاللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» یعنی خداوند تو را از شر مردم حفظ میکند. این عبارت قرآنی به طور کامل چنین است: «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ مَا أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّم تَفعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» یعنی «ای پیامبر! آنچه را از جانب خدای تو بر تو نازل شده ابلاغ کن که اگر چنین نکنی رسالت خود را انجام ندادهای و خداست که تو را در برابر مردم حفظ میکند». البته اشکان خطیبی یک ساعت بعد از این توئیت خودش را حذف کرد، چراکه هیچ سندی برای آن وجود نداشت و برعکس به راحتی میشد، دروغ بودن چنین ادعایی را ثابت کرد. محسن چاوشی به قدری محبوب است و رفتارهای انسانی و اجتماعیاش طی این سالها تا حدی در ذهن و قلب مردم تاثیرگذار بوده که این شایعات نتوانست راهی در افکار عمومی باز کند. به فاصله یک روز، کاظم بهمنی، شاعر قطعه «علاج»، داستان تولید و انتشار این اثر را در فضای مجازی منتشر کرد که برگ دیگری به افتخارات چاوشی اضافه کرد.
از محبوبیت تا تبدیل شدن به عبرت همگان
جنگ رمضان در ۹ اسفند ۱۴۰۴ در شرایطی رقم خورد که پیش از آن کودتای دیماه رخ داده بود و ادراک عمومی از وضعیت جامعه اندکی فرق میکرد. به عبارتی، اگر پس از جنگ ۱۲ روزه همه فهمیدیم که براندازی جریانی جدی نیست و اجماع مردم ایران حول پرچم جمهوری اسلامی قدرتمند است، کودتای دیماه سعی میکرد تصویر ما از خودمان را مخدوش کند. این بار هم اما اتفاقاتی رخ داد که حتی قویتر از بار قبل مردم در میدان حضور پیدا کردند و به حمایت از میهن و دینشان پرداختند. یکی از نمودهای عینی و عملی این اتفاق، حضور مردم در راهپیمایی روز قدس بود که با بمباران دشمنان مواجه شد. این اتفاق صحنهای بیبدیل رقم زد؛ مردمی که انفجار را میدیدند و با خروشی بیشتر فریاد الله اکبر سر میدادند.
چندین روز از جنگ گذشته بود و رهبر انقلاب و بسیاری از فرماندهان شهید شده بودند اما اینها باعث نشد که نظام جمهوری اسلامی سقوط کند و حالا این نظام، صفی از هواداران جان بر کفش را از میان مردمان عادی جامعه در راهپیمایی روز قدس نشان میداد که حتی زیر بارش بمب و موشک فریادشان بر فراز بود. این یک شکست نمادین برای کسانی مثل اشکان خطیبی به حساب میآمد که در توهمات خودشان همه پلهای پشت سر را خراب کردند و به آن سوی آب رفتند. خطیبی اینجا در یک برونداد روانی زشت، تصویر مردمی که زیر بمب در راهپیمایی روز قدس شرکت کرده بودند را در فضای مجازی قرار داد و نوشت: باید همه اینها را کشت. چنین رفتارهایی از او پس از آن هم بارها سر زد تا جایی که دختر یکی از شهدا به او در یکی از برنامههای تلویزیونی واکنش نشان داد و گفت خطیبی روحش را به شیطان فروخته است. با وجود همه اینها اما در نهایت حالا میبینیم که اشکان خطیبی به چه روزی افتاده است. این همه جوش و جلا زدن و پافشاری لجوجانه بر مواضع گذشته، همگی باعث میشوند عذاب او بیشتر هم بشود. او حالا جلوی دوربین نشسته و رسماً گدایی میکند؛ در حالی که اگر در ایران میماند، بهترین زندگی را داشت. در شرایطی که کشور ما هر روز در حال رونمایی از الگوهای بیبدیلی از شرافت و شجاعت و مردانگی است، کسی که روزگاری در کشور خودش مشهور و محبوب بود، حالا به نماد عبرت تبدیل میشود.
گزارش «وطن امروز» از سراب براندازی و پیامدهای آن برای چهرههای مشهور مهاجر
اشکهای اشکان
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها