۰۸/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۲۹

4 دریا و یک هدف: رؤیای حذف ایران از معادله انرژی

ماشاءالله ذراتی: در شرایطی که غرب آسیا به واسطه سیاست های تجاوزکارانه و خصمانه آمریکا و رژیم صهیونیستی وارد بحرانی چندلایه و بی‌سابقه شده، عرصه رقابت قدرت‌ها از میدان‌های نظامی صرف به پازل پیچیده‌ای از کریدورهای انرژی، خطوط لوله و مسیرهای ترانزیت نیز کشیده شده است. در این میان، «ابتکار 4 دریا» (Four Seas Initiative) در میانه جنگ رمضان در ماه مارس سال جاری میلادی در سمپوزیوم انرژی شورای آتلانتیک در واشنگتن رونمایی شد؛ یک طرح خصمانه ژئواکونومیک علیه منافع راهبردی جمهوری اسلامی ایران. این طرح که به‌ صراحت توسط «تام باراک» نماینده ویژه آمریکا در امور سوریه و عراق تبیین شده، در سودا و آرزوی آن است با محوریت قرار دادن سوریه به عنوان هاب انرژی، شبکه‌ای از 4 کریدور ترانزیتی را بین خلیج فارس، دریای کاسپین، دریای مدیترانه و دریای سیاه ایجاد کند.

تاریخچه و ریشه‌یابی طرح: از 3 دریا تا 4 دریا
طرح 4 دریا را نمی‌توان رویدادی نوظهور و بدون پشتوانه تاریخی دانست. این پروژه در واقع روایت به‌روزشده و توسعه‌یافته «ابتکار 3 دریا» (Three Seas Initiative) است که سال ۲۰۱۷ توسط شخص دونالد ترامپ در اجلاس گروه ۲۰ مطرح شد. طرح 3 دریا با هدف گرد هم آوردن ۱۲ کشور اروپا در امتداد دریای بالتیک، آدریاتیک و دریای سیاه و با هدف اصلی «خارج کردن اروپا از حوزه نفوذ انرژی روسیه» کلید خورد. حال، معماران آمریکایی با وقوف بر ناکامی نسبی آن طرح در مهار کامل روسیه و با توجه به خلأ ناشی از فروپاشی حکومت بشار اسد در سوریه، تصمیم گرفته‌اند همان منطق را با مقیاسی بزرگ‌تر و تهاجمی‌تر به منطقه تسری دهند.
تغییر کلیدی در نسخه جدید، اضافه شدن 2 دریا یعنی «خلیج فارس» و «دریای کاسپین» به معادله قبل (دریای مدیترانه و سیاه) و تغییر کانون از شرق اروپا به «سوریه» است. زمان‌بندی اعلام این طرح در مارس ۲۰۲۶ دقیقا همزمان با تثبیت نسبی دولت جدید در دمشق و افزایش فعالیت شرکت‌های نفتی آمریکایی (چون شورون و کونوکو فیلیپس) در عراق و سوریه و البته از همه مهم‌تر تصور واهی فروپاشی و تغییر حکومت ایران در آن ایام بود. این همزمانی نشان می‌دهد این طرح از پیش طراحی شده و سوریه نه به عنوان یک کشور مستقل، بلکه به عنوان پایگاهی برای نفوذ آمریکا در شرق مدیترانه و تغییر موازنه انرژی به نفع واشنگتن در نظر گرفته شده است. این طرح در ظاهر یک پروژه اقتصادی برای کاهش هزینه‌های انرژی و ایجاد مسیرهای جایگزین برای اروپا و آمریکاست اما در باطن، نقشه‌ای هندسی برای بریدن رگ‌های اقتصادی و ژئوپلیتیک ایران، چین و روسیه طراحی شده است. 4 کریدور اصلی این طرح عبارت است از:
۱- کریدور خلیج فارس به مدیترانه (احیای تاپ‌لاین): این مسیر قصد دارد نفت عربستان، کویت و امارات را از طریق اردن به بندر طرطوس در سوریه منتقل کند. هدف آشکار آن، دور زدن تنگه هرمز و کانال سوئز است. این یعنی حذف کامل دریای سرخ و خلیج فارس از معادلات ترانزیت که تا پیش از این، نقطه اهرم فشار ایران و انصارالله یمن از تنگه هرمز و باب‌المندب محسوب می‌شد.
۲- کریدور عراق - سوریه (خط لوله کرکوک - بانیاس): این کریدور با هدف احیای خط لوله‌ای که از سال ۱۹۷۹ تعطیل شده، طراحی شده و هدف آن، انتقال ۱,۵ میلیون بشکه نفت عراق به ساحل مدیترانه است. پیامد این بخش، جدا کردن اقتصاد عراق از ایران و مستقل کردن اقلیم کردستان و دولت مرکزی عراق از ترانزیت زمینی و نفتی ایران است.
۳- کریدور کاسپین - مدیترانه: این شاخه با هدف انتقال گاز ترکمنستان و جمهوری باکو از طریق ترکیه و سپس انشعاب به سوریه طراحی شده است. این کریدور دقیقا در رقابت با خطوط انتقال گاز ایران به اروپا، همچنین رقابت با پروژه‌های چین در آسیای مرکزی تعریف شده است.
۴- کریدور مصر به اروپا: این مسیر نیز با هدف انتقال گاز طبیعی مصر از طریق اردن، سوریه و ترکیه به اروپا تعریف شده که تلاشی برای حذف گاز ایران و روسیه از سبد انرژی اروپاست.

تهدیدات کلان طرح
این طرح فراتر از یک رقابت اقتصادی ساده است و می‌توان آن را در سطوح زیر دسته‌بندی کرد:
نخست، تغییر در نظم امنیتی منطقه: این پروژه در واقع تلاشی است از پیش شکست‌خورده برای پیاده‌سازی «بازی بزرگ» جدید در غرب آسیا. با حذف کامل عراق و سوریه از مدار محور مقاومت و وابسته‌سازی اقتصاد آنها به شرکت‌های آمریکایی، آمریکا قصد دارد معادلات امنیتی منطقه به نفع رژیم صهیونیستی و آمریکا تغییر کند. سرمایه‌گذاری سنگین شرکت‌های آمریکایی در میادین نفتی سوریه و بازسازی بزرگراه M4 که عراق را به سوریه متصل می‌کند، نشان می‌دهد واشنگتن به دنبال تحکیم حضور فیزیکی و اقتصادی خود در شامات است.
دوم، شکستن محور زمینی مقاومت: طرح 4 دریا به دنبال برقراری پیوند اقتصادی شمال سوریه با اقلیم شمال عراق و ترکیه است. این گسست جغرافیایی، حلقه اتصال ایران به مدیترانه و حزب‌الله را نشانه رفته است.
سوم، وابسته‌سازی اجباری کشورها: این ابتکار نه یک پیشنهاد همکاری، بلکه یک اولتیماتوم است. فشار آمریکا بر عراق برای عدم روی کار آمدن دولتی همسو با ایران و انعقاد قراردادهای کلان نفتی با شورون و هانت اویل، دقیقا به این معناست که بغداد باید میان منافع همسو با تهران و واشنگتن یکی را انتخاب کند. این نوع آسیب‌شناسی نشان می‌دهد پروژه در پی «تجزیه‌ اقتصادی» محور مقاومت است.
با وجود ابعاد تهدیدآمیز و نیات خصمانه، نگاهی واقع‌بینانه به موانع موجود، این طرح را در معرض نقدهای جدی و شکست‌های احتمالی قرار می‌دهد:
چالش اول، نادیده گرفتن قدرت بازدارندگی ایران: طرح به‌خوبی نقش ترکیه را تبیین کرده و از سوریه به عنوان محور یاد می‌کند اما کاملا از توانایی ایران در بر هم زدن امنیت این کریدورها غافل است.
ایران از طرق مختلف (از جمله متحدان خود در حشدالشعبی عراق، انصارالله یمن، حزب‌الله لبنان و حتی گروه‌های مقاومت در سوریه) قادر است امنیت این خطوط لوله و بزرگراه‌ها را به چالش بکشد. تهدید به بستن تنگه هرمز در صورت اجرایی شدن دور زدن آن، یکی از ابزارهای راهبردی ایران است که معماران این طرح به‌سادگی از کنار آن عبور کرده‌اند. به عبارت دیگر، ایجاد کریدور جایگزین برای نفت خلیج فارس، به معنای اعلام جنگ مستقیم با منافع حیاتی ایران در کنترل آبراهه‌های بین‌المللی است که تهران هرگز در برابر آن ساکت نخواهد نشست.
چالش دوم، تکرار شکست پروژه خاورمیانه بزرگ: طرح 4 دریا به پای پروژه شکست‌خورده خاورمیانه بزرگ نمی‌رسد اما از درس‌های آن عبرت نمی‌گیرد. پروژه‌های بزرگ آمریکا در منطقه معمولا به دلیل بومی‌ نبودن و تحمیل از بیرون و ماهیت استعماری با شکست مواجه می‌شوند. هم‌افزایی میان بازیگرانی چون ترکیه، سوریه و عراق که دارای منافع متضاد (مانند مساله کردها یا منابع آبی) هستند، دشوار است و آمریکا توانایی مدیریت این شکاف‌ها را ندارد. 
چالش سوم، نقشه مخالف ترکیه در قفقاز: در حالی که طرح، ترکیه را به عنوان شریک کلیدی می‌داند اما آنکارا منافع عمیقی در قفقاز و دریای کاسپین دارد که ممکن است با پروژه‌های آمریکا در رقابت باشد. ترکیه به دنبال کریدور مستقل زنگزور است و ممکن است طرح 4 دریا را تهدیدی برای هژمونی خود در حوزه دریای سیاه و بالتیک تلقی کند.

جمع‌بندی
«طرح 4 دریا» با پوست انداختن از پیکره «طرح 3 دریا» و تغییر کانون به سوریه، در پی اجرای یک «مهندسی اقتصادی معکوس» است تا ایران را از نقش تاریخی خود به عنوان پل انرژی و ترانزیت شرق به غرب خلع کند. نیات خصمانه آن نه فقط در بندهای اقتصادی، بلکه در نحوه هدف‌گیری مستقیم متحدان ایران (چین، روسیه و عراق) و تلاش برای گسستن پیوندهای اقتصادی آنان با تهران، به وضوح قابل مشاهده است.
با این حال، این پروژه در عمل با موانعی ژرف روبه‌رو است؛ از نبود سرمایه‌گذار واقعی گرفته تا توانمندی بالای ایران در ایجاد ناامنی در مسیرهای جایگزین و پیشینه پرنوسان همکاری‌های منطقه‌ای. آمریکا هنوز نفهمیده منطقه با خط‌کشی روی کاغذ و عقد قرارداد با شرکت‌های نفتی تغییر نمی‌کند؛ این منطقه، عرصه مقاومت و واکنش هوشمندانه بازیگرانی نظیر ایران است که هیچ‌گاه اجازه نخواهند داد کریدورهای حیاتی آنان توسط پروژه‌های فرامنطقه‌ای مصادره شود.
آنچه در این میان قطعی است، این واقعیت است که ایران برای خنثی‌سازی این طرح، ناچار به اتخاذ راهبرد تهاجمی در عرصه دیپلماسی انرژی و تقویت کریدورهای جایگزین خواهد بود تا ثابت کند منطقه بدون ایران، نه 4 دریا، بلکه دریایی بی‌راه و ناامن خواهد بود. اینجاست که اهمیت راهبردی تاکید و پافشاری حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای و مسؤولان نظام بر ایجاد ترتیبات جدید بر تنگه هرمز و عدم بازگشت آن به وضعیت سابق، بیش از پیش روشن می‌شود و ضریب می‌گیرد. شکست یا موفقیت توطئه 4 دریا، نه در اتاق‌های فکر واشنگتن، بلکه در میدان عمل و اراده ملت‌های منطقه و مقاومت تعیین خواهد شد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده