۱۰/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۲:۰۴
تحلیلی درباره فاصله میان پیروزی راهبردی و ادراک عمومی آن در ایران

پیروزی را باید روایت کرد

محمد رستم پور: 153 روز پس از تجاوز همه‌جانبه آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران می‌گذرد؛ در حالی که دشمن در تمام اهدافش ناکام مانده و عملا نه صلحی پایدار محقق شده و هدف‌گیری شهرهای مختلف کشور از طریق بمباران‌های هوایی به درگیری‌های پراکنده و نامنظم به‌ویژه در جنوب با هدف بازگشایی آزادانه تنگه هرمز تبدیل شده و نه ایران حاضر است پا پس بکشد و نه آمریکا می‌پذیرد شکست فاجعه‌بار خود در مقابل جمهوری اسلامی را بپذیرد. هر روز که می‌گذرد، رسانه‌ یا اندیشکده‌ای غربی از باتلاق و مخصمه‌ای که ترامپ در یک جنگ غیرضرور برای خود ترتیب داده، می‌نویسد و ضمن برشمردن همه گزینه‌های آمریکا بدین واقعیت مهیب تصریح می‌کند که هیچ راه خروج آبرومندانه‌ای برای آمریکا وجود ندارد. با این حال، طعم و حلاوت پیروزی، آن هم به شکلی حیرت‌انگیز که کمتر کسی آن را پیش‌بینی نمی‌کرد، در ادراک و کام ایرانیان در اندازه و میزانی که به وقوع پیوسته، به بار نیامده است. صرف نظر از اینکه ایرانیان هنوز فکر می‌کنند کار تمام نشده، آمریکا با استفاده از عمومی‌ترین قواعد جنگ روانی در پی آن است این مهم رخ ندهد. سانسور آمار تلفات نظامیان در موشک‌باران پایگاه‌های آمریکا از سوی ایران، القای اختلاف میان مسؤولان ایرانی در مواجهه با آمریکا، تکرار نتیجه‌مندی عملیات‌ها با تمرکز بر حذف فرماندهان، دستکاری در بازارها با هدف تعدیل قیمت‌ انرژی و تلاش برای تصویرسازی از جمهوری اسلامی به عنوان تهدیدکننده صلح جهانی، از جمله این موارد است. در این سوی جبهه، فشار اقتصادی فرساینده و دعواهای حیدری - نعمتی میان سیاسیون و اهالی رسانه و برخی ناکارآمدی‌ها که امنیت ذهنی مردم را به هم می‌ریزد، از شکل‌گیری یک کلیشه پیروزی جلوگیری می‌کند. به تعبیر دیگر، روایت پیروزی تنها در بیان و زبان یا حتی با عدد و رقم ساخته نمی‌شود. آنچه می‌تواند آن حماسه و شکوه اعجاب‌انگیز نیروهای مسلح در مدیریت و راهبری جنگ و مقاومت مثال‌زدنی مردم به‌ویژه آسیب‌دیدگان جنگ را به اهرمی برای پیروزی‌های بزرگ‌تر تبدیل کند، در گام اول آن است که افکار عمومی بداند و درک کند خود چه رخداد بزرگی را رقم زده‌ است. مسلم است این روایت بارها و بارها گفته و نقل شده اما آنچه امروز لازم است گذر از ابرروایت‌ها و رفتن تا عمق ماجراهایی است که شناخت عمومی نسبت بدان‌ها وجود دارد. روایت یکایک شهدا و ماجرای هر یک از فداکاری‌ها همچنان دست‌نخورده و بکر باقی مانده و متأسفانه باید گفت به شکل ناشیانه‌ای از آن عبور شده است. با این حال، همه چیز، روایت شهدا نیست. آنچه لازم است، تبیین مقاومتی است که همه ایرانی‌ها، حتی آنان که یک ساعت نیز در تجمعات شرکت نکرده‌اند، انجام داده‌اند. توضیح و تشریح زندگی سختِ بر اثر جنگ و تحریم و در عین حال، رسم و شیوه کشورداری به‌ویژه در حوزه تأمینی و خدماتی، همچنان می‌تواند سوژه بسیاری از روایت‌ها باشد. خرده‌روایت‌ها در کنار تنوع‌بخشی به زاویه دیدها باید تا اندازه‌ای گسترده و عمیق شود که همگان خود را در این پیروزی شریک ببینند و بدانند. در این میان، دولت نیز باید شرح آنچه را برای بسیاری بدیهی به نظر می‌رسد، جدی بگیرد. برای مثال، تأمین آب شیرین روستاهای سیریک که بر اثر بمباران دشمن دون دچار اختلال شد یا نحوه بازسازی پل «بی 1» کرج که 13 فروردین امسال هدف دشمن قرار گرفت، سوژه‌های به مراتب فراگیرانه‌تری هستند تا توضیح نقشه بعد آمریکا در حوزه نظامی. تردیدی نیست روایت به تنهایی نمی‌تواند اقناع حاصل و پیروزی را در ذهن تثبیت کند. در جنگ ترکیبی، غذا و اقتصاد و نظامی‌گری و دیپلماسی و تربیت فرزند همگی عرصه‌های نبردی هستند که دشمن فعالانه میان آنها جابه‌جا می‌شود و چه بسا لحظه‌ای هم هیچ‌یک از آنها را کنار نمی‌گذارد. اتفاقا همین موضوع می‌تواند به ادراک بهتر پیروزی در ذهن کمک کند. دشمن تعداد و عرصه نبرد را بالا برده و در همه آنها شکست خورده؛ در یکی کمتر و در یکی بیشتر. واکنش شایسته به این جنگ ترکیبی، روایت ترکیبی همه این عرصه‌هاست، نه اینکه در پی آن باشیم در یک عرصه خود را پیروز مطلق تصویر کنیم و در عرصه دیگر، مانند اقتصاد که اتفاقا پرسش و تردید بیشتری در آن در جریان است، سکوت کنیم. آنچه پیروزی شگفت‌آور ایران در عرصه نظامی را تحت‌الشعاع قرار داده، وضعیت غیرقابل‌ دفاع اقتصاد و معیشت است.
برای آنکه این وضعیت را نه با هدف توجیه، بلکه با هدف اقناع به منظور ادراک بیشتر، روایت کنیم، نیازی نیست مرتبا پیروزی در عرصه نظامی را پررنگ کنیم. اگر دشمن تاب‌آوری ایرانیان را هدف گرفته و در پی فرسایش ذهنی مقاومت است تا تسلیم و سازش به اسم صلح و عقلانیت به یک مطالبه عمومی تبدیل شود، باید از همان جایی که زخم سر باز کرده و چرکین شده گفت و برای آن چاره یافت. احاله افکار عمومی در برابر سؤالات مشخصی که از قیمت‌ها یا کمبودها می‌پرسد، به قدرت نظامی و شکست راهبردی آمریکا در نابودی توان موشکی و هسته‌ای ایران، اتفاقا زمینه‌سازی برای آن تکنیک دشمن است که میان عناصر قدرت‌ساز کشور و مسائل روزمره مردم دوگانه می‌سازد. دشمن دریافته می‌تواند تنها با فشار بر پشت جبهه، سلاح برّان خط مقدم را کُند کند و از این رو در تلاش است نقطه برتری را زمینه بدبختی تصویر و ترسیم کند و آن تبیین و توضیحی که مرتبا به اسم جنگ ترکیبی، از ناکارآمدی در تأمین معیشت می‌گذرد و به موشک و توان نظامی اشاره می‌کند، بیش از هر چیز، نقطه قدرت را در گام نخست به چیزی که به زیست روزمره ربطی ندارد و در گام دوم، به مسأله‌ای که در تضاد با رفاه و صلح است، تبدیل می‌کند. 10 مرداد 6 سال پیش، رهبر شهید انقلاب در تبیینی ساده فرمودند «می‌گویند «اگر می‌خواهید تحریم برطرف شود، در مقابل آمریکا کوتاه بیایید»؛ خلاصه‌ حرف این است که باید کوتاه بیایید در مقابل آمریکا، باید ایستادگی نکنید... این جریان تحریف است. البته من به شما عرض کنم بله! بعضی‌ها تحت تأثیر قرار می‌گیرند و همان مطلبی را که آنها می‌گویند تکرار می‌کنند؛ چه در مورد ضعف‌های کشور که 10 برابر می‌شود، چه در مورد کم نشان دادن و کوچک نشان دادن نقاط قوت‌ و پیشرفت‌های کشور، چه در مورد آدرس غلط دادن. خب! این در بعضی‌ها اثر می‌کند اما در اکثر مردم، در غالب ملت ایران اثر نمی‌کند. [غالب مردم] شناخته‌اند آمریکا را، شناخته‌اند دشمن را، می‌دانند اینها دروغ می‌گویند، می‌دانند اینها مغرضانه حرف می‌زنند؛ پس جریان تحریف هم به نتایج مورد نظر آنها نرسیده. من به شما بگویم اگر جریان تحریف شکست بخورد، جریان تحریم قطعا شکست خواهد خورد، زیرا عرصه، عرصه‌ جنگ اراده‌هاست؛ وقتی جریان تحریف شکست خورد و اراده‌ ملت ایران همچنان قوی و مستحکم باقی ماند، قطعا بر اراده‌ دشمن فائق می‌آید و پیروز خواهد شد». برای شکست دادن جریان تحریف، باید جنگ ترکیبی را باور کرد و مهم‌تر از آن، ترکیب انواع روش‌ها و شیوه‌های جنگ را به‌درستی فهمید.

ارسال نظر
captcha
پربیننده