۱۱/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۱:۵۶
پیامدهای همزمان تحولات 2 تنگه هرمز و باب‌المندب بر نظم غرب آسیا

در آستانه نظم جدید

امیر حمزه نژاد: تحولات اخیر غرب آسیا از تنگه هرمز تا تنگه باب‌المندب نشان می‌دهد منطقه وارد مرحله تازه‌ای از رقابت‌های ژئوپلیتیک شده است؛ مرحله‌ای که در آن بازیگران همسو با محور مقاومت با وجود استقلال در تصمیم‌گیری، در حال ایجاد نوعی هم‌افزایی راهبردی هستند. همزمانی فشار بر مهم‌ترین گذرگاه‌های انرژی و تجارت دریایی جهان، تنها یک اقدام تاکتیکی نیست، بلکه نشانه تغییر معادله بازدارندگی و افزایش هزینه‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی برای آمریکا و متحدانش است؛ روندی که می‌تواند ابتکار عمل را بیش از گذشته از ائتلاف غرب سلب کرده و موازنه قدرت در منطقه را دستخوش تحول کند. تحولات منطقه‌ به سمتی رفت که بعد از چند ماه انتظار، یمن وارد گود شد. این موضوع نشان می‌دهد حالا محور مقاومت که پیوستگی ناگسستنی دارد، به طور فراگیرتری مقابل ائتلاف آمریکا قرار گرفته است. اگرچه یمن به طور مستقل در حوزه خود در برابر اعمال محاصره ظالمانه رژیم سعودی وارد میدان شده و اعلام کرده این محاصره را تنها برای کشتی‌های سعودی اعمال می‌کند اما با توجه به اینکه عربستان در حوزه نفت یکی از مهم‌ترین صادرکنندگان است، همزمان با اعمال محدودیت ایران بر تنگه هرمز، اقدام یمن علیه کشتی‌های تجاری و نفتی ریاض قطعا بر قیمت نفت اثرگذاری جدی‌تری خواهد داشت. منازعه عربستان در بازار انرژی می‌تواند در 2 حیطه اثر انفجاری بر قیمت نفت بگذارد. از یک سو محاصره دریایی عربستان اثربخشی بالایی دارد و تکمیل‌کننده پازل محور مقاومت در تنگه هرمز است و در سطح دیگر احتمال ضربه به زیرساخت‌های نفتی عربستان با بالا گرفتن جنگ علیه یمن، اثرگذاری بلندمدت‌تری در این حیطه خواهد گذاشت. همین عامل، پیوستگی راهبردی محور مقاومت حتی با وجود اعمال سیاست‌های جداگانه را به‌خوبی نشان می‌دهد. تاکتیک‌های مبارزه ایران و یمن در 2 سوی هرمز و باب‌المندب هم شباهت زیادی خصوصا در بهره‌گیری از ظرفیت‌های ژئوپلیتیک به هم دارد و این دو در عین رسیدگی به اهداف خود در برابر دشمن خارجی به‌خوبی یکدیگر را پوشش داده و عرصه را بر دشمن مشترک با اعمال سیاست‌های خود تنگ می‌کنند.
 قوام الماس مقاومت در فشار و بحران
اعضای محور مقاومت در یک عرصه دیگر نیز شباهتی خاص با یکدیگر داشته و در بحران خاصیت رشد و ارتقا دارند. 
 از همین رو است که اسم بامسما و برازنده محور مقاومت را یافته است. در واقع الماس محور مقاومت در بحران‌ها و فشار و جنگ شکل می‌گیرد و به همان اندازه قوام و دوام بسیار بالایی هم دارد. یمن امروز که کارشناسان بین‌المللی آن را به عنوان یک قدرت نوظهور منطقه‌ای توصیف می‌کنند، از دل راهبرد مقاومت اینچنین به یک بازیگر فعال و مهم منطقه‌ای تبدیل شد.
ایران نیز در جنگ تحمیلی 8 ساله توانست تجربه مهمی در نبرد با عراق بعثی و متحدان غربی ـ عربی آن پیدا کند و در طول حیات انقلاب اسلامی در نبردهای مهم قدرت بیشتری کسب کند. در جنگ‌های تحمیلی ۱۲ و ۴۰ روزه قدرت ایران در فشار و بحران تقویت شد تا جایی که امروز رسانه‌های آمریکا اذعان می‌کنند بعد از جنگ تحمیلی رمضان که ایران دشمن آمریکایی ـ صهیونی را عقب راند، دقت موشک‌های ایرانی خصوصا در حمله به پایگاه‌های تروریستی آمریکا در اردن به‌شدت بالا رفته و این موضوع باعث واهمه شدید واشنگتن شده است.
در همین راستا، روزنامه فایننشال تایمز اعتراف کرد ایران حتی بعد از گذشت ۵ ماه از تجاوزات آمریکا علیه این کشور حملات موشکی مؤثر و دقیقی انجام می‌دهد.
روزنامه انگلیسی گاردین نیز پیش‌تر فاش کرده بود ایران در دوران تشدید تنش‌ها در خاورمیانه، موفق شده توانایی خود را برای هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا و تأسیسات حیاتی غرب آسیا تقویت کند. این امر از طریق ترکیبی از پیشرفت‌های فنی در برنامه موشکی، بهره‌گیری از تصاویر ماهواره‌ای و اتخاذ تاکتیک‌های نظامی الهام‌ گرفته از تجربه روسیه در جنگ اوکراین محقق شده است.
در همین رابطه، سیاوش اردلان، خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی طی پستی در شبکه ایکس نوشت: «وضعیت جنگ الان طوری شده که تا پریروز حرف از حمله زمینی و امکان اشغال جنوب ایران بود، امروز صحبت از اینه که آیا آمریکا کار درستی می‌کنه که همه نیروهاش رو از کشور‌های منطقه به اردن منتقل میکنه که کمتر آسیب ببینند. تا پریروز صحبت از امکان جدایی لجستیکی بندرعباس از بقیه ایران بود، امروز صحبت از سرعت و دقت فراتر از انتظار موشک‌های ایرانه. تا دیروز صحبت از تعدد هواپیما‌های سوخت‌رسان آمریکا بود، امروز صحبت از تلاش‌های دیپلماتیک قطر و وضعیت بحرانی کویته».
حزب‌الله لبنان و حماس در غزه نیز با همین شکل و راهبرد مقاومت با تمام فشار رژیم صهیونی و آمریکا رشد کردند. حزب‌الله در جنگ ۳۳ روزه به قدرت مهمی در مقابل رژیم تبدیل شد و در جنگ رمضان با وجود ضرباتی که پیش‌تر در حمله ناجوانمردانه پیجری خورده بود نشان داد تا چه حد قدرتمند است و خود را بازیابی کرده و در راستای راهبرد محور مقاومت در میدان حضور یافت.
تجربه سال‌های اخیر نیز نشان داده فشارهای خارجی نه‌تنها موجب فروپاشی این شبکه نشده، بلکه در بسیاری موارد به ارتقای آن منجر شده است. بر خلاف تصور طراحان سیاست فشار حداکثری، بحران برای محور مقاومت به یک فرصت برای بازسازی، یادگیری و افزایش توان رزمی تبدیل شد.
همان‌گونه که ایران پس از جنگ تحمیلی 8 ساله به یکی از بازیگران مهم موشکی و پهپادی تبدیل شد، یمن نیز از دل سال‌ها محاصره و جنگ عربستان، به بازیگری تبدیل شده که امروز قادر است یکی از مهم‌ترین شریان‌های تجارت و انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد. حزب‌الله و گروه‌های مقاومت فلسطینی نیز با وجود تحمل هزینه‌های سنگین، توانسته‌اند قابلیت‌های خود را در حوزه اطلاعاتی، موشکی، پهپادی و جنگ ترکیبی حفظ کرده و توسعه دهند.
فرماندهی چندوجهی اما راهبردی
از سوی دیگر، ویژگی مهم این شبکه، انعطاف‌پذیری آن است. در حالی که ائتلاف‌های سنتی نظامی عمدتا بر فرماندهی متمرکز و ساختارهای کلاسیک متکی هستند، محور مقاومت با اتکا به ساختار شبکه‌ای، امکان بازیابی سریع، انتقال تجربه، بومی‌سازی فناوری و هماهنگی عملیاتی را حفظ کرده است. همین ویژگی موجب شده حذف یا تضعیف یک بازیگر، لزوما به تضعیف کل شبکه منجر نشود و سایر اضلاع بتوانند خلأ ایجادشده را تا حدی جبران کنند.
در عرصه اقتصادی نیز اهمیت این تحولات دوچندان است. اگر تنگه هرمز مهم‌ترین شاهراه صادرات انرژی جهان محسوب می‌شود، باب‌المندب نیز حلقه اتصال اقیانوس هند به دریای سرخ و کانال سوئز است. هرگونه ناامنی همزمان در این 2 گذرگاه تنها یک مساله نظامی نیست، بلکه مستقیما بازارهای جهانی انرژی، زنجیره تأمین کالا، هزینه حمل‌ونقل دریایی و اقتصاد کشورهای مصرف‌کننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از این رو فشار همزمان بر این 2 گلوگاه ژئوپلیتیک می‌تواند قدرت چانه‌زنی بازیگران منطقه‌ای را افزایش داده و معادلات قدرت را فراتر از میدان نبرد تغییر دهد.
ورود منازعه غرب آسیا به فاز جدید تحمیل هزینه
بر همین اساس، می‌توان گفت رقابت کنونی در غرب آسیا وارد مرحله‌ای جدید شده است؛ مرحله‌ای که در آن موفقیت صرفا با تصرف زمین یا برتری تسلیحاتی سنجیده نمی‌شود، بلکه توانایی مدیریت هزینه‌ها، حفظ ابتکار عمل، کنترل مسیرهای راهبردی و ایجاد بازدارندگی چندلایه، تعیین‌کننده خواهد بود.
هر چه پیوندهای عملیاتی و راهبردی میان اضلاع محور مقاومت عمیق‌تر شود، امکان اعمال فشار یکجانبه از سوی آمریکا و متحدانش با محدودیت‌های بیشتری مواجه خواهد شد و موازنه قدرت منطقه‌ای بیش از گذشته به سمت یک وضعیت چندقطبی پیچیده حرکت خواهد کرد. از این منظر، تحولات اخیر را باید نه صرفا واکنشی به یک بحران مقطعی، بلکه بخشی از روند بلندمدت بازتعریف نظم امنیتی و ژئوپلیتیک غرب آسیا دانست.
برآیند تحولات نشان می‌دهد معادله قدرت در غرب آسیا دیگر صرفا بر مبنای توان نظامی کلاسیک یا برتری فناوری تعیین نمی‌شود، بلکه شبکه‌ای از بازیگران همسو با وجود استقلال در تصمیم‌گیری، در حال ایجاد نوعی هم‌افزایی راهبردی هستند که هزینه هرگونه رویارویی را برای آمریکا و متحدانش به شکل تصاعدی افزایش می‌دهد.
در چنین شرایطی، فشار همزمان بر گلوگاه‌های انرژی و تجارت دریایی از هرمز تا باب‌المندب، نشان‌دهنده گذار محور مقاومت از مرحله دفاعی به مرحله «مدیریت میدان و تحمیل هزینه» است؛ راهبردی که اگر تداوم یابد، نه‌تنها موازنه بازدارندگی را به سود این محور تغییر خواهد داد، بلکه ابتکار عمل را نیز بیش از گذشته از دست ائتلاف آمریکایی - صهیونی خارج و آنها را ناچار می‌کند هزینه‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی سنگین‌تری برای حفظ وضع موجود بپردازند.
آنچه امروز از هرمز تا باب‌المندب دیده می‌شود، صرفا مجموعه‌ای از اقدامات پراکنده نیست، بلکه نشانه شکل‌گیری یک معماری جدید بازدارندگی در منطقه است؛ معماری‌‌ای که در آن هر فشار جدید، به جای تضعیف محور مقاومت، به افزایش تجربه، ارتقای توان و گسترش میدان عمل آن منجر می‌شود. از این منظر، آینده رقابت در غرب آسیا بیش از آنکه به برتری تسلیحاتی وابسته باشد، به توان طرفین در مدیریت هزینه‌ها و حفظ ابتکار عمل بستگی خواهد داشت؛ عرصه‌ای که تحولات اخیر نشان می‌دهد محور مقاومت تلاش دارد دست برتر را در آن داشته باشد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده