جعفر حسن خانی: هر سال بیش از 20 میلیون انسان، در بازه زمانی فشرده و جغرافیایی معین، در راهپیمایی اربعین گرد هم میآیند. این گردهمایی انبوه، رخدادی است که منطق ابزاری حاکم بر تمدن مدرن را از بنیاد به چالش میکشد. بسیاری از تحلیلگران غربی و صاحبنظران سکولار، در برخورد با این خیزش عظیم انسانی، به تبیینهایی تقلیلگرایانه بسنده میکنند؛ گاه آن را برونریزی احساسات مذهبی میخوانند و گاه محصول برنامهریزی دولتی! اما از منظر انسانشناسی دین و آیین، اربعین را نمیتوان به یک مناسک فردی عبادی محدود کرد. این پدیده یک دگرگونی عمیقا اجتماعی و در عین حال، نوعی ایستادگی مدنی و تمدنی است. برای فهم ژرفای این رخداد، کمتر دستگاه مفهومی غربی به اندازه اندیشههای «ویکتور ترنر» راهگشاست، بهویژه 3 مفهوم محوری او شامل آستانگی، پادساختار و کامونیتاس. در ادامه بیان میکنم زیارت اربعین چگونه با بر هم زدن نظم طبقاتی و مادی، جهانی تازه میآفریند؛ جهانی که میتوان آن را تمرینی برای شکلگیری یک نظم تمدنی بدیل قلمداد کرد.
۱- آستانگی و گسست از زندگی قاعدهمند و ورود به ساحت برزخی
در چارچوب نظریه ترنر ـ دانشمند انسانشناس مطرح اسکاتلندی ـ هر آیین گذار - از جمله زیارت - 3 مرحله را طی میکند: نخست جدایی از محیط پیشین، سپس وضعیت آستانگی یا میانمایگی و سرانجام بازگشت و ادغام مجدد با هویتی نو. وی بیشترین تمرکز خود را بر مرحله دوم میگذارد. وضعیت آستانه، فضایی است میان این جهان و آن جهان، میان اینجا و آنجا و حالتی برزخی و معلق که در آن، هنجارهای زندگی روزمره به تعلیق درمیآید. زائر با گام نهادن در مسیر راهپیمایی اربعین و عبور از مرزهای شهر خویش، به همین جغرافیا و فضای در آستانگی گام میگذارد. جاده 80 کیلومتری نجف ـ کربلا یا هر یک از مسیرهای دیگر منتهی به حرم، مکان/ زمانی معلق است که با قواعد شهرسازی و اقتصاد مدرن اداره نمیشود. زائر در این مسیر، کسی است که آگاهانه خانه، بستر آسایش، امنیت روانی سکونت و پوشش معمول خود را وامینهد تا خاکی بودن را از سر بگذراند. در این وضعیت، دیگر کسی با القاب پیشین خود شناخته نمیشود، همگان در قالب هویتی تازه بازتعریف میشوند، هویتی که از یک سو ریشه در تاریخ شیعه دارد و از سوی دیگر، سرشتی رها و در گذار است. همین ورود ارادی به آستانه رنج، سرآغاز انقلابی درونذاتی و برونساختی است.
۲- طغیان پادساختار ضد ساختار مدرن
بنیادیترین مفهوم اندیشه ترنر، تقابل دوگانه «ساختار اجتماعی/ پادساختار» است. به باور او، زیست روزمره ما در چنبره ساختار گرفتار است. ساختار همان سلسلهمراتب شغلی، شکاف میان غنی و فقیر، عناوین دانشگاهی، مرزهای سخت ملی، آداب پوشش و در نهایت، نظم اقتصاد سرمایهداری است. پادساختار آنگاه پدید میآید که مناسک آیینی، این نظام سلسلهمراتبی را به طور موقت درهم میشکند و جای آن را بینظمی معنادار و تساویگرایانه میگیرد.
با عینک پادساختار، عظمت مقاومت تمدنی اربعین آشکار میشود. در نظام مدرن جهانی، ملیگرایی و گذرنامه به انسانها ارزش میبخشد و سرمایهداری تعیین میکند چه کسی سزاوار دریافت کالاست اما پیادهروی اربعین همه این مرزبندیها را بیاثر میکند.
در این مسیر، سلسلهمراتب منزلت و ثروت فرومیریزد. تاجر ثروتمند، پزشک جراح و کارگر ساده، شانهبهشانه راه میروند، لباس غبارآلود میپوشند، زیر چادر ساده یک موکب استراحت میکنند و از یک ظرف غذا میخورند. نه کارت ویژهای، نه حساب بانکیای و نه جایگاه دانشگاهیای، امتیازی برای کسی نمیآفریند. هویت زائر، تمام هویتهای مصنوع مدرن را در خود میبلعد و مسطح میکند.
در بُعد اقتصادی نیز شاهد نوعی نفی عملی اقتصاد بازار و کاپیتالیسم هستیم. در جهانی که بر سودجویی فردی بنا شده که بنیادش «بخر تا باشی» است، اربعین این منطق و بنیاد را ویران میکند و به جای آن، اقتصاد بخشش را مینشاند. از غذا و سرپناه گرفته تا خدمات درمانی، خیاطی و شستوشوی لباس، همه در مقیاسی خیرهکننده و به طور رایگان توزیع میشود، بی آنکه دستوری حاکمیتی از بالا قیمتگذاری کرده باشد. این تعلیق هژمونی سرمایه، تجلی کامل «پادساختار ترنری» و کوششی عملی برای نفی سبک زیست غربی است.
در ساحت سیاست نیز «ملیگرایی مدرن» که از پیمان «وستفالیا» به این سو، خدایگان نظام سیاسی جهان بوده، رنگ میبازد و در دل پادساختار اربعین، ایده امت فراملیتی جان میگیرد. مرزبندی ایرانی و عراقی و لبنانی، ذیل این پادساختار به حاشیه میرود تا هویتی وحدتبخش افزون بر هویت ملی سر برآورد.
۳- زایش کامونیتاس و جماعت اخوتمحور به مثابه هسته تمدنی تازه
ترنر بر این باور است وقتی ساختارهای طبقهبندی و مرزبندی فرومیریزد و وضعیت آستانه شکل میگیرد، شگرفترین دستاورد انسانی - کامونیتاس - سر برمیآورد. کامونیتاس را در پارسی میتوان جماعت همگن و بیتکلف، پیوند روانی یا مودّت و همزیستی برابر نامید. کامونیتاس دلالت بر وضعیتی دارد که در آن آدمیان، در اصیلترین ساحت وجودی خود و بیرون از نقابهای اجتماعی، با یکدیگر پیوند میخورند.
کامونیتاس اربعین چیزی فراتر از احساس همدردی ساده است. مودت و همدلی در اینجا به مرزی میرسد که ترنر آن را خویشاوندی ژرف در وضعِ آستانهای مینامد. اینجاست که صحنههای شگفتانگیز این پیادهروی رخ مینماید. خانوادهای در جنوب عراق با اشک تمنا میکند رهگذری غریبه، زائری با زبان و قومیتی دیگر، میهمان خانهشان شود و تا شب پاهایش را مالش دهند، پناهش دهند، سیرش کنند و بامداد بدرقهاش کند.
در چارچوب فردگرایی مدرن، رفتار میان میزبان عراقی و میهمان غیرعراقی، ناموجه و بیمعناست اما بر پایه اندیشه ترنر، آنگاه که دیوارهای اعتباری ساختار فرومیریزد و انسان در پیشگاه امری قدسی میایستد و در اینجا، در پیشگاه محور کامونیتاس اربعین که همانا جذبه حضرت امام حسین علیهالسلام است، قرار میگیرد، آن پیوند روحافزای انسانی بیدار و اوج رهایی روانی و ارتباط انسانی پدیدار میشود.
ترنر، کامونیتاس را الگوی رهایی از جبر سیستم مینامد. انسان در پیادهروی اربعین به نوعی خودشناسی، بلکه فراتر از آن، به «فراانسانشناسی» دست مییابد؛ درمییابد ظرفیتی از مهربانی و همافزایی برای دستیابی به غایات عالی در نهاد او هست؛ ظرفیتی که در شهروندی روزمره غربی، خفه و تحلیل رفته است.
۴- سخن آخر درباره بازگشت به شهر و شکلگیری مقاومت تمدنی
اکنون این پرسش بنیادین ذیل چارچوب فکری ویکتور ترنر، پیش میآید: کامونیتاس تا ابد پایدار میماند؟ ترنر آشکارا معتقد است کامونیتاس نمیتواند به طور دائم و روتین برقرار بماند. هیچ جماعتی که بنیادهایش «اینجهانی» است توان زیست همیشگی در شرایط در آستانگی را ندارد؛ سرانجام سفر پایان میپذیرد، زائر ناگزیر از ادغام دوباره اجتماعی میشود، ساختار بار دیگر بر او تحمیل میشود و او ناچار به از سرگیری کار و روزمرگی این جهان گذار است.
آیا این بدان معناست که زیستن اربعینی حرکتی عقیم و گذراست؟ به هیچ وجه! هنر مناسک اربعین، در همین بسترسازی آن برای مقاومت تمدنی نهفته است. به تعبیر ترنر، زائر آنگاه که به زندگی قاعدهمند خویش بازمیگردد، دیگر همان انسان پیشین نیست، او حامل انرژی تغییر و روحی تازه است. از این رو، همان ساختار اجتماعی حاکم بر کشور خود را با نگاهی دیگرگون مینگرد و در برابر کاستیهای اخلاقی جهانِ امروز که با نظام الهیای که در تجربه اربعینی زیسته، در تعارض است، به طغیان فکری و مقاومتی فعال دست مییازد و اینگونه است که انسان ایرانی از پس تجربه اربعین تاب ایستادن در برابر قدرتمندترین قدرت تاریخ جهان را مییابد و شجاعانه چشم در برابر چشم در مقابل دشمن سینه سپر میکند.
اربعین بزرگترین گردهمایی دینی تاریخ است و افزون بر آن چنانکه نظریه پادساختار و کامونیتاس ترنر تبیین میکند، میتوان آن را والاترین تمرین عینی - انسانی برای امکانسنجی حیات و بقا ذیل یک نظام تمدنی بدیل به شمار آورد؛ رزمایشی فرهنگی و مستمر در برابر مصرفگرایی، سودگرایی مدرن و ناسیونالیسم ستیزهجوی مرزگرا و کور که انسانمدارترین، مساواتطلبانهترین و قدسیترین صورت ارتباط و اجتماع تمدنساز را پیش چشم جامعه جهانی به تصویر میکشد؛ نظمی نویافته که نشان میدهد برونداد عینی مقاومت، افزون بر حفظ خاک، شامل آفرینش الگویی برای زیست خارج از جهان مدرن نیز میشود.