محمد رستمپور: اگر جنگ فقط یک برنده داشته باشد، آن ایرانیانی است که ناممکن را ممکن کردند و مقابل آمریکای مجهز به آخرین فناوریهای نظامی و ارتباطی چنان ایستادند که کلافگی، بیچارگی و عصبانیت جنگطلبان و متجاوزان به تیتر یک رسانههای جهان تبدیل شد. حالا پس از 5 ماه از جنگی که برخی روزها و رویدادهایش ناباورانه گذشت، میتوان گفت ایران، سرسختترین و مقاومترین ملت جهان امروز است. این شگفتی و این تسلیمناپذیری و این تحقق اراده جز با بهرهمندی از ذخایر فکری و منابع فرهنگی ممکن نیست. ملتی میتواند صبر کند، رنج بکشد و در عین تحمل تحریم همه چیزهایی که در جهان مدرن، استانداردهای معمول رفاه به حساب میآیند؛ باج ندهد، فریب نخورد و فراتر از همه پیشبینیها به یک دردسر جدی برای جهانخواران تبدیل شود که کلمات، مفاهیم، واقعیتها و سنتهایی برای تکیه کردن داشته باشد و مبتنی بر آنها، اتفاقا «مقاومت» را معقول بداند و نه سازش با ابرقدرت را. در فهم چنین ملتی، مقالات بسیار نوشتهاند و تحلیلهای پرشمار عرضه کردهاند تا جایی که فراتر از اخبار زد و خوردها و درگیریها، منطق چنین فتحی به توضیح و تشریح درآمده است. درک کنش یک ملت، آن هم ملتی با تنوع فرهنگی و تعدد قومی که در یک جغرافیای پهناور زیست میکند، اگر محال نباشد، به کاری طاقتفرسا، پیچیده و پرممارست میماند. اینکه ملتی چگونه فکر میکند، جهان را چگونه میبیند، پیروزی و شکست را چگونه تحلیل و تفسیر میکند، زندگی و شادمانی را چگونه معنا میکند، دوست و دشمن را که میداند، همه از پرسشهایی است که علمی به نام «مردمشناسی» را تشکیل داده است. پادشاهان، جباران و قلدرها هیچگاه چنین پرسشهایی را معتبر نمیدانستهاند و گمان بردهاند با ثروت، با زور و البته با دسیسه و فریب، میتوان جامعه را در هم شکست و البته تجربههای تلخی از چنین تسلیمهایی چه زیر چکمه و چه در داغی ذلت نیز در تاریخ ثبت است. ترامپ مثل همه آن زورمندانی که مقابل مردم به لکنت و توقف و تحیر رسیدند، تصویرهایی را دید و تصویرهایی را خیر. تصویر عملیات شگفتانگیز ربایش رئیسجمهور ونزوئلا و تصویر شعلههای آتشی که آشوبگران 18 و 19 دی در معابر و میدانها برپا کردند، محاسبه او را برای حمله به ایران قطعی کرد، همراستا با وسوسههای نتانیاهو برای پایان دادن به کابوس 47 سالهای که همه پیشینیان او را آزار داده بود. تصویری که ندید و نیازی به تخیل هم نداشت اما تصویر تابآوری ایرانیان بود، پس از آن همه تحریم و تهدیدی که شمار آنها از هزاران هم گذشته است. اگر قرار باشد این تابآوری در یک نما یا بوم مشخص ترسیم شود، سنت پیادهروی اربعین است. این سنت، فقط یک باور نیست، تنها یک رویداد نیست، فقط یک مراسم نیست؛ پیادهروی اربعین، تلفیق چند آموزه روایی است که زیارت اباعبدالله را در ایام اربعین بزرگ میشمرد و از سوی دیگر، به گام برداشتن به شکل پیاده به سمت کربلا نیز ثواب و اجر فوقالعادهای میبخشد. اکرام میهمان، تحمل رنج یک سفر معنوی، اتصال شخصی با معصوم، متن پرمضمون زیارت اربعین در تجدید عهد در هر کربلای ممکن و دهها انگاره دیگری که یک فرهنگ را ساخته، آنقدر پویایی و امکانپذیری دارد که میتواند بافتی اعتقادی را شکل دهد و همه ابعاد زندگی یک معتقد به زیارت را «تعریف» کند. چنین تعریفی ـ یا چنین شناختی ـ در واقع بازسازی ریخت و رنگ جهانی است که میتواند کاملا متمایز با چیزی باشد که ظالمان مردمستیز و قاتلان بشریت میخواهند. اربعین، شکل موفقیتآمیزی از یک فتح یا وصال است؛ نمونهای کاملا کمهزینه و پرفایده از تحقق یک اراده جمعی که با همه اختلافها، دشمنِ واحد را نشانه میگیرد؛ در یک نظم تدریجی و مبتنی بر یک سیر تاریخی وزین که پیش و پس از خود را در آن میبینی و به یک بازشناسی از خود میرسی. بهویژه 2 عنصر «حرکت» و «نقش» در این سنت فرهنگی، تنوع و پویایی آن را بالا میبرد و آن را یک رویداد زاینده میکند؛ «حرکت»، نه فقط از منزل به کربلا، بلکه در مسیری که در نهایت به جاودانگی میرسد، حتی اگر در آن روز و ساعتی که رخ دهد و از نظر باطل، نابودی به شمار آید و «نقش» به معنی انجام کارکرد ویژه خود در رقم زدن این حرکت. همراهی با این حرکت و نقشیابی در این مسیر، نو به نو و سال به سال، تغییرات پیشرونده محسوسی دارد. آنچنان که امسال، در سراسر مسیر، پرچمهای سرخ خونخواهی رهبر شهید انقلاب روی دست زائران بالا رفت و «یا لثارات الخامنهای» همراه با «یا لثارات الحسین» فریاد زده شد تا ترجمانی باشد از آن مکتوب رهبر رشید انقلاب که خونخواهی رهبر شهید انقلاب را بر آزادگان جهان فرض میبیند. این فرض و وجوب، در واقع، حرکت دادن جامعه در مسیری است که هویت حسینی و حیثیت انقلابی مییابد و سلم و سلامت را با جهانی که علیه ظلم است، میپذیرد و حرب و مبارزه را با جهانی که ظلم را نادیده میگیرد یا به وقوع آن کمک میکند، برپا میدارد. اربعین، منش و مرام و مکتب حسین بن علی را از زمان محدود و مکان مشخص فراتر میبرد و تا هر که را در هر جای جهان که میخواهد بر ظلم بشورد و بر ستم طغیان کند، میکشاند. این چنین است که نبرد عاشورا، با همان شعار و شمایل تا همیشه ادامه خواهد داشت و در این میانه، رهبر و زعیم و رئیس جامعه و حکومتی نیز پیدا میشود که 1400 سال پس از هجرت اباعبدالله از این دنیا فریاد بزند «مثلی لایبایع مثله». آن حرکت در مشایه و نقشیابی در مسیر است که اربعین را بینالمللی میکند و انتخابی سخت پیش روی همه افراد بشر از همه ملیتها قرار میدهد. اربعین، خونخواهی از امام شهید عاشورا را تا امام شهید انقلاب ادامه میدهد و برای همه عزاداران آن امام مظلوم، نقشی برای ضربه زدن به ظلم تعریف میکند تا اسلام از حرکت نیفتد و مقصد و مقصود انبیا یعنی برافراشتن پرچم توحید و گستراندن عدالت در جامعه محقق شود و عجیب آن است که بدون خونخواهی، بدون طلب ثارِ آن که ثارالله بود، نه توحیدی محقق میشود و نه عدالتی. شر، اصحاب و اذنابی دارد و خیر، با شعار خونخواهی حسین و حسینیان است که سپاه مقابله با شر را میسازد. برای غایت توحید و عدالت باید هدف خونخواهی را مقابل چشم داشت و «حسینی» شد؛ همچون «سیدعلی حسینیخامنهای» که هم به اسم حسینی بود و هم به رسم.
میلیونها نفر از شیعیان و آزادگان جهان در مراسم اربعین اباعبدالله الحسین(ع) ضمن اعلام وفاداری به آرمانهای حقطلبانه سیدالشهدا، بر مبارزه با یزید زمانه تأکید کردند
خونخواهان حسینی
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها