حمید ملکزاده: راهپیمایی اربعین آرایش بدنی معتقدان به روایتی از اسلام است که مقاومت را با نپذیرفتن حق قدرت برای بیاعتبار کردن جان انسانها تعریف میکند. میلیونها نفر با ملیتها، زبانها و موقعیتهای اجتماعی متفاوت، بدنهای خود را در مسیری مشترک قرار میدهند تا اعتقادی را که میتوانست در محدوده حافظه مذهبی باقی بماند، به حضوری سیاسی تبدیل کنند. از این جهت چیزی که در پیادهروی اربعین رخ میدهد، انتقال یک معنا از قلمرو باور به جهان روابط انسانی است. یک جور کنش آیینی که در آن از یادآوری واقعهای در گذشته به سمت ساختن جماعتی زنده حرکت میکنند؛ جماعتی زنده که مجموعهای از کنشهای روزمره را به سطح مناسک آیینی ارتقا داده و به آن حیثیتی سیاسی میبخشد؛ مردمی که همه اینها را صرفا در راه رفتن، میزبانی کردن، مراقبت کردن از دیگری و وقف کردن خود به مراقبت کردن از دیگران به نمایش میگذارند.
راهپیمایی اربعین به مثابه کنش سیاسی جمعی
اهمیت این روایت از راهپیمایی اربعین در نسبتی است که میان مجموعهای از رفتارهای روزمره با کنش سیاسی برقرار میکند. برای به دست آوردن درکی روشنتر از موضوع باید این مساله را در نظر بگیرید که ایدههای سیاسی وقتی وارد جهان واقعی میشوند که بتوانند بدنها را در زمان و مکان معینی در کنار یکدیگر قرار داده و به انجام دادن کاری مشترک مشغول کنند. نظمهای سیاسی محصول همین آرایش جمعی بدنها هستند. به بیان بهتر، هر نظمی، پیش از آنکه مجموعهای از قوانین و نهادها باشد، دستورالعملی برای آرایش بدنهاست. در آرایش سیاسی بدنها نظامی از مناسک و آیینها را میشود مشاهده کرد که بعضی از آنها را در مرکز توجه قرار میدهد، برخی را به حاشیه میراند، برای گروهی حق سخن گفتن قائل میشود و زندگی گروهی دیگر را در محاسبات خود کماهمیت به حساب میآورد. از این جهت، سیاست را میتوان از روی طرحی شناخت که برای حرکت، سکون، امنیت و آسیبپذیری بدنها ترسیم میکند. حضور سیاست در راهپیمایی اربعین نیز از این قاعده بیرون نیست. در چنین تصویری از راهپیمایی اربعین، صورتی از جامعه مطلوب به دست داده میشود؛ جامعهای که در آن، نسبت آدمها با یکدیگر بر پایه قدرت خرید، تابعیت، منزلت اداری یا جایگاهی که در سلسلهمراتب مربوط به قدرت سیاسی دارند، تنظیم نمیشود.
در مسیر اربعین، هر کسی که از راه میرسد، پیش از آنکه ایرانی، عراقی، پاکستانی، لبنانی یا شهروند کشوری دیگر باشد، «انسان-زائر»ی است که ممکن است تشنه، گرسنه یا خسته باشد. همین نیازهای ساده بدنی، رابطهای میان او و کسانی ایجاد میکند که شاید هیچ زبان مشترکی با یکدیگر نداشته باشند. در اینجا بدنِ نیازمند و در مسیر، به بهانهای برای تحقیر تبدیل نمیشود. در عین حال نیاز داشتن، فرد را در موقعیت فرودست قرار نمیدهد. کسی که برای ادامه دادن مسیر مشترک به چیزی نیاز دارد، به صاحب حقی بر دیگری تبدیل میشود و آن کسی که امکان خدمت کردن دارد، این حق را به رسمیت میشناسد. این پیوندی است که حقِ زندگی، میان 2 گروه از افراد ایجاد میکند. در مسیر و به سمت مسیر مشترک بودن، وجه سیاسی برجسته این آیین سیاسی مشترک است. در این روایت موکب، دیگر محل توزیع کالایی رایگان نیست، بلکه صورت موقت از رابطهای اجتماعی است که در آن برخورداری یک نفر از غذا، آب، سرپناه یا توان جسمانی، برای او در برابر دیگری مسؤولیت ایجاد میکند. همین ویژگی به راهپیمایی اربعین معنایی سیاسی میدهد. در تصویری که تلاش میکنم در اینجا ارائه کنم، سیاست صرفا در مناسبات مربوط به دولت، حزب، مذاکره و جنگ خلاصه نمیشود. بخشی از سیاست، در مناسباتی که برای تعیین میزان ارزشمندی زندگی افراد به کار میرود جریان دارد؛ مناسباتی که بر اساس آن، صاحبان قدرت در این باره تصمیم میگیرند که مرگ چه کسانی را به عنوان بحرانی عمومی یا جهانی به شمار آورند، رنج چه مردمی را برجسته کرده و به ساحت تصمیم سیاسی وارد کنند و ویرانی کدام شهرهای جهان را تنها به عنوان یکی از عوارض اجتنابناپذیر تأمین امنیت یا پیشبرد یک هدف سیاسی به حساب آورند. در چنین جهانی، انسانها از ارزش یکسان برخوردار نیستند. این همان جهانی است که در آن جان کسی که در مرکز نظام جهانی زندگی میکند، معمولا با یک تاریخ شخصی، نام، خانواده و روایتی شایسته همدردی پیوند میخورد، در حالی که مردمی که در حاشیه این نظم کشته میشوند، اغلب به عنوان اعدادی در نظر گرفته میشوند که از حیات انسانی و حقوق پیشبینی شده برای بشر جدا شدهاند.
تجربه همه مداخلات سیاسی قدرتهای بزرگ با محوریت آمریکا در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا مؤید ادعایی است که مطرح میکنم. اگرچه در مطالعات نظری، شرایط حاکم بر عراق، فلسطین، لیبی و سوریه را بهسادگی نمیتوان یکسان و برابر با هم گرفت اما مردم آنها تجربه مشترکی را از این دست مداخلات نظامی، سیاسی یا اقتصادی دارند. در این تجربه مشترک، زندگی افراد بارها در محاسبات دولتها، قدرتهای منطقهای و بازیگران جهانی از ارزش انسانی خود تهی شده و به یکی از فاکتورهای ریاضی در محاسابه هزینههای مربوط به مداخله سیاسی برای تحقق خواست قدرتهای جهانی، منطقهای یا نیروهای سیاسی داخلی تبدیل شده و زندگی و حق حیات آنها به طور مشترک به هزینههای جانبی تحقق مقاصدی تبدیل شده که خود نقشی در تعیین آن نداشتهاند. مداخله نظامی، اشغال، جنگ داخلی، رقابت ژئوپلیتیک و ادعای تأمین امنیت، هر کدام با منطق و مسؤولانی متفاوت، میلیونها انسان را در موقعیتی قرار داده که باید بهای تصمیم دیگران را با از دست دادن خانه، آینده یا جان خود بپردازند. این مردم، تجربه مشترکی از جریان مستمری دارند که بر انسانزدایی از آنها و ارزشزدایی از حیاتشان استوار است. قدرتهای سیاسی برای ادامه این فرآیند تنها به سلاح مادی و نظامی نیاز ندارند. آنها برای اینکه بتوانند به شکل مشروع این روند را ادامه دهند، باید بتوانند اعمال خود را موجه جلوه داده و دیگران را وادار کنند زبان آنها و منطق حاکم بر رفتارشان را بپذیرند. به همین خاطر است که مدام بر روایتی اصرار میکنند که در آن ویران کردن یک شهر به «ضرورتی نظامی» تبدیل میشود، کشتار غیرنظامیان به عنوان «خسارت جانبی» معرفی میشود و محروم کردن یک ملت از حق تعیین سرنوشت خود نام تازهای پیدا میکند که میشود از آن به عنوان بخشی از برنامهای جامع برای ایجاد ثبات در کشور یا منطقه دفاع کرد. به این ترتیب، سلطه زمانی کامل میشود که قربانی نیز ناچار باشد این نامگذاری را معتبر بشناسد. به همین خاطر است که معمولا از او خواسته میشود چیزی را که بر او تحمیل شده، طبیعی، قانونی یا گریزناپذیر بداند. این برنامهای است که بعد از جنگ دوم جهانی در مورد ژاپن و بمباران اتمی شهرهای این کشور به شکل معناداری موفق بود.
مثل منی با مثل یزید بیعت نمیکند؛ درباره معنای بیعت
در چنین شرایطی در میان بخش قابل توجهی از مردم منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا چیزی به اسم مقاومت شکل میگیرد. ایده مقاومت به بهترین شکل ممکن در آخرین سخنرانی عمومی حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای امام حکیم شهید انقلاب اسلامی صورتبندی شد. در واپسین سخنرانی عمومی معظمله، عبارت حضرت امام حسین علیهالسلام در پاسخ به درخواست بیعت با یزید دوباره در متن سیاست معاصر قرار گرفت: «مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یزید؛ کسی مانند من با کسی مانند یزید بیعت نمیکند». این عبارت به طور کلی روح مفهوم مقاومت در جهان جدید را در خود نهفته کرده است. برای آشکار کردن این معنا باید آن را به عنوان چیزی فراتر از بیان ساده ارادهای برای تسلیم نشدن در نظر بگیریم. از این منظر باید در ذهن حاضر داشته باشیم که بیعت با اطاعت یکسان نیست. انسان ممکن است زیر فشار قدرت از انجام دادن کاری بازبماند یا امکان مقابله مستقیم با آن را نداشته باشد اما هنوز میتواند از مشروعیت بخشیدن به قدرت خودداری کند. بیعت، پذیرفتن حق فرمانروایی و تأیید نظمی است که قدرت میخواهد برقرار کند. بیعت به معنای مشروعیت بخشیدن یا مشارکت کردن در فرآیندهایی است که قدرت حاکم برای تثبیت خود به آنها دست میزند. از این جهت بیعت، مشارکت در تکنیکهای جاری قدرت در یک نظم سیاسی توسط یک بازیگر سیاسی مسلط است. برای درک این معنا باید به واقعه عاشورا بازگردیم.
در فرآیندهای منتهی به واقعه عاشورا، یزید به سکوت سیدالشهدا(ع) رضایت نداشت. آنچه او در مقام حاکم طلب میکرد، امضای امام حسین بر روندهای اعمال قدرت خود درباره حیات عموم امت اسلام بود؛ در مقام کسی که خودداریاش از این تأیید، میتوانست ادعای مشروعیت آن را مخدوش کند. برای یزید مساله بر سر توان نظامی یا ظرفیت اجتماعی حضرت اباعبدالله(ع) برای به زیر کشیدن حکومت او در معنای واقعی و مادی کلمه نبود. به هر تقدیر حکومت اموی از نیروی نظامی، منابع مالی و سازوکارهای اداری لازم برای اعمال قدرت بر جامعه اسلامی در آن دوران برخوردار بود. چیزی که یزید در پی بیعت امام حسین(ع) به دست میآورد؛ یعنی آن چیزی که دستگاه خلافت اموی نداشت، امکان تبدیل زور به حق اعمال زور بود؛ چیزی که بدون گرفتن تأیید از کسانی که میتوانستند فاصله میان قدرت و حقیقت را آشکار کنند به دست نمیآمد. در ماجرای حضرت سیدالشهدا خودداری ایشان از بیعت، این فاصله را حفظ کرد. عمل امام حسین در این معنا بود که سیاسی و انقلابی به حساب میآمد. در واقع قیام حضرت حسین بن علی در پاسخی اتفاق افتاد که به این نیاز داده شد.
مقاومت حسینی؛ حفظ فاصله از قدرت در دفاع از حیات انسان
قیام یا مقاومت حسینی را باید از این منظر فهمید و صورتبندی کرد. در این روایت، مقاومت، پیش از هر چیز، خودداری از امضای نظمی است که انسان را به وسیله بقای قدرت تبدیل میکند. در اینجا کسی که بیعت نمیکند، لزوما به دنبال شکست دادن فوری قدرت مسلط نیست. او تنها نمیخواهد به این قدرت اجازه دهد پیروزی مادی خود در بازی قدرت را به پیروزی اخلاقی و سیاسی تبدیل کند. هر چند این کاملا محتمل باشد که زور بر بدن او غلبه کند اما سوژه مقاوم، این مساله را در نظر دارد که تا زمانی که قدرت نتوانسته باشد از قربانی برای خود گواهی مشروعیت بگیرد، سلطهاش کامل نشده است. برقرار کردن رابطه مفهومی میان این فهم از مقاومت با پاسداشت حیات در نگاه نخست دشوار به نظر میرسد، چرا که در یک برداشت ساده همه چیز در ظهر عاشورا و با شهادت آخرین سربازان لشکر امام به پایان رسید. در این نگاه پایان مقاومت مرگی محتوم است. با وجود این عاشورا را میشود هنوز به عنوان قیامی به نفع زندگی در نظر گرفت؛ قیامی در پاسداشت حق حیات افراد بیرون از اراده مبتنی بر خواست قدرت مسلط؛ به عنوان یک جور پاسداشت زندگی به وسیله فدا کردن آن.
این روایت از مقاومت بر فهمی سیاسی از حیات استوار است؛ بر فهمی که در آن زندگی کردن و زنده ماندن با هم متفاوت است. در این معنا زندگی کردن مستلزم حق تعیین سرنوشتی است که از حق داوری کردن انسان برمیآید. به بیان ساده، به معنای حق انتخاب ارزشهای شخصی و گروهی برای سامان دادن به حیات است. این همان چیزی است که دیکتاتورها و قدرتهای جهانی از مردم سلب میکنند. مقاومت پاسداشت همین حق بنیادین بشر است. وقتی امام شهید انقلاب اسلامی کلام امام حسین(ع) را تکرار میکردند، همین فهم از حیات را در ذهن حاضر داشتند. آنچه در کربلا موضوع نزاع بود، حق تعریف کردن حدود زندگی از سوی قدرت بود. یزید میتوانست برای امام حسین امکان زیستن فراهم کند، مشروط بر آنکه آن حضرت صورت سیاسی مورد نظر حکومت را برای زندگی بپذیرند.
به همین دلیل، مقاومت حسینی را نباید ستایش مرگ دانست. این مقاومت از ارزشی در زندگی دفاع میکند که بقای جسمانی به تنهایی قادر به حفظ آن نیست. انسانی که برای نجات خود، بیاعتبار شدن جان دیگران را تأیید میکند، شاید از مرگ گریخته باشد اما در برقراری نظمی مشارکت کرده که هر لحظه میتواند زندگی خود او را نیز بیارزش اعلام کند. دفاع از حیات، گاهی در خودداری از پذیرفتن همین معامله معنا مییابد. راهپیمایی اربعین این معنای مقاومت را از صحنه نبرد جدا میکند و در روابط روزمره میان انسانها به جریان میاندازد.
در مسیر اربعین کسی از زائر درباره توانایی مالی یا جایگاه سیاسی او در کشورش نمیپرسد. در اینجا غریبه بودن به سلب حق پذیرایی منتهی نمیشود. در خانهها، حسینیهها، چادرها و موکبها برای کسانی گشوده میشود که میزبانان، آنها را نمیشناسند. انسانی که در نظام عادی مبادله باید برای هر خدمتی چیزی بپردازد، اینجا با رابطهای مواجه میشود که محاسبه سود و زیان در مرکز آن قرار ندارد.
در روایت سیاسی راهپیمایی اربعین، امتناع و مراقبت، کنار هم قرار میگیرند. در این بیان، زائر به سمت کسی حرکت میکند که بیعت نکرده است؛ در طول راه نیز وارد مناسباتی میشود که در آن، زندگی آدمها به عنوان چیزی که شایسته خدمت و حمایت است شناخته میشود. هر کدام از این عناصر بدون دیگری ناقص است: امتناعی که نتواند رابطهای انسانیتر بسازد، ممکن است به نفی محض قدرت سیاسی برای کسب قدرت توسط گروهی تازه با منطق حاکمان پیشین فروکاسته شود و در عین حال مراقبتی که از پرسش قدرت و مسؤولیت سیاسی بگریزد نیز به انسانی بیخطر تبدیل خواهد شد که تغییری در سازوکار بیاعتبار شدن جانها ایجاد نمیکند. مقاومت در این صورت جدید معنای اصیل اسلام سیاسی متجلی در جمهوری اسلامی ایران را میسازد. از این جهت معنای سیاسی اربعین را نباید در شمار شرکتکنندگان یا نمایش قدرت جمعیتی آن خلاصه کرد. این راهپیمایی هر سال جماعتی را گرد هم میآورد که با بدنهای خود 2 ادعا را همزمان در جهان حاضر مطرح میکنند: قدرت حق ندارد برای رسیدن به مقاصد خود درباره ارزش زندگی انسانها تصمیم بگیرد و انسانها میتوانند رابطهای را در میان خود بنا کنند که در آن، حیات دیگریهای سیاسی، یعنی شهروندان دولتهای مختلف نیز برای آنان مسؤولیتآور باشد. جمله «مثل منی با مثل یزید بیعت نمیکند» در چنین جماعتی، از محدوده یک نقل تاریخی فراتر میرود. بیعت نکردن در اینجا دیگر تنها به عنوان صرف پاسخ امام حسین به حاکم زمانه خود در نظر گرفته نمیشود، بلکه به نامی برای سیاستی تبدیل میشود که از پذیرفتن جهانِ تقسیمشده به جانهای ارزشمند و جانهای مصرفشدنی سر باز میزند؛ جهانی که بر اساس ارزشهای حاکم بر آن جان کودکان مظلوم میناب و زنان بیپناه فلسطین در کنار حق حیات زنان و مردان عراقی، سوری و لیبیایی به نفع منافع و اهداف سیاست غرب، ارزشزدایی شده و به محاق میرود.
اربعین؛ آیین مقاومت
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها