۱۴/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۲:۴۸
راهبرد جدید آمریکا علیه ایران، ترکیبی از تحریم، محاصره مالی و جنگ روانی ارزی است

جنگ اقتصادی است

رضا رحمتی: رئیس دولت تروریست آمریکا در روزهای اخیر تصویر نموداری را در تروث سوشال خود منتشر کرد با این محتوا که نرخ پول رایج ایران در زمان روی کار آمدن ترامپ و اکنون چه تغییرات تندی را طی کرده است. انتشار این تصویر با این مضمون که «ترامپ در حال نابود کردن پول ایران است»، صرفا یک پیام تبلیغاتی یا یک عملیات روانی ساده نیست، بلکه می‌تواند حتی نشانه‌ای از تغییر اولویت‌های واشنگتن در مواجهه با ایران باشد. حتی نشانه‌ای از اینکه ممکن است بر خلاف سیاست ماه‌های گذشته ترامپ یعنی تمرکز بر مهار نظامی، فشارهای امنیتی و ایجاد ائتلاف‌های منطقه‌ای، اکنون بخواهد راهبرد جدیدی را در قبال ایران فعال کند؛ راهبردی که بیش از هر چیز بر فرسایش اقتصاد و تضعیف بنیان‌های مالی ایران استوار باشد.
این مساله از آن جهت اهمیت دارد که تجربه ماه‌های اخیر نشان داد آمریکا بر خلاف برخی پیش‌بینی‌ها و حتی پیش‌بینی خود ترامپ، نتوانست اهدافش را از مسیر رویارویی مستقیم و فشارهای سخت محقق کند. در چنین شرایطی، طبیعی است طراحان آمریکایی سراغ حوزه‌ای بروند که آن را آسیب‌پذیرترین نقاط ایران می‌دانند: اقتصاد، بازار ارز و انتظارات تورمی. اینکه واشنگتن از چه مسیری برای پیاده‌سازی این امر استفاده کند، مساله‌ای چندان مبهم نیست.

راهبرد «فشار هوشمند» به جای «تقابل مستقیم»
بررسی مواضع مقام‌های آمریکا، از جمله اظهارات اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آن کشور نشان می‌دهد نگاه واشنگتن صرفا بر اعمال تحریم‌های سنتی متمرکز نیست. در واقع، هدف اصلی، افزایش هزینه مبادلات خارجی ایران، دشوارتر کردن دسترسی به ارز، محدود کردن شبکه‌های مالی و ایجاد بی‌ثباتی در بازارهای داخلی است؛ موضوعی که می‌توان آن را به صورت عیان در محاصره دریایی ایران نیز مشاهده کرد. در این میان، خزانه‌داری آمریکا 3 ابزار اصلی را به کار گرفته: افزایش فشار بر شبکه‌های حمل‌ونقل و کشتیرانی، محدود کردن دسترسی ایران به منابع ارزی و تشدید عملیات روانی و رسانه‌ای برای تأثیرگذاری بر انتظارات عمومی. به بیان دیگر، واشنگتن می‌کوشد از طریق ترکیب «تحریم» و «روایت‌سازی»، نرخ ارز را به یک متغیر سیاسی تبدیل کند.

تئوری نفیو: «بگذار ایران خودش را شکست دهد»
در میان نخبگان آمریکا، نام ریچارد نفیو بیش از دیگران جلب توجه می‌کند. وی که از معماران اصلی ساختار تحریم‌های ایران به شمار می‌رود، بارها بر این نکته تأکید کرده که هدف نهایی تحریم‌ها صرفا کاهش درآمدهای یک کشور نیست، بلکه افزایش هزینه تصمیم‌گیری و ایجاد فشار داخلی است. راهبردی که او پیشنهاد می‌کند، بر یک اصل ساده استوار است: به جای تلاش برای شکست مستقیم یک کشور، باید شرایطی فراهم شود که خود آن کشور با انباشت مشکلات اقتصادی، دچار فرسایش تدریجی شود. این همان راهبردی است که می‌توان آن را در جمله معروف «بگذار ایران خودش را شکست دهد» در سرمقاله پرمفهوم نفیو مشاهده کرد. بر اساس این رویکرد، هر اندازه شکاف میان درآمدهای ارزی، هزینه‌های عمومی و انتظارات اجتماعی افزایش یابد، فشار بر ساختار اقتصاد بیشتر خواهد شد. در واقع کاستن از میزان حملات نظامی را اگرچه باید در راستای موفقیت‌های نظامی جمهوری اسلامی و دست برتر و ابتکارات تهران در منطقه ارزیابی کرد اما این سکه روی دیگری هم می‌تواند داشته باشد و آن تغییر میدان جنگ است؛ تغییری که با تمرکز بر افزایش نرخ ارز، تنها یک پیامد اقتصادی را به دنبال نمی‌آورد، بلکه ابزاری برای ایجاد بی‌ثباتی روانی و اجتماعی نیز به شمار می‌رود؛ یعنی چیزی که با ماه‌ها تلاش نظامی به دست نیامده است.

چرا بازار ارز به میدان اصلی نبرد تبدیل شد؟
در همه اقتصادهای جهان، نرخ ارز یکی از مهم‌ترین شاخص‌های ثبات اقتصاد محسوب می‌شود اما در ایران این مساله اهمیت مضاعف دارد، زیرا بازار ارز نه‌تنها بر تجارت خارجی، بلکه بر قیمت کالاها، انتظارات تورمی، سرمایه‌گذاری و حتی فضای عمومی جامعه اثر می‌گذارد. واشنگتن نیز دقیقا از همین نقطه وارد عمل شده است. در واقع، هدف آمریکا تنها کاهش درآمدهای نفتی ایران نیست، بلکه ایجاد این تصور است که اقتصاد ایران با آینده‌ای نامطمئن روبه‌رو است. در چنین فضایی، رفتارهای هیجانی مردم افزایش می‌یابد، خریدهای تحریک‌آمیز شکل می‌گیرد، تقاضا برای خرید ارز بیشتر می‌شود و بازار به‌تدریج وارد چرخه‌ای از نوسان و بی‌ثباتی می‌شود. از این منظر، انتشار نمودار از سوی ترامپ نیز بخشی از همین جنگ روانی به شمار می‌رود. این نمودار بیش از آنکه ارزش اقتصادی داشته باشد، کارکرد رسانه‌ای دارد، زیرا هدف آن‌ ارسال یک پیام مشخص است: «فشارها جواب می‌دهد و همچنان ادامه خواهد یافت».

خطای محاسباتی واشنگتن
با وجود همه این موارد، یک پرسش اساسی همچنان باقی است: آمریکا واقعا می‌تواند از این مسیر به اهداف خود دست یابد؟ پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست اما تجربه 2 دهه گذشته نشان می‌دهد فشار اقتصادی، اگرچه می‌تواند هزینه‌های قابل توجهی برای ایران ایجاد کند ـ که کرده است ـ اما الزاما به تغییر رفتار سیاسی کشور منجر نمی‌شود. ایران در طول سال‌های گذشته بارها با شوک‌های اقتصادی، محدودیت‌های مالی، تحریم‌های نفتی و فشارهای بین‌المللی مواجه شده، با این حال، نه ساختار حکمرانی کشور فروپاشیده و نه توانایی‌های راهبردی آن از میان رفته است.
از سوی دیگر، شرایط بین‌المللی نیز نسبت به یک دهه قبل تغییر کرده است. گسترش سازوکارهای مالی جایگزین، بی‌اعتباری فزاینده دلار در مقابل ارزهایی شبیه یوآن و افزایش نقش اقتصادهای نوظهور، تقویت همکاری‌های منطقه‌ای و کاهش تدریجی وابستگی جهان به نظام مالی غرب، معادلات را پیچیده‌تر کرده است. از این رو این احتمال وجود دارد که آمریکا بار دیگر، همان اشتباهی را مرتکب شود که پیش‌تر نیز بارها تکرار کرده است: تصور کند فشار اقتصادی به تنهایی می‌تواند اهداف ژئوپلیتیک را محقق کند.

مسأله اصلی داخل کشور است
البته این واقعیت را نیز نمی‌توان نادیده گرفت که بخش مهمی از مشکلات اقتصاد ایران، ریشه در عوامل داخلی دارد. کسری بودجه، ناترازی نظام بانکی، وابستگی به درآمدهای نفتی، ضعف بهره‌وری، سیاست‌های ناپایدار پولی و بی‌ثباتی در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی، عواملی است که می‌تواند اثر تحریم‌ها را چند برابر کند. به همین دلیل، مقابله با جنگ اقتصادی صرفا از مسیر اقدامات سیاسی یا امنیتی امکان‌پذیر نیست. این نبرد، بیش از هر چیز، به اصلاحات اقتصادی، افزایش شفافیت، تقویت تولید داخلی، کنترل نقدینگی و ایجاد ثبات در تصمیم‌گیری نیاز دارد. به عبارت دقیق‌تر، هر اندازه تاب‌آوری اقتصاد کشور افزایش یابد، ابزارهای فشار خارجی نیز کارایی کمتری خواهد داشت.

نبرد آینده؛ اقتصاد در برابر اقتصاد
شاید مهم‌ترین درس تحولات اخیر این باشد که الگوی رویارویی آمریکا با ایران در حال تغییر است. این به معنای از میدان به در کردن گزینه نظامی توسط آمریکا نیست. طبیعتا مقابله نظامی 2 طرف تا زمان تثبیت جایگاه قدرت ایران در نظام بین‌الملل ادامه خواهد داشت، با این حال قدرت نظامی به اندازه قبل در مرکز این تقابل قرار نخواهد داشت. اقتصاد، رسانه و شبکه‌های مالی، میدان اصلی رقابت را تشکیل خواهند داد. از این منظر، نبرد آینده، بیش از آنکه در آسمان و دریا جریان داشته باشد، در بازارهای مالی، شبکه‌های بانکی، سامانه‌های پرداخت، زنجیره‌های تأمین و فضای رسانه‌ای دنبال خواهد شد. در چنین شرایطی، بزرگ‌ترین سرمایه ایران نه صرفا منابع طبیعی یا توان نظامی، بلکه اعتماد عمومی، ثبات اقتصاد و قدرت سازگاری ملی خواهد بود. شاید به همین دلیل باشد که انتشار یک نمودار ساده از سوی رئیس‌جمهور آمریکا، بیش از آنکه نشانه قدرت او باشد، بیانگر این واقعیت است که واشنگتن دریافته برای تأثیرگذاری بر ایران، باید به جای میدان نبرد، ذهن مردم و اقتصاد کشور را هدف قرار دهد. هر چند تاریخ نشان داده هر راهبردی که بر فرسایش اجتماعی و اقتصادی ملت‌ها بنا شود، تنها زمانی موفق خواهد شد که ضعف‌های داخلی، آن را همراهی کند. از همین رو، پاسخ نهایی به این جنگ، نه در واشنگتن، بلکه در مواجهه عاقلانه و اصلاحات اقتصادی متناسب با شرایط قدرت ژئوپلیتیک ایران خواهد بود.

ارسال نظر
captcha