ابوالفضل ولایتی: «دشمنی با آمریکا ممکن است خطرناک باشد اما دوستی با آمریکا مرگبار است». این جمله از مشهورترین جملات منتسب به هنری کیسینجر، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی سرشناس آمریکا در دوره ریچارد نیکسون و جرالد فورد است که در رسانههای پارسیزبان کرارا به آن استناد شده است؛ سخنانی طعنهآمیز که دستکم 2 روایت موجود در خاطرات اسدالله علم، نخستوزیر و وزیر دربار پهلوی و گزارشی در والاستریت ژورنال بر آن مهر صحه گذاشتهاند و این روزها بیش از پیش مورد توجه و استناد اصحاب رسانه و ناظران منطقه قرار گرفته است.
بیتعهدی آمریکا نسبت به وضعیت همپیمانانش در شرایط بحران، گرچه قدمتی طولانی دارد اما در 2 دهه اخیر از حالت استثنا درآمده و به رویهای در سیاست خارجی کاخ سفید تبدیل شده است. نقطه آغاز این روند به وقوع بیداری اسلامی یا به تعبیر غربیها بهار عربی بازمیگردد؛ مقطعی که در آن باراک اوباما، بلافاصله پس از شکلگیری موج خیزشهای عربی علیه خودکامگان منطقه، از متحدان سابق خود و در رأس آنان حسنی مبارک عبور کرد و موجبات سرخوردگی و تشویش رهبران محافظهکار مرتجع عرب را فراهم آورد. قدرتگیری دونالد ترامپ در آمریکا و نگرش مفرط و طلبکارانه وی درباره انتفاع مالی واشنگتن از شیخنشینهای خلیج فارس، توصیف سعودی بهعنوان «گاو شیرده» و استفاده از الفاظ تحقیرآمیز خطاب به رهبران عرب، از جمله تأکید بر اینکه آنان در صورت قطع حمایت آمریکا حتی 2 هفته نیز دوام نخواهند آورد، بر دامنه نگرانی شیخنشینها درباره حمایتهای امنیتی کاخ سفید از دولتهای مذکور در شرایط اضطراری افزود. بیمیلی پنتاگون به انعقاد توافقی نظامی مشابه پیمان ناتو با شیوخ خلیج فارس، همزمان با فشار آمریکا بر این کشورها برای سرمایهگذاری گسترده مالی در ایالات متحده و پیوستن یکطرفه به پیمان آبراهام، بدون دریافت امتیاز متقابل، بر میزان تردید اعراب نسبت به حمایت کاخ سفید از حکومتهای عرب در شرایط بحران به شکل چشمگیری افزود. وقوع جنگ رمضان و مشارکت حداقل غیرمستقیم شیخنشینهای منطقه - دستکم از طریق بهرهگیری آمریکا از پایگاههای نظامی موجود در این کشورها - در حملات ائتلاف آمریکایی ـ صهیونی به ایران، در کنار واکنش سهمگین و حسابشده تهران در انسداد تنگه هرمز و اجرای حملات گسترده علیه مواضع و منافع آمریکا و رژیم در شبهجزیره عربستان و شامات را میتوان نقطه عطفی تاریخی و بازگشتناپذیر در منطقه و نظام بینالملل قلمداد کرد.
در این مقطـــع تاریخــی، شیخنشینهای منطقه از یک سو به دلیل همکاری با واشنگتن زیر شدیدترین ضربات نظامی ایران قرار گرفتند و در نتیجه انسداد تنگه هرمز و گسترش ناامنی به سراسر منطقه، عملاً تمام صنایع نفت، گاز، گردشگری، هوایی، هوش مصنوعی، دریانوردی و دیگر بخشهای اقتصادی آنان تحتالشعاع این بحران قرار گرفت و متحمل خسارات چشمگیری شدند و از سوی دیگر، این کشورها نهتنها تحت حمایت چتر نظامی کاخ سفید قرار نگرفتند، بلکه مقامات آمریکا، بیاعتنا به پیامدهای تداوم تنش در سراسر منطقه، صرفاً در مسیر تأمین امنیت سرزمین اشغالی و کاهش پیامدهای احتمالی جنگ بر صنایع و شهروندان آمریکا گام برداشتند.
ترامپ در اثنای جنگ، با خشنودی با انتشار ویدئویی از حضور نفتکشها و کشتیهای حامل الانجی در بنادر آمریکا، از افزایش فروش شرکتهای انرژی آمریکایی خبر داد و بدون اشاره به نقش ایالات متحده در بحران حاکم بر تنگه هرمز و کاهش قابل ملاحظه صادرات انرژی از منطقه، این بحران را مسالهای بیارتباط با آمریکا و مشکلی متعلق به کشورهای منطقه دانست. وی همچنین هر گونه مشارکت آمریکا در تأمین امنیت منطقه را منوط به پرداخت هزینههای مالی آن از سوی کشورهای ثروتمند عرب عنوان کرد.
برآیند تحولات حاکم بر غرب آسیا در ماههای اخیر گواه آن است که شیخنشینهای منطقه با وجود اثرپذیری قابل ملاحظه از هر گونه تشدید تنشها و انجام رایزنیهای متعدد برای تأمین منافع خود از طریق گفتوگو با ایران، آمریکا، پاکستان، ترکیه و دولتهای اروپا، عملاً در ملاحظات و تمهیدات کاخ سفید نادیده گرفته شدهاند. این مساله با یأس، ناخشنودی و خشم اعراب همراه شده و آنان را بهتدریج بهسوی کاهش وابستگی به کاخ سفید سوق داده است.
اتخاذ این رویکرد گرچه ریشه در سیاستهای سودجویانه واشنگتن طی سالهای متمادی دارد، اما تحولات پس از جنگ رمضان در حکم کاتالیزور عمل کرده و اعراب را مجاب کرده تا در مسیر کسب استقلال نسبی از کاخ سفید گام بردارند. تهدید تهران به حملات موشکی و پهپادی به شیخنشینهای خلیج فارس اگرچه با اعتراض رسمی آنان به واشنگتن همراه نشده اما در لفافه انتقاداتی را از سوی مقامات آن کشورها برانگیخته است.
مهمترین متغیرهای موثر در شکلگیری رویه جدید
1- مطالبه دریافت هزینه از شیخنشینهای خلیج فارس برای بازگشایی تنگه هرمز: با وجود نقش مستقیم واشنگتن و تلآویو در آغاز حملات علیه ایران، ترامپ بارها بر ضرورت تأمین هزینههای نظامی آمریکا از سوی اعراب تحت عنوان ایجاد امنیت برای آنان و تأمین آنچه «امنیت آبراه هرمز» خوانده میشود، تأکید کرده است. این مساله برای شیوخ منطقه گران آمده و نمادی از تحقیر آنان از سوی کاخ سفید ارزیابی میشود.
2- لحاظ نشدن مطالبات اعراب در هر گونه توافق با ایران: با وجود تأکید مفرط شیخنشینهای منطقه بر تأمین ملاحظات سیاسی ـ امنیتی آنان در هر گونه توافق با ایران، پیش و پس از جنگ رمضان، ترامپ در عرصه عمل نشان داد در صورت دستیابی به توافق با تهران، توجهی به مطالبات اعراب نخواهد داشت و صرفاً خواستههای واشنگتن و در نهایت تلآویو را پیگیری خواهد کرد، آن هم در شرایطی که کشورهای عرب متحمل پیامدهای سنگین این نزاع شدهاند.
3- بیاعتنایی به منافع امنیتی ـ اقتصادی شیوخ خلیج فارس در کاهش یا تشدید تنشها علیه ایران: به موازات نادیده گرفتن مطالبات اعراب در انعقاد هر گونه توافق با ایران، منافع آنان در زمینه تشدید یا کاهش تنشها با جمهوری اسلامی نیز بارها از سوی آمریکاییها نادیده گرفته شده است. سفر وزیر خارجه عمان به واشنگتن، ساعاتی پیش از آغاز حملات 9 اسفند و ناکامی وی در مجاب کردن آمریکاییها برای ممانعت از حمله، در کنار تلاشهای ناکام محمد بنسلمان و شیخ تمیم برای لحاظ منافع همسایگان جنوبی خلیج فارس در مواجهههای احتمالی با ایران طی هفتههای اخیر، نمادی از بیتفاوتی واشنگتن نسبت به خواستههای اعراب است.
4- ایستادگی کمسابقه تهران در برابر حملات 40 روزه و تثبیت بقای جمهوری اسلامی: مقاومت منحصربهفرد جمهوری اسلامی در برابر 2 قدرت هستهای و واداشتن آنان به مذاکره با تهران، بدون تردید زمینه تحول در منظومه فکری اعراب درباره مواجهه با ایران را فراهم کرده است. از زمان حکمرانی ملک عبدالله در سعودی، تمایل شیوخ منطقه به «له کردن سر مار» - اشاره به ایران - به یکی از ستونهای دکترین امنیتی ـ نظامی شیخنشینهای محافظهکار منطقه تبدیل شده بود. اکنون، با ایستادگی کمنظیر جمهوری اسلامی در برابر آمریکا که ناظران منطقهای آن را نشانهای از ورود به عصری جدید در مناسبات جهانی ارزیابی کردهاند، بستر مناسبی برای تحول در نگاه اعراب به همسایه شمالی خود فراهم آمده است.
5- بیمیلی کاخ سفید به مهار سیاستهای جاهطلبانه نتانیاهو در لبنان، سوریه و نوار غزه، همزمان با واداشتن اعراب به پیوستن به پیمان آبراهام: از زمان بازگشت مجدد ترامپ به کاخ سفید، واشنگتن بیپرواتر از گذشته با کنار گذاشتن ملاحظات بینالمللی و حقوق بشری، از رژیم صهیونی حمایت کرده است. آمریکا ضمن حمایت از سیاست ایجاد مناطق حائل در کشورهای همسایه رژیم، به پشتیبانی تمامعیار از ایده تسلط صهیونیستها بر سراسر فلسطین اشغالی «از بحر تا نهر» پرداخته است.
سیاستهای نظامی رژیم صهیونیستی در سالهای اخیر صرفاً به مقابله با نیروهای مقاومت محدود نبوده و دامنه آن متحدان شیخنشینهای منطقه و در رأس آنان، رژیم تروریست تحریرالشام را نیز دربر گرفته است. حمایت یکجانبه کاخ سفید از تلآویو و نادیده گرفتن مطالبات اعراب، بهتدریج رژیمهای عرب را به اتخاذ سیاستهایی مستقلتر از کاخ سفید سوق داده است.
6- نگرانی مضاعف از دگردیسی همزمان احزاب جمهوریخواه و دموکرات: به موازات قدرتگیری روزافزون جناح مترقی و چپگرا در حزب دموکرات - که ظهران ممدانی شیعه نمادی از آن تلقی میشود - که از دیرباز در زمره منتقدان حکومتهای خودکامه عرب به شمار میآمده است، حزب جمهوریخواه نیز دستخوش تغییراتی شگرف شده و دیدگاههای برگرفته از محافظهکاران سنتی و چهرههای نمادینی چون ریگان، نیکسون و بوش، بهتدریج جای خود را به جناحهای انزواگرا و کممیل به مداخلات بینالمللی دادهاند. این تحولات بیش از پیش رژیمهای پادشاهی عرب را نسبت به آینده مناسبات خود با دولتهای آمریکا مضطرب و نگران کرده و آنان را به سوی سیاستهای جایگزین سوق داده است.
7- رشد روزافزون بیثباتی، ناامنی و ناخرسندی جوامع عرب از سیاستهای همسو با واشنگتن: نمیتوان کتمان کرد جنگ سوم تحمیلی به شکل مستقیم و غیرمستقیم خسارتهای سنگینی به جوامع عرب تحمیل کرده و موجبات گسترش ناامنی و بیثباتی در جنوب خلیج فارس را فراهم آورده است.
8- انحصار چتر پدافندی بر فراز سرزمین اشغالی: از زمان آغاز جنگ رمضان تاکنون، عمده سامانههای پدافندی مستقر در پایگاهها و ناوهای آمریکایی معطوف به 2 هدف بوده است: تأمین امنیت سربازان آمریکایی و حفاظت از ساکنان سرزمین اشغالی. بیاعتنایی آمریکا نسبت به اعراب در چنین بستری و همسویی رژیمهای عرب با سیاستهای کلان واشنگتن بهویژه پس از بیتحرکی آنان در برابر سیاستهای توسعهطلبانه و جنگافروزانه نتانیاهو، خشم جوامع عرب را برانگیخته است. این فضای نامطلوب، در کنار آگاهی رهبران عرب نسبت به پیامدهای اجتماعی و اقتصادی تداوم همسویی با ائتلاف آمریکایی ـ صهیونیستی در مواجهه با جمهوری اسلامی، بهشکل تدریجی زمینه تحول در سیاستهای کلان حکومتهای عرب را فراهم آورده؛ امری که نشانههای آن بهصورت روزافزون در حال پدیدار شدن است.
پیامدهای تحول در سیاستهای کلان امنیتی شیخنشینهای منطقه
جنگ تحمیلی آمریکا علیه جمهوری اسلامی و پیامدهای ناشی از آن، بدون تردید از مهمترین وقایعی است که در سطوح مختلف، پیامدهای گستردهای بر نظم نوین جهانی تحمیل خواهد کرد. با توجه به فروکش نکردن نزاع در مقطع کنونی و احتمال تشدید تنشها در منطقه و سرایت بحران به دیگر مناطق، پیشبینی تمام ابعاد و جوانب متأثر از این جنگ در شرایط فعلی دشوار است.
با این حال، در سطح تحولات امنیتی ـ سیاسی حاکم بر شبهجزیره عربستان، برخی تحرکات انکارناپذیر با جدیت از سوی اعضای شورای همکاری خلیج فارس دنبال میشود یا در شرف وقوع است. مهمترین پیامدهای این نزاع در برهه کنونی ـ که شدت و ضعف آنها به آینده رویارویی یا توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن وابسته است ـ از این قرار است:
الف) نزدیکی روزافزون رژیمهای پادشاهی به چین و روسیه و از میان رفتن موقعیت انحصاری آمریکا در غرب آسیا: سرمایهگذاری گسترده چین در منطقه، خریدهای تسلیحاتی از روسیه و تهدید اخیر سعودی مبنی بر انعقاد قرارداد هستهای با مسکو در صورت تداوم بیمیلی آمریکاییها، نمادهایی آشکار از پیامدهای جنگ رمضان محسوب میشود.
ب) افزایش واگرایی اعضای شورای همکاری خلیج فارس: مهمترین پیامد جنگ اخیر را میتوان در تشدید واگرایی اعضای شورای همکاری مشاهده کرد. بحرین، کویت و امارات در پی ایجاد موازنه، بیش از گذشته به رژیم صهیونیستی و آمریکا متمایل شدهاند، درحالی که قطر و عربستان مسیری متفاوت را در پیش گرفتهاند. عمان نیز همچون گذشته در مسیر بیطرفی گام برداشته است. اختلافات فاحش میان اعضای شورای همکاری موجب شده برخی تحلیلگران درباره احتمال تضعیف شدید یا حتی فروپاشی این نهاد گمانهزنی کنند.
پ) افزایش تمایل برخی شیوخ منطقه به برقراری مناسبات حسنه با تهران: سعودی، قطر، عمان و حتی امارات اقدامات متفاوتی در این زمینه اتخاذ کردهاند. تلاش عمان برای مجاب کردن ایران به دستیابی به توافقی دوجانبه درباره تنگه هرمز، ممانعت عربستان از بهرهگیری آمریکا از خاک و حریم هوایی آن کشور برای حمله به ایران، گزارشهای منتشرشده درباره انتقال مقادیری پول از امارات به ایران و اعلام آمادگی قطر برای کاهش تولید الانجی بهمنظور مصون ماندن از حملات احتمالی ایران، تنها نمونههایی از این تغییر رویکرد است.
در این چارچوب، دولتهای عرب برخلاف ماههای پیش از جنگ، سیاست حذف و براندازی حاکمیت تهران را تا حد زیادی کنار گذاشته و ناگزیر به همکاری با جمهوری اسلامی بهعنوان قدرتی مؤثر در منطقه شدهاند.
ت) پررنگتر شدن نقش ترکیه و پاکستان بهعنوان 2 قدرت اقتصادی و نظامی اسلامی در سازوکارهای امنیتی ـ اقتصادی منطقه: افزایش حضور این 2 کشور را میتوان از پیامدهای جنگ اخیر قلمداد کرد. نقشآفرینی پاکستان و ترکیه عمدتاً با هدف پر کردن خلأ ناشی از کاهش حضور یا کاهش اعتبار آمریکا در منطقه قابل ارزیابی است.
ث) ایجاد موازنه در مناسبات اقتصادی ـ نظامی از طریق تقویت روابط با قدرتهای منطقه و فرامنطقه: گسترش روابط با دولتهای اروپا، هند، ژاپن، روسیه، برزیل، چین و کره جنوبی از جمله پیامدهای ناخواسته جنگ رمضان به شمار میآید. تضعیف هیمنه آمریکا از یک سو و تلاش اعراب برای ایجاد تنوع در میان شرکای اقتصادی و امنیتی خود از سوی دیگر، آنان را ناگزیر به تقویت روابط با کشورهای صاحب نفوذ خواهد کرد.
بدون تردید، دامنه این تحرکات میتواند به کاهش قابل ملاحظه حضور نظامی و تعداد پایگاههای آمریکا در این کشورها منتهی شود. پیامدهای استقرار نظامیان تروریست آمریکایی در منطقه و حملات مداوم موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به مواضع مرتبط در کشورهای مذکور، بهتدریج آنان را به سوی گزینههای جایگزین سوق خواهد داد.
ج) تلاش برای ایجاد کریدورهای جدید انرژی و کاهش وابستگی به تنگه هرمز: اعمال محدودیت در عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز در بحبوحه جنگ و پیامدهای آن بر اقتصاد کشورهای عرب، آنان را به سوی تأسیس و تقویت کریدورهای جدید برای کاهش وابستگی به این تنگه سوق داده است.
افزایش ظرفیت خط لوله حبشان امارات، تقویت خط لوله منتهی به بندر ینبع سعودی، سرمایهگذاری عراق در خطوط منتهی به بنادر بانیاس و عقبه در سوریه و اردن و تقویت خط لوله کرکوک ـ جیحان، نمادهای این دگرگونی احتمالی به شمار میروند. با این حال، کاهش تنشها در منطقه و ایجاد الگویی منطقهای میان ایران و همسایگان جنوبی، نقشی بسزا در حفظ اهمیت راهبردی تنگه هرمز ایفا خواهد کرد.
پسلرزههای جنگ در خلیج فارس
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها