۱۷/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۲۲
درباره تغییر راهبرد آمریکا از «تغییر حکومت» به «تضعیف ظرفیت حکمرانی» در ایران

هدف تازه آمریکا

محسن ردادی: در ادبیات سیاسی قرن بیستم، وجاهت قانونی (Legitimacy) حکومت‌ها عمدتا با مفاهیمی مانند انتخابات، آزادی‌های سیاسی و سازوکارهای دموکراتیک سنجیده می‌شد. دهه‌ها این تصور وجود داشت که هرچه صندوق رای فعال‌تر باشد، پذیرش اجتماعی حکومت نیز بیشتر خواهد بود اما تجربه 2 دهه اخیر جهان، این معادله را دگرگون کرده است. امروز افکار عمومی بیش از آنکه از حکومت‌ها بپرسد «چگونه به قدرت رسیدید؟» از آنها می‌پرسد «چه اندازه از مردم حفاظت می‌کنید، امنیت می‌آفرینید، اقتصاد را اداره می‌کنید و آینده‌ای بهتر می‌سازید؟»
جایگاه چین نزد شهروندان، نیز مردم جهان نشان می‌دهد توانمندی دولت، به یکی از مهم‌ترین منابع وجاهت و مقبولیت سیاسی تبدیل شده است. اگر این تغییر پارادایم را نادیده بگیریم، نه تحولات جهانی را درست خواهیم فهمید و نه راهبردهای جدید دشمنان ایران را.
به نظر می‌رسد مساله اصلی امروز واشنگتن، دیگر براندازی جمهوری اسلامی نیست و بیشتر به دنبال کاهش «کارآمدی» دولت ایران و در نتیجه کاهش مقبولیت مردمی آن است.

حکومت‌ها چگونه پذیرش مردمی کسب می‌کنند؟
تحولات 2 دهه اخیر نشان می‌دهد انتخابات، رقابت حزبی، آزادی رسانه‌ها و مشارکت سیاسی دیگر به تنهایی تعیین‌کننده میزان پذیرش اجتماعی حکومت‌ها نیست. شهروندان بیش از هر زمان دیگری عملکرد دولت‌ها را در زندگی روزمره خود ارزیابی می‌کنند؛ اینکه آیا حکومت «قادر» است امنیت ایجاد کند، اقتصاد را اداره کند، زیرساخت بسازد، فناوری تولید کند، بحران‌ها را مدیریت کند و آینده‌ای قابل پیش‌بینی برای جامعه فراهم آورد یا خیر؟
به همین دلیل، در ادبیات جدید سیاست‌گذاری عمومی، مفاهیمی مانند «دولت توانمند» (State Capacity)، «کارآمدی حکمرانی» (Governance Effectiveness) و «ظرفیت اجرایی دولت» به شاخص‌های اصلی ارزیابی حکومت‌ها تبدیل شده‌اند. پس از تجربه همه‌گیری کرونا، افکار عمومی بیش از آنکه به مباحث نظری درباره شکل حکومت توجه کند، عملکرد واقعی دولت‌ها در حفاظت از جان مردم را ملاک قضاوت قرار می‌دهد.
تجربه جمهوری خلق چین نیز از همین منظر قابل تأمل است. نظام سیاسی چین با معیارهای رایج لیبرال ـ دموکراسی منطبق نیست اما طی 4 دهه گذشته توانسته با رشد اقتصادی مستمر، توسعه زیرساخت‌ها، جهش فناوری، کاهش گسترده فقر و ارتقای سطح رفاه عمومی، سطح بالایی از اعتماد و پذیرش اجتماعی را ایجاد کند. برنامه هدفمند این کشور برای ریشه‌کن کردن فقر مطلق که تا سال ۲۰۲۰ بیش از 100 میلیون نفر را از فقر خارج کرد، نشان داد موفقیت در حل مسائل عینی جامعه می‌تواند به منبعی مهم برای تقویت وجاهت سیاسی تبدیل شود.
این تحول تنها به چین محدود نیست. در بسیاری از نقاط جهان، دولت‌ها بیش از آنکه بر شعارهای سیاسی تکیه کنند، مشروعیت خود را از توانایی حل مسائل ملموس شهروندان کسب می‌کنند. هر حکومتی که بتواند امنیت، رفاه و امید به آینده را برای جامعه خود فراهم کند، از سرمایه اجتماعی و مقبولیت بیشتری برخوردار خواهد شد و هر حکومتی در این عرصه ناکام بماند، حتی با برخورداری از سازوکارهای رسمی مشروعیت نیز با فرسایش اعتماد عمومی روبه‌رو می‌شود.

پروژه جدید آمریکا؛ از براندازی به فرومانده‌سازی دولت ایران
اگر بپذیریم مشروعیت حکومت‌ها در جهان امروز بیش از هر چیز به توانمندی آنها وابسته است، آنگاه راهبردهای جدید ایالات متحده علیه ایران نیز معنای متفاوتی می‌یابد. پس از آنکه واشنگتن از تمام ابزارهای خود به‌خصوص تجاوز نظامی برای براندازی جمهوری اسلامی استفاده کرد و ناکام ماند، به نظر می‌رسد به‌تدریج از «تغییر حکومت» فاصله گرفته و به سمت «تضعیف ظرفیت حکومت» حرکت کرده است. در این چارچوب، هدف اصلی دیگر لزوما سقوط جمهوری اسلامی نیست، بلکه تبدیل ایران به دولتی است که نتواند وظایف اساسی خود را انجام دهد؛ دولتی که در تأمین امنیت، رشد اقتصادی، کنترل تورم، ارائه خدمات عمومی، حفظ سرمایه انسانی و پاسخگویی به مطالبات جامعه، با بحران دائم مواجه باشد.
در ادبیات روابط بین‌الملل، چنین وضعیتی با مفاهیمی مانند «دولت شکننده» یا «دولت فرومانده» توصیف می‌شود؛ دولتی که اگرچه از نظر حقوقی پابرجاست اما بخش مهمی از ظرفیت اجرایی خود را از دست داده است. برای رقبای ژئوپلیتیک ایران، چنین وضعیتی از براندازی نیز مطلوب‌تر است، زیرا بدون پرداخت هزینه‌های سنگین تغییر حکومت، می‌توان قدرت منطقه‌ای ایران را مهار و توان اثرگذاری آن را کاهش داد.
برخی نشانه‌های سیاسی نیز مؤید همین تغییر رویکرد است. بدبینی رسانه‌های غرب به موفقیت پروژه پهلوی را (که در مصاحبه اخیر رویترز با ربع پهلوی کاملا آشکار است) می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد. مساله اصلی آمریکا دیگر این نیست که چه کسی در تهران حکومت می‌کند، هدف این است که تا حد ممکن جمهوری اسلامی ایران نتواند کارآمد، مقتدر و برخوردار از ظرفیت حل مسائل باقی بماند.
در چنین شرایطی، هر سیاستی که ظرفیت اجرایی دولت را افزایش دهد، صرفا یک اقدام اقتصادی یا اداری نیست، بلکه بخشی از امنیت ملی محسوب می‌شود. برعکس، هرگونه فرسایش در کارآمدی نظام حکمرانی، مستقیما به تضعیف مشروعیت سیاسی و کاهش قدرت ملی منجر خواهد شد. نبرد اصلی امروز، بیش از آنکه بر سر تغییر نظام سیاسی باشد، بر سر حفظ یا تضعیف توانمندی دولت است. باور به این گزاره باعث می‌شود سیاست‌گذاران در دولت و مجلس، با دقت بیشتری به حکمرانی بپردازند.

ضرورت کارآمدی و اثرگذاری دولت در زندگی مردم
با توضیحی که ارائه شد، لازم است سیاست‌های رفاهی و توسعه‌ای در ایران از نو تعریف شود. به عنوان مثال در زمینه «فقرزدایی»، دولت ایران از یک ناکارآمدی ۷۰ ساله رنج می‌برد. در این ۷ دهه، نهادهای متعدد، بودجه‌های گسترده و برنامه‌های مختلفی برای کاهش فقر و محرومیت طراحی شده‌اند اما حاصل نهایی این سیاست‌ها با اهداف اولیه فاصله قابل توجهی دارد. یکی از روشن‌ترین شاخص‌های این وضعیت، روند تخلیه روستاهاست. در فاصله سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۹۵، نسبت جمعیت روستایی و عشایری از ۷۰ درصد به ۳۰ درصد کاهش یافته و بیش از ۳۱ هزار روستای کشور خالی از سکنه شده‌اند. این روند تنها یک جابه‌جایی جمعیتی نیست، بلکه نشانه‌ای از ضعف سیاست‌گذاری توسعه منطقه‌ای، تمرکزگرایی اقتصادی و ناتوانی در ایجاد فرصت‌های پایدار در مناطق محروم است.
در مقابل، تجربه چین مسیر متفاوتی را نشان می‌دهد. این کشور، فقرزدایی را به عنوان پروژه‌ای ملی برای افزایش ظرفیت دولت تعریف کرد. برنامه‌های هدفمند توسعه روستایی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، ایجاد صنایع محلی، توسعه فناوری و نظام ارزیابی دقیق مدیران، موجب شد بیش از 100 میلیون نفر تا سال ۲۰۲۰ از فقر مطلق خارج شوند. مهم‌تر از ارقام اقتصادی، این تجربه نشان داد موفقیت در حل مسائل معیشتی، سرمایه‌ای عظیم برای افزایش اعتماد عمومی و تقویت مقبولیت حکومت ایجاد می‌کند.
این همان تغییری است که سیاست‌گذاری ایران نیز به آن نیاز دارد. ساختار رفاهی کشور باید از الگوی «توزیع منابع» به سمت الگوی «خلق ظرفیت» حرکت کند. پرداخت یارانه، کمک‌های حمایتی و سیاست‌های جبرانی، هرچند در شرایط خاص مانند روزهای جنگ و تورم شدید ضروری است اما جایگزین برنامه‌های کارآمد و نوآورانه نمی‌شود. آنچه مقبولیت حکومت را در بلندمدت تقویت می‌کند، توانایی ایجاد فرصت، افزایش بهره‌وری، کاهش نابرابری‌های منطقه‌ای و ارتقای کیفیت زندگی مردم است. از این منظر، هر روستایی که احیا می‌شود، هر شغل پایداری که ایجاد می‌شود و هر گامی که به افزایش رفاه عمومی منجر شود، همزمان ظرفیت دولت و سرمایه اجتماعی آن را نیز افزایش می‌دهد.
جمهوری اسلامی ایران در جنگ اخیر نشان داد در تأمین امنیت و دفاع از ملت خود، بسیار توانمند و کارآمد است. این موفقیت باید در عرصه‌های غیرنظامی نیز تکرار شود.
رئیس دولت تروریست آمریکا پنجشنبه ۱۵ مرداد مدعی شد از دید او جنگ علیه ایران به‌زودی پایان خواهد یافت، چرا که گمان نمی‌کند ایران قادر باشد «خیلی بیشتر از این ادامه دهد». دشمن به دنبال کاهش کارآمدی و تاب‌آوری ایران است. رقبای منطقه‌ای ایران نیز مشتاقند بدون براندازی (و به وجود آمدن آشوب و ناامنی مانند سرنوشتی که سوریه و لیبی به آن دچار شدند)، ظرفیت حکمرانی ایران کاهش یابد و تبدیل به یک «دولت فرومانده» شود؛ دولتی که برای تأمین معیشت شهروندانش نیازمند کمک‌های خارجی باشد و نتواند در جنگ، قدرتمندانه پایگاه‌های خارجی منطقه را هدف قرار دهد.
پاسخ راهبردی ایران باید دقیقا در نقطه مقابل قرار گیرد؛ یعنی ساختن یک «دولت توانمند». این هدف با گسترش دیوان‌سالاری تأمین نمی‌شود، بلکه با اصلاح ساختار حکمرانی، افزایش بهره‌وری، مبارزه با فساد، توسعه فناوری، تقویت تولید، کاهش فقر و ارتقای کیفیت خدمات عمومی محقق خواهد شد.
بنابراین مساله اصلی امروز ایران صرفا حفظ ثبات سیاسی نیست، بلکه افزایش مستمر کارآمدی حکومت است. شاید به همین دلیل، مهم‌ترین میدان جنگ ایران و دشمن آمریکایی صهیونی، میدان حکمرانی و کارآمدی است؛ جایی که پیروزی در آن، هم امنیت ملی را تضمین می‌کند و هم مقبولیت سیاسی را.

ارسال نظر
captcha