۱۸/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۰۹
نقدی بر مستند «زبان رمز» و ادعای تحلیل پنج‌ونیم میلیون واژه از بیانات رهبر شهید انقلاب

رمزگشایی از یک فریب آماری

علی کاکادزفولی: آشپزخانه‌ بی‌بی‌سی فارسی در تازه‌ترین پخت‌وپز خود، به اصطلاح مستندی با عنوان «زبان رمز» را روی میز گذاشته؛ سفارشی سیاسی که در ظاهر به دنبال تحلیل واژگان رهبر شهید انقلاب اسلامی است اما در عمل، فرسنگ‌ها با استانداردهای حداقلی پژوهش فاصله دارد و تنها ورشکستگی متدولوژیک این شبکه را فاش می‌کند. سازندگان مساله‌ای را پیش می‌کشند که برای پاسخ به آن، ابزاری به‌مراتب محدودتر از ادعای خود را در اختیار دارند. پرسش فیلم برخلاف ذهن سازندگان آن کوچک نیست: «آیت‌الله خامنه‌ای در بیش از 3 دهه رهبری چگونه فکر کرده، گفتمانش چگونه تغییر کرده و این تغییرات چه چیزی درباره رفتار جمهوری اسلامی به ما می‌گوید؟» اما آدم‌هایی که به این پرسش پرداخته‌اند، آدم‌های مناسبی نیستند و برای همین، حتی در همان مسیر خودشان یعنی تسویه‌حساب سیاسی با امام مجاهد شهید هم کلا به بیراهه رفته‌اند. سازندگان مدعی‌اند حدود 5,5 میلیون کلمه از بیانات رهبر شهید را بررسی و از میان‌شان ۱۵۰ واژه مهم و پرتکرار را انتخاب کرده‌اند. بعد هم ادعا دارند این حجم عظیم از داده می‌تواند لایه‌هایی پنهان از ذهنیت حکومت(!) را آشکار و به فهم «قواعد رفتاری حکومت ایران» کمک کند. مشکل دقیقا از همین فاصله میان پرسش و ابزار آغاز می‌شود. مستند دایره‌ محدود واژگان را اندازه می‌گیرد و بعد هم از این دایره محدود می‌خواهد حوزه بسیار بزرگ‌تر گفتمان را نه فقط بشناسد، بلکه داوری هم کند. بماند که حتی در همین 2 مرحله هم تناسبی وجود ندارد!
اما کار سازندگان به اینجا ختم نمی‌شود و با این ادعا که توانسته‌اند گفتمان رهبر شهید را بشناسند، قدم را فراتر گذاشته و از گفتمان به ذهنیت ایشان می‌رسند و عجیب‌تر از همه، سرانجام از ذهنیت مورد ادعا، منطق رفتار نظام جمهوری اسلامی را تعیین می‌کنند! در واقع، مهم‌ترین ایراد مستند در همین پرش‌های پیاپی میان 4 سطح متفاوت تحلیل است.

ناتوانی ذهن تک‌بعدی سازندگان از درک پیچیدگی‌های سیاست ایران
پیش‌فرض پنهان مستند این است که گویی «نظام» را با «رهبر» یکی گرفته و از خلال بیانات رهبر شهید می‌خواهد به منطق کلی جمهوری اسلامی برسد. این هم‌ارزی، حتی در ساختاری به‌شدت متمرکز هم ساده‌سازی افراطی واقعیت سیاسی است، چه رسد به ساختار عریض و طویل جمهوری اسلامی با تمام کارکردها و نقایصش. 
جمهوری اسلامی ایران حاصل برهم‌کنش مجموعه‌ای از نهادها، بروکراسی‌ها، نیروهای امنیتی و نظامی، دولت‌ها، شبکه‌های اقتصادی، روحانیت، منافع سازمانی و منازعات درون‌حاکمیتی است. اتفاقا بسیاری از تصمیم‌ها و سیاست‌ها نتیجه چانه‌زنی، محدودیت نهادی، ملاحظات اجرایی و موازنه نیروهاست، نه تصمیم شخصی رهبر و البته این مساله، از محدوده اختیارات ولی فقیه چیزی کم نمی‌کند.
مشی رهبر شهید این بود که تا حد امکان تصمیمات و سیاست‌ها نهادی پیش برود و در موارد محدودی که به مسائل کلان ملی مربوط می‌شد و ورود می‌کردند، این ورود، هم منطبق بر وظایف قانونی معظم‌له بود و هم از سر مداخله شخصی نبود، بلکه جایی بود که نهادها نمی‌توانستند از پس مدیریت اوضاع برآیند. این تقلیل، پیچیدگی ساخت قدرت را حذف کرده و از یک تحلیل شخص‌محور، نتیجه‌ای ساختارمحور می‌سازد! نتیجه‌ای که دامنه‌اش بسیار بزرگ‌تر از شواهدی است که مستند واقعا در اختیار دارد.
این تقلیل‌گرایی به شیوه‌های دیگر در سراسر مستند حضور دارد؛ مثلا یکی دیگر از پیشفرض‌های سازندگان این بوده که افزایش کاربرد یک واژه الزاما از افزایش اهمیت آن در «ذهن» گوینده خبر می‌دهد و سپس، این نتیجه گرفته می‌شود که مثلا اگر رهبر شهید در دوره‌ای 2 برابر گذشته از «دشمن» سخن گفته‌اند، به این معناست که مفهوم دشمن در ذهن ایشان 2 برابر مهم‌تر شده است اما این نتیجه نادرست است، چون این نکته بسیار بدیهی است که بیانات عمومی حضرت آیت‌الله‌العظمی شهید سیدعلی خامنه‌ای، در نسبت با عوامل مختلفی چون مخاطبان، مناسبت‌ها، رخدادهای روز، راهبردها، موضوع جلسه و وضعیت بین‌المللی ایراد شده‌اند، نه اینکه تنها حاصل انتخاب شخصی ایشان در فضایی غیرزمانمند باشند. سازندگان از درک این نکته پیش پا افتاده ناتوان بوده‌اند و چنان تفسیر کرده‌اند که گویی بسامد کلمات، دستگاه تصویربرداری از ذهن گوینده آنهاست.
مخاطب بیانات نیز متغیر تعیین‌کننده دیگری است که در تفسیر سازندگان نادیده گرفته شده. فرض کنیم سهم بیشتری از متن‌های یک دوره مربوط به دیدارهای نظامی باشد، آیا عجیب است که آمار واژگانی چون دشمن، امنیت، قدرت، مقاومت و شهید بالا برود؟ یا اگر تعداد بیشتری از فرمایشات ثبت‌شده متعلق به دیدار دانشگاهیان باشد، چرا باید افزایش واژگانی مانند علم، دانشگاه یا جوان را تحول ذهنی تلقی کرد؟!
مهم‌تر از مخاطب، تاریخ است. مستند فقط کلمات را می‌بیند و به ظرف زمانی تولید آنها توجهی ندارد. افزایش کاربرد واژه «تحریم» در سال‌هایی که اقتصاد ایران زیر شدیدترین تحریم‌ها بوده، به طور طبیعی نتیجه ورود تحریم به مرکز واقعیت سیاسی کشور بوده و افزایش کاربرد «فتنه» پس از اتفاقات سال 88 واکنش مستقیم به رخدادهایی مشخص است. همان‌گونه که اگر همه‌گیری اتفاق نمی‌افتاد، «کرونا» و «واکسن» نیز به کار گرفته نمی‌شد. در واقع، یک رویداد تاریخی باعث افزایش استفاده از واژه شده اما سازندگان مستند نتیجه می‌گیرند افزایش آمار واژه شاهدی درباره تغییر ذهن گوینده آنهاست!
همین مساله درباره ادعای دیگر مستند، یعنی کاهش واژه‌هایی مانند «خدا»، «الله»، «دین» و «قرآن» وجود دارد. یک نظام انقلابی در مرحله تأسیس، زبان متفاوتی از یک نظام مستقر دارد. در دوره انقلاب و سال‌های نخست، مساله اصلی تولید مشروعیت، بسیج ایدئولوژیک و تعریف نظم جدید است. در مرحله استقرار و سپس تثبیت، زبان حکومت ناگزیر با مدیریت، اقتصاد، امنیت، توسعه نظامی، سیاست خارجی و اداره بحران‌ها درگیر می‌شود. ممکن است یک مفهوم ایدئولوژیک دقیقا به دلیل تثبیت، کمتر نیاز به تصریح داشته باشد. برای مردمی که قانون اساسی جمهوری اسلامی را پذیرفته‌اند، لازم نیست در هر سخنرانی دوباره اسلامی بودن حکومت را اثبات کرد.
مستند سعی دارد از کاهش بسامد واژگانی چون «خدا»، «دین»، «قرآن» یا «اسلام» عقب‌نشینی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را نتیجه بگیرد، در حالی که این تغییر را باید در نسبت با مسیر طبیعی یک نظام انقلابی از مرحله تأسیس به استقرار و تثبیت فهم کرد. جمهوری اسلامی در سال‌های نخست باید مبانی هویتی، دینی و مشروعیت‌بخش خود را با صراحت بیشتری صورت‌بندی و تکرار می‌کرد، زیرا در حال تأسیس نظمی تازه، بسیج اجتماعی و تعریف مرزهای سیاسی و ارزشی خود بود اما نظامی که پس از چند دهه نهادهایش شکل گرفته، قانون اساسی‌اش تثبیت شده و هویت اسلامی آن به چارچوب بدیهی ساخت سیاسی و هویت اجتماعی غالب جامعه تبدیل شده، دیگر ضرورتی ندارد در هر موقعیت همان مبانی نخستین را با همان فراوانی لفظی بازگو کند.
در این مرحله‌، مفاهیم دینی از سطح موضوعات مورد تأکید به سطح «مبانی مفروض» ارتقا یافته‌اند و بیانات امام شهید نیز طبیعی است بیش از گذشته متوجه مسائل حکمرانی، اقتصاد، امنیت، قدرت ملی، سیاست خارجی و مواجهه با مشکلات واقعی کشور شود. خطای مستند آنجاست که تحول زبان نظام سیاسی تثبیت‌شده را به جای نشانه بلوغ و تغییر اقتضائات حکمرانی، به‌سادگی به تغییر در باورهای بنیادین آن نسبت می‌دهد.

دیکتاتورهای دیتا با شکنجه‌ آمار، از واقعیت اعتراف اجباری می‌گیرند!
صرف نظر از محتوا و نتایج مغرضانه، مستند از نظر روشی دارای اشکالات عدیده و اساسی است؛ حتی در سطح آماری نیز انتخاب «رتبه واژه‌ها» کار دقیقی نیست. توضیح داده شده چون حجم متن دوره‌ها متفاوت بوده، رتبه واژه‌ها را مقایسه کرده است؛ مثلا حجم پیکره دوره رفسنجانی ۱,۶ میلیون کلمه و دوره روحانی ۱,۲ میلیون کلمه بوده اما این دقیقاً مساله‌ای است که با «فراوانی نسبی» حل می‌شود؛ مثلا تعداد استفاده از واژه به ازای 100 هزار یا یک میلیون کلمه. استفاده از رتبه، اطلاعات را از بین می‌برد به این دلیل که ممکن است کاربرد واقعی یک واژه تقریبا ثابت باشد اما چون چند واژه دیگر سقوط کرده‌اند، رتبه آن بالا برود. یا ممکن است سهم یک کلمه به‌شدت افزایش یافته باشد ولی رتبه‌اش تغییر چندانی نکند. روشن است چنین روشی فضای بیشتری برای برجسته‌سازی گزینشی فراهم می‌کند. اگر سازندگان واقعا به دنبال فهم واقعیت بودند و نه تسویه‌حساب سیاسی، می‌توانستند برای نتیجه‌گیری دقیق‌تر، شاخص شفاف‌تری را انتخاب کنند، نه یک شاخص مبهم‌ را!
مشکل دیگر نبود خط مبنای بیرونی است. فرض کنیم واژه «تحریم» در فرمایشات رهبر شهید انقلاب اسلامی 5 برابر شده باشد. خب! در همان فاصله در سخنان رؤسای جمهور چقدر افزایش یافته؟ در نماز جمعه؟ در روزنامه‌های کشور؟ در بیانیه‌های وزارت امور خارجه؟ حتی در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی؟ اگر واژه تحریم در کل زبان سیاسی ایران 5 برابر شده باشد، افزایش آن در بیانات معظم‌له لزوما ویژگی گفتمان ایشان نیست، ویژگی یک دوره تاریخی است. بدون چنین مقایسه‌ای، فیلم بارها چیزی را که شاید اثر زمانه باشد، به ویژگی گفتمانی رهبر شهید تبدیل می‌کند.

رمزگشایی از فرآیند بنجل‌سازی اطلاعات در شبکه سلطنتی بی‌بی‌سی 
شاید بنیادی‌ترین مشکل مستند در اتاق تدوین شکل می‌گیرد، چون معیار انتخاب یافته‌ها، موارد نقض و داده‌های کنار گذاشته‌شده روشن نیست. مستند به‌ جای آزمودن روایت خود با داده‌ها، داده‌ها را برای تأیید همان روایت سیاسی مدنظر خود گزینش کرده است. گذشته از اشکالات روشی و تحلیلی فاحش، این مستند حتی در سطح ادعاهای ظاهری خود بی‌بی‌سی فارسی هم نیست. شاید درست این باشد که بگوییم این مستند در حقیقت از ذهن سازندگانش رمزگشایی می‌کند که چگونه برای تأیید پاسخی از پیش موجود، آمارهایی را که حتی دقت و صحت آنها هم چندان معلوم نیست، به کار گرفته‌اند.

ارسال نظر
captcha