گروه بینالملل: امضای پیمان دفاعی مشترک رژیم سعودی، ترکیه و پاکستان، پرسشهای تازهای درباره آینده نظم امنیتی و ژئوپلیتیک غرب آسیا مطرح کرده است؛ منطقهای که پس از آغاز جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در ۲۸ فوریه/ 9 اسفند، وارد یکی از بیثباتترین دورههای امنیتی خود در دهههای اخیر شد.
به گزارش «وطن امروز»، در شرایطی که تداوم بحران در تنگه هرمز، امنیت کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس را مستقیماً تحت تأثیر قرار داده است، ریاض، آنکارا و اسلامآباد روز جمعه در مکه چارچوب تازهای برای همکاری دفاعی ایجاد کردند؛ توافقی که اگرچه هنوز جزئیات اجرایی آن منتشر نشده اما از نظر سیاسی میتواند نشانهای از تغییر در محاسبات امنیتی کشورهای منطقه باشد.
پیمان موسوم به «توافقنامه دفاع مشترک مکه» در دیدار محمدبنسلمان ولیعهد سعودی، رجبطیب اردوغان رئیسجمهور ترکیه و شهباز شریف نخستوزیر پاکستان در مکه امضا شد.
در بیانیه مشترک 3 کشور آمده هدف این توافق، «تقویت بازدارندگی جمعی در برابر هر گونه اقدام تجاوزکارانه» است و بر اساس آن، هر گونه حمله مسلحانه علیه یکی از 3 کشور، حمله علیه هر 3 کشور تلقی خواهد شد. این توافق همچنین بر توسعه همه ابعاد همکاری دفاعی میان 3 طرف تأکید دارد.
اهمیت این بند در آن است که در ظاهر به منطق دفاع جمعی نزدیک میشود؛ منطقی که در ماده 5 سازمان آتلانتیک شمالی نیز وجود دارد. با این حال، مقایسه مستقیم پیمان مکه با ناتو در شرایط فعلی زودهنگام است، زیرا توافق جدید هنوز مشخص نکرده است در صورت حمله به یکی از اعضا، 2 کشور دیگر دقیقاً چه تعهد نظامی، عملیاتی یا مالیای خواهند داشت. خبرگزاری رویترز با اشاره به همین ابهام تأکید کرد بیانیه 3 کشور جزئیات تعهدات عملی آنها را مشخص نکرده است و هنوز معلوم نیست این توافق تا چه اندازه اعضا را به اقدام نظامی مشخص در دفاع از یکدیگر ملزم میکند.
پیشینه شکلگیری پیمان مکه
به اعتقاد بسیاری از ناظران، توافق مکه بخشی از روندی بزرگتر در سیاست خارجی آل سعود است؛ روندی که طی سالهای اخیر به سمت تنوعبخشی به شرکای امنیتی و کاهش اتکا به یک قدرت خارجی واحد حرکت کرده است.
عربستان پیش از این نیز با پاکستان توافق دفاعی امضا کرده بود. ریاض و اسلامآباد ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۵ «توافقنامه دفاع متقابل راهبردی» را امضا کردند که بر اساس آن، تجاوز علیه هر یک از 2 کشور، تجاوز علیه دیگری تلقی میشود. مقامهای 2 کشور آن زمان این توافق را در چارچوب روابط راهبردی و همکاری دفاعی دیرینه خود توصیف کردند. بنابراین پیمان مکه در واقع گسترش و چندجانبه کردن همان چارچوبی است که عربستان و پاکستان سال ۲۰۲۵ ایجاد کرده بودند.
از سوی دیگر عربستان و سایر اعضای شورای همکاری خلیج فارس نیز سالهاست درباره همکاری دفاعی جمعی با یکدیگر چارچوبهایی دارند. با این حال، تجربه چند دهه گذشته نشان داده است این ترتیبات الزاماً به معنای ایجاد یک سازوکار عملیاتی مشابه ناتو نیست.
حتی در مورد توافق دفاعی عربستان و پاکستان در سال ۲۰۲۵ نیز مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا، موسوم به CSIS، هشدار داده بود دامنه واکنش جمعی در آن توافق بهطور دقیق تعریف نشده و مشخص نیست دقیقا چه نوع «تجاوز»ی واکنش نظامی مشترک را فعال خواهد کرد. این اندیشکده همچنین تأکید کرده بود متن منتشرشده آن توافق هیچ اشارهای به بازدارندگی هستهای نداشت. این وضعیت نشان میدهد عبارت «حمله به یکی، حمله به همه» بهتنهایی برای اثبات شکلگیری یک ائتلاف نظامی تمامعیار کافی نیست و با توجه به عدم انتشار جزئیات این پیمان، هنوز با اطمینان نمیتوان درباره نوع و میزان تعهدات اعضا به یکدیگر سخن گفت.
آنکارا چرا وارد شد؟
در عین حال ورود ترکیه، یکی از مهمترین تفاوتهای توافق مکه با توافق دفاعی سال گذشته ریاض ـ اسلامآباد است. ترکیه از یک سو عضو ناتو و دارای یکی از بزرگترین ارتشهای منطقه است و از سوی دیگر طی سالهای اخیر به یکی از بازیگران مهم صنایع دفاعی، پهپادی و موشکی تبدیل شده است. عربستان نیز به یکی از مشتریان مهم صنایع دفاعی ترکیه تبدیل شده و همکاریهای نظامی و صنعتی 2 کشور در سالهای اخیر گسترش یافته است.
رویترز گزارش داد عربستان یکی از خریداران مهم پهپادهای ترکیه است و همکاری دفاعی میان آنکارا و ریاض در حوزههای مختلف در حال گسترش است. پاکستان نیز روابط نظامی دیرینهای با عربستان دارد و طی دهههای گذشته آموزش و کمک فنی به نیروهای سعودی ارائه کرده است. همین ترکیب است که باعث شده برخی ناظران از توافق مکه به عنوان چارچوبی بالقوه در معماری امنیتی جدید منطقه یاد کنند.
تردید درباره ترتیبات آمریکامحور
شاید مهمترین پیام سیاسی پیمان مکه نه مرتبط با حضور ترکیه و پاکستان، بلکه در غیبت آمریکا در این توافق نهفته باشد. دههها، ستون اصلی معماری امنیتی خلیج فارس بر حضور نظامی آمریکا، فروش تسلیحات آمریکایی، پایگاههای نظامی و همکاری اطلاعاتی و پدافندی واشنگتن با کشورهای عرب استوار بوده است اما جنگ جاری علیه ایران، این پرسش قدیمی را دوباره مطرح کرد: آیا کشورهای عرب میتوانند برای امنیت خود همچنان به آمریکا متکی باشند؟
کریستین کوتس اولریچسن، پژوهشگر خاورمیانه در مؤسسه سیاست عمومی دانشگاه رایس آمریکا، در ارزیابی خود از توافق مکه گفت کشورهای منطقه طی یک دهه گذشته بارها نسبت به قابلیت اتکا به مشارکت امنیتی آمریکا تردید داشتهاند اما جنگ واشنگتن علیه ایران، تردید کشورهای عرب نسبت به توان امنیتی آمریکا را دوچندان کرده است.
شکست چتر امنیتی آمریکا
بسیاری از کارشناسان جنگ جاری آمریکا علیه ایران را مهمترین زمینه برای شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید در غرب آسیا دانستهاند. بر اساس گزارش رویترز، عربستان در جریان این جنگ بارها با پاسخهای موشکی و پهپادی و همچنین خطر اختلال در صادرات انرژی و مسیرهای دریایی روبهرو شده است. رویترز گزارش داد عربستان در هفتههای اخیر نگران حملات هماهنگ از شمال و جنوب بوده و تأسیسات انرژی، بنادر و فرودگاههای آن کشور در زمره زیرساختهای احتمالی هدف قرار گرفتهاند.
از سوی دیگر، درگیری به عراق، یمن، خلیج فارس و مسیرهای دریایی نیز کشیده شده است. حملات به کشتیرانی و اختلال در تردد در تنگه هرمز، مستقیماً منافع اقتصادی عربستان را تهدید میکند، زیرا اقتصاد و برنامههای توسعهای این کشور همچنان وابستگی زیادی به ثبات بازار انرژی و مسیرهای صادراتی دارد.
رویترز در ادامه گزارش خود آورد: در چنین شرایطی، مساله صرفاً این نیست که آمریکا چه میزان قدرت نظامی در منطقه دارد، بلکه پرسش برای ریاض این است: در لحظهای که منافع حیاتی عربستان در معرض تهدید قرار میگیرد، واشنگتن تا چه اندازه و با چه سرعتی آماده دفاع از آن کشور است؟ همین مساله به یکی از عوامل مهم در بازنگری امنیتی کشورهای عرب به صورت مستقل از واشنگتن تبدیل شده است.
تضعیف بازدارندگی واشنگتن
گزارشهای تحلیلی اخیر نیز از تغییر برداشت کشورهای منطقه نسبت به توان بازدارندگی آمریکا حکایت دارد.
در یکی از تحلیلهای منتشرشده درباره پیمان مکه، استدلال شده است که طولانی شدن جنگ علیه ایران و ناتوانی آمریکا در بازگرداندن سریع وضعیت امنیتی پیش از جنگ، باعث شده برخی کشورهای منطقه در محاسبات خود درباره برتری نظامی آمریکا تجدیدنظر کنند.
آندریاس کریگ، مدرس مطالعات دفاعی در کینگز کالج لندن استدلال کرد برای عربستان، داشتن چندین لایه امنیتی مستقل از آمریکا میتواند مزیت راهبردی داشته باشد. این رویکرد با سیاست خارجی جدید ریاض نیز همخوانی دارد. عربستان طی سالهای اخیر همزمان روابط خود را با آمریکا حفظ کرده، روابط خود با چین را گسترش داده، با ایران وارد روند تنشزدایی شده و همکاریهای دفاعی با ترکیه و پاکستان را افزایش داده است.
بر اساس این گزارش، اگر عربستان در گذشته امنیت خود را عمدتاً از طریق رابطه با آمریکا دنبال میکرد، اکنون میکوشد در کنار آمریکا، روابط دفاعی با پاکستان و ترکیه را نیز تقویت کند و همزمان روابط با چین و سایر قدرتها نیز برای ریاض اهمیت اقتصادی و سیاسی دارد.
از این منظر، پیمان دفاعی مکه را میتوان بخشی از روند گذار از «امنیت تحت حمایت یک قدرت خارجی» به «امنیت چندلایه و چندشریکی» دانست.
«استریتزتایمز» نیز در گزارشی درباره چرایی شکلگیری پیمان مکه نوشت: تقریباً 6 ماه پس از جنگ علیه ایران، ایالات متحده نتوانسته ضربه نهایی را به ایران وارد کند، در حالی که تهران همچنان ترافیک را در داخل و اطراف تنگه هرمز در کنترل خود دارد و متحدان تهران کشتیرانی در دریای سرخ را نیز دچار اختلال کردهاند و این واقعیت، معماری امنیتی منطقه را دگرگون کرده و باعث شده دههها، تفکر رایج و کلیشهای درباره برتری نظامی آمریکا به چالش کشیده شود. یک تحلیلگر سیاسی نزدیک به حکومت سعودی هم به استریتزتایمز گفت پیمان مکه نشان میدهد «بازدارندگی آمریکا به طور قابل توجهی تضعیف شده است».
فصل آخر هژمونی
کارشناسان در نگاه کلیتر، شکلگیری پیمان مکه را نشانه آشکار تضعیف هژمونی آمریکا دانسته و معتقدند رواج پیمانهای چندجانبه منطقهای، یکی از نشانههای تضعیف هژمونیها در سالهای آخر حاکمیت جهانی خود است. شکلگیری پیمان مکه را هم میتوان در روند بزرگتری قرار داد که طی سالهای اخیر در نظام بینالملل در حال گسترش است؛ روندی که در آن، کشورها همزمان با کاهش انحصار قدرت آمریکا، تلاش میکنند روابط اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود را میان چندین قدرت و چندین ائتلاف توزیع کنند. «آمیتاو آچاریا» استاد برجسته دانشگاه آمریکایی واشنگتن، از شکلگیری نظمی «چندمرکزی» سخن گفته و معتقد است جهان در حال حرکت به سمت نظمی است که در آن کشورهای آسیا و جنوب جهانی نقش بسیار پررنگتری پیدا میکنند.
در سطح اقتصادی و سیاسی، گسترش بریکس یکی از نمونههای مهم این روند است؛ اما همین منطق اکنون در سطح منطقهای و امنیتی نیز در حال ظهور است. به بیان دیگر، اگر در سطح جهانی کشورها برای کاهش وابستگی به ساختارهای تحت سلطه غرب به سمت چارچوبهایی مانند بریکس حرکت میکنند، در سطح منطقهای نیز شاهد شکلگیری شبکههای امنیتی چندجانبه و مستقلتر از آمریکا هستیم.
این روند در حوزه امنیتی حتی روشنتر است. پژوهشگران اندیشکده کارنگی در تحلیل تحولات غرب آسیا نوشتند ایجاد «شبکهای از تضمینکنندگان امنیتی» به یک راهبرد رو به ظهور در منطقه تبدیل شده است؛ راهبردی که در آن کشورهای غرب آسیا میکوشند با گسترش همکاریهای دفاعی با بازیگرانی مانند پاکستان، ترکیه و حتی کره جنوبی، وابستگی امنیتی خود به آمریکا را کاهش دهند.
از این منظر، پیمان مکه را میتوان نمونه امنیتی و منطقهای همان روندی دانست که در سطح جهان در قالب چندقطبی شدن نظام بینالملل مشاهده میشود؛ یعنی کشورها دیگر نمیخواهند تمام تخممرغهای امنیتی خود را در سبد یک قدرت بزرگ قرار دهند. بنابراین، میتوان با احتیاط گفت جنگ آمریکا علیه ایران برای عربستان یک درس راهبردی به همراه داشته است: امنیت را نمیتوان به طور کامل برونسپاری کرد، بلکه امنیت را باید از درون منطقه درونزایی کرد و به دنبال امنیت بومیساز بود، نه امنیت سفارشی و وارداتی از غرب و آمریکا!
گزارش «وطن امروز» درباره تأثیر تضعیف هژمونی ایالات متحده، بر تصمیم کشورها برای ایجاد ائتلافهای منطقهای
خاورمیانه منهای آمریکا
ارسال نظر
تازه ها