۱۹/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۳۶
نگاهی به پویش «پرچمدار ایران» و تبدیل پرچم به نماد همبستگی ملی پس از جنگ رمضان

ترانه سه‌رنگ مقاومت

میلاد جلیل‌زاده: ایرانی‌ها در جنگ رمضان از بسیاری جهات همه دنیا را غافلگیر کردند که یکی از نمودهای اصلی آن حضور مردم در خیابان‌ها و میدان‌های اصلی شهرها در تمام کشور بود؛ مردمی که حتی صدای انفجار بمب و موشک یا رگبار پدافند، ذره‌ای به دل‌شان ترس نمی‌انداخت و پرشورتر شعار می‌دادند. در جاهای مختلف دنیا ویدئوها و عکس‌های فراوانی از این حضور مردم ایران دست به دست شد که تحسین کل دنیا را در پی داشت و در این میان، اصلی‌ترین و پرتکرارترین نماد بصری این مردم مقاوم و شجاع، پرچم 3 رنگ و «الله»‌نشان ایران بود. ما با آمریکایی می‌جنگیدیم که مدعی بود بزرگ‌ترین ابرقدرت دنیاست. اما همانقدر که مدافعان وطن در صحنه نظامی توانستند این جنگ را به شکل نامتقارن به نفع کشورمان پیش ببرند، مردم کف خیابان هم نبرد با بزرگ‌ترین امپراتوری رسانه‌ای دنیا را با همین پرچم‌گردانی‌های فاتحانه پیش بردند.
پرچم هر کشور طبیعتاً می‌بایست اصلی‌ترین نماد برای مردم آنجا باشد اما گاهی اتفاقات ویژه‌ای برای یک سرزمین می‌افتد که این نماد بومی را تبدیل به نمادی جهانی می‌کند؛ شبیه چیزی که درباره پرچم فلسطین دیدیم و تبدیل به نماد آزادی‌خواهی در تمام دنیا شده و حتی جاهایی که خود آن را نمی‌شود حمل کرد، با ترکیب‌بندی رنگ‌هایش روی لباس‌ها، یک اعلام موضع نمادین می‌شود یا حتی تصاویر هندوانه، به سبب رنگ‌هایی که در آن هست، به نماد آن پرچم تبدیل شده است. مردم ایران هم پس از جنگ رمضان کاری کردند که پرچم کشورشان از کوچه و خیابان‌های خودشان فراتر برود و به نمادی از مقاومت مقتدرانه در تمام جهان تبدیل شود. به‌علاوه، برافراشته شدن این پرچم باعث شد توهم آنهایی که جو عمومی جامعه را مدافع میهن و نظام نمی‌دانستند، به هم بخورد. در همین شب‌ها از هر کجای خیابان‌ها در تهران یا شهرستان‌ها که عبور کنیم، ممکن است موتوسیکلت یا اتومبیل‌هایی را در حال عبور ببینیم که پرچم ایران را حمل می‌کنند و چنین صحنه‌هایی لازم بود تا بدخواهان و متوهمان بدانند تصویرشان از جامعه ایران جعلی است. طبیعتاً اگر بخواهیم درباره تمام ابعاد و جزئیاتی که پرچم‌گردانی مردم ایران در این چند ماه داشت صحبت کنیم، در یک مجال خلاصه نمی‌گنجد و این طبیعی است، چرا که وقتی یک تکه پارچه سه‌رنگ، در بحبوحه بحرانی‌ترین روزهای کشور، آن هم وقتی مردم عادی نقشی اساسی در صحنه‌گردانی بحران داشتند، تبدیل به اصلی‌ترین نماد می‌شود، حتماً قصه‌های بسیار زیادی حول آن شکل می‌گیرد که تنها روایت کردن‌شان سر از مثنوی هفتادمن کاغذ درخواهد آورد چه رسد به تحلیل دقیق هر کدام از این روایت‌ها و شناسایی پیوندهایش با پس‌زمینه‌های دیگر. برای بسط دادن تحلیل این موضوع عمیق و چندبعدی، می‌توانیم پدیده «پرچم‌گردانی» را در چهار لایه تحلیلی مجزای نشانه‌شناختی، روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و رسانه بررسی کنیم. هر یک از این ابعاد نشان می‌دهد چگونه یک کنش به ظاهر ساده مردمی می‌تواند به تحولی عمیق در معادلات اجتماعی، رسانه‌ای و روانی یک بحران تبدیل شود.
 در ادامه به این پرداخته می‌شود که  چرا رسانه‌های غربی اینقدر اصرار دارند پرچم جمهوری اسلامی به حاشیه برود. آنها عملاً هیچ گزارشی از پرچم‌گردانی‌های میلیونی در خیابان‌های ایران منتشر نمی‌کردند اما جمعیت کم سلطنت‌طلبان با پرچم‌های شیر و خورشید را بازتاب می‌دادند و به عنوان «مردم اصلی ایران» جا می‌زدند. حتی شبکه اجتماعی ایکس، پرچم قانونی ایران را از 20 دی‌ماه و پیش از آغاز جنگ برداشت و پرچم شیر و خورشید را جایگزین کرد که همین باعث شد اکانت مقامات رسمی کشور، ناچار شوند علامت پرچم ایران را از کنار نام‌شان بردارند. با پرداختن به این موضوع اتفاقاً بهتر روشن می‌شود که چرا پرچم‌گردانی مردم ایران در خیابان‌های شهرهای مختلف اینقدر اهمیت داشت و فراتر از قوت قلب به خودی‌ها، پیامی به دنیا هم می‌فرستاد و وایرال شدن تصاویر مردم ایران در فضای مجازی، باعث می‌شد جهانیان پرچم واقعی ایران را مرتب ببینند؛ همان چیزی که دشمنان ایران با تمام توان سعی می‌کردند دیده نشود‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍.

انجمن شاعران خاموش و پرچم‌به‌دوش
مشهور است که ماجرا از مشهد شروع شد؛ از تقاطع احمدآباد و کلاهدوز مشهد. ساعت ۲۰ روز ‌ششم فروردین که هنوز در کوران جنگ معروف به ۳۹ روزه بودیم. از آن لحظه تصمیم بر این شد در این مکان پرچم بزرگ ایران بر پایه‌ای سه‌ونیم تا چهارمتری روی دست مردم برافراشته شود و حتی یک لحظه پایین نیاید. مسعود نبی‌دوست، یک مشهدی ۳۸ ساله که از بانیان این طرح در شهر خودشان است، می‌گوید: «یکی از دوستان ۴ صبح دیده بود یک نفر در میدان تقی‌آباد ایستاده و پرچم ‌ به دست گرفته و می‌چرخاند. همان تصویر در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود. با خودم گفتم چقدر جذاب است که ‌یک نقطه از شهر، 24ساعته، چنین صحنه‌ای داشته باشد». و همین جرقه چنین رسمی را زد و کم‌کم به شهرهای مختلف دیگر هم سرایت کرد؛ ارومیه، تبریز، قم، لرستان، خراسانات و چند نقطه تهران. در واقع چنین چیزی قبل از اعلام رسمی‌اش و برقراری نظام ثبت‌نامی برای در دست گرفتن پرچم، در عمل اتفاق افتاده بود. مثلا از همان ۹ اسفند، در میدان ساعت تبریز پرچمی روی دست مردم رفت که شبانه‌روز بالا ماند و همچنان روی دست مردم بالاست. در شهرهای دیگر هم چنین روایت‌هایی وجود دارد. اما از جایی به‌بعد این سنت شکل رسمی‌تری گرفت و حتی صاحب نام و عنوان مشخص شد؛ پویش مردمی و سراسری «پرچمدار ایران». البته این پویش بخشی از سنت پرچمداری مردم ایران پس از جنگ رمضان بود اما معنای نمادین مضاعفی به آن می‌بخشید. این پویش، فراتر از یک حرکت نمادین، بازتابی از عواطف جمعی، انسجام اجتماعی و کنشگری داوطلبانه بود و پیام‌ها و تأثیرات اجتماعی مهمی در سطح جامعه برجا گذاشت.
پیام محوری پویش این بود که عشق به خاک و پرچم کشور زمان و مکان نمی‌شناسد و در تمام ساعات شبانه‌روز زنده و پویاست و جریان دارد. علاوه بر این، نگهداری بی‌وقفه پرچم به‌ گونه‌ای که حتی لحظه‌ای روی زمین نماند، نمادی آشکار از پایداری، استقامت و مقاومت در برابر چالش‌ها و فشارهای بیرونی بود. این حرکت در کنار سلحشوری رزمندگانی که در نبرد نظامی شرکت داشتند، مردم‌پایه بودن هویت ملی را هم ذیل نظام جمهوری اسلامی نشان می‌داد. این حرکت نشان داد که پاسداری از نمادهای ملی و ارکان هویت‌ساز کشور، صرفاً بر عهده نهادهای رسمی نیست، بلکه وظیفه‌ای برخاسته از بطن جامعه و عموم شهروندان است
به عنوان تأثیرات اجتماعی و روانی در جامعه هم می‌توان به مشارکت داوطلبانه اقشار مختلف مردم، خانواده‌ها، جوانان و گروه‌های گوناگون اجتماعی با سلایق مختلف در صفوف پرچمداران توجه کرد که حس تعلق خاطر جمعی را تقویت و نقاط اشتراک ملی را برجسته کرد. این طرح به شهروندان فرصت داد تا از جایگاه تماشاگر صرف رویدادها خارج شده و خود به بازیگران، راویان و خالقان اصلی یک صحنه ملی تبدیل شوند.

سوختن دشمنان در شعله‌های سه‌رنگ پرچم ما
بازتاب گسترده‌ای که تصاویر و ویدئوهای حضور شبانه‌روزی مردم برای برافراشته نگه داشتن پرچم جمهوری اسلامی، در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی پیدا کرد، موجی از غرور ملی، دلگرمی و همگرایی را در فضای عمومی جامعه به ارمغان آورد که اتفاق مهمی است. اگرچه در نگاه اول ممکن است اینگونه به نظر برسد این پرچم‌داری‌ها مهم‌ترین نتیجه‌ای که دارد از یک‌سو روحیه‌بخشی به هواداران میهن و انقلاب است و از سوی دیگر مانعی بر سر آشوب‌سازی براندازان، اما وقتی ببینیم و دقت کنیم همان‌ها که در اسفند سال گذشته به ایران لشکرکشی نظامی کردند، به عنوان مقدمه‌چینی برای این تعرض، چه سرمایه‌گذاری جدی و همه‌جانبه‌ای روی هدم و توهین به پرچم جمهوری اسلامی کرده بودند و پس از شروع جنگ هم چقدر تلاش کردند تا آن پرچم «الله»‌نشان دیده نشود، بهتر می‌فهمیم که این پرچم‌داری‌ها فراتر از مسأله صف‌آرایی ایرانی‌ها در برابر فارسی‌زبانان بیگانه‌پرست، کارکردهای عملی بزرگ‌تری هم داشته و از همین رو دشمنان ایران تا این حد روی آن حساس بودند. در حقیقت رویکرد رسانه‌های جریان اصلی غرب و پلتفرم‌های دیجیتال در قبال نمادهای ملی ایران، فراتر از یک سلیقه رسانه‌ای ساده، بخشی از یک «جنگ روایت‌ها» و مهندسی سیاسی است برای درک اینکه چرا این رسانه‌ها اصرار دارند پرچم رسمی جمهوری اسلامی را نادیده گرفته و به جای آن نمادهای جایگزین یا اپوزیسیون را برجسته کنند. در این باره باید به چند لایه کلیدی توجه کرد:
۱- دگرسازی و قالب‌بندی واقعیت
رسانه‌های غربی در پوشش تحولات ایران از الگوی «دگرسازی» استفاده می‌کنند. هدف آنها ارائه تصویری است که در آن حاکمیت و بدنه اجتماعی حامی آن، نامشروع یا در اقلیت جلوه داده شوند. هنگامی که حضور میلیونی مردم در خیابان‌ها با پرچم رسمی نادیده گرفته می‌شود، رسانه عمداً از تکنیک «برجسته‌سازی گزینشی» استفاده می‌کند. در کنار آن برجسته کردن جریان‌های کوچک اپوزیسیون با پرچم شیر و خورشید، تلاشی برای القای این توهم است که جایگزینی آماده و همسو با منافع غرب در دل جامعه وجود دارد؛ فرضیه‌ای که با واقعیت میدانی و همبستگی عمومی تفاوت عمیق دارد.
۲- جنگ روانی و پمپاژ امید کاذب برای جریان‌های مخالف
برای اپوزیسیون خارج از کشور، داشتن یک «نماد بصری مشترک» مایه حیات سیاسی است. واضح است که رسانه‌های غرب با بازتاب دادن پرچم‌های پیش از انقلاب، به نوعی به این جریان‌ها تنفس مصنوعی می‌دمند. این کارکرد رسانه‌ای کمک می‌کند تا گروه‌های کوچک، در بستر شبکه‌های اجتماعی بسیار بزرگ‌تر و اثرگذارتر از واقعیت ملموس میدانی خود دیده شوند.
۳- نقش پلتفرم‌های دیجیتال و سیاست‌زدگی فناوری
اقداماتی نظیر تغییر ایموجی پرچم ایران در پلتفرم «ایکس» (توئیتر) که پس از فشار کاربران مخالف انجام شد، نشان داد فضای مجازی و شرکت‌های فناوری غربی نیز کاملاً تحت تأثیر جهت‌گیری‌های سیاسی و لابی‌گری‌های خاص قرار دارند و لااقل برای کسانی که پرده آهنین لجاجت جلوی ذهن‌شان را نگرفته باشد، خط بطلانی می‌کشد بر ادعای بی‌طرفی رسانه‌ها و پلتفرم‌های غربی. این ‌گونه اقدامات ابزاری، تلاش می‌کنند در سطح نشانه‌شناسی دیجیتال، مشروعیت نمادین یک کشور را مخدوش کنند. وقتی یک پلتفرم بین‌المللی علامت رسمی یک کشور را در کدهای خود تغییر می‌دهد، در واقع به طور مستقیم در جنگ نرم و مهندسی افکار عمومی دخالت می‌کند.
۴- شکاف عمیق میان «خیابان» و «رسانه»
آنچه در واقعیت میدان (خیابان‌های شهرهای مختلف ایران با حضور گسترده مردم و پرچم‌های سه‌رنگ رسمی) جریان دارد، با آنچه در اتاق‌های خبر رسانه‌های غربی ساخته می‌شود، تفاوت ماهوی دارد. رسانه غربی دنبال «واقعیت» نیست، بلکه به دنبال «روایت مطلوب» است؛ روایتی که بتواند فشار سیاسی و اقتصادی را توجیه کرده و پازل جنگ روانی را کامل کند. اما آنچه قابل سانسور نبود، حضور سلحشورانه مردم ایران با پرچم‌های جمهوری اسلامی در خیابان‌هایی بود که صدای موشک و جنگنده و پهپاد در آنها می‌پیچید. اینجا بود که اتفاقا دوگانگی پرچم‌ها، یعنی چیزی که دشمن به عنوان یک نقطه گسل سعی می‌کرد دست روی آن بگذارد و سوءاستفاده کند، تبدیل به ابزاری تبلیغاتی علیه خودشان شد. تصاویر مردم میدان‌دار ایران به واسطه‌های مختلف، مرتب در فضای مجازی سراسر دنیا دستگردان می‌شد و دیگر کسی نمی‌توانست اینها را مردمی بداند که اگرچه کشورشان را دوست دارند، با حکومت مشکل دارند. علاوه بر این، پس از طوفان‌الاقصی، رژیم صهیونیستی در سراسر دنیا منفور شده است و فارسی‌زبانانی که پرچم شیر و خورشید را کنار پرچم رژیم صهیونیستی حمل می‌کردند، داشتند آبروی ایران و ایرانی را می‌بردند اما این صحنه‌ها باعث شد هم تفاوت پرچم‌ها و رویکردها مشخص شود و هم معلوم شود کدام گروه بیشتر هستند و نماینده واقعی مردم ایران به حساب می‌آیند و کدام گروه چیزی بیشتر از یک اقلیت پرسر و صدا به ‌حساب نمی‌آیند.

پرچم به مثابه متن زنده
شاید ایستادن در وسط یکی از میدان‌های شهر و در دست نگه داشتن پرچم کشور در شرایط عادی کاری ساده و حتی گاهی عبث به نظر برسد اما در این شرایط ویژه، چنین عملی نه‌تنها بسیار مبتکرانه بود، بلکه ابعاد نشانه‌شناختی، روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و رسانه‌ای گوناگونی داشت که در حال حاضر شاید بخشی از آنها بر ما رخ نموده باشند و بخش‌های دیگر آن در طول زمان مشخص شوند. در ادامه با مروری گذرا به این تاثیرات پرداخته شده است.
ابعاد نشانه‌شناختی: در علم نشانه‌شناسی، پرچم معمولاً یک «دال» ملی است که به «مدلول» حاکمیت و سرزمین ارجاع می‌دهد اما در روایتی که به دست میلیون‌ها ایرانی میهن‌دوست پس از جنگ رمضان رقم خورد، پرچم دچار یک انتقال معنایی بنیادین می‌شود.
حالا دیگر پرچم از حالت یک تشریفات یا نماد اداری/حکومتی خارج شده و به ملک طلق مردم تبدیل می‌شود و علاوه بر آن ما را به زبان جهانی مقاومت پیوند می‌زند. همانطور که اشاره شد، شباهت این پدیده به جهانی‌سازی نمادهایی مانند پرچم فلسطین نشان می‌دهد چگونه یک المان بصری می‌تواند فراتر از مرزهای جغرافیایی، مفهوم «مقاومت مدنی و مقتدرانه» را مخابره کند. این پرچم دیگر فقط نشان یک کشور نیست، بلکه زبان مشترک استقامت است.
ابعاد جامعه‌شناختی و روان‌شناختی؛ فروپاشی «تصویر جعلی» و همبستگی جمعی: یکی از مهم‌ترین کارکردهای این حرکت، مواجهه مستقیم با جنگ روانی دشمن بود.
بدخواهان و رسانه‌های معارض همیشه تلاش کرده بودند تصویری از جامعه ایران ارائه دهند که نسبت به وطن و هویت خود بی‌تفاوت یا رویگردان است. حضور شبانه‌روزی مردم با پرچم در خیابان‌ها (حتی زیر صدای بمب و موشک)، این تئوری‌های کاذب را در میدان واقعیت باطل کرد. وقتی فردی پرچم را در میدان شهر می‌چرخاند، این کنش به یک کاتالیزور روانی برای دیگران تبدیل می‌شود، ترس فردی در هم می‌شکند و به «شجاعت جمعی» بدل می‌شود و خیابان از مکان اضطراب به فضای همبستگی تبدیل می‌شود.
ابعاد رسانه‌ای: در عصر جنگ‌های رسانه‌ای، قدرت بزرگ‌تر لزوماً متعلق به کسی که سلاح پیشرفته‌تری دارد نیست، بلکه متعلق به کسی است که روایت و تصویر غالب را می‌سازد.
انتشار تصاویر این پرچم‌گردانی‌ها در شبکه‌های اجتماعی، ابزار جنگ روانی دشمن را علیه خودش به کار انداخت. در حالی که امپراتوری رسانه‌ای غرب به دنبال القای فضای یأس، ناامنی و فروپاشی روانی در ایران بود، تصاویر پرچم‌های برافراشته در تبریز، مشهد و تهران پازل آنها را به ‌هم‌ ریخت و وایرال شدن روایت‌های اصیل از خیابان‌های ایران در فضای مجازی، باعث شد همه دنیا با پرچم ایران در حماسی‌ترین میزانسن آشنا شوند و این پرچم تداعی‌گر شیرمردانه‌ترین مقاومت عصر حاضر باشد. به عبارتی مقاومت مردم ایران در این نبرد دوسویه بود؛ از یک سو در میدان فیزیکی (خیابان‌ها) جریان داشت و در مقابل ایادی داخلی دشمن صف‌آرایی می‌کرد و از سوی دیگر در بستر رسانه بازنشر می‌شد تا پویایی مقاومت را به رخ جهانیان بکشد و اصلی‌ترین نماد آن پرچمی بود که آن جماعت برانداز اتفاقا در مقابل آن با خشونت تمام موضع‌گیری می‌کردند.
در مقابل آن خشونت عریان و بی‌منطق و زشت، پرچم‌داری یک کنش مکانیکی نیست، بلکه ریشه‌ای زیباشناختی و هنری دارد. رنگ‌های پرچم، ریتم حرکت دست‌ها، چرخش پارچه در هوا و پیوند آن با سرودها و آواهای مردمی، همگی عناصر یک اجرای زنده هنری (Performance Art) در مقیاس وسیع ملی هستند. نکته دیگر این اجرای زنده هنری، غیر از جنبه‌های بصری آن، قصه‌مندی بی‌نهایت بود. جنگ‌های مدرن معمولاً با داده‌های خشک نظامی سنجیده می‌شوند اما پرچم‌گردانی با خود هزاران روایت انسانی، عاطفی و داستان‌های ریز و درشت به همراه آورد که تاریخ شفاهی یک ملت را غنی می‌سازد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده