محمدطاهر رحیمی: توافق امنیتی سهجانبه عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه که در ۷ آگوست ۲۰۲۶ در مکه امضا شد، در ظاهر یک پیمان دفاعی متعارف است: اگر به یکی از 3 کشور حمله شود، حمله علیه هر 3 تلقی خواهد شد و 3 طرف متعهد به توسعه همکاریهای دفاعی و تقویت بازدارندگی مشترک شدهاند. اما اهمیت واقعی این توافق را نباید در عبارتهای دیپلماتیک آن جستوجو کرد. اهمیت اصلی توافق مکه در این است که یک واقعیت بزرگتر را آشکار میکند: معماری امنیتی سنتی عربستان، یعنی اتکا به تضمین امنیتی آمریکا، دیگر برای ریاض اطمینانبخش نیست. اگر چتر امنیتی آمریکا همچنان برای عربستان یک تکیهگاه مطمئن و بیبدیل بود، اصولاً چه نیازی وجود داشت که ریاض برای ساختن یک ترتیبات دفاعی جدید سراغ پاکستان و ترکیه برود؟ این پرسش، هسته اصلی فهم توافق مکه است. مسأله از این منظر تشکیل یک «ناتوی اسلامی» نیست، بلکه تلاش عربستان برای پر کردن شکافی است که در دیوار امنیتی آمریکا در خلیج فارس ایجاد شده است؛ دیواری که سالها قرار بود به ریاض اطمینان دهد در صورت وقوع جنگ، یک قدرت بزرگ خارجی پشت سر آن خواهد ایستاد. تجربه جنگ اخیر اما نشان داد حتی ایالات متحده نیز در عمل نمیتواند امنیت عربستان را بهصورت مطلق و نامحدود تضمین کند و اینجا یک اصل بنیادین در سیاست بینالملل خود را نشان میدهد: امنیت را میتوان خریداری کرد اما نمیتوان خریداری شدن آن را با امنیت واقعی اشتباه گرفت.
۱- توافق مکه؛ واکنش به شکست یک مدل امنیتی
عربستان سعودی طی چند دهه گذشته نمونه کلاسیک کشوری بوده که امنیت خود را تا حد زیادی برونسپاری کرده است. ریاض برای ساختن ارتش مدرن، میلیاردها دلار تسلیحات آمریکایی خرید؛ برای آموزش و پشتیبانی نظامی به غرب متکی شد؛ از حضور نظامیان آمریکایی بهره گرفت و مهمتر از همه، روی یک فرض استراتژیک حساب کرد: اگر بحران بزرگی اتفاق بیفتد، آمریکا وارد میدان خواهد شد. این فرض، ستون فقرات معماری امنیتی خلیج فارس بود. جنگ اخیر ایران و آمریکا اما یک واقعیت مهم را آشکار کرد: قدرت نظامی آمریکا الزاماً به معنای تعهد نامحدود آمریکا برای دفاع از همه متحدانش نیست. این تمایز بسیار مهم است. آمریکا ممکن است به عربستان سلاح، سامانه پدافندی، اطلاعات، آموزش و حمایت سیاسی ارائه کند اما هنگامی که جنگ به مرحلهای برسد که هزینههای مستقیم آن برای واشنگتن بالا رود، محاسبه تغییر میکند. بنابراین مسأله عربستان صرفاً «ضعف آمریکا» نیست، بلکه کاهش اعتبار تضمین امنیتی آمریکاست و همین کاهش اعتبار، ریاض را به سمت تنوعبخشی به تأمینکنندگان امنیتش سوق داده است. توافق مکه را باید در همین چارچوب فهمید.
۲- چرا پاکستان و ترکیه؟
پرسش مهمتر این است که چرا عربستان دقیقاً سراغ پاکستان و ترکیه رفته است؟ پاسخ را باید در ترکیب دو نوع سرمایه جستوجو کرد: سرمایه نظامی و سرمایه مالی. پاکستان یک قدرت نظامی بزرگ و دارای توان هستهای است و ترکیه نیز یکی از مهمترین قدرتهای نظامی منطقه و عضو ناتو است که طی سالهای اخیر صنعت دفاعی آن رشد چشمگیری داشته است. اما سوی دیگر معامله نیز وجود دارد.
پاکستان سالهاست با محدودیتهای ساختاری در تراز پرداختها، بدهی خارجی و نیاز به تأمین مالی خارجی مواجه است. حتی در برنامههای اخیر صندوق بینالمللی پول، تأمین مالی خارجی، افزایش ذخایر و تمدید تعهدات کوتاهمدت همچنان بخش مهمی از مسأله اقتصادی پاکستان بوده است. پاکستان سال 2026 حدود 137 میلیارد دلار بدهی خارجی داشته است.
نقش عربستان در این میان کاملاً روشن است. صندوق بینالمللی پول تصریح کرده عربستان از تأمینکنندگان مهم حمایت مالی و تراز پرداختی برای کشورهایی مانند پاکستان است. حتی در آوریل ۲۰۲۶، عربستان اعلام کرد ۳ میلیارد دلار سپرده جدید در اختیار پاکستان قرار میدهد و تمدید ۵ میلیارد دلار سپرده قبلی را نیز انجام میدهد؛ اقدامی که مستقیماً برای کمک به نیازهای مالی و تراز پرداختی پاکستان انجام شد.
بنابراین باید رابطه را فقط از زاویه «پاکستان از عربستان دفاع میکند» ندید، در واقع یک رابطه متقابل شکل گرفته است: عربستان منابع مالی دارد و پاکستان ظرفیت نظامی؛ عربستان امنیت میخواهد و پاکستان منابع مالی.
در چنین شرایطی، توافق امنیتی میتواند روی سطح دیگری نیز به یک قرارداد مبادله تبدیل شود: سرمایه در برابر امنیت. این همان نقطهای است که مفهوم «گاو شیرده» بودن عربستان سعودی وارد تحلیل میشود.
۳- «گاو شیرده»؛ مفهوم اقتصادی پشت یک توافق امنیتی
تعبیر گاو شیرده البته یک تعبیر سیاسی و انتقادی است نه یک مفهوم حقوقی. اما اگر بخواهیم از منظر اقتصاد سیاسی به رابطه نگاه کنیم، واقعیت قابل انکار نیست: کشوری که ذخایر عظیم ارزی، درآمد نفتی، صندوق ثروت حاکمیتی و ظرفیت سرمایهگذاری خارجی دارد، برای بسیاری از کشورهای دارای محدودیت مالی، یک منبع مهم سرمایه محسوب میشود و عربستان دقیقاً چنین موقعیتی دارد. از این منظر، توافق امنیتی میان ریاض و کشوری که خود برای تأمین مالی خارجی، تمدید بدهی و افزایش ذخایر ارزی به منابع بیرونی نیازمند است، یک پرسش اساسی ایجاد میکند: آیا این کشور واقعاً برای دفاع از عربستان وارد جنگ خواهد شد، یا رابطه اقتصادی با عربستان یکی از انگیزههای اصلی برای پذیرش چنین تعهدی است؟ این تفاوت، بسیار مهم است. امنیت واقعی زمانی ایجاد میشود که یک کشور برای دفاع از متحد خود منافع مستقل و ظرفیت مستقل داشته باشد، نه اینکه به دلیل نیاز مالی خود را به یک تعهد امنیتی متصل کند. اگر انگیزه اقتصادی، بخش بزرگی از انگیزه امنیتی باشد، در لحظه بحران باید پرسید: آیا تعهد دفاعی همچنان پابرجاست یا هزینه جنگ از منافع مالی آن بیشتر میشود؟ این همان جایی است که امنیت قراردادی با امنیت واقعی تفاوت پیدا میکند.
۴- دیوار امنیتی آمریکا ترک برداشته است
اما مهمترین پیام توافق مکه متوجه پاکستان و ترکیه نیست، بلکه متوجه آمریکاست. برای دههها، واشنگتن در خلیج فارس نقش تضمینکننده نهایی امنیت را بر عهده داشت. کشورهای عرب خلیج فارس میدانستند که در صورت وقوع بحران، آمریکا دارای پایگاه، ناوگان، نیروی هوایی، سامانههای پدافندی، اطلاعات ماهوارهای و توان لجستیکی عظیم در منطقه است. این همان چیزی بود که میتوان آن را دیوار امنیتی آمریکا نامید. اما دیوار امنیتی فقط زمانی بازدارنده است که طرف مقابل باور کند در لحظه بحران، واقعاً از آن استفاده خواهد شد. جنگ اخیر این تصور را دچار تردید کرد. اگر آمریکا با وجود همه پایگاهها، تسلیحات، روابط نظامی و تعهدات سیاسی نتواند امنیت کامل عربستان را تضمین کند-که در جنگ رمضان نتوانست- طبیعی است که ریاض به فکر لایههای جایگزین بیفتد. بنابراین توافق مکه را باید نشانهای از چند لایه شدن امنیت عربستان پس از کاهش اعتماد به تضمین آمریکایی دانست. این اتفاق برای آمریکا از خود توافق مهمتر است، زیرا هر چه متحدان واشنگتن بیشتر به سمت ترتیبات امنیتی مستقل حرکت کنند، یک پیام روشن مخابره میشود: چتر امنیتی آمریکا دیگر تنها گزینه موجود نیست. در سیاست بینالملل، همین تغییر در ادراک متحدان میتواند به اندازه تغییر در توان نظامی اهمیت داشته باشد.
۵- اگر این توافقها واقعاً کارکرد نظامی دارند، پس چرا ناتو وارد جنگ نشد؟
اینجا یک آزمون ساده برای سنجش اعتبار این نوع توافقها وجود دارد. اگر منطق «حمله به یکی، حمله به همه» به تنهایی برای ایجاد بازدارندگی کافی بود، باید پرسید: پس چرا در جنگ ایران و آمریکا که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ / ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، ناتو بهعنوان یک سازمان وارد جنگ با ایران نشد؟ حتی در مورد ناتو نیز تعهد امنیتی مطلق و بدون شرط وجود ندارد.
ماده ۵ پیمان ناتو به این معنا نیست که همه اعضا در هر جنگی الزاماً با تمام ظرفیت وارد جنگ میشوند، بلکه هر عضو بر اساس شرایط، اقدامات لازم را تعیین میکند. پس اگر حتی ناتو با آن همه نهادسازی، فرماندهی مشترک، زیرساخت نظامی، شبکه لجستیکی و دههها تجربه ائتلافی، چنین تعهد مطلقی ندارد، چگونه میتوان انتظار داشت توافقی تازهتأسیس میان 3 کشور با منافع متفاوت، بهطور خودکار یک جنگ تمامعیار را علیه ایران آغاز کند؟
این نکته، تفاوت میان «بازدارندگی سیاسی» و «تعهد عملیاتی» را نشان میدهد.
6- مسأله اصلی توافق مکه: امنیت واقعی یا خرید زمان؟
بنابراین نباید درباره توافق مکه دچار دو افراط شد. افراط اول این است که آن را یک بلوک نظامی بیاهمیت و کاملاً نمایشی بدانیم. چنین برداشتی اشتباه است. همکاری نظامی، انتقال فناوری، آموزش، اطلاعات، صنایع دفاعی و هماهنگی سیاسی میتواند برای عربستان دستاوردهای واقعی داشته باشد.
اما افراط دوم خطرناکتر است: اینکه تصور کنیم عربستان با امضای این توافق، یک چتر امنیتی جدید و مطمئن به دست آورده است. چنین نتیجهای هنوز اثبات نشده است. توافق مکه در شرایطی شکل گرفته که عربستان به دنبال کاهش وابستگی امنیتی خود به آمریکاست و در عین حال پاکستان و ترکیه نیز انگیزههای اقتصادی و ژئوپلیتیک مهمی برای تعمیق رابطه با ریاض دارند.
در نتیجه، این توافق را میتوان بیش از آنکه «ساخت یک قدرت نظامی جدید» دانست، تلاش برای خرید زمان، خرید گزینه و خرید عمق استراتژیک برای عربستان دانست. ریاض میخواهد اگر یک قدرت خارجی حاضر به پرداخت هزینه امنیتش نبود، گزینههای دیگری داشته باشد. اما گزینه جایگزین با امنیت پایدار تفاوت دارد.
جمعبندی: امنیت خریدنی نیست
در نهایت توافق مکه را باید در یک جمله خلاصه کرد: عربستان در حال خرید لایههای جدیدی از امنیت است، چون به لایه قدیمی دیگر به اندازه گذشته اعتماد ندارد.
پاکستان به منابع مالی نیاز دارد، ترکیه به بازار، سرمایه و نفوذ منطقهای نیاز دارد و عربستان به قدرت نظامی و تضمینهای امنیتی نیازمند است، بنابراین میان 3 کشور یک معامله طبیعی شکل گرفته است. این معامله اما یک واقعیت بزرگتر را پنهان نمیکند: امنیت واقعی را نمیتوان صرفاً با پول خرید.
میتوان تسلیحات خرید، میتوان جنگنده خرید، میتوان سامانه پدافندی خرید، میتوان پایگاه ساخت، میتوان قرارداد دفاعی امضا کرد و حتی میتوان کشورهایی را با سرمایه و اعتبار مالی به خود نزدیک کرد ولی نمیتوان چیزی را خرید که در لحظه خطر تعیینکننده است: اراده طرف مقابل برای پرداخت هزینه جنگ. از این منظر، توافق مکه نه نشانه پیروزی کامل عربستان در ساختن یک معماری امنیتی جدید، بلکه بیش از هر چیز نشانه شکست تدریجی انحصار امنیتی آمریکا در خلیج فارس است. اگر چتر آمریکا واقعاً غیرقابل جایگزین بود، ریاض نیازی به ساختن چترهای موازی نداشت و اگر توافقهای دفاعی صرفاً با امضای یک عبارت «حمله به یکی، حمله به همه» میتوانستند امنیت تولید کنند، تاریخ معاصر باید مملو از ائتلافهایی میبود که بدون توجه به منافع ملی، اعضا وارد جنگ میشوند. واقعیت اما برعکس است. در جهان واقعی، دولتها زمانی میجنگند که منافع، توانایی و اراده سیاسی آنها همزمان به یک نقطه برسد. از این رو، مهمترین پیام توافق مکه نه این است که عربستان اکنون 3 متحد نظامی پیدا کرده، بلکه این است که عربستان دیگر نمیخواهد تمام تخممرغهای امنیتی خود را در سبد آمریکا بگذارد. این، برای واشنگتن یک علامت هشدار است و برای منطقه یک تحول راهبردی. چون وقتی متحدان یک قدرت بزرگ شروع به خریدن بیمههای امنیتی از دیگران میکنند، مسأله فقط افزایش تعداد پیمانها نیست، بلکه مسأله این است که اعتماد به خود چتر امنیتی در حال کاهش است.
در نهایت شاید بتوان کل ماجرا را در یک گزاره خلاصه کرد: پول میتواند متحد بخرد، سلاح میتواند قدرت بخرد و پیمان میتواند تعهد سیاسی ایجاد کند اما امنیت پایدار را فقط قدرت ملی، عمق راهبردی و توانایی دفاع مستقل تولید میکند.
تحلیل اقتصاد سیاسی پیمان مکه و پیام آن برای معادلات امنیت خلیج فارس
نفت در ازای امنیت!
ارسال نظر
پربیننده