علیرضا حقیقت: پیمان دفاعی عربستان با ترکیه و پاکستان در شرایط کنونی منطقه چه معنایی دارد؟ آیا این ائتلاف میتواند به بازآرایی نظم امنیتی در غرب آسیا منجر شود؟ هدف این توافق دقیقا چیست؛ مهار ایران یا حفاظت از سعودیها؟
پرسشهایی از این دست از ظهر جمعه بعد از توافقی که پیمان مکه نامیده شد در فضای منطقهای و جهانی مطرح شده است. برای عربستان شاید داستان تفاوت نکرده است. قصه همان است که از ابتدای تاسیس خاورمیانه و بعد از توافق سایکس-پیکو جریان داشته: حفاظت از بقای رژیم سعودی با حفاظ امنیتی یک قدرت بینالمللی.
فوریه ۱۹۴۵ روی عرشه ناو یواساس کوئینزی در میان آبهای کانال سوئز، 2 مرد با اهدافی مشترک روبهروی یکدیگر ایستادند: فرانکلین روزولت، رئیسجمهور آمریکا و ملک عبدالعزیز، بنیانگذار پادشاهی سعودی. در آن لحظه، رویدادی در تاریخ منطقه در حال رقم خوردن و یک «معامله قرن» در حال شکلگیری بود: نفت در برابر امنیت.
از آن لحظه سعودی یکی از پایههای سیاست خارجی و نظامی ایالات متحده در غرب آسیا بهویژه در کوران جنگ سرد شد؛ سیاستی که در دوره ریاستجمهوری ریچارد نیکسون به «راهبرد 2 ستونی» مشهور شد. طی چند دهه عربستان به عنوان یک نیروی نیابتی وظیفه مهار بازیگران مخل نظم آمریکایی در خاورمیانه را با اهرم مالی و نفت به عهده گرفت: از مبارزه با موج ملیگرایی عربی یا پانعربیسم به رهبری جمال عبدالناصر تا مقابله با ایران در جنگ تحمیلی 8 ساله با حمایت از صدام.
در این میان، سیاست دیرینه پادشاهی سعودی پرهیز از مداخله مستقیم در درگیریهای خاورمیانه بود. تا زمان ملک عبدالله این سیاست پابرجا ماند تا اینکه سلمان و پسرش محمد روی کار آمدند. در این دوره جاهطلبی عربستان توازن قبلی در سیاست خارجی حکام ریاض را دگرگون کرد. ائتلاف نظامی-عربی سعودی علیه مقاومت یمن در سال 2013 که «توفان قاطعیت» نام گرفت، قرار بود طومار یمن را در هم بپیچد و عربستان را در قامت یک بازیگر نظمساز که فقط از مزیت نفت برخوردار نیست، نشان دهد اما این قمار به بزرگترین اشتباه تاریخ سیاسی- نظامی آلسعود بدل شد و جنگ را به دروازههای ریاض کشاند. شکست در صنعا به یک باتلاق و افتضاح بزرگ تبدیل شد. این تنها اشتباه ولیعهد سعودی نبود. تحریک آمریکای ترامپ به جنگ علیه ایران، افسانه «چتر امنیتی» آمریکا بر سر کشورهای حاشیه خلیج فارس را در هم ریخت. جنگی که به تحریک خاندان سلمان و زاید برای انهدام ایران آغاز شد، حالا به بزرگترین شکست تاریخ آمریکا، تغییر مبدأ تاریخ منطقه، نظم جدید غرب آسیا و نمایش تصویر تحقیر و تضعیف عربستان بدل شده است.
البته ملک عبدالله، پادشاه سابق سعودی در زمان جرج بوش پسر، نقل قول معروفی داشت که خطاب به رئیسجمهور آمریکا درباره ایران گفته بود «سر مار (ایران) را قطع کنید» اما روسای جمهور پیش از ترامپ قائل به هزینه/ فایده بودند تا این پیشنهاد عبدالله را نادیده بگیرند، در حالی که برادرزاده ملک عبدالله، محمد بن سلمان روی سفاهت ترامپ شرط بسته بود و البته دست به قمار خطرناکی زد.
آتشی که سعودی علیه ایران برافروخت در نهایت دامن خودش را گرفت. «فارن پالیسی» در گزارش جدید خود، این سیاست عربستان را «سعودیها معمار بدبختی خود هستند» نامیده است.
این نشریه تخصصی سیاست خارجی آمریکا نوشت: سعودیها خود را در میان ایرانیها و یمنیها گرفتار میبینند؛ وضعیتی ناخوشایند که تا حدودی به لطف رئیسجمهور بیعرضه و دمدمیمزاج ایالات متحده است. در طول دهه گذشته، رهبران سعودی چیزی بیش از ثبات منطقهای نمیخواستند، در حالی که مشغول تغییر کشور خود بودند. مدتی در آنجا، خاورمیانه به اندازه کافی باثبات بود که ولیعهد بن سلمان و مشاورانش رویای بزرگ یک پادشاهی کاملا تغییریافته تا سال 2030 را در سر بپرورانند. حماس 7 اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله و جنگی منطقهای را آغاز کرد. سعودیها تمام تلاش خود را کردهاند تا از آن جنگ - یک واکنش منطقی به خشونت و خونریزی - دوری کنند. با این حال، فقدان دوراندیشی استراتژیک ریاض، مشکلات آن را بیشتر و بدتر کرده است.
فارن پالیسی در تشریح اشتباهات استراتژیک ریاض، آخرین تنش بین سعودی و انصارالله را - که ۱۳ جولای رخ داد و نیروی هوایی عربستان باند فرودگاه بینالمللی صنعا را بمباران کرد - به یک کلام، غیرضروری و به عبارت دیگر، ناشی از قضاوت ضعیف دانسته است. رسانه آمریکایی ادامه داد: حوثیها بیتفاوت نماندند. آنها با آتش گشودن به فرودگاه بینالمللی ابها در استان عسیر و تأسیسات نفتی جازان در ساحل دریای سرخ در نزدیکی یمن، پاسخ دادند. آنها همچنین کشتیرانی عربستان را در تنگه بابالمندب محاصره کردند. در همین حال، شبهنظامیان عراقی همسو با ایران و حوثیها، تأسیسات آرامکو در ینبع و پالایشگاه نفت سعودی در بقیق را که عظیم و برای تأمین انرژی جهان حیاتی است، هدف قرار دادند. در این بین، این واقعیت که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در این دوره از بدشانسی عربستان، دفتر بیضیشکل را اشغال کرده، دردناک است. سعودیها از رئیسجمهور باراک اوباما به خاطر توافق هستهای با ایران متنفر بودند و نگران بودند رئیسجمهور جو بایدن با توافق بعدی - که هرگز محقق نشد - جایگاه آنها را تضعیف کند. در واقع، بایدن در نهایت روابطش را با پادشاهی تقویت کرد و 2 سال آخر ریاستجمهوری خود را صرف مذاکره برای یک پیمان امنیتی دوجانبه کرد. با این حال، به نظر میرسد سعودیها (مانند سایر کشورهای خلیج فارس) ترامپ را به رقیب دموکرات او، کاملا هریس، معاون رئیسجمهور سابق ترجیح دادند.
با این حال، وقتی سعودی با دولت ترامپ به توافقی رسید که به آنها امکان دسترسی به فناوری هستهای را میداد، رئیسجمهور فرش را از زیر پای آنها کشید. یک روز پس از امضای این توافق توسط وزیر انرژیاش، ترامپ یک شرط حیاتی اضافه کرد: عادیسازی روابط با اسرائیل. این چیزی است که سعودیها گفتهاند تنها پس از تأسیس یک کشور فلسطینی انجام خواهند داد که اسرائیلیها حاضر به پذیرش آن نیستند.
این اولینبار نبود که ترامپ سعودیها را به آتش میکشید. او سپتامبر ۲۰۱۹، زمانی که نتوانست به حملات ایران به تأسیسات نفتی سعودی پاسخ دهد، دکترین کارتر را زیر پا گذاشت. کل عملیات خشم حماسی او که به اشتباه انجام شد، تهران را قدرتمندتر کرد. وقتی ترامپ راهی برای خروج از این درگیری پیدا کند، سعودیها و دیگران را برای مقابله با عواقب آن تنها خواهد گذاشت.
ردای قدرت بر تن کیست؟
توافق مکه در همین ابتدا، نشاندهنده 2 واقعیت مهم خلقشده در سیستم منطقه است. اولین حقیقت به این برمیگردد که پیشران دستورکار خاورمیانه دست کم برای کوتاهمدت، مسیر عادیسازی با رژیم صهیونی است؛ روندی که ایالات متحده سرمایهگذاری زیادی روی آن کرده بود تا با واگذاری غرب آسیا به رژیم متوجه شرق و تهدید چین شود. تحولات پساهفتم اکتبر و 2 جنگ ایران و البته حمله شوکهکننده رژیم اشغالگر به دوحه، نگرش جدیدی بر بازیگران منطقه حاکم کرد. از این منظر ائتلاف شبهناتویی ریاض-آنکارا-اسلامآباد نوعی همگرایی منطقهای و سنت «امنیت جمعی» است.
هراس از سیاستهای تهاجمی و توسعهطلبانه رژیم، بیش از همه برای ریاض و تا حدی برای آنکارا، حساسیتبرانگیز شده، چون این 2 واحد سیاسی با وجود داعیهدار بودن رهبری سیاسی در منطقه و جهان اسلام اما هر کدام به لحاظ امنیتی وابسته به بیرون از مرزهای خود هستند؛ یکی به چتر امنیتی واشنگتن اتکا دارد و دیگری به عضویت در ناتو. البته رهبران سعودی و ترک میدانند در صورت وقوع درگیری با تلآویو تنها خواهند ماند.
واقعیت دوم که حتی از «ثباتزدایی از سپر امنیتی آمریکا» در منطقه مهمتر است، به ساخت درونی قدرت برمیگردد و اینکه شاخصههای قدرت در خاورمیانه چیست. پیش از جنگ 12 روزه، مدل عربستان در مقابل ایران به عنوان الگوی نمونه از توسعه و پیشرفت در تبلیغات غربیها ترویج میشد تا جایی که دونالد ترامپ یک ماه قبل از جنگ 12 روزه، در تور منطقهای خود، در عربستان به تمجید از زرق و برق پادشاهی سعودی پرداخت و تلاش کرد به زعم خود ایران را تحقیر کرده و عقبمانده نشان دهد.
حالا تصویر غالب بعد از 2 جنگ اخیر، ایران را در قواره یک قدرت بینالمللی فرامنطقهای تثبیت کرده و عربستان را یک بازیگر درمانده که جز خرید امنیت و دنبالهروی از یک قدرت نظامی، گزینهای در جعبه ابزار خود ندارد. این دومین نقطه اضطرار سعودیها در سالهای اخیر است. تابستان ۲۰۲۱ که ارتش تروریست آمریکا بعد از ۲۰ سال اشغال افغانستان از کابل خارج شد، این اتفاق در سطح جهان به نفع ایران و چین ارزیابی شد. تبعات این نقطه عطف تاریخی تا جایی بود که جو بایدن، رئیسجمهور سابق آمریکا تابستان 1401 در سفرش به سرزمین اشغالی در فرودگاه بنگوریون گفت اجازه نخواهد داد منطقه به ایران و چین واگذار شود. ترک افغانستان توسط آمریکا، ادراک جدیدی در حکام سعودی در تزلزل اتکای امنیتی به کاخ سفید شکل داد و باعث «پارادایم شیفت» در سیاست خارجی عربستان و سوق دادن ریاض به اتخاذ راهبرد «تعادل بخشی» در رابطه با غرب و شرق و جهتگیری «واقعگرایی» توسط سعودیها در دیپلماسی منطقهای آنها شد. مجموعه این تحولات باعث شد در اولین گام، عربستان از پکن بخواهد رابطه مجدد این کشور با ایران را برقرار کند. تفاوت ایران و سعودی این است که تهران تحولات را در منطقه رقم میزند اما ریاض فقط تلاش کرده سیاستهای خود را با تحولات ژئوپلیتیک همسو کند.
اگرچه مقامات دولت اردوغان و طرف پاکستانی تصریح کردهاند این ائتلاف علیه ایران نیست اما اعضای پیمان مکه بهخصوص ترکیه و عربستان بهخوبی میدانند پیروزی ایران در جنگ با آمریکا و واقعیات 2 سال گذشته و اخیر در منطقه آنها را فریز خواهد کرد. بنابراین تلاش میکنند با ابزار اقتصادی ریاض و مزایای همکاری آنکارا و اسلامآباد با تهران، در برخی زمینهها نظر ایران را در موضوعاتی مثل یمن تعدیل کنند.
از واگرایی به همگرایی
رابطه ترکیه و عربستان در طول تاریخ از فراز و نشیب زیادی برخوردار بوده که البته کفه ترازو بیشتر به سمت نشیب بوده است. توافق مکه از یک جنبه، معنایی «آیکونیک» داشت. بن سلمان جایی با اردوغان پیمان بست که خاندان سعود در طول جنگ عثمانی-عربستان در قرن نوزدهم رقبای محلی را شکست دادند و کنترل شهرهای مقدس مکه و مدینه را به دست گرفتند. در تمام تحولات منطقه، ریاض و آنکارا کمتر در یک سمت قرار داشتهاند؛ رابطهای که پس از بهار عربی در سال ۲۰۱۰ جای خود را به اختلافات بسیار عمیقتری داد. در مصر، ترکیه از محمد مرسی حمایت کرد و بهشدت با کودتای نظامی سال ۲۰۱۳ به رهبری عبدالفتاح سیسی، دوست و متحد ریاض، مخالفت کرد.
سال ۲۰۱۷ زمانی که سعودی (در کنار امارات، بحرین و مصر) قطر را به اتهام دخالت در امور کشورهای منطقه و حمایت از تروریسم محاصره کرد، ترکیه در کنار دوحه قرار گرفت.
در لیبی هم پس از چندپارگی قدرت در پی انقلاب ۲۰۱۱، آنکارا از دولت به رسمیت شناختهشده بینالمللی در طرابلس حمایت کرد، در حالی که ریاض در ابتدا خود را با خلیفه حفتر، جنگسالار مستقر در شرق متحد کرد. با این همه، جنگ لفظی بین ریاض و آنکارا در اوایل سال ۲۰۱۸ به اوج رسید، زمانی که بن سلمان گفت ترکیه در کنار ایران و گروههای مذهبی افراطی بخشی از «مثلث شر» است.
ریاض و آنکارا با این پسزمینه حالا در قاب امنیتی منطقه کنار هم قرار گرفتهاند؛ همگراییای که در عرصه عمل و قرار گرفتن در بوته آزمایش، عیار آن مشخص خواهد شد.
چرا پیمان مکه بیش از آنکه نشان از بازآرایی جدید در منطقه باشد، بیانگر وضعیت حاد امنیتی عربستان است
سعودی معمار بدبختی
ارسال نظر
پربیننده