۱۹/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۳۵
درباره قتل فجیع حمیدرضا رجب‌زاده و خشونت جریان سلطنت‌طلب در داخل و خارج کشور

رد خون از تهران تا کانادا

محمد رستم‌پور: انتشار خبر و تصاویر محو از قتل دلخراش حمیدرضا رجب‌زاده، مداح جوانی که از سوم مرداد ناپدید شده بود، موجی از تحلیل‌ها و تفسیرها را در شبکه‌های اجتماعی به دنبال داشت. برخی با استناد به تصاویر دردناک نحوه قتل و انتشار آن در کانالی منتسب به سلطنت‌طلبان و عده‌ای در واکنش به هلهله و شادی براندازان از این رخداد، از گروهکی خطرناک نوشتند که قصد دارد جنایت‌های 18 و 19 دی را تکرار کند. دنائت قاتلان در جسارت به پیکر شهید به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد و موجی از انزجار را به دنبال داشت. 24 ساعت پس از اتفاق و با بازداشت عوامل دخیل در این جنایت، اندک‌اندک وجوه جدیدی از ماجرا آشکار شده است. با این حال، رخدادی مانند ماجرای ربایش و قتل حمیدرضا رجب‌زاده به دلیل اعتقادات و باورهایش، با فاصله 10 هزار کیلومتری در ونکوور کانادا نیز رخ داده؛ در مورد مسعود مسجودی، از مخالفان رضا پهلوی که پانزدهم اسفند سال پیش، پس از یک ماه بی‌خبری، جسدش پیدا شد. از آن روز تاکنون، 4 جلسه دادگاه 2 تن از طرفداران ربع پهلوی برگزار شده و برخی رسانه‌های اروپا در مورد نسبت مهدی احمدزاده و آرزو سلطانی، متهمان پرونده با رضا پهلوی جست‌وجوهایی داشته‌اند. هر اندازه پرونده حمیدرضا در ایران با آب و تاب فراوان و با جزئیات بسیار در رسانه‌ها منتشر شده، پرونده مسعود همچنان به شکل ابهام‌آمیزی در جریان است. جنایاتی که سلطنت‌طلبان، هجدهم و نوزدهم دی ماه در مواجهه با نیروهای انتظامی که حق تیر نداشتند، همچنین مردم عادی مرتکب شدند و خشونت‌ها و پرخاشگری‌هایی که پیش از این ایام در حساب‌های کاربری چهره‌های ضدانقلاب متمایل به سلطنت‌طلبان بروز یافت، نشان از شکلی از دگردیسی فکری و روشی گروه‌هایی دارد که پیش از این مدعی بودند می‌توانند به مدد اندیشه و منطق، جمهوری اسلامی را مغلوب کنند! اما این دگردیسی یک‌شبه پدیدار نشد. برخی رونمایی از پرویز ثابتی، شکنجه‌گر معروف ساواک در تجمع ضدانقلاب در لس‌آنجلس در بهمن 1401 را نشانه‌ای از حرکت سازمانی سلطنت‌طلبان به سمت خشونت و ارعاب می‌دانند و برخی معتقدند تأسیس شبکه ماهواره‌ای ایران اینترنشنال در اردیبهشت 96 در پیوند زدن سلطنت‌طلبان به مجاهدین خلق، اثر جدی داشته است. هر یک از این 2 فرضیه را بپذیریم، در وقوع نتیجه‌ای که در کودتای دی‌ماه به بار آمد، تفاوتی ایجاد نمی‌کند؛ یعنی خشونت و درنده‌خویی بی‌حد و حصر، استفاده از سلاح‌هایی که با طرح آمریکا و شبکه اسرائیل در منطقه به شهرهای ایران رسیده بود، کوشش برای کشته‌سازی و کشته‌گیری و البته زمینه‌سازی برای نوعی دخالت خارجی به شکل هوایی یا به شکل زمینی از غرب به اتکای تیم‌های تجزیه‌طلب قومیتی! اما اهرم این طرح و نقشه چیزی نبود جز ماشین سمپاشی رژیم صهیونیستی که در روز خداحافظی «دیوید بارنیا» از موساد از آن به صورت رسمی رونمایی شد. این ماشین وظیفه داشت ایران را از درون تضعیف کند تا لحظه ضربه نهایی فرابرسد. 
در این کارکرد، موساد با جمع‌آوری گسترده اطلاعات، تحلیل افکار عمومی، شناخت نقاط اشتراک و افتراق، سناریونویسی اجتماعی از وضعیت معیشتی مردم، ترسیم وضعیت سرمایه اجتماعی و... تلاش می‌کند از هر اتفاق و رویدادی یک بحران دامنه‌دار اجتماعی بسازد و در نهایت،  با ترکیبی از عملیات نفوذ، اثرگذاری بر افکار عمومی و حمله نظامی سعی کند مقاومت در برابر حمله خارجی را به حداقل برساند. در این سازوکار، رفتن یا نبود جمهوری اسلامی باید اولا از یک ایده فانتزی به یک مطلوب شدنی تغییر یابد و ثانیا هزینه آسیب یا خسارت این فقدان برای هر شخص آنقدر پایین بیاید که بی‌تفاوتی یا بی‌اعتنایی نسبت به رخدادها به یک کنش سیاسی تراز تبدیل شود. این تغییر یا تبدیل، جز از طریق ترسیم یک آینده جذاب محتمل، شدنی نبود و اینجا بود که پروژه تغییر حکومت ایران به جای آنکه بر دوش چریک‌ها قرار گیرد، از حساب‌های کاربری شبکه‌های اجتماعی طرفدار پهلوی آغاز شد. بازنمایی پهلوی به عنوان یک حکومت مدافع رفاه مردم در 10 سال اخیر به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی، همراستا با سیاه‌نمایی از همه مؤلفه‌ها و مختصات جمهوری اسلامی، اندک‌اندک به شکل‌گیری هسته‌های خشونتی انجامید که در ظاهر سازماندهی و هماهنگی نداشتند اما در عمل، بسیار سریع به هم پیوند می‌خوردند. با این همه، نه آن آشوب دی و نه جنگ پس از آن با وجود خسارت‌های مادی و معنوی بسیار، نتوانست جمهوری اسلامی را از پا بیندازد.
حوادث فراگیر پس از جنگ 40 روزه و رخدادهای بروزیافته در 160 روز گذشته نشان می‌دهد ماشین سمپاشی رژیم به رغم اخراج 2 مقام ارشد موساد به دلیل ناکارآمدی در سرنگون کردن نظام سیاسی ایران، همچنان در حال کار است و به صورت عمده در تلاش است براندازی، استحاله یا اخلال در پیشرفت کشور را در یک چرخه فزاینده پیش ببرد. 15 بهمن 89 رهبر شهید انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه تهران، این چرخه را افشا کردند: «32 سال است علیه ملت ایران و علیه انقلاب و علیه امام جنگ روانی وجود دارد؛ دروغ گفتند، تهمت زدند، شایعه پخش کردند، سعی کردند ایجاد اختلاف کنند، سعی کردند راه‌ها را در داخل منحرف کنند. هدف‌هایی که آنها دنبال می‌کردند، در درجه‌ اول، سقوط انقلاب و سقوط نظام جمهوری اسلامی بود. هدف اول، براندازی بود. هدف بعد این بود که اگر براندازی نظام جمهوری اسلامی تحقق نیابد، انقلاب را استحاله کنند؛ یعنی صورت انقلاب باقی بماند اما باطن انقلاب، سیرت انقلاب، روح انقلاب از بین برود. در این زمینه خیلی تلاش کردند که آخرین نمایشنامه‌ آنها که روی صحنه آمد، همین فتنه‌ ۸۸ بود. در حقیقت، یک تلاشی بود. یک عده‌ای در داخل، به خاطر حب نفس، حب مقام - از این قبیل امراض خطرناک نفسانی - اسیر این توطئه شدند. من بارها گفته‌ام طراح و نقشه‌کش و مدیر صحنه، در بیرون از این مرزها بود و هست. در داخل با آنها همکاری کردند؛ بعضی دانسته، بعضی ندانسته. این هم هدف دوم. هدف سوم هم باز این بود و هست که کاری کنند که اگر نظام اسلامی باقی می‌ماند، از عناصر ضعیف‌النفسی که می‌توان در آنها نفوذ کرد، استفاده کنند و اینها را در مسائل کشور، در واقع طرف‌های اصلی خودشان قرار دهند».

ارسال نظر
captcha
پربیننده