حسین کیامنش: تاریخ سیاسی آمریکا بارها نشان داده 2 حزب بزرگ این کشور، با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک، رقابت سخت و روایتهای متضاد از قدرت، گاه در برابر برخی چالشهای بینالمللی، سرنوشتی مشترک و تکراری را تجربه میکنند. دموکراتها و جمهوریخواهان در بسیاری حوزهها، از اقتصاد گرفته تا حقوق اجتماعی و نقش دولت در ایالات متحده، جهانبینیهای متمایزی دارند اما وقتی پای قدرتنمایی در عرصه جهانی و مواجهه با بازیگرانی که قواعد بازی غرب را نمیپذیرند به میان میآید، گاه در دام الگوهای مشابه گرفتار میشوند. این الگوها نه حاصل برنامهریزی مشترک، بلکه محصول محدودیتهای قدرت آمریکا، پیچیدگیهای ژئوپلیتیک و اشتباهات محاسباتی مقامات آن کشور است. یکی از روشنترین نمونههای این سرنوشت مشترک، شکست راهبردی در برابر جمهوری اسلامی ایران است؛ شکستی که از دهه ۱۹۸۰ تا امروز، در اشکال مختلف، گریبانگیر هر 2 حزب شده و نشان داده دشمنی با ایران میتواند هزینههای سیاسی سنگینی برای رئیسجمهور مستقر و حزب او در پی داشته باشد.
در واقع، دموکراتها و جمهوریخواهان در اصل رویکرد تقابلی با ایران اشتراک نظر نسبتا پایداری دارند. هر 2 حزب، با شدت و ضعفهای متفاوت، ایران را تهدیدی برای منافع آمریکا، امنیت رژیم صهیونیستی و نظم آمریکایی میدانند. دموکراتها معمولا بر دیپلماسی و توافقات چندجانبه تأکید میکنند و جمهوریخواهان بر فشار حداکثری و گزینه نظامی اما وقتی این رویکردها به بنبست میرسد و ایران با استراتژیهای نامتقارن خود پاسخ میدهد، نتیجه برای هر 2 طرف مشابه میشود: فرسایش سیاسی در داخل، تضعیف موقعیت بینالمللی ایالات متحده و در نهایت، آسیب به حزب حاکم. این همان سرنوشت مشترکی است که تاریخ آن را ثبت کرده و اکنون بار دیگر در حال تکرار به نظر میرسد.
نمونه کلاسیک این پدیده، دوران ریاستجمهوری جیمی کارتر است. سال ۱۹۷۹میلادی، 9 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران، ۵۲ آمریکایی توسط دانشجویان پیرو خط امام در پاسخ به پناه دادن واشنگتن به شاه مخلوع ایران، گروگان گرفته شدند. این بحران برای آمریکا ۴۴۴ روز به طول انجامید. کارتر، رئیسجمهور دموکرات، به جای استرداد محمدرضا پهلوی، تمام تلاش خود را برای آزادی گروگانها به کار بست؛ از مذاکره گرفته تا عملیات نظامی ناکام «پنجه عقاب» در آوریل ۱۹۸۰ که در صحرای طبس شکست خورد و جان 8 نظامی آمریکایی را گرفت. ایران با نگه داشتن گروگانها تا لحظه تحلیف رونالد ریگان در ژانویه ۱۹۸۱، فشار سیاسی سنگینی بر کارتر وارد کرد.
اقتصاد آمریکا نیز در آن دوره با تورم بالا و مشکلات انرژی دستوپنجه نرم میکرد و رأیدهندگان ناکامی رئیسجمهور را با ناکامی اقتصادی پیوند زدند. نتیجه این شد که کارتر به یکی از معدود رؤسای جمهور تکدورهای آمریکا تبدیل شد و در انتخابات ۱۹۸۰ با اختلافی قابل توجه به ریگان جمهوریخواه باخت. مورخان بسیاری بحران لانه جاسوسی را از عوامل تعیینکننده این شکست میدانند. کارتر با ایران کنار نیامد و تهران با صبر راهبردی و بهرهبرداری از نقاط ضعف داخلی آمریکا، سرنوشت سیاسی او را رقم زد.
اکنون نزدیک به نیم قرن بعد، نشانههای تکرار این الگو در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ دیده میشود. وی که خود بارها اعلام کرده «نمیخواستم جیمی کارتر باشم»، به نظر میرسد در مسیر مشابهی قرار گرفته است. او نهتنها خود، بلکه حزب جمهوریخواه را نیز در معرض خطر قرار داده است. این بار، ابزار فشار ایران دیگر جاسوسها و افراد حاضر در لانه جاسوسی نیستند، بلکه کنترل تنگه هرمز و مسیر صادرات نفت جهان است. ایران با بهرهگیری از موقعیت ژئوپلیتیک خود، فشار اقتصادی و سیاسی بر آمریکا وارد میکند و این فشار درست در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر/ آبان، زمانی که جمهوریخواهان نیاز به حفظ اکثریت یا دستکم جلوگیری از شکست سنگین دارند، با گرفتار شدن ترامپ در باتلاق جنگ علیه ایران، شدت یافته است.
نزدیک 6 ماه از آغاز جنگ جنایتکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران میگذرد. این جنگ با اهداف اعلامشدهای آغاز شد که ترامپ و تیم او بارها بر آنها تأکید کرده بودند: نابودی توانمندی نظامی و موشکی ایران، نابودی برنامه هستهای، براندازی جمهوری اسلامی و در نهایت تجزیه سرزمین ایران. اولین موجهای حملات سنگین به ایران در روزهای ابتدایی اسفند 1404 قرار بود این اهداف را محقق کند اما واقعیت میدان چیز دیگری نشان داد. توانمندی موشکی و دفاعی ایران نهتنها از بین نرفت، بلکه با پاسخهای نامتقارن و فرسایشی، هزینههای سنگینی بر آمریکا و متحدانش در کشورهای حاشیه خلیج فارس تحمیل کرد. برنامه هستهای نیز با وجود ضربات، متوقف نشد و مهمتر از همه، جمهوری اسلامی با قدرت همچنان پابرجاست. در نتیجه، اهداف اولیه یکی پس از دیگری کنار گذاشته شدند و اکنون تمام تلاش آمریکا و ترامپ بر یک هدف محدود و اضطراری متمرکز شده: قانع کردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز. تغییر از اهداف حداکثری به یک خواسته حداقلی، خود نشاندهنده ناکامی راهبردی واشنگتن است.
در همین بستر، شبکه خبری سیانان گزارشی منتشر کرد که دقیقا به این مقایسه تاریخی پرداخت و هشدار داد ترامپ ناخواسته در حال تکرار وضعیت کارتر است. گزارش سیانان با عنوان «مشکل ایرانی به سبک کارتر» تأکید کرد ترامپ خود را در موقعیتی آسیبپذیر نسبت به ایران قرار داده که از زمان کارتر سابقه ندارد. یک هفته پیش از انتشار گزارش، تیم ترامپ پیشبینی میکرد توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز نزدیک است اما تهران شرایط سختگیرانهای بر واشنگتن تحمیل کرد: پایان محاصره دریایی آمریکا، خروج نظامیان تروریست آمریکایی از منطقه، دریافت غرامت جنگ و لغو تحریمها. این خواستهها برای ترامپ قابل پذیرش نیست و او را در بنبستی قرار داده که سیانان آن را به «شطرنج» تشبیه کرده؛ با پایانی نامشخص.
سیانان در ادامه جزئیات بیشتری ارائه میکند. اقتصاد آمریکا، هرچند مقاومتر از سال ۱۹۸۰ است اما تحت تأثیر جنگ علیه ایران قرار گرفته. میانگین قیمت بنزین به بالای ۴ دلار در هر گالن رسیده و قیمت نفت نیز افزایش یافته است. به اعلام سیانان، گزارش اشتغال ماه جولای نشاندهنده از دست رفتن ۲۳ هزار شغل در آمریکا بود؛ رقمی که کاخ سفید تلاش کرد آن را به پایان کارهای موقت جام جهانی و تعطیلی معلمان نسبت دهد اما رأیدهندگان آن را نشانهای از مشکلات عمیقتر میبینند. کوین هسیت، مدیر شورای ملی اقتصاد آمریکا اصرار دارد «اقتصاد واقعا در حال رونق است» اما سیانان شکاف میان ادراک کاخ سفید و تجربه مردم عادی را «دام سیاسی دائم» خواند که پیشتر کارزارهای مککین در ۲۰۰۸، اوباما در ۲۰۱۰ و بایدن-هریس در ۲۰۲۴ را شکست داد. سیانان همچنین به رفتار ترامپ در شبکههای اجتماعی اشاره میکند. پستهای او درباره بازی گلف با گری پلیر، ساخت گرین جدید در زمینهای گلف شخصی، بندر پهپادی در کاخ سفید، بازسازی استخر و مجسمههای طلاییرنگ، تصویری از رئیسجمهوری دور از واقعیت ارائه میکند که بیش از آنکه به فکر نوسازی ملی باشد، به میراث فیزیکی خود فکر میکند. در حالی که جمهوریخواهان نتوانستند لایحه محدودیتهای رأیگیری مورد نظر رئیسجمهور آمریکا را تصویب کنند و نتانیاهو نیز طرح خلع سلاح حماس را رد کرد، ترامپ ادعا میکند رأیدهندگان از او عصبانی نیستند، بلکه از جمهوریخواهان عصبانیاند. این انکار، به گفته سیانان، خطرناک است. سیانان یادآوری میکند ترامپ ۴ ژوئن ۲۰۲۶ صراحتا گفته بود نمیخواهد جیمی کارتر باشد و به همین دلیل از عملیات نیروهای ویژه برای تصرف مواد هستهای ایران خودداری کرد اما اکنون، با بسته ماندن تنگه هرمز و فشار اقتصادی، او در موقعیتی مشابه قرار گرفته است. ایران با صبر راهبردی، فشار را حفظ کرده و آمریکا را وادار به مذاکره از موضع ضعف کرده است. به گزارش سیانان، ترامپ به آکسیوس گفته موضوع را «کمرنگ» نگه داشته و با ایران مذاکره محدودی انجام میدهد و منتظر است تأثیر محاصره اقتصادی بر تهران خود را نشان دهد اما تحلیلگران معتقدند ایران آمادگی بیشتری برای تحمل رنج دارد و فروپاشی آن در بازه زمانی کوتاه سیاسی ترامپ بسیار بعید است.
نکته کلیدی گزارش سیانان این است که ترامپ اکنون در بنبستی قرار دارد که ویژگی ارّه دارد: اگر توافق با شرایط ایران را بپذیرد، شکست سیاسی سنگینی متحمل میشود و اگر جنگ را از سر بگیرد و درگیریها را تشدید کند، روی یک درگیری نامحبوب شرطبندی کرده و واکنش اقتصادی بدتری را رقم میزند. این دقیقا همان موقعیتی است که کارتر با آن روبهرو بود، با این تفاوت که وضعیت ترامپ بدتر است. کارتر با گروگانهای انسانی مواجه بود اما ترامپ با شاهرگ انرژی جهان روبهرو است که تأثیر مستقیم بر جیب رأیدهندگان آمریکایی دارد.
در سطح حزبی نیز پیامدها جدی است. بنا بر اذعان سیانان، نظرسنجیها نشان میدهد ترامپ مزیت سنتی جمهوریخواهان در حوزههای امنیت ملی و اقتصاد را از دست داده است. پیروزیهای اولیه نامزدهای پیشرو دموکرات ممکن است به ترامپ بهانه دهد از «افراطگرایی چپ» سخن بگوید اما اگر اقتصاد و مساله ایران حل نشود، این بهانه کافی نخواهد بود.
بدین ترتیب، آنچه سیانان توصیف میکند، چیزی فراتر از یک بحران دیپلماتیک یا اقتصادی موقت است. این بازتولید یک الگوی تاریخی است که در آن 2 حزب بزرگ آمریکا، با وجود تفاوتها، در برابر استراتژی صبورانه و نامتقارن ایران آسیبپذیر میشوند. کارتر با ناکامی در آزادی گروگانها به ریاستجمهوری تکدورهای محکوم شد. ترامپ اکنون در آستانه تجربهای مشابه قرار دارد؛ تجربهای که نهتنها جایگاه شخصی او، بلکه شانس حزب جمهوریخواه در انتخابات میاندورهای و حتی میراث دوره دوم ریاستجمهوریاش را تهدید میکند. بنبست فعلی که از اهداف بلندپروازانه نابودی توانمندیهای ایران به التماس برای بازگشایی تنگه هرمز تقلیل یافته، نشان میدهد محاسبه اولیه آمریکا اشتباه بوده و ایران بار دیگر توانسته قواعد بازی را به نفع خود تغییر دهد.
کارتر این درس را به بهای از دست دادن دومین دوره ریاستجمهوری آموخت. اکنون ترامپ و جمهوریخواهان در حال آموختن همان درس هستند؛ درسی که هزینه آن میتواند بسیار سنگینتر از آنچه سال ۱۹۸۰ دیده شد، باشد.
رئیسجمهور آمریکا و جمهوریخواهان در آستانه روبهرو شدن با شکست سیاسی ناشی از تقابل با ایران هستند
ترامپ در مسیر کارتر
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها