حسین کیامنش: ابعاد واقعی خساراتی که حملات موشکی و پهپادی ایران در جریان جنگ 40 روزه به نیروها، پایگاهها و زیرساختهای نظامی آمریکا در منطقه وارد کرده، هنوز به طور کامل آشکار نشده است. هر روز که میگذرد، گزارشهای تازهای منتشر میشود که نشان میدهد آنچه در جریان جنگ رمضان، از سوی مقامات آمریکا در قالب چند حمله موشکی و پهپادی به پایگاههای آن کشور توصیف میشد، در واقع پیامدهایی بسیار فراتر از خسارت مستقیم به چند ساختمان یا تأسیسات داشته است. بخشی از این پیامدها نه در تصاویر ماهوارهای یا آمار تلفات، بلکه در تغییر آرایش نظامیان تروریست آمریکایی، جابهجایی مراکز لجستیکی، افزایش فاصله خطوط پشتیبانی و حتی فرسودگی ناوهای هواپیمابر دیده میشود که قرار بود ستون اصلی عملیات آمریکا علیه ایران باشند.
دولت آمریکا در طول جنگ، بهویژه در موضعگیریهای دونالد ترامپ و مقامهای ارشد نظامی، تلاش کرد دامنه اثرگذاری حملات ایران را محدود، ناچیز یا بیاهمیت نشان دهد. حتی در مواردی که تأسیسات آمریکا هدف قرار گرفت، روایت رسمی عمدتا بر موفقیت سامانههای دفاعی، پایین بودن تلفات و ناکامی ایران در وارد کردن خسارت راهبردی متمرکز بوده است. با این حال، در جنگی که عملکرد نظامی را نمیتوان صرفا با تعداد تلفات یا ساختمانهای تخریبشده سنجید، یک پرسش مهمتر مطرح است: آیا ایران توانسته کارکرد ماشین جنگی آمریکا را مختل کند؟
گزارش جدید روزنامه آمریکایی نیویورکتایمز، پاسخی قابل توجه به این سؤال ارائه میکند؛ گزارشی که نشان میدهد یکی از مهمترین بخشهای حملات ایران در جنگ، یعنی حملات مداوم به پایگاه نیروی دریایی آمریکا در بحرین، صرفا حمله به یک پایگاه نظامی نبوده، بلکه به از بین رفتن یکی از گرههای اصلی زنجیره لجستیکی آمریکا در منطقه منجر شده است.
حملهای که فقط یک پایگاه را نزد
نیویورکتایمز در گزارش خود فاش کرد مشکلات تأمین تدارکات ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» بلافاصله پس از نخستین روز جنگ آغاز شد؛ زمانی که موشکها و پهپادهای ایران پایگاه نیروی دریایی آمریکا در بحرین را هدف قرار دادند.
نکته مهم گزارش نیویورکتایمز آن است که این پایگاه صرفا محل استقرار تعدادی از نیروهای آمریکایی نبود. پایگاه بحرین در واقع یکی از مهمترین مراکز لجستیکی نیروی دریایی آمریکا در منطقه بود؛ مرکزی که واشنگتن دههها به آن برای پشتیبانی از عملیات دریایی خود متکی بود. بنابراین زمانی که حملات ایران بخش عمدهای از این پایگاه را ویران کرد، آنچه از بین رفت تنها مجموعهای از ساختمانها و تأسیسات نبود، بلکه یک گره لجستیکی از شبکه نظامی آمریکا حذف شد. نیویورکتایمز تصریح کرد پس از حمله به بحرین، نیروی دریایی آمریکا مجبور شد برای ادامه تأمین نیازهای ملوانانی که شبانهروز درگیر عملیات پروازی بودند و بعدتر برای اجرای محاصره بنادر ایران نیز فعالیت میکردند، به دنبال «طرحB» باشد.
این یعنی اثر حمله ایران مستقیما از سطح «خسارت فیزیکی» به سطح «اختلال عملیاتی» منتقل شد.
چرا بحرین برای آمریکا اینقدر مهم بود؟
اهمیت بحرین برای آمریکا را نمیتوان جدا از ساختار حضور نظامی واشنگتن در خلیج فارس درک کرد. بحرین محل استقرار ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا است؛ ناوگانی که مسؤولیت بخش بزرگی از عملیات دریایی واشنگتن در خلیج فارس، دریای عمان، دریای سرخ و بخشهایی از اقیانوس هند را بر عهده دارد.
به همین دلیل، وجود یک مرکز لجستیکی قدرتمند در کنار مقر این ناوگان، مزیتی تعیینکننده برای عملیات آمریکا محسوب میشد. ناوهای هواپیمابر و کشتیهای همراه آنها، برخلاف پایگاههای زمینی، دائم در حال حرکت هستند اما این به معنای بینیازی آنها از زمین نیست. برعکس، هرچه عملیات طولانیتر شود، نیاز ناو به پشتیبانی زمینی افزایش مییابد.
در شرایط عادی، کشتی میتواند برای دریافت سوخت، مهمات، غذا، قطعات و استراحت خدمه به بنادر مشخصی مراجعه کند اما وقتی یکی از این نقاط از دسترس خارج شود و نقطه جایگزین نیز صدها یا هزاران مایل دورتر باشد، کل زنجیره پشتیبانی تحت فشار قرار میگیرد. این دقیقا همان اتفاقی است که گزارش نیویورکتایمز درباره ناو «لینکلن» نشان میدهد.
از سوی دیگر، انتخاب بحرین به عنوان یکی از اهداف مهم ایران را نیز نمیتوان تصادفی دانست. برای تهران، ضربه زدن به مرکز لجستیکی ناوگان آمریکا، از نظر نظامی میتوانست بسیار مؤثرتر از حمله به یک تأسیسات کماهمیت باشد. در واقع، اگر هدف، افزایش هزینه عملیات آمریکا و کاهش توان ماندگاری نظامیان تروریست آن در منطقه باشد، هدف قرار دادن گرههای لجستیکی اهمیت ویژهای مییابد.
از بحرین تا دیگو گارسیا؛ ۲۲۰۰ مایل عقبنشینی لجستیکی
شاید مهمترین بخش گزارش نیویورکتایمز همین جا باشد. این رسانه نوشت: پس از آسیب شدید به پایگاه بحرین، پنتاگون به دلیل نگرانی از حملات ایران به دیگر بنادر منطقه، به پایگاهی تحت فرماندهی انگلیس در جزیره دیگو گارسیا رو آورد.
دیگو گارسیا در جنوب مالدیو قرار دارد و ۲۲۰۰ مایل با محل فعالیت 2 گروه رزمی ناوهای هواپیمابر آمریکا در دریای عمان فاصله دارد.
یک تروریست نظامی بلندپایه آمریکا نیز به نیویورکتایمز گفت نیروی دریایی آمریکا اندکی پس از آسیب شدید پایگاه بحرین، استفاده از دیگو گارسیا را به عنوان محل اصلی ارسال محمولههای تدارکاتی آغاز کرد.
این جابهجایی از نظر نظامی معنای مهمی دارد. آمریکا در شرایط جنگ، به جای آنکه از یک مرکز نزدیک به میدان عملیات در خلیج فارس استفاده کند، مجبور شده بخشی از زنجیره لجستیکی خود را به جزیرهای در اقیانوس هند منتقل کند؛ جزیرهای که ۲۲۰۰ مایل با محل عملیات ناوهایش فاصله دارد!
به بیان دیگر، فاصله جغرافیایی میان مرکز تأمین و نیروی رزمی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. چنین تغییری الزاما به معنای توقف عملیات نیست اما به طور طبیعی هزینه و زمان عملیات پشتیبانی را افزایش میدهد.
نیویورکتایمز مدعی شد ایران ۲۰ مارس 2 موشک بالستیک میانبرد به سمت این جزیره شلیک کرد؛ یکی پیش از رسیدن به هدف در اقیانوس هند سقوط کرد و دیگری توسط یک ناو جنگی آمریکایی سرنگون شد. بنابراین آنچه در بحرین آغاز شده بود، تنها با انتقال لجستیک به دیگو گارسیا پایان نیافت، بلکه نشان داد حتی نقطه جایگزین نیز در محاسبات موشکی ایران قرار گرفته است. البته باید به این نکته نیز توجه داشت که با توجه به برخورداری ایران از موشکهای بالستیک دوربرد و نقطهزن، اگر اقدامی هم علیه دیگو گارسیا صورت گرفته، صرفا به عنوان هشدار بوده است، نه تصمیم برای هدف قرار دادن پایگاه.
بحرین تنها نمونه نیست
اهمیت ماجرا زمانی بیشتر روشن میشود که حملات ایران به دیگر مراکز تروریستی آمریکا در منطقه را نیز کنار آن قرار دهیم. پایگاههای آمریکا در قطر، اردن، عربستان، امارات و سایر نقاط منطقه نیز در جریان جنگ در معرض حملات موشکی و پهپادی قرار گرفتند.
در قطر، پایگاه العدید که یکی از مهمترین مراکز فرماندهی و عملیات هوایی آمریکا در غرب آسیاست، هدف حمله موشکی ایران قرار گرفت.
در عربستان پایگاه «پرنس سلطان» هدف حملات ایران قرار گرفت و بر اساس گزارشی از سرویس تحقیقات کنگره آمریکا، فقط در یک مورد، 5 فروند هواپیمای سوخترسان «کیسی ۱۳۵» در جریان یک حمله موشکی و پهپادی ایران در این پایگاه آسیب دید.
رسانه آمریکایی «استارز اند استرایپس» که در حوزه نظامی فعالیت میکند، در گزارشی درباره آسیبپذیری پایگاههای آمریکا در جنگ ایران نوشت هزاران پهپاد و موشک ایران در طول 6 هفته، پایگاههای آمریکا و کشورهای میزبان را هدف و سامانههای راداری، آشیانهها، انبارها و مراکز فرماندهی آمریکا زیر آتش سنگین قرار گرفت.
اکنون برای واشنگتن، مساله صرفا این نیست که «آیا ایران توانسته یک پایگاه را منهدم کند یا نه»، مساله بزرگتر این است که آیا شبکه گسترده پایگاههای آمریکا در منطقه که برای دههها یکی از ستونهای قدرت نظامی واشنگتن بوده، در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران همچنان همان کارایی سابق را دارد؟
وقتی پایگاهها دیگر امن نیست!
پاسخ به این سؤال را باید در تغییر رفتار ارتش تروریست آمریکا جستوجو کرد. واشنگتن پس از حملات ایران، به سمت پراکندهسازی نیروها و تجهیزات و انتقال بخشی از داراییها به نقاط دیگر رفته است.
وزارت جنگ آمریکا نیز صراحتا اعلام کرده پراکندهسازی نیروها و ایجاد پناهگاههای بیشتر، به یک اولویت عملیاتی تبدیل شده است؛ چه بنا بر گزارش رسانههای آمریکا، با توجه به خسارات قابل توجهی که به پایگاههای آن کشور در منطقه از سوی تهران وارد شده، جمعآوری و انتقال تجهیزات و نیروها به سرزمین اشغالی در دستور کار پنتاگون قرار گرفته است.
در همین چارچوب، بحث درباره آینده حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا نیز جدیتر شده است. حتی در داخل ساختار سیاسی آمریکا نیز این سؤال مطرح شده که آیا ادامه استقرار گسترده نظامیان در محیطی که پایگاههای ثابت آمریکا در تیررس موشکها و پهپادهای ایران قرار دارد، همچنان از نظر راهبردی توجیهپذیر است یا خیر.
ضربهای که از زمین به دریا رسید
شاید مهمترین پیامد حملات ایران همان چیزی باشد که نیویورکتایمز در مورد ناوهای هواپیمابر اذعان کرده است.
ناو هواپیمابر برای آمریکا یک سکوی شناور قدرت است. دهها هواگرد را حمل میکند، هزاران ملوان در اختیار دارد و میتواند ماهها در یک منطقه عملیاتی بماند اما این قدرت شناور، بدون زنجیره پشتیبانی زمینی نمیتواند برای مدت نامحدود به عملیات ادامه دهد.
نیویورکتایمز دقیقا به همین نقطه اشاره میکند. این روزنامه نوشت: «آبراهام لینکلن» تقریبا ۹ ماه در دریا بوده، بدون آنکه از یک «بندر مرخصی» استفاده کرده باشد؛ یعنی بندری که ملوانان بتوانند برای چند روز از کشتی پیاده شوند.
در شرایط عادی، بحرین یکی از 2 بندری بود که ناوهای هواپیمابر آمریکایی در منطقه معمولا در آن پهلو میگرفتند تا خدمه بتوانند استراحت کنند. بندر دوم، فجیره امارات عربی متحده در دریای عمان بود اما آنجا نیز در تیررس موشکهای ایران قرار دارد.
این داده ساده، یکی از مهمترین نکات گزارش نیویورکتایمز است. یعنی با آسیب دیدن بحرین، ناو آمریکایی عملا یکی از 2 گزینه اصلی خود برای پهلوگیری و استراحت خدمه را از دست داده و گزینه دوم نیز در محیطی قرار دارد که خود ناامن تلقی میشود. در نتیجه، اثر حمله ایران به بحرین از یک پایگاه زمینی به یک ناو هواپیمابر در حال عملیات، منتقل شد.
در همین رابطه، روزنامه تلگراف تصویر حتی نگرانکنندهتری از وضعیت «آبراهام لینکلن» ارائه میدهد. رسانه انگلیسی نوشت: ناو «جرج واشنگتن» برای جایگزینی ناو «آبراهام لینکلن» به غرب آسیا اعزام شده است. تلگراف گزارش داد خدمه ۵۰۰۰ نفری لینکلن در بحبوحه کمبود غذا و تجهیزات ضروری به نقطه بحرانی رسیده و حتی چند ملوان برای خودکشی، از ناو به داخل آب پریدهاند.
اساسا ناو هواپیمابر لینکلن قرار نبود چنین مدت طولانیای در دریا بماند. این ناو ۲۱ نوامبر ۲۰۲۵ از سندیگو به سمت دریای چین جنوبی حرکت کرده بود و سپس پیش از آغاز جنگ تجاوزکارانه آمریکا علیه ایران، مسیرش تغییر کرد و به غرب آسیا آمد.
به عبارت دیگر، یک زنجیره از اتفاقات به هم متصل شده است: جنگ طولانیتر از انتظار آمریکا با ایران، از دست رفتن مرکز لجستیکی بحرین در پی حملات ایران و عدم امکان پهلوگیری، افزایش فاصله خطوط پشتیبانی و در نهایت فرسودگی ناو و خدمه.
مساله فقط یک ناو نیست
مساله آبراهام لینکلن را نباید به یک بحران رفاهی در داخل یک ناو تقلیل داد. این بحران، بخشی از یک مساله بزرگتر است: توانایی آمریکا برای حفظ «حضور رزمی مستمر» در یک جنگ طولانی.
ناو هواپیمابر زمانی یک ابزار راهبردی است که بتواند برای مدت طولانی در منطقه باقی بماند، جنگندههایش را به طور مستمر به پرواز درآورد، مهمات و سوخت دریافت کند، خدمه را تعویض کرده یا استراحت دهد و در صورت نیاز تعمیرات انجام دهد. اگر مراکز لجستیکی نزدیک از دسترس خارج شوند، بنادر امن محدود شوند و ناو مجبور شود ماهها بدون توقف در دریا بماند، حتی بزرگترین ناو هواپیمابر جهان نیز با محدودیتهای عملیاتی مواجه خواهد شد. به همین دلیل، باید به این موضوع اشاره کرد که جایگزینی ناو هواپیمابر جرج واشنگتن با آبراهام لینکلن نیز مشکلی را حل نمیکند.
ممکن است واشنگتن بتواند ادعا کند بخش عمده موشکهای شلیکشده ایران رهگیری شده، تلفات تروریستهای آمریکایی محدود بوده یا حتی یک پایگاه هم به طور کامل نابود نشده است اما اگر نتیجه حملات این باشد که یک مرکز لجستیکی کلیدی از مدار خارج شود، ناوهای هواپیمابر نتوانند مانند گذشته به بنادر منطقه تکیه کنند، خدمهشان ماهها بدون وقفه در دریا بمانند و آمریکا مجبور شود هزاران مایل آنسوتر یک شبکه پشتیبانی جایگزین ایجاد کند، دیگر نمیتوان اثر حمله را صرفا با تعداد ساختمانهای تخریبشده سنجید.
از همین رو است که باید گفت ابعاد واقعی خسارات جنگ، هنوز برای آمریکا تمام نشده و برای دنیا نیز آشکار نشده است.
گزارش رسانههای آمریکایی درباره ارتباط حملات ایران به پایگاههای لجستیکی آمریکا در منطقه با بحران اخیر ناو آبراهام لینکلن
دریازدگی
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها