۲۴/مرداد/۱۴۰۵
|
۲۳:۵۷
بررسی روان‌شناختی رفتار ترامپ پس از شکست آمریکا در جنگ علیه ایران

فرار دلقک از واقعیت

حنیف غفاری: وزیر انرژی آمریکا در دولت اوباما، به نکات قابل تاملی در خصوص جنگ رمضان و ابعاد شکست کاخ سفید در آن اشاره کرده است. ارنست مونیز در این خصوص می‌گوید: «تصمیم دونالد ترامپ برای راه انداختن جنگ تمام‌عیار علیه ایران، اشتباهی بزرگ بود. 
این جنگ، آمریکا را در بن‌بستی قرار داده که فرار از آن دشوار است. ترامپ با آغاز جنگ تمام‌عیار، آمریکا را در بن‌بستی راهبردی گرفتار کرد». اظهارات اخیر مونیز و دیگر سیاستمداران و استراتژیست‌های آمریکایی مبنی بر شکست مطلق رئیس دولت تروریست آمریکا در میدان جنگ علیه ایران، تاییدکننده یک واقعیت است: شکست واشنگتن در جنگ. این همان گزاره و واقعیتی است که ترامپ در برابر پذیرش آن مقاومت می‌کند. توصیف رویکرد وی در چارچوب «روانشناسی شکست» می‌تواند تا حدودی بیانگر چرایی مقاومت شیطان مستقر در کاخ سفید در برابر پذیرش این حقیقت باشد. 
همواره در تاریخ روابط بین‌الملل، با موجوداتی انسان‌نما مواجه می‌شویم که نیت‌شان از ابتدا، ساختن نبوده؛ آنها آمده‌اند برای ویرانی، نسل‌کشی، دیگران را به فرسودگی و استثمار کشاندن و از رنج انسان‌های روی کره زمین تغذیه کردن. یکی از مصادیق عینی این موجودات، رئیس‌جمهور جنایت‌پیشه کنونی آمریکاست. ترامپ جهان را صحنه‌ای برای پیشبرد امیال ویرانگر خود می‌بیند! اما هر شرارتی، هر قدر هم گسترده، روزی با دیوار واقعیت روبه‌رو می‌شود و آنگاه که این مواجهه اجتناب‌ناپذیر به شکستی سهمگین و برگشت‌ناپذیر بینجامد، دیگر مساله اصلی، خود شکست نخواهد بود، بلکه ناتوانی در پذیرش آن است. این همان نقطه‌ای است که ترامپ اکنون به آن رسیده و حتی جرات ترسیم مختصات دقیق آن را ندارد. به عبارت گویاتر، هر اندازه زمزمه‌های رسانه‌ها، استراتژیست‌ها، تحلیلگران، سیاستمداران مخالف و حتی سیاستمداران همسوی ترامپ در خصوص شکستش در جنگ علیه ایران بلندتر می‌شود، به همان میزان وحشت او از پذیرش رسمی شکست در برابر تهران بیشتر می‌شود. رئیس‌جمهور قمارباز، متوهم و متوحش آمریکا اصلی‌ترین و بزرگ‌ترین قمار زندگی خود را باخته و مشاهده نشانه‌های مرگ تدریجی‌اش در این قمار، هرگز برایش آسان نیست! 
موجودات شروری مانند ترامپ و نتانیاهو وقتی به پایان خط می‌رسند، نه صرفا از خود شکست، بلکه از «به‌ رسمیت‌ شناختن و پذیرش شکست» می‌ترسند. 
اعتراف رسمی به شکست در مقابل ایران، برای شیطان مجسمی چون ترامپ، مترادف فروریختن افسانه‌ای است که بارها برای دیگران روایت کرده است: شکست‌ناپذیری، برتری مطلق، توان مهار صحنه و تحمیل اراده. او می‌داند اگر شکست از ایران را بپذیرد، همه آن تصویرسازی‌ها فرومی‌ریزد و حقیقتی تلخ عیان می‌شود: قمار بزرگی که بر سر آن سرمایه‌گذاری کرده بود، نه‌تنها سود نداشت، بلکه او را در آستانه مرگی سخت و دردناک قرار داده است. ترامپ بر این باور بود می‌تواند با فشار، تحریم، ترور، فریب، تهدید، تحریف و فرسودن دیگران، در نهایت همه‌ چیز را به سود خود تمام کند. در منطق شیطانی او، واقعیت انعطاف‌پذیر است؛ آنچه امروز مانع است، فردا با خشونت یا زمان از میان می‌رود! بنابراین رئیس‌جمهور احمق آمریکا مهم‌ترین و وقیحانه‌ترین قمار زندگی‌اش را با اطمینانی کاذب آغاز کرد! اما شیاطین در قمارها و محاسبات ظاهرا عقلانی‌ خود، یک نقص بنیادین دارند؛ آنان متکی بر این پیش‌فرض هستند که دیگران همیشه در برابر رجزخوانی، تهدید و خشم آنها کوتاه می‌آیند، حقیقت همیشه دیر می‌رسد و هزینه‌های اخلاقی، روانی و تاریخی هرگز به طور کامل بازنمی‌گردد اما این پیش‌فرض، دیر یا زود ابطال می‌شود، دقیقا مانند آنچه در قبال ترامپ در جنگ تحمیلی سوم علیه ایران رخ داد. او اکنون با شکست نهایی، بی‌پرده و غیر قابل‌ انکاری روبه‌رو شده که لحظه لحظه مصادیق عینی‌تری از آن آشکار می‌شود. هر انسانی تا حدی از شکست می‌هراسد اما برای افراد شرور، مساله فراتر از ترس معمول است. آنان هویت خود را بر «قدرت اعمال آسیب» بنا می‌کنند. اگر نتوانند آسیب بزنند، تحقیر کنند، بترسانند یا دیگران را در موقعیتی فرودست نگاه دارند، بخش مهمی از تعریف خود را از دست می‌دهند. بنابراین شکست برای آنان فقط از دست‌ دادن یک نبرد نیست، به معنای فروپاشی نظام معنایی‌ و شخصیتی است که خود را با آن توجیه می‌کنند. رئیس‌جمهور وحشت‌زده آمریکا اکنون در مواجهه با بحران غیرقابل مدیریت کنونی خود، به انکار، فرافکنی، تحریف، مقصرسازی دیگران یا ادعای پیروزی رو آورده، حال آنکه میدان واقعی نبرد با ایران را باخته است. این واژگان نخ‌نما آخرین پناهگاه‌های روانی ترامپ محسوب می‌شود. «لجاجت» آخرین سنگر او در برابر واقعیت «شکست در برابر ایران» خواهد بود. او می‌کوشد با یک حرکت تازه، یک تهدید تازه، یک نمایش قدرت، ثابت کند هنوز زنده است! لجاجت چنین فردی معمولا 3 پیامد دارد: شکاف میان او و واقعیت را عمیق‌تر، هزینه شکست اولیه را چند برابرتر و دایره افرادی را که می‌توانستند برایش باقی بمانند، کوچک‌تر می‌کند. صورت مساله گویاست: ترامپ به پایان خط رسیده است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده