حسین کیامنش: نزدیک 6 ماه از آغاز جنگی که رئیسجمهور تروریست آمریکا و نخستوزیر جنایتکار رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران به راه انداختند میگذرد؛ جنگی که در ابتدای آن، واشنگتن و تلآویو از اهدافی بزرگ سخن میگفتند و تصور میکردند با وارد کردن ضربات سنگین نظامی، ساختار سیاسی و امنیتی ایران را در مدت زمانی کوتاه تحت فشار قرار داده و تهران را وادار به پذیرش شروط خود خواهند کرد. با این حال، اکنون پس از گذشت ماهها از آغاز جنگ، کمتر کسی در میان تحلیلگران، کارشناسان و حتی رسانههای غرب وجود دارد که بتواند با اطمینان ادعا کند آمریکا به اهداف اعلامی خود دست یافته و پیروز جنگ شده است.
مسأله مهمتر آن است که این ارزیابی دیگر صرفا از سوی منتقدان سیاست خارجی آمریکا یا رسانههای مخالف دولت ترامپ مطرح نمیشود. نشانههای ناکامی راهبردی واشنگتن در جنگ علیه ایران، حالا به اندازهای آشکار شده که حتی رسانههای جریان اصلی آمریکا نیز به آن اذعان میکنند. در واقع، آنچه طی ماههای گذشته در میدان جنگ رخ داده، با آنچه ترامپ در ابتدای کار وعده داد، فاصلهای جدی دارد. آمریکا در این مدت حملات گستردهای علیه ایران انجام داد، اهداف مهم نظامی را هدف گرفت و در کنار رژیم صهیونیستی حملات جنایتکارانهای به ایران کرد اما خروجی نهایی این اقدامات با فهرست بلندبالای اهدافی که واشنگتن در ابتدای جنگ برای خود تعیین کرده بود، قابل مقایسه نیست.
حتی ترور حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای رهبر شهید انقلاب اسلامی و فرماندهان ارشد نظامی نیز نتوانست نتیجه سیاسی ـ راهبردی مورد انتظار واشنگتن را رقم بزند. جمهوری اسلامی با قوت پابرجاست و مهمتر از همه، تنگه راهبردی هرمز، به طور کامل تحت کنترل ایران است. به همین دلیل، اکنون تصویری که از آمریکا مشاهده میشود، نه تصویر یک قدرت پیروز که اهداف خود را یکی پس از دیگری محقق کرده، بلکه تصویر کشوری است که بهتدریج در حال پایین آوردن سطح مطالبات خود و آماده شدن برای پایان دادن به جنگ و پذیرش شکست راهبردی از ایران است.
اعتراف سیانان به عقبنشینی گامبهگام آمریکا
در همین چارچوب، گزارش اخیر شبکه تلویزیونی آمریکایی اهمیت ویژهای پیدا میکند. سیانان در گزارش خود دقیقا روی همین روند دست گذاشته و نشان داده ترامپ از آغاز جنگ تاکنون، بهتدریج از اهداف اعلامی و حداکثری خود عقب نشسته است. بر اساس این گزارش، یکی از بزرگترین مشکلات آمریکا برای خارج کردن خود از جنگ علیه ایران، همان فهرست اهداف «بسیار مطلقگرایانه»ای است که ترامپ در ابتدای جنگ تعیین کرده بود. این اهداف شامل «تسلیم کامل ایران»، «براندازی جمهوری اسلامی»، جلوگیری دائم از برنامه صلح آمیز هستهای ایران و پایان دادن به حمایت تهران از گروههای محور مقاومت منطقه، از جمله حزبالله بود.
اما نکتهای که سیانان بر آن تأکید میکند، تغییر تدریجی همین فهرست است. هرچه جنگ طولانیتر شده، اهداف آمریکا نهتنها محقق نشده، بلکه یکی پس از دیگری از ادبیات رسمی دولت ترامپ کنار گذاشته یا کمرنگ شدهاند. سیانان حتی اعلام کرد این فهرست در طول جنگ به شکلی تغییر کرده که گویی دولت آمریکا در حال «آزمون و خطا» و تنظیم اهداف خود همزمان با ادامه جنگ بوده است!
این موضوع زمانی اهمیت بیشتری مییابد که به اظهارات اخیر معاون رئیسجمهور آمریکا توجه کنیم. جیدی ونس در گفتوگو با فاکسنیوز، هنگامی که درباره چگونگی پایان جنگ از او سؤال شد، تنها 2 هدف را مطرح کرد: نخست، اطمینان از اینکه کشورهای حوزه خلیج فارس همچنان نفت و گاز خود را به اقتصاد جهانی صادر کنند تا قیمت انرژی باثبات بماند و نفت و گاز برای آمریکاییها ارزان باشد و دوم، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای.
همین 2 هدف به خودی خود گویای تغییر بزرگی است، چرا که اگر قرار بود واشنگتن در پایان جنگ همان اهداف اولیه خود را محقق کند، انتظار میرفت ونس همچنان از تغییر نظام سیاسی ایران، تسلیم تهران، نابودی کامل توان موشکی و نظامی ایران یا قطع حمایت تهران از محور مقاومت سخن بگوید اما هیچکدام از این موارد در فهرست دوگانه ونس قرار ندارد!
ورود موضوع قیمت نفت و گاز به فهرست اهداف جنگ از نگاه سیانان یک تغییر معنادار است. ترامپ در ماه مه، زمانی که از او درباره در نظر گرفتن وضعیت اقتصادی و مالی آمریکاییها در جریان جنگ سؤال شد، صراحتا پاسخ داد این موضوع «حتی ذرهای» برای او اهمیت ندارد. استدلال او این بود که مسأله خلع سلاح هستهای ایران آنقدر اهمیت دارد که سایر ملاحظات، از جمله هزینههای اقتصادی جنگ، نباید در تصمیمگیری او نقش داشته باشد.
اکنون اما قیمت انرژی به یکی از 2 هدف اصلی اعلامشده از سوی معاون رئیسجمهور تبدیل شده است. سیانان معتقد است این اتفاق در واقع میتواند نشانهای از کاهش سطح اهداف جنگ باشد، زیرا باز بودن مسیر صادرات نفت و گاز کشورهای خلیج فارس و پایین بودن قیمت انرژی در آمریکا، در نهایت به معنای بازگشت به شرایطی است که پیش از جنگ وجود داشت. تنگه هرمز پیش از آغاز جنگ باز و جریان انرژی در منطقه برقرار بود. بنابراین اگر هدف شماره یک امروز واشنگتن بازگرداندن همین وضعیت باشد، معنای آن این است که آمریکا پس از ماهها جنگ، در بهترین حالت به دنبال بازگرداندن شرایط به نقطه آغاز است!
در حالی که آمریکا پیشتر خواهان تحویل اورانیوم غنیشده ایران بود، ترامپ حالا درباره این احتمال صحبت میکند که شاید به برنامه هستهای ایران به اندازه کافی آسیب وارد شده باشد و مواد هستهای نیز آنقدر عمیق زیر زمین قرار گرفته باشد که دسترسی به آنها ممکن نباشد. او حتی از امکان نظارت فضایی آمریکا برای اطمینان از عدم تلاش ایران برای بازیابی این مواد سخن گفته و در مقطعی مدعی شد ایران «همین حالا» خلع سلاح هستهای شده است.
این تغییر ادبیات را باید در کنار اهداف اولیه جنگ قرار داد. واشنگتن در آغاز، از مجموعهای از اهداف حداکثری سخن میگفت اما حالا موضوع به جایی رسیده که حتی «بازگشت به وضعیت پیش از جنگ» میتواند به عنوان یکی از اصلیترین اهداف پایان جنگ مطرح شود. به تعبیر سیانان، این روند نشان میدهد ترامپ و دولتش احتمالا به این جمعبندی نزدیک شدهاند که نمیتوانند ایران را وادار به پذیرش یک توافق هستهای بسیار محدودکننده کنند.
در واقع، اگر هدف شماره یک آمریکا در پایان 6 ماه جنگ، بازگشت جریان انرژی و شرایط اقتصادی به وضعیت پیش از جنگ باشد، این پرسش اساسی مطرح میشود: پس این جنگ چه دستاوردی برای واشنگتن داشت؟! دقیقا همین پرسش است که گزارش سیانان در پایان مطرح میکند: اگر بازگشت به وضعیت قبل از جنگ اکنون به هدف اصلی تبدیل شده باشد، این مساله نشان میدهد جنگ چه دستاورد اندکی برای آمریکا داشته است.
هزینه جنگ برای واشنگتن فقط نظامی نیست
ناکامی آمریکا صرفا به این محدود نمیشود که واشنگتن نتوانسته اهداف اولیه خود را محقق کند و حالا به دنبال بازگشت به وضعیت پیش از جنگ است و نمیتواند؛ شکست راهبردی آمریکا یک پیامد مهم دیگر نیز دارد: متحدان منطقهای واشنگتن بیش از گذشته از سیاستهای ترامپ ناراضی شدهاند.
در همین رابطه روزنامه واشنگتنپست در گزارشی با عنوان «نارضایتی از ترامپ در میان متحدان آمریکا در خلیج فارس در حال افزایش است» نوشت: نگرانی و نارضایتی در کشورهای حوزه خلیج فارس به طور محسوسی افزایش یافته و متحدان آمریکا بیش از پیش نگرانند ترامپ قادر به مدیریت دیپلماسی لازم برای پایان دادن به جنگ علیه ایران نباشد. نکته مهم آن است که واشنگتنپست این نارضایتی را به یک یا 2 کشور محدود نمیکند، بلکه مینویسد سعودی، امارات، قطر، کویت و بحرین در حال حاضر در نارضایتی از دولت ترامپ همنظر شدهاند.
این موضوع از آن جهت برای واشنگتن اهمیت دارد که همین کشورها بخش مهمی از شبکه نظامی آمریکا در منطقه را میزبانی میکنند. قطر و بحرین میزبان پایگاههای بزرگ آمریکا هستند و کشورهای عرب خلیج فارس طی دهههای گذشته به واشنگتن به عنوان شریک اصلی امنیتی و تأمینکننده تسلیحات خود وابسته بودهاند اما اکنون، به نوشته واشنگتنپست، برخی از این کشورها حتی بحث درباره سودمندی ادامه میزبانی از تأسیسات نظامی بزرگ آمریکا در خاک خود را آغاز کردهاند.
این یعنی جنگ برای آمریکا فقط به یک مساله نظامی یا شکست در دستیابی به اهداف سیاسی محدود نمانده، بلکه بهتدریج یکی از ستونهای مهم حضور منطقهای واشنگتن، یعنی رضایت متحدان عرب حاشیه خلیج فارس از حضور نظامی آمریکا را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
یکی از مقامهای کشورهای خلیج فارس در گفتوگو با واشنگتنپست به صراحت گفت: «ترامپ این جنگ را آغاز کرد و ما داریم هزینه آن را میپردازیم».
از سوی دیگر، مساله فقط ترس متحدان آمریکا از سیاستهای ترامپ نیست، آنها عملاً هزینه سیاستهای واشنگتن را نیز پرداخت کردهاند. عربستان طی ماههای جنگ علاوه بر حملات ایران، هدف حملات انصارالله یمن بوده و زیرساختهای انرژی سعودیها بارها هدف قرار گرفته است. از آنجا که ایران تنگه هرمز را از روزهای ابتدایی جنگ بست، عربستان برای صادرات نفت خود به بنادر دریای سرخ وابستهتر شده و حالا چند هفتهای میشود انصارالله یمن محاصره دریایی سعودی را آغاز کرده است.
به گزارش واشنگتنپست، ابتدا برخی رژیم های عرب خلیج فارس تصور میکردند یک پیروزی سریع و قاطع علیه ایران میتواند برای آنها مفید باشد اما این محاسبه زمانی تغییر کرد که در آستانه نخستین دور مذاکرات ایران و آمریکا در ماه آوریل روشن شد نهتنها ساختار سیاسی ایران سقوط نکرده، بلکه تهران حاضر نیست تنگه هرمز را بازگشایی کند.
از این منظر، نارضایتی امروز متحدان آمریکا، محصول یک تجربه چند ماهه است. آنها ابتدای جنگ انتظار داشتند عملیات نظامی آمریکا بتواند معادله منطقه را به سرعت تغییر دهد اما با طولانی شدن جنگ، حملات متقابل ایران و محور مقاومت و باقی ماندن تنگه هرمز در وضعیت بسته، هزینههای این جنگ برای کشورهای عرب افزایش یافته است.
اگر معیار سنجش طرف پیروز جنگ را اهدافی بدانیم که ترامپ در آغاز تعیین کرده بود، واقعیت امروز با آن اهداف فاصلهای جدی دارد. آمریکا نهتنها به هیچ یک از اهداف اعلامیاش دست پیدا نکرده، بلکه برای پایان دادن به جنگ باید اهداف خود را کوچکتر کند و همزمان، متحدانش در منطقه نیز بیش از گذشته نسبت به هزینههای اتکا به واشنگتن تردید دارند. این در حالی است که هرمز همچنان مسدود است و ایران دست برتر را دارد.
«وطن امروز» گزارش میدهد؛ ترامپ از تسلیم ایران تا دست و پا زدن برای بازگشت به شرایط قبل از جنگ
عقبنشینی گامبهگام
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها