محسن ردادی: فرارسیدن هفتاد و سومین سالگرد فاجعه ۲۸ مرداد 32 بهانهای است برای بازخوانی عمیقترین و تاریکترین پیوند در تاریخ معاصر ایران؛ پیوند ناگسستنی خاندان پهلوی با مفهوم «کودتا». بررسی تبارشناسی سیاسی در ایران نشان میدهد این خاندان نهتنها با کودتا متولد شد و با کودتا به حیات خود ادامه داد، بلکه اصالتا بدعت «کودتای مدرن» را وارد فرهنگ و ادبیات سیاسی ایران کرد.
پیش از ظهور رضاخان در سپهر سیاسی ایران در اسفند ۱۲۹۹، جابهجایی قدرت و تغییر حکومتها یا ماهیتی موروثی داشت یا برخاسته از فتح و غلبه ایلیاتی و نظامی بود یا مانند جنبش مشروطه، از یک خیزش و انقلاب مردمی سرچشمه میگرفت. مردم ایران تا پیش از قرن چهاردهم خورشیدی، با پدیده شوم براندازی شبانه و پنهانی دولتها با دخالت سفارتخانهها بیگانه بودند. از آن روز تا امروز، هر کودتایی که در تاریخ سیاسی ایران رقم خورده، یک سر رشته آن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به خاندان پهلوی و وابستگان آن گره خورده است.
مرور 4 کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، نوژه در تیر ۱۳۵۹ و در نهایت کودتای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ نشان میدهد توسل به زور و توطئه برای غصب قدرت، تنها راهبرد اصلی جریان پهلویخواه است.
3 رکن کودتای پهلوی
کالبدشکافی تاریخی کودتاهایی که به نام جریان سلطنتطلب ثبت شده، نشاندهنده یک الگوی تکرارشونده و فرمول انحصاری است. بر خلاف بسیاری از کودتاهای کلاسیک در کشورهای آفریقایی یا آمریکای لاتین که معمولا توسط یک ارتش ملی مستقل و با انگیزههای داخلی (هرچند قدرتطلبانه) رخ میدهد، کودتاهای پهلوی همواره از 3 رکن ثابت برخوردار بودهاند.
۱- کارفرمای خارجی و مدیریت سفارتخانهها
در تمام تحرکات براندازانه پهلوی، ارتش و نیروهای نظامی درگیر، هرگز نقش یک نیروی ملی و مستقل را ایفا نکردهاند، بلکه همواره در قامت «پیمانکار یک کارفرمای خارجی» ظاهر شدهاند. در این الگو اتاق فکر، طراحی عملیات، پشتیبانی مالی (توزیع دلار و پوند) و از همه مهمتر، هدایت رسانهای برای تسخیر افکار عمومی، مستقیما توسط سرویسهای اطلاعاتی بیگانه مدیریت میشود و عوامل داخلی صرفا مجری اوامر هستند.
۲- محاصره اقتصادی و گروگانگیری معیشت
کودتاهای پهلوی هرگز در شرایط ثبات رخ نمیدهند. پیشنیاز عملیاتی شدن این کودتاها، اعمال شدیدترین فشارهای اقتصادی و تحریمهای خارجی است. طراحان کودتا با زجرکش کردن مردم و فلج کردن اقتصاد، تلاش میکنند بستر نارضایتی و خستگی اجتماعی را فراهم کنند تا جامعه، توان مقاومت در برابر کودتاچیان را از دست بدهد. کودتای پهلوی، همواره میوه تلخی است که بر شاخه درخت تحریم میروید. کودتای ۲۸ مرداد و کودتای دی ۱۴۰۴ هر دو در شرایطی رخ داد که معیشت مردم از تحریم خارجی آسیب دیده و نارضایتی زیادی به وجود آمده بود.
۳- پیادهنظام خیابانی و اوباشگری
شاید متمایزترین ویژگی این کودتاها، اتکا به اراذل و اوباش در کف خیابان باشد. کودتای پهلوی صرفا حرکت تانکها به سمت مراکز حساس نیست، بلکه بر لشکرکشی خیابانی، ایجاد رعب و وحشت، قمهکشی و ضرب و جرح مردم کوچه و بازار توسط اوباش استوار است تا فضای جامعه را به تسخیر کامل درآورند. در کودتای سال ۱۳۳۲ شعبان بیمخ و پری بلنده این مسؤولیت را بر عهده داشتند و در کودتای ۱۴۰۴ نیز قمهکشهای پهلوی بودند که با سلاخی مردم و نیروهای انتظامی (به عنوان مثال در میدان چهارباغ اصفهان) اقدام به ایجاد رعب و وحشت کردند.
3 اسفند تا ۱۸ و ۱۹ دی
ردپای این 3 رکن را میتوان بهروشنی در کودتاهای پهلوی در یک قرن گذشته ردیابی کرد. ماجرا از کودتای سیاه ۳ اسفند ۱۲۹۹ آغاز شد؛ جایی که ژنرال آیرونساید انگلیسی و سفارت بریتانیا در تهران، رضاخان میرپنج را از قزوین به تهران کشاندند تا با بهرهگیری از ضعف شدید اقتصادی کشور پس از جنگ نخست جهانی، پایههای یک دیکتاتوری وابسته را بنا کنند.
3 دهه بعد، تاریخ با ابعادی فاجعهبارتر تکرار شد. در کودتای ۲۸ مرداد 32 (عملیات آژاکس)، دولت ملی محمد مصدق که با حمایت مردمی، صنعت نفت را ملی کرده بود، هدف کینه مشترک دربار و غرب قرار گرفت. بریتانیا ابتدا با تحریم همهجانبه خرید نفت ایران، اقتصاد کشور را به لبه پرتگاه برد. سپس دلارهای آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) توسط کرمیت روزولت به تهران سرازیر شد. حلقه مفقوده برای بازگرداندن محمدرضای فراری اما تانکها نبودند، بلکه اوباش بدنامی بودند که با چوب و چماق به خیابانها ریختند، دفاتر روزنامهها را آتش زدند، مردم را مرعوب و راه را برای غصب دوباره قدرت باز کردند.
عطش قدرت با سقوط پهلوی در سال 57 نیز فروکش نکرد. تیرماه 59 در شرایطی که انقلاب نوپای ایران تحت شدیدترین فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب قرار داشت، کودتای مخوف «نوژه» طراحی شد. بقایای ارتش شاهنشاهی این بار با حمایت مالی و اطلاعاتی شاپور بختیار، سازمان سیا و استخبارات رژیم بعث صدام، قصد داشتند با بمباران جماران و مراکز حیاتی کشور، حمام خون به راه بیندازند تا دیکتاتوری مدفونشده را احیا کنند. در این کودتا نیز ردپای غیرقابل انکار سرویسهای خارجی برای بازگرداندن سلطنت بهروشنی دیده میشد.
اما تاریخ کودتا برای پهلویخواهان در سال ۵۹ متوقف نشد. حوادث تلخ و خونین ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، پرده نهایی این نمایش تکراری بود که «تناسخ روح ۲۸ مرداد» را در کالبد اپوزیسیون مدرن نشان داد. در این کودتای خیابانی، تمام آن 3 رکن اساسی با مختصاتی بهروزرسانیشده و البته خشنتر به میدان آمدند.
نخست، نقش کارفرمای خارجی و رسانههای وابسته بود. اگر در نیمهشب ۲۷ مرداد ۱۳۳۲، رادیو بیبیسی با اعلام اسم رمز «اینک دقیقا نیمهشب است»، فرمان آغاز عملیات آژاکس را به عوامل داخلی مخابره کرد، دی ۱۴۰۴ این نقش مستقیما بر عهده شبکههای تلویزیونی فارسیزبان و لشکر سایبری آنها قرار گرفت. این رسانهها علاوه بر پمپاژ دروغ، ناامیدی و مشروعیتزدایی، در روزهای کودتای دیماه، در قامت یک «اتاق جنگ تمامعیار»، آموزش ساخت سلاحهای دستساز و هدایت میدانی آشوبگران را مدیریت کردند.
دوم، رکن محاصره اقتصادی بود. شباهت میان تحریم خرید نفت در دولت مصدق توسط بریتانیا و «کمپین فشار حداکثری» و تحریمهای فلجکننده آمریکا در سالهای منتهی به ۱۴۰۴، غیرقابل انکار است. طراحان کودتای دیماه، بار دیگر تلاش کردند بر موج نارضایتیهای معیشتی ناشی از بیسابقهترین و ظالمانهترین تحریمهای اقتصادی سوار شوند و از خستگی جامعهای که خود مسبب فشارهای آن بودند، برای بازگشت به قدرت سوءاستفاده کنند.
آنچه پیوند این 2 کودتا را به اوج رساند و ماهیت پهلویخواهان را بینقاب کرد، رکن سوم، یعنی حضور نسخه مدرن «شعبان بیمخها» در خیابان بود. دی ۱۴۰۴، نقاب اتوکشیده و شعارهای حقوق بشری سلطنتطلبان بهسرعت فروریخت و ماهیت اصلیشان نمایان شد. سلبریتیهای هوادار پهلوی و مروج خشونت در فضای مجازی، با ادبیاتی کاملا فاشیستی، فرمان خونریزی صادر کردند. در کف خیابان نیز اراذل و اوباش با قمهکشی، حمله مسلحانه به کلانتریها و به آتش کشیدن مأموران بیدفاع پلیس، دقیقا همان نقشی را ایفا کردند که نوچههای شعبان بیمخ در سال ۳۲ بازی کرده بودند. این خشونت عریان و سازمانیافته، نشان داد اپوزیسیون مدعی دموکراسی، در بزنگاههای تاریخی، به همان ذات قمهکش، خشن و کودتاچی خود بازمیگردد.
مرور این 4 پرده تاریخی (اسفند ۱۲۹۹ تا دی ۱۴۰۴) یک واقعیت تلخ اما عبرتآموز را به اثبات میرساند: خاندان پهلوی و سمپاتهای سیاسی آن، فاقد هرگونه درک اصیل از مفاهیمی چون اراده ملی، دموکراسی، صندوق رأی و کنشگری مسالمتآمیز سیاسی هستند. این جریانی است که با کودتای نظامی بیگانگان به قدرت رسید (۱۲۹۹)، با کودتای خیابانی دستگاههای اطلاعاتی غرب دوباره بر تخت نشست (۱۳۳۲)، برای بازگشت به قدرت قصد بمباران و راه انداختن حمام خون در کشور را داشت (۱۳۵۹) و در نهایت، با لشکرکشی اراذل و اوباش مجازی و میدانی، شانس آخر خود را در خیابانها امتحان کرد (1404).
با این حال، کودتای دی یک تفاوت بنیادین با ۲۸ مرداد داشت و آن، «شکست قطعی و تاریخی» این فرمول تکراری بود. جامعه آگاه امروز ایران، دیگر جامعه قطبیشده و خسته سال 32 نبود که تسلیم شعبدهبازی رسانههای بیگانه و عربدهکشی اوباش خیابانی شود. مقاومت ساختار سیاسی و عدم همراهی مردم با خشونتطلبان، فروپاشی و شکست مفتضحانه این تحرکات را رقم زد.
کودتای نافرجام دیماه، در واقع آخرین میخ بر تابوت جریانی بود که به تاریخ ثابت کرد جز با کودتای خونین و تکیه بر سفارتخانههای خارجی، هیچ راهی به عرصه سیاست نمیشناسد. کودتا که در یک قرن گذشته تنها ابزار کسب قدرت و بقای پهلویها بود، امروز به عامل اصلی انزوای ابدی و طرد شدن همیشگی آنها از حافظه و آینده سیاسی ملت ایران تبدیل شده است.
از ۲۸ مرداد 1332 تا دی ۱۴۰۴؛ بررسی شباهتها و تفاوتهای 2 مقطع مهم تاریخ معاصر ایران
کودتا در 4 پرده
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها