ایلیا داوودی: حسین مرعشی از آن سیاستمدارانی است که شنیدن حرفهایشان معمولا احساس خوبی به آدم میدهد؛ نه به این دلیل که الزاما با آنها موافقی یا آن حرفها، حرفهای درستی است، به این دلیل که تقریبا هر اتفاقی افتاده باشد، چند دقیقه بعد توضیحی عقلانی، منظم و حسابشده برایش بافته میشود!
اگر پای انتخابات به نفع حزبش در میان باشد، مرعشی میتواند با حرارت توضیح دهد صندوق رأی تنها معیار واقعی سنجش وزن جریانهای سیاسی است اما وقتی مصلحت سیاسیاش اقتضا کند، همان انتخابات میتواند به صحنهای تبدیل شود که به مردم دروغ بگوید. اگر دولت رقیب سر کار باشد، مشکلات اقتصادی قبل از هر چیز نتیجه مدیریت همان دولت است و حواله دادن آنها به گذشته پذیرفتنی نیست اما اگر پای نسخه سیاسی مطلوب خودش در میان باشد، ناگهان تحریم، مناسبات بینالمللی و نبود تعامل با جهان چنان تعیینکننده میشود که هیچ دولتی بدون حل آنها قادر به مهار تورم و رکود نیست! اگر روحانی در آستانه انتخابات باشد، حمایت از او تکلیف عقل سیاسی است، چند سال بعد که کارنامه روی میز قرار گرفت، معلوم میشود حمایت دوباره از او اساسا اشتباه بوده است! اگر مذاکره به نفعش باشد، میتواند با استدلال توضیح دهد چرا عقل حکم میکند مذاکره کنیم و اگر نتواند به خاطر فشار اجتماعی علیه قدرت نظامی موضع بگیرد، باز رنگ عوض میکند. مرعشی در همه این موقعیتها یک ویژگی ثابت دارد؛ موضعش ممکن است عوض شود اما اعتماد به نفسش هیچوقت کم نمیشود!
او در آخرین مصاحبهاش از «زندگی» حرف میزند؛ واژهای زیبا، فراگیر و تقریبا غیرقابل مخالفت و میگوید مردم ایران میخواهند زندگی کنند، اقتصاد میخواهند، رفاه میخواهند، نمیخواهند کشور دائما در حالت جنگ بماند. چه کسی میتواند با چنین سخنی مخالفت کند؟ تقریبا هیچکس! صورت مساله را طوری تعریف کرده که مخالفت با نسخه او، مخالفت با خود زندگی به نظر برسد! اگر بگویی بازدارندگی لازم است، ممکن است ناگهان احساس کنی طرفدار جنگی. اگر بگویی نمیتوان بدون تضمین وارد توافق شد، انگار با رفاه مردم مشکل داری. اگر بگویی قدرت نظامی و دیپلماسی همزمان لازمند، پاسخ آماده است؛ نمیشود هم جنگ خواست و هم صلح! طنز ماجرا این است مدت زیادی نمیگذرد از وقتی که خود مرعشی دقیقا از همین همزمانی دفاع میکرد. مرعشی استاد سازگار کردن اصول با موقعیت است. در ذهن او سیاست چیزی شبیه خمیر است؛ بیقاعده و شل و ول که میتوان آن را جهت منافع حزبی به میزان دلخواه و به اندازه شرایط کشید، فشرد و دوباره شکل داد.
برای فهم این مساله، نیاز نیست راه چندان دوری برویم، فقط کافی است به مواضع گذشته او نگاهی بیندازیم. مثلا او در یک جا میگوید صندوق رأی هر جریان باید به اندازه وزن اجتماعی خودش سهم داشته باشد و این وزن را هم میتوان در انتخابات سنجید؛ جملهای بسیار مدرن، دموکراتیک و مرتب! اما زمانی که بیوزنی جریان متبوعش آشکار میشود، میتواند به مردم دروغ بگوید که ما نامزدی نداشتیم و انتخابات را خطرناک جلوه دهد و بعد از چند سال دوباره صندوق رأی تبدیل به ترازو شود!
مرعشی بیشتر شبیه کسی است که چند متر مختلف در مغازه دارد که در هر کدام از آنها یک متر، اندازهای متفاوتی دارد و او با اطمینان کامل توضیح میدهد چرا برای اندازهگیری هر پارچهای باید از یکی از آنها استفاده کرد! مترها همه واقعیاند؛ فقط معلوم نیست چرا طول یک متر، بسته به هر پارچه، تغییر میکند!
گاهی دولت مسؤول است؛ سیاست غلط، تورم میسازد؛ مدیریت ضعیف، اقتصاد را خراب میکند و دولت وقت نباید مشکلات امروز را گردن دیروز بیندازد؛ قاعدهای کاملا قابل دفاع. در موقعیت دیگری اما ناگهان متوجه میشویم اساسا هیچ دولتی بدون حل مسائل خارجی، رفع تحریم، ورود سرمایه و تعامل با اقتصاد جهانی قادر به حل مشکلات اساسی نیست! در مصاحبه اخیرش هم سیاست خارجی مناسب و رفع تحریم تقریبا به پیششرط اصلاح اقتصاد تبدیل میشود. باز هم هر دو حرف میتوانند بخشی از حقیقت باشند. اقتصاد هم مدیریت داخلی میخواهد و هم رابطه خارجی اما ظرافت سیاسی آنجاست که سهم هر کدام از این دو، گاهی متناسب با کسی که در پاستور نشسته تغییر میکند. اگر دولت رقیب باشد، ذرهبین روی مدیریت قرار میگیرد. اگر بحث دفاع از نسخه مطلوب خودمان باشد، دوربین کمی عقب میرود و ناگهان تحریم، ساختار بینالمللی، سرمایه خارجی و مناسبات جهانی وارد کادر میشود.
مرعشی معمولا دوربینی در اختیار دارد که قابلیت زوم بسیار خوبی دارد و خوب میداند چه زمانی روی مدیر زوم کند و چه زمانی روی ساختار. چنانکه در مورد حسن روحانی نیز همین خصلت نمایان شد؛ زمانی حمایت از روحانی از دید مرعشی انتخابی منطقی و حتی تکلیف سیاسی بود اما چند سال که گذشت، معلوم شد نباید حمایت میکردیم!
پذیرفتن اشتباه البته ایرادی ندارد، مشکل زمانی ایجاد میشود که ایشان دائما متخصص تشخیص اشتباهات پس از پایان تاریخ مصرف آنهاست! مرعشی درست میگوید که ایران ۱۴۰۵ ایران دهه ۶۰ نیست اما وقتی نوبت یافتن راهحل میرسد، دوباره سروکله خودش پیدا میشود و نامها و شبکههایش که بخش عمده عمر سیاسی خود را دقیقا در همان 4 دهه سپری کردهاند!
تناقضات مرعشی بسیار بیشتر از مواردی است که در اینجا آورده شد. این تناقضات به حدی زیاد است که میتوان بر پایه آنها یک تیپ سیاسی شبیه مرعشی ساخت! تیپ سیاستمدار فرصتطلبی که هنرش این است که به جای ساختن مسیر روشن، میان همه مسیرهایی که دیگران ساختهاند، فقط زنده بماند و نفس بکشد. هیچ پلی را خراب نمیکند، چون ممکن است فردا مجبور شود از همان پل برگردد! نه ساختارشکن است که هزینه خروج از بازی را بپردازد، نه اصولگرا که تغییر موضع برایش دشوار شود. از بازار دفاع میکند، از اصلاحات دفاع میکند، با رأس حاکمیت نیز دنبال هماهنگی است، انتخابات را مهم میداند و اگر روزی مصلحت اقتضا کند، همان انتخابات را به یک تاکتیک تقلیل میدهد. قدرت نظامی را پشتوانه مذاکره معرفی میکند و وقتی جهت باد عوض شد، ناگهان کشف میکند صلح و جنگ اساسا نمیتوانند کنار هم بنشینند.
او بهراستی فرصتطلب است، نه واقعگرا. سیاستمدار واقعگرا وقتی نظرش عوض میشود، مسؤولیت تغییر نظرش را میپذیرد؛ میگوید تحلیل قبل من اشتباه بود، این بخش را ندیدم، این هزینه را دستکم گرفتم و حالا به دلیل مشخصی موضعم را اصلاح کردهام. سیاستمدار فرصتطلب اما چنین دردسری را برای خودش ایجاد نمیکند! موضع تازه را طوری بیان میکند که انگار نه اصلاح خطای قبلی، بلکه ادامه طبیعی همان عقلانیتی است که همیشه داشته! گذشته تکذیب نمیشود، چون تکذیب گذشته هزینه دارد، فقط آرامآرام از ادبیات او و حافظه عمومی کنار گذاشته میشود.
در جهان چنین سیاستمداری، حافظه مزاحمترین عنصر سیاست است. اگر گذشته را به یاد خودش و خودمان نیاوریم، ممکن است طوری به منجلاب توهمات او دچار شویم که بیرون آمدن از آن دشوار باشد. مرعشی هیچوقت یک سیاستمدار شکستخورده به نظر نمیرسد، چون شکست زمانی معنا مییابد که معیار ثابتی داشته باشی و مسؤولیتی را هم بپذیری و اجازه بدهی نتیجه با آن معیار سنجیده شود. وقتی معیارهایت همراه شرایط جابهجا میشود، دیگر جایی هم برای مسؤولیتپذیری باقی نمیماند.
بهترین رقیب مرعشی، آرشیو مرعشی است! آرشیوی که هر بار بازش کنی، سیاستمداری را میبینی که با اطمینان کامل توضیح میدهد شرایط چه اقتضایی دارد و چند صفحه بعد، همان سیاستمدار با همان اطمینان توضیح میدهد شرایط تازه، اقتضای دیگری دارد.
او آنقدر رنگ عوض میکند که برای سفید استدلال دارد، برای سیاه هم استدلال دارد و اگر لازم باشد برای تمام درجات خاکستری میان این دو نیز دستگاه استدلالی آماده میکند. برای شکست دادن استدلال مرعشی لازم نیست حرف تازهای اختراع کنیم یا حتی لازم نیست اصلا به حرفهایش فکر کنیم، کافی است آنها را در جایی آرشیو کنیم و مدتی بعد از آرشیو بیرون بکشیم تا ببینیم چگونه در برابر واقعیت بیاعتبار شدهاند.
تناقضهای سیاسی حسین مرعشی و تغییر مواضع او در بزنگاههای مختلف
سیاست خمیری
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها