محسن ردادی: در آستانه چهلمین روز تدفین و در شرایطی که ۱۷۰ روز از لحظه تکاندهنده شهادت حضرت آیتاللهالعظمی امام سیدعلی خامنهای میگذرد، جامعه ایران در حال تجربه یکی از پیچیدهترین و شگرفترین تحولهای هویتی خود در تاریخ معاصر است.
در نگاه نخست و از منظر تحلیلهای تقلیلگرایانه، آنچه در این ماهها بر ایران گذشت، صرفا یک «ترومای ملی»، یک فقدان جبرانناپذیر و یک دوره طولانی از سوگواری برای یک رهبر شهید به نظر میرسد اما خوانش دقیقتر لایههای زیرین این تحول اجتماعی نشان میدهد ما با زایش یک «هویت جمعی تازه» روبهرو هستیم. در این میان، مفهوم قرآنی «بَل اَحیاء» (بلکه آنان زندهاند)، از سطح یک گزاره صرفا الهیاتی و تسلابخش فراتر رفته و به یک واقعیت ملموس و تپنده جامعهشناختی و سیاسی بدل شده است. مرگ رهبران بزرگ، معمولا با نوعی خلأ قدرت، سردرگمی اجتماعی و گسست در انسجام ملی همراه است اما آنچه در این ۱۷۰ روز رخ داد، شکلگیری حیات در نقطه شهادت بود. رهبر شهید، جامعه را در ملتهبترین، بحرانیترین و پرآشوبترین روزهای پس از فقدان فیزیکیشان، به مراتب دقیقتر، منسجمتر و قدرتمندتر از گذشته هدایت فرمودند. این پدیده اثبات میکند مفهوم «شهید زنده» تنها یک استعاره شاعرانه نیست، بلکه توصیفگر وضعیتی است که در آن، شهادت نه به معنای پایان اثرگذاری، بلکه به معنای «تغییر نوع حضور» و ارتقای سطح هدایتگری است.
در یک فرآیند 4 مرحلهای، جامعه ایران خود را از نو، به عنوان کنشگرانی که رسالتی تاریخی از سوی رهبر شهیدشان یافتهاند، بازتعریف کرد.
1- لحظه شهادت؛ کنش خودجوش و ادراک یک «حضور تازه»
نخستین مرحله تولد هویت جدید اجتماعی، در همان ساعتهای ابتدایی پس از اعلام رسمی خبر شهادت رقم خورد. واکنش مردم به این فقدان بزرگ، پدیدهای شگفتانگیز بود: حرکتی کاملا خودجوش، جوشان از بطن محلهها و شهرها، بدون نیاز به بخشنامه، بدون انتظار برای فراخوانهای رسمی و بدون هیچگونه سازماندهی دولتی یا رسانهای.
این کنش خودجوش و سیلآسا، در واقع اولین و معتبرترین گواهی بر «زندهتر شدن» حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای بود. جامعه در ناخودآگاه جمعی و خرد تاریخی خود، فقدان یک «مقام سیاسی» را حس نکرد که بخواهد برای او صرفا یک عزاداری رسمی برپا کند، بلکه متوجه حضور یک اراده بزرگتر شد. در آن لحظات، مردم نه به یک کالبد بیجان، بلکه به یک «وجود هدایتگر و زنده» واکنش نشان دادند. شهادت، مرزهای فیزیکی را کنار گذاشت و ایشان را از محدودیت زمان و مکان رها کرد تا در تکتک سلولهای پیکره اجتماع حاضر شوند. در این مرحله، حضور متمرکز رهبر در یک نقطه، جای خود را به یک «حضور منتشر» در سراسر جامعه داد. مردم با آمدن خود نشان دادند رهبرشان نرفته، بلکه از یک کالبد فردی به کالبد وسیعتری به وسعت یک ملت هجرت کرده است.
2- دوران تعلیق و آستانگی؛ تمرین هدایت در غیاب کالبد
مرحله دوم شکلگیری هویت جدید جمعی، در فاصله معنادار، طولانی و بیسابقه میان زمان شهادت تا زمان تدفین رقم خورد. این تعلیق طولانیمدت، جامعه را در یک کوره هویتی پرحرارت ذوب کرد. در این دوران، ملت در یک خلأ فیزیکی، سختترین آزمون تاریخ خود را پشت سر گذاشت: تمرین اینکه چگونه میتوان بدون حضور مادی کالبد رهبر، همچنان توسط «روح اراده» و «نظام ارزشی» ایشان هدایت شد.این ماههای بیقراری و انتظار، یک دوره کارورزی اجتماعی بود تا جامعه وابستگی خود را از «شخص» به «مسیر و مکتب» منتقل کند. در این دوران تعلیق، مردم یاد گرفتند چگونه خود را با قطبنمای ارزشهای بهجامانده از معظمله تنظیم کنند و برای پذیرش یک نقش تاریخی بزرگتر و مستقلتر آماده شوند.
3- تشییع تاریخی؛ حلول «اراده رهبر شهید» در «کالبد ملت»
مرحله سوم این تکامل هویتی، با پایان دوران تعلیق و آغاز مراسمهای تشییع تاریخی به منصه ظهور رسید. تشییع یک «شهید رهبر»، با تشییع هر قهرمان یا انسان دیگری تفاوت بنیادین دارد. در این اقیانوس انسانی که خیابانها را درنوردید، مرز هستیشناختی میان «فرد رهبر» و «جمع مردم» به کلی فروریخت. جمعیت دهها میلیونی حاضر، دیگر یک جمعیت صرفا عزادار و منفعل نبود که برای بدرقه یک عزیز از دسترفته آمده باشد، آنها در یک دگردیسی بزرگ اجتماعی، تبدیل به «امتداد بدنی» رهبر شهید شدند. اگر تا دیروز یک فرد به تنهایی نماد مقاومت، اراده و ایستادگی بود، اکنون در خیابانها آن کالبد واحد، تکثیر شده بود. دستی که او برای هدایت و امیدبخشی تکان میداد، حالا در قامت میلیونها دست گرهکرده به حرکت درآمده بود. صدایی که او برای دفاع از حقیقت و عدالت داشت، حالا از میلیونها حنجره فریاد میشد. مردم با حضور متراکم و آگاهانه خود در مراسم تشییع در تهران، قم و مشهد، کالبد مادی جدیدی برای آن روح جاودانه و بیقرار ساختند.
4- چهلم تدفین؛ تثبیت بعثت ملت
چهارمین و سرنوشتسازترین مرحله، رسیدن به ایستگاه «چهلم» است. در فرهنگ عرفی و سنتهای سوگواری، چهلم معمولا نقطه پایان عزاداری پرالتهاب، زمان بازگشت به روال عادی زندگی و آغاز فراموشی تدریجی داغ است. چهلم در عرف عامه، تلاشی است برای بسته شدن پرونده سوگ و التیام یک فقدان اما در پدیده شهادت رهبر حکیم انقلاب اسلامی، چهلم کارکردی معکوس یافته؛ این رخداد، نقطه «تثبیت یک رسالت» است.
۱۷۰ شبانهروز حضور، پیگیری، التهاب و درهمتنیدگی عاطفی و سیاسی مردم با آرمانهای رهبر شهید، دیگر نمیتواند صرفا یک واکنش هیجانی به یک حادثه تلخ تلقی شود. وقتی یک کنش جمعی به چنین استمرار و عمقی دست مییابد، در واقع به یک «سبک زندگی سیاسی» و یک «معنای جدید» برای جامعه تبدیل شده است. در آستانه این چهلم، مردم از نقش «سوگوار داغدیده»، به نقش «کنشگر ادامهدهنده» و مأموریتیافته ارتقا یافتهاند. این چهلم، روز امضای یک میثاق نانوشته اما بسیار مستحکم است؛ میثاقی که در آن، تکتک افراد جامعه میپذیرند از این پس، حامل بخشی از بار سنگین آن رهبر شهید هستند.
آنچه در این ۱۷۰ روز بر ایران گذشت و آنچه در چهلم تدفین تثبیت خواهد شد، فراتر از ثبت یک خاطره باشکوه از یک رهبر شهید است. این فرآیند، تجلی تداوم بلامنازع اراده ایشان در کالبد اجتماعی ملت است. شهادت، پایان خط هدایت معظمله نبود، بلکه راهبردیترین اقدام ایشان برای انتقال مرکز فرماندهی به یک «جامعه» بود. رهبر شهید با خون پاکشان، ظرفیت جامعه را برای پذیرش این بار عظیم ارتقا دادند. خروجی نهایی این تحول هویتی، تولد مفهومی است که میتوان آن را تثبیت «بعثت ملت» و «حضور منتشر رهبر شهید» نامید؛ ملتی که با شهادت رهبرش، از روزمرگی و انفعال رها شده، رسالتی تازه و تاریخی یافته و در ایستگاه چهلم، این بار امانت را رسما و با آگاهی کامل بر دوش گرفته است. ملت مبعوث، دیگر منتظر یک ناجی بیرونی نمیماند، چرا که ناجی را در درون خود و در اراده جمعی خود بازآفرینی کرده است. امام شهید خامنهای، اکنون زندهتر از همیشهاند و تجلی آن در تصمیمات، گامهای استوار و اراده ملتی که تصمیم گرفته کالبد مادی آن حضرت در تاریخ باشد، مشهود است. عزا تمام میشود و آرمان «انتقام» باقی میماند.
تحلیلی بر 4 مرحله بازتعریف هویت جمعی پس از شهادت رهبر انقلاب
امتداد یک اراده
ارسال نظر
پربیننده