۲۹/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۱۸
چگونه جنگ علیه ایران ضعف‌های پنهان نظم آمریکایی را آشکار کرد؟

دنیای پساآمریکایی

مهدی حسنی: بحث از دنیای در حال گذار و نظم پساآمریکایی، دیگر تنها ایده‌ای در حد تئوری‌های روابط بین‌الملل یا نگاه بدبینانه به آمریکا نیست و حتی از عرصه مطالعات آکادمیک راه به دنیای رسانه و گزارش‌های مطبوعاتی یافته است. در یک گزارش مفصل، دوماهنامه «فارن افرز» به مساله دنیای پساآمریکایی پرداخته است.
به توصیف مجله آمریکایی، جهان دیگر وضعیتی دارد که از آن با نام «دُم گندیده» یاد می‌کند: «نظم بین‌الملل پس از دهه‌ها توسعه، در حال رها شدن است. این نظم که هرگز از سوی چین و روسیه کاملا پذیرفته نشد و با نارضایتی قدرت‌های میانی تازه‌نفس مواجه بود، اکنون حامیان مالی اصلی خود، یعنی مردم آمریکا را نیز از دست داده است، چرا که آنها دیگر علاقه‌ای به تأمین هزینه‌های توسعه بیشتر آن ندارند و درست مانند پروژه‌های شکست‌خورده مسکن در چین، هیچ جایگزین دیگری نیز برای به دست گرفتن زمام امور پا پیش نمی‌گذارد. یک دنیای «دُم‌ گندیده» در حال ظهور است؛ دنیایی که در آن دولت‌ها باید با زیرکی خود را سازگار کنند، کاربردهای جدیدی برای عناصر ارزشمند باقیمانده از نظم قدیم ابداع کنند و به‌سرعت با زوال چشمگیر سایر اجزای آن کنار بیایند. البته بسیاری از رهبران همچنان به گونه‌ای رفتار می‌کنند گویی نظم قدیم به طریقی قابل نجات دادن یا حتی بی‌نقص‌تر شدن است».
به باور فارن افرز، متحدان اروپایی آمریکا هنوز نتوانسته‌اند این واقعیت جدید را درک کنند که جهان تغییر کرده و آمریکا دیگر آن آمریکای دهه 1980 نیست و با ساده‌دلی می‌خواهند با باج به آمریکا، آن را راضی نگه دارند: «متحدان ایالات متحده هنوز درک نکرده‌اند واشنگتن حمایت خود را از نظم قدیم و از آنها پس گرفته است. مارک روته، دبیرکل ناتو، اروپایی‌هایی را که پیشنهاد می‌کنند دفاع از خود بدون کمک آمریکا را بیاموزند، به سخره گرفته و به آنها می‌گوید «به رویاپردازی ادامه دهید». نشست جولای ۲۰۲۶ ناتو یکی از سوررئال‌ترین نمونه‌های ناهماهنگی شناختی را به نمایش گذاشت: رهبران اروپا در تلاشی دیوانه‌وار متعهد به پرداخت باج به دونالد ترامپ در قالب افزایش دلخواه هزینه‌های دفاعی شدند، به این امید که او از این ائتلاف خارج نشود. بریتانیا با خرید جنگنده‌های آمریکایی به تعمیق وابستگی امنیتی خود به ایالات متحده ادامه می‌دهد و دانمارک خرید تسلیحاتی کلان از واشنگتن را تصویب می‌کند، حتی در شرایطی که ترامپ تهدید می‌کند گرینلند، قلمرو تشکیل‌دهنده این کشور را به زور ضمیمه خاک خود خواهد کرد».
به نوشته فارن افرز، دولت‌های اروپا با نادیده‌ گرفتن منطق جهان در حال گذار، در حال خیانت به کشورهای خود هستند: «رهبرانی که از رویارویی با واقعیت جدید طفره می‌روند، در قبال کشورهای‌شان کوتاهی می‌کنند. زمان آن فرارسیده که بپذیریم نظم قدیم واقعا از بین رفته و باید رویکرد جدیدی برای ژئوپلیتیک ترسیم کنیم. این لحظه، یک دوره گذار کوتاه میان نظم تحت رهبری آمریکا و نظم تحت رهبری چین نیست. برای مدتی، جهان اصلا هیچ نظمی نخواهد داشت؛ جهانی که دستخوش چندپارگی، سرایت بحران‌ها و خفگی است یا وسوسه تسلیحاتی‌ کردن طیف وسیعی از گلوگاه‌های جغرافیایی، اقتصادی و فناوری در آن جولان می‌دهد».
در این میان، نقش ترامپ در این وضعیت را نباید از یاد برد. به گزارش فارن افرز، ترامپ گذار به دوران پسانظم آمریکایی را بسیار سریع‌تر کرد: «ترامپ شورشی از درون علیه نظم تحت رهبری آمریکا به راه انداخت؛ با متحدان آمریکا با قلدری رفتار کرد، سازمان جهانی بهداشت را کنار گذاشت، آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده را منحل کرد و تعرفه‌های تنبیهی گسترده‌ای اعمال کرد. اراده او برای از هم پاشیدن نظمی که ایالات متحده خود آن را بنا کرده بود، حیرت‌انگیز است! حتی پس از پایان دوره ریاست‌‌جمهوری او در سال ۲۰۲۹ بسیار بعید است ایالات متحده نقش پیشین خود را از سر بگیرد. آمریکایی‌ها پیش از این نیز علاقه خود را به ایفای نقش به عنوان تأمین‌کننده اصلی کالاهای عمومی جهان، پلیس دنیا و قهرمان تجارت آزاد از دست داده بودند و هیچ قدرت دیگری نیز جاه‌طلبی به دوش کشیدن این مسؤولیت را ندارد».
به اعتقاد دوماهنامه فوق، نظم آمریکایی بر 2 ستون بنا شده بود که هر دو در حال زوال است و جنگ علیه ایران یکی از آن ستون‌ها را ویران کرد: «هنری کیسینجر، وزیر پیشین خارجه ایالات متحده، زمانی تأکید کرد نظم جهانی بر 2 ستون استوار است: توازن قوای نسبتا پایدار و مجموعه‌ای از قوانین مورد توافق همگان درباره کارهایی که دولت‌ها مجاز یا غیرمجاز به انجام آن هستند. امروز، هر دو ستون در حال فروریختن است و بعید به نظر می‌رسد در آینده‌ نزدیک بتوان آنها را تقویت یا بازسازی کرد. ایالات متحده همچنان قدرت برتر نظامی، اقتصادی و فناوری جهان باقی مانده اما روزبه‌روز روشن‌تر می‌شود واشنگتن دیگر توانایی جلوگیری از درگیری‌ها یا تضمین جریان آزاد تجارت در سراسر دنیا را ندارد. واشنگتن حتی نتوانست تنگه هرمز را پس از آنکه توسط ایران بسته شد، باز کند».
دیگر حتی هیچ‌کس ایده یک جهان از نظر اقتصادی به هم پیوسته را هم نمی‌خرد: «این تصور که قوانین باثبات و یکدستی باید بر اقتصاد جهان حاکم باشد، از میان رفته است. ناسیونالیسم اقتصادی و حمایت‌گرایی در حال اوج‌گیری است؛ معرفی مکانیسم تنظیم مرزهای کربن از سوی اتحادیه اروپایی، تعرفه‌های وضع‌شده توسط ترامپ و کنترل‌های صادراتی چین، همگی در حال تسریع روند فروپاشی اقتصاد جهان هستند. بشکه‌های نفتی کاملا مشابه، اکنون با قیمت‌هایی به‌شدت متفاوت معامله می‌شوند که این تفاوت بستگی به این دارد که در کجا، از طریق کدام سیستم پرداخت، به چه خریداری و تحت کدام رژیم تحریمی به فروش می‌رسند».
در جهان پسانظم آمریکایی، خود آمریکا بدل به درنده‌ای می‌شود که رفتارش جنگ‌های کوچک مقیاس را دامن می‌زند: «این نوع تشدید کنترل‌نشده تنش‌ها تقریبا به طور قطع به جنگ‌های بیشتری منجر خواهد شد. کشورهایی غیر از ایالات متحده نیز ممکن است وسوسه شوند از متحدان خود باج‌خواهی کنند. تهدید به حملات هسته‌ای نیز می‌تواند به امری عادی بدل شود. نگران‌کننده‌ترین مساله، چشم‌انداز تکثیر جنگ‌های کوچک بر سر قلمرو است».

ارسال نظر
captcha
لینکدونی