۲۹/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۰۰
گسترش عملیات رژیم صهیونیستی در سوریه؛ این بار آنکارا در مرکز محاسبات امنیتی تل‌آویو

نوبت ترکیه رسید؟

رضا رحمتی: حمله هوایی رژیم صهیونی به پایگاه ابوظهور در استان ادلب سوریه را نمی‌توان صرفا یک عملیات محدود علیه یک تأسیسات نظامی تلقی کرد. این حمله که ۱۸ آگوست/ 27 مرداد انجام شد، در شرایطی رخ داد که ترکیه در حال تقویت حضور نظامی و بازسازی ظرفیت‌های دفاعی سوریه بود و رژیم مدعی شد استقرار نیروهای ترکیه در این پایگاه می‌تواند وضعیت امنیتی موجود را تغییر دهد. 8 حمله هوایی، باند فرودگاه و بخش‌هایی از تأسیسات پایگاه را هدف قرار داد و واکنش شدید دمشق و آنکارا را به دنبال داشت.
اهمیت اصلی این رویداد در فاصله جغرافیایی آن از فلسطین اشغالی نیست، در «منطق امنیتی»ای است که تل‌آویو برای توجیه عملیات خود دنبال می‌کند. اگر تا چند سال پیش سوریه برای اسرائیل عمدتا به دلیل حضور ایران، انتقال سلاح به حزب‌الله و جبهه جولان اهمیت داشت، امروز یک متغیر تازه به معادله افزوده شده است: جلوگیری از شکل‌گیری هرگونه قدرت منطقه‌ای مستقل در محیط پیرامونی رژیم. به همین دلیل، آنچه را در ادلب اتفاق افتاد باید در امتداد روندی بزرگ‌تر دید؛ روندی که در آن تل‌آویو تلاش می‌کند عمق استراتژیک خود را نه فقط در مرزهای مستقیم، بلکه در سراسر محیط پیرامونی جهان عرب و اسلام تعریف کند.

ادلب فقط یک پایگاه نیست
ابوظهور از نگاه نظامی به‌تنهایی یک هدف تعیین‌کننده نیست. اهمیت آن از آنجا ناشی می‌شود که این پایگاه در منطقه‌ای قرار دارد که ترکیه می‌کوشد از طریق آن، جایگاه خود را در ساختار امنیتی سوریه تثبیت کند. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد آنکارا در بازسازی ظرفیت‌های نظامی سوریه و آموزش نیروهای آن نقش فزاینده‌ای یافته است. از همین منظر، حمله ارتش صهیونیستی را می‌توان یک «ضربه پیشگیرانه به ظرفیت آینده» دانست، نه صرفا نابودی یک تأسیسات موجود.
رژیم عملا می‌گوید هر تغییری در موازنه نظامی سوریه، حتی توسط ترکیه و با هدف تقویت حکومت جدید دمشق، می‌تواند از منظر تل‌آویو تهدیدآمیز باشد. این منطق یک پیام روشن دارد: سوریه نباید به یک دولت قدرتمند، دارای ارتش بازسازی‌شده و برخوردار از پشتیبانی یک قدرت منطقه‌ای تبدیل شود.
در اینجا باید به یک تحول مهم توجه کرد. رژیم اشغالگر پس از سقوط بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴، حملات خود به زیرساخت‌های نظامی سوریه را با هدف جلوگیری از بازسازی ظرفیت‌های نظامی این کشور دنبال کرده است. اکنون نگرانی تل‌آویو تنها ایران نیست، ترکیه نیز به متغیر امنیتی مهمی تبدیل شده است.

از ایران تا ترکیه؛ منطق یک کمربند امنیتی
درک رفتار رژیم بدون توجه به مفهوم «محیط امنیتی» ناقص خواهد بود. تل‌آویو در دهه‌های گذشته کوشیده تهدیدات بالقوه را پیش از آنکه به مرزهایش برسند، در عمق جغرافیایی خود مهار کند. سوریه، لبنان، عراق و ایران در این نگاه به صورت زنجیره‌ای به یکدیگر متصل می‌شوند اما تحولات اخیر نشان می‌دهد این محاسبه در حال گسترش است و ترکیه نیز به‌تدریج در معرض آن قرار گرفته است.
این بدان معنا نیست که رژیم صهیونی الزاما قصد دارد با همه کشورهای منطقه وارد جنگ مستقیم شود. سیاست مؤثرتر برای تل‌آویو، جلوگیری از شکل‌گیری هم‌افزایی میان قدرت‌های منطقه‌ است. اگر ایران در شرق، ترکیه در شمال، سوریه در شمال‌ شرق و کشورهای عرب در جنوب بتوانند هر کدام بخشی از ظرفیت نظامی و سیاسی خود را مستقل از رژیم توسعه دهند، محیط راهبردی سرزمین اشغالی پیچیده‌تر خواهد شد.
بنابراین می‌توان از یک دکترین کمتر مورد توجه سخن گفت: «مهار چندلایه جهان اسلام از طریق جلوگیری از همگرایی قدرت‌های منطقه‌ای». در این دکترین، هدف لزوما اشغال سرزمین‌های همه کشورها نیست، بلکه جلوگیری از ظهور دولت‌ها و ائتلاف‌هایی است که بتوانند قدرت نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیک خود را به یکدیگر متصل کنند.
از این منظر، سوریه اهمیت ویژه‌ای دارد. سوریه نقطه اتصال جغرافیایی ایران، عراق، لبنان، مدیترانه و ترکیه است. هر قدرتی بتواند در سوریه نفوذ پایدار ایجاد کند، در واقع بخشی از معماری امنیتی شرق مدیترانه و غرب آسیا را در اختیار خواهد داشت. به همین دلیل است که رقابت بر سر سوریه دیگر صرفا رقابت بر سر آینده یک کشور نیست، رقابت بر سر معماری امنیتی منطقه است.

چرا ترکیه مهم شده؟
ترکیه برای اسرائیل با ایران تفاوت دارد. ترکیه عضو ناتو است، در سوریه عمق عملیاتی دارد و می‌تواند در بازسازی ساختارهای نظامی و امنیتی دمشق نقش ایفا کند. ترکیه می‌تواند تهدیدی از جنس «قدرت دولتی» باشد. رژیم می‌تواند با یک بازیگر غیردولتی از طریق عملیات محدود، ترور، حمله هوایی یا جنگ اطلاعاتی مقابله کند اما مواجهه با قدرتی مانند ترکیه هزینه بسیار بالاتری دارد. همین مساله سبب می‌شود حمله به ابوظهور را بتوان نوعی «ترسیم خط قرمز پیش از استقرار کامل قدرت» دانست.
نکته قابل توجه این است که آمریکا نیز از این تحول نگران شده است. تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا در غرب آسیا پس از این حمله بر ضرورت ایجاد سازوکار رفع سوءتفاهم میان ترکیه، اسرائیل و سوریه تأکید کرد و هشدار داد نبود کانال ارتباطی می‌تواند حادثه‌ای محدود را به رویارویی بزرگ‌تری تبدیل کند. این واقعیت خود گویای یک مساله مهم‌تر است: رژیم صهیونی ممکن است تصور کند با یک حمله هوایی می‌تواند موازنه را مدیریت کند اما هر چه دامنه عملیات‌های آن گسترده‌تر شود، احتمال درگیر شدن بازیگران بزرگ‌تر نیز افزایش می‌یابد.

مسأله فقط آمریکا نیست، پای ناتو و اروپا هم می‌تواند باز شود
اگر تنش رژیم و ترکیه از سطح سوریه فراتر رود، معادله دیگر صرفا خاورمیانه‌ای نخواهد بود. ترکیه عضو ناتو است و هرگونه رویارویی نظامی جدی میان آنکارا و تل‌آویو می‌تواند کشورهای اروپایی عضو پیمان آتلانتیک شمالی را در برابر یک پرسش دشوار قرار دهد: چگونه باید از امنیت یک عضو ناتو حمایت کرد، بدون آنکه وارد جنگ مستقیم با اسرائیل شد؟
البته نباید از ماده ۵ ناتو تفسیری مکانیکی ارائه کرد؛ حمله به نیروهای ترکیه در خاک سوریه الزاما به معنای فعال شدن خودکار ماده ۵ نیست اما از منظر سیاسی و راهبردی، درگیری مستقیم ترکیه با رژیم می‌تواند فشار بی‌سابقه‌ای بر انسجام ناتو وارد کند؛ به‌خصوص آنکه ناتو همین حالا نیز در حوزه پدافند هوایی ترکیه نقش دارد. مارس ۲۰۲۶ یک تهدید موشکی واردشده به حریم هوایی ترکیه با استفاده از سامانه‌های دفاع هوایی و موشکی ناتو در شرق مدیترانه خنثی شد. این تجربه نشان می‌دهد امنیت ترکیه در محیط منطقه‌ای، عملا با زیرساخت‌های دفاعی ناتو پیوند خورده است.
از سوی دیگر، اروپا نمی‌تواند نسبت به تبدیل شدن مدیترانه شرقی، سوریه و مرزهای ترکیه به یک منطقه بحران دائمی بی‌تفاوت بماند. بحران مهاجرت، انرژی، امنیت دریایی و تروریسم، هرگونه جنگ گسترده در این منطقه را مستقیما به اروپا منتقل خواهد کرد. بنابراین ممکن است رژیم با هدف مهار تهدیدات پیرامونی خود دست به عملیات‌هایی بزند که در نهایت، دقیقا نتیجه معکوس ایجاد کنند: بین‌المللی شدن بحران.

رژیم به دنبال کشاندن جنگ به بیرون از مرزهای خود است؟
اینجا باید میان «قصد» و «پیامد» تفاوت گذاشت. نمی‌توان با قطعیت گفت رژیم اشغالگر عمدا قصد دارد ناتو یا اروپا را وارد جنگ کند اما می‌توان گفت استمرار این الگو، ظرفیت بسیار بالایی برای بین‌المللی کردن منازعه دارد. تل‌آویو در سال‌های اخیر نشان داده برای انتقال میدان تهدید به بیرون از مرزهای خود، وابستگی چندانی به جغرافیای کلاسیک جنگ ندارد؛ هر گاه تهدیدی را در حال نزدیک شدن به محیط امنیتی خود تشخیص دهد، می‌کوشد در نقطه‌ای بسیار دورتر با آن برخورد کند. نتیجه این رویکرد، گسترش تدریجی «محیط جنگ» است.
سوریه امروز به همین دلیل اهمیت دارد. اگر روزی درگیری رژیم صهیونی و ترکیه در شمال سوریه به برخورد مستقیم منجر شود، اگر نیروهای آمریکایی در منطقه ناچار به واکنش شوند و اگر کشورهای اروپا به دلیل عضویت ترکیه در ناتو وارد سازوکارهای حمایتی شوند، جنگی که ظاهرا از یک حمله محدود هوایی آغاز شده، می‌تواند به بحران چندبازیگری تبدیل شود.
این همان نقطه‌ای است که سیاست امنیتی اسرائیل با یک تناقض بنیادین روبه‌رو می‌شود: برای جلوگیری از شکل‌گیری یک ائتلاف بزرگ علیه خود، به اقداماتی دست می‌زند که ممکن است دقیقا انگیزه تشکیل چنین ائتلافی را ایجاد کند که البته این موضوع با توجه به حمایت کشورهای اروپایی ناتو، صرفا روی کاغذ اهمیت دارد.

آینده؛ جنگ بزرگ یا مهار بزرگ؟
آنچه امروز در ادلب رخ داده، هنوز به معنای آغاز جنگ رژیم و ترکیه نیست. آنکارا حمله را شدیدا محکوم کرده و تل‌آویو نیز استدلال خود را بر جلوگیری از تغییر وضعیت امنیتی سوریه بنا کرده است. آمریکا نیز تلاش می‌کند میان 3 طرف سازوکار جلوگیری از برخورد مستقیم ایجاد کند.
اهمیت ماجرا در همین مرحله نهفته است. برای نخستین‌بار، رقابت رژیم و ترکیه در سوریه به نقطه‌ای رسیده که یک عملیات صهیونی می‌تواند مستقیما بر پروژه نظامی و امنیتی آنکارا اثر بگذارد. از این پس، هر پایگاه، رادار، فرودگاه یا مرکز آموزشی در سوریه می‌تواند به محل برخورد 2 محاسبه امنیتی متفاوت تبدیل شود.
رژیم صهیونیستی می‌خواهد محیط پیرامونی خود را از قدرت‌های بالقوه تهدیدکننده تهی نگه دارد و ترکیه می‌خواهد در سوریه دولتی باثبات، متحد و برخوردار از ظرفیت دفاعی ایجاد کند. این 2 پروژه در سوریه به طور فزاینده‌ای در حال برخورد هستند.
از این منظر، حمله به ابوظهور را باید فراتر از یک بمباران دید. این حمله نشانه ورود غرب آسیا به مرحله‌ای است که در آن مرز میان «دفاع از خود»، «مهار رقیب» و «گسترش میدان جنگ» روزبه‌روز باریک‌تر می‌شود. رژیم اشغالگر با نیت جلوگیری از قدرت گرفتن کشورهای اسلامی با هدف قرار دادن یکی پس از دیگری عمق استراتژیک آنها مشخصا در نهایت با پدیده‌ای روبه‌رو خواهد شد که از آن گریزان است: شکل‌گیری بحران امنیتی چندجانبه.

ارسال نظر
captcha
لینکدونی