۲۹/مرداد/۱۴۰۵
|
۲۰:۳۳

پایان خاورمیانه آمریکایی؛ از میدان جنگ تا میز مذاکره

پایان خاورمیانه آمریکایی؛ از میدان جنگ تا میز مذاکره

مصطفی رضایی

برای فهم تحولات امروز غرب آسیا نباید همه‌چیز را در چارچوب یک جنگ یا یک رویارویی نظامی دید. آنچه در حال وقوع است، عمیق‌تر است: نظم خاورمیانه‌ای با محوریت آمریکا بیش از هر زمان دیگری با بحران کارآمدی مواجه شده است.

مسئله این نیست که آمریکا دیگر قدرت نظامی بزرگی نیست؛ همچنان یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان است. مسئله این است که آیا این قدرت نظامی هنوز می‌تواند مانند گذشته، نظم سیاسی مطلوب واشنگتن را بر منطقه تحمیل و تثبیت کند؟

شواهد سال‌های اخیر پاسخ چندان مثبتی نمی‌دهد.

آمریکا طی دهه‌ها سه نقش اصلی در منطقه داشت: تضمین امنیت متحدان، مدیریت بحران‌ها و تعیین قواعد بازی. اما جنگ‌های طولانی، هزینه‌های مداخلات نظامی، خروج از افغانستان، تحولات عراق و سوریه و ناتوانی در ساختن نظم‌های سیاسی پایدار، به‌تدریج این تصور را تضعیف کرده که واشنگتن می‌تواند هر بحرانی را به نتیجه سیاسی مطلوب خود تبدیل کند.

مسئله فقط ایران نیست

در این میان، ایران یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تغییر ساختار قدرت در غرب آسیاست.

آمریکا و متحدانش از توانایی نظامی بالایی برخوردارند، اما تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که توانایی واردکردن ضربه با توانایی ساختن نظم سیاسی یکسان نیست.

ممکن است یک کشور بتواند زیرساخت‌های نظامی طرف مقابل را هدف قرار دهد، اما این به معنای آن نیست که می‌تواند اراده سیاسی خود را بر او تحمیل کند.

ایران نیز طی دهه‌های گذشته مجموعه‌ای از ابزارهای قدرت را ایجاد کرده است؛ از توان موشکی و پهپادی و موقعیت ژئوپلیتیکی تا عمق راهبردی و ظرفیت سیاسی برای تحمل فشار. بنابراین حتی اگر یک رویارویی نظامی خسارت‌های سنگینی به ایران وارد کند، تبدیل این خسارت‌ها به نتیجه سیاسی پایدار مسئله دیگری است.

مذاکره؛ جبهه‌ای دیگر از جنگ

در اینجا باید به یک واقعیت مهم درباره راهبرد جمهوری اسلامی توجه کرد: مذاکره و دیپلماسی الزاماً نقطه مقابل مقاومت و جنگ نیست؛ می‌تواند یکی از ابزارهای جنگ باشد.

جنگ فقط با موشک و پهپاد پیش نمی‌رود. جنگ، نبرد اراده‌هاست و مذاکره یکی از میدان‌های همین نبرد است.

کشوری که در میدان نظامی مقاومت می‌کند اما نمی‌تواند دستاوردهای خود را به امتیاز سیاسی تبدیل کند، بخشی از قدرت خود را از دست داده است. در مقابل، کشوری که بتواند قدرت نظامی، بازدارندگی و دیپلماسی را در یک منظومه واحد قرار دهد، از همه ظرفیت‌های خود برای تأمین منافع ملی استفاده کرده است.

از این منظر، مذاکره برای ایران صرفاً تلاش برای پایان جنگ نیست؛ بلکه می‌تواند انتقال میدان نبرد از میدان نظامی به میدان سیاسی باشد.

اسلام‌آباد؛ پیروزی در میدان دیپلماسی

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را نیز می‌توان از همین زاویه تحلیل کرد.

اهمیت این تفاهم‌نامه صرفاً در توقف عملیات نظامی نیست؛ بلکه در این است که میدان نظامی به میدان سیاسی متصل شد.

ایران توانست شرایطی ایجاد کند که پایان درگیری و ترتیبات پس از آن، بدون مذاکره و توافق ممکن نباشد.

از این منظر، اسلام‌آباد را می‌توان یک پیروزی دیگر برای ایران در یک جنگ چندلایه دانست؛ نه به این معنا که همه اهداف محقق شده یا ایران هیچ هزینه‌ای نداده است، بلکه به این معنا که قدرت ایجادشده در میدان توانست در پای میز مذاکره نیز به اهرم سیاسی تبدیل شود.

بنابراین قدرت نظامی زمانی ارزش راهبردی خود را نشان می‌دهد که بتواند بر محاسبات سیاسی طرف مقابل اثر بگذارد.

پایان یک نظم قدیمی

تحولات سال‌های اخیر نشان می‌دهد کشورهای منطقه نیز بیش از گذشته به دنبال استقلال راهبردی و متنوع‌کردن روابط خارجی خود هستند. ارتباط با چین و روسیه افزایش یافته و حتی متحدان سنتی آمریکا نیز در بسیاری از موارد نمی‌خواهند تمام آینده خود را به تصمیمات واشنگتن گره بزنند.

آمریکا همچنان یک قدرت مهم در غرب آسیاست، اما دیگر لزوماً تنها قدرت تعیین‌کننده نیست.این تفاوت بسیار مهم است.پایان یک هژمونی الزاماً به معنای خروج آن قدرت نیست؛ ممکن است یک قدرت همچنان پایگاه، متحد و توان نظامی داشته باشد، اما دیگر نتواند به تنهایی قواعد بازی را تعیین کند.

ایران و نظم جدید منطقه

در چنین شرایطی، تلاش برای حذف ایران از معادلات منطقه‌ای با واقعیت‌های ژئوپلیتیک سازگار نیست.ایران به دلیل جغرافیا، جمعیت، منابع انرژی، موقعیت در خلیج فارس و تنگه هرمز، توان نظامی و شبکه روابط منطقه‌ای، بخشی از ساختار قدرت در غرب آسیاست.مسئله واقعی غرب دیگر صرفاً این نیست که چگونه ایران را «مهار» کند؛ بلکه این است که چگونه با ایرانی مواجه شود که حاضر نیست نقش تعیین‌شده برای خود در نظم آمریکایی را بپذیرد.شاید مهم‌ترین نشانه تغییر همین باشد: آمریکا همچنان می‌تواند جنگ را آغاز کند، اما بیش از گذشته برای تعیین اینکه بعد از جنگ چه اتفاقی خواهد افتاد با محدودیت مواجه است.
 
و این یعنی خاورمیانه در حال عبور از نظمی است که در آن یک قدرت خارجی می‌توانست سرنوشت منطقه را تا حد زیادی تعیین کند.در این نظم جدید، میدان جنگ و میز مذاکره دو نقطه مقابل یکدیگر نیستند؛ دو جبهه از یک نبردند.میدان، قدرت ایجاد می‌کند و دیپلماسی آن را به نتیجه سیاسی تبدیل می‌کند.ایران اگر بتواند این دو را در کنار یکدیگر به کار گیرد، نه‌تنها در برابر نظم آمریکایی مقاومت کرده، بلکه می‌تواند در شکل‌گیری نظم جدید غرب آسیا نیز نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.
 
 
 
ارسال نظر
captcha
تازه ها
لینکدونی