۳۱/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۱۰
از بحران سوئز تا جنگ ایران مقایسه 2 نقطه عطف تاریخی هژمونی غرب

آمریکا چطور خاورمیانه را باخت

مهدی حسنی: نظم آمریکایی در تمام جهان، از جمله در غرب آسیا در حال افول است. مشخصا این نظم که طراحی ایده‌آل‌های آمریکایی‌ها برای اداره منطقه بود، پس از جنگ علیه ایران در وضعیت احتضار به سر می‌برد و آمریکا باید با این واقعیت کنار بیاید؛ این گزاره کلیدی گزارش دوماهنامه آمریکایی «فارن افرز» است.
به گزارش فارن افرز، جنگ علیه ایران و شکست تحریم‌ها نشان داد مطلوب آمریکا برای اداره این منطقه عملا شکست خورده است: «خاورمیانه آمریکایی به پایان راه خود رسیده است. نظم منطقه‌ای که از سال ۱۹۹۱ حاکم بوده، یکی از قربانیان متعدد جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران محسوب می‌شود. ناکامی آمریکا و اسرائیل در سرنگونی حکومت تهران، ورشکستگی دهه‌ها تحریم و اعمال خشونت را به اثبات رساند. ناتوانی ایالات متحده در محافظت از متحدان خود در خلیج فارس در برابر حملات ایران یا باز نگه داشتن تنگه هرمز، به توافق امنیتی محوری که توجیه‌کننده شبکه پایگاه‌های نظامی‌اش در منطقه بود، ضربه‌ای مهلک وارد کرد. از سوی دیگر، مواضع روزافزون تهدیدآمیز اسرائیل و کنار گذاشتن هرگونه تظاهر به تمایل برای رسیدن به توافق با فلسطینی‌ها، مأموریت چند دهه‌ای واشنگتن برای گرد هم آوردن متحدان عرب خود و اسرائیل در یک مشارکت امنیتی پایدار را به پایان رساند».
به باور این رسانه، همان‌طور که بحران سوئز یک‌باره به هژمونی بریتانیا پایان نداد، آمریکا نیز از نقطه بی بازگشت عبور کرده و در مسیر از دست دادن هژمونی خود قرار دارد: «در نگاه نخست، شاید به نظر نرسد این جنگ تأثیر چندانی بر ائتلاف‌های شکل‌دهنده نظم آمریکایی داشته است. کشورهای خلیج فارس در مواجهه با جنگی بی‌نتیجه و ایرانی قدرتمندتر، ممکن است خریدهای تسلیحاتی و تقاضای خود برای دریافت تضمین‌های امنیتی تازه را افزایش دهند و بدین ترتیب، توهم تداوم وضع موجود را ایجاد کنند اما در حقیقت، نظم قدیم در حال رنگ باختن و جایگزینی با نظمی جدید است. امروز از بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ به عنوان آخرین نفس‌های قدرت امپراتوری بریتانیا و فرانسه در خاورمیانه یاد می‌شود اما سال‌ها طول کشید تا این پایان اجتناب‌ناپذیر فرارسد. برتری آمریکا نیز بلافاصله از بین نخواهد رفت اما تردیدهای دیرینه‌ای که نسبت به قدرت و اهداف آمریکا شکل گرفته، اکنون از نقطه بی‌بازگشت عبور کرده است. 
واقعیت‌های آشکارشده از جنگ علیه ایران و پیش از آن، جنگ اسرائیل در غزه، از همین حالا محاسبات متحدان و دشمنان ایالات متحده را دستخوش تغییر کرده است. دور تازه‌ای از درگیری‌ها یا انتخاب یک رئیس‌جمهور متفاوت در آمریکا این شکاف را ترمیم نخواهد کرد».
به نوشته فارن افرز، جنگ در غزه مرجعیت اخلاقی این نظم و جنگ علیه ایران، قدرت نرم آن را از بین برد و پوشالی بودن آن را به کشورهای جهان نشان داد: «بحران دوگانه ویرانی غزه توسط اسرائیل و جنگ آمریکا و اسرائیل ضد ایران، شاید در نگاه اول تنها اپیزود دیگری از این چرخه به نظر برسد اما در حقیقت، این رویدادها در کنار هم، ضربه مهلکی بر پیکر خاورمیانه آمریکایی وارد کردند. حمایت آمریکا از تهاجم اسرائیل به غزه، به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن، هرگونه مرجعیت اخلاقی باقیمانده‌ای را که ایالات متحده می‌توانست ادعای آن را داشته باشد، از بین برد. افتضاح ترامپ در ایران نیز توهم قدرت بلامنازع نظامی آمریکا را در هم شکست. هر دو رویداد به کشورهای عرب نشان داد تا چه حد در درون نظم منطقه‌ای فاقد نفوذ معنادار هستند و بازدهی تضمین‌های امنیتی آمریکا تا چه میزان رو به کاهش است».
به عقیده این مجله، جنگ علیه ایران، مهر محتومی بر پایان نظم آمریکایی فعلی در غرب آسیا بود و نشانه‌های نمادینی هم داشت، مانند اینکه کشورهای عربی‌ که ننگ‌نامه آبراهام را امضا کردند، بیشتر مورد هدف قرار گرفتند: «اگر جنگ غزه آینده رهبری منطقه‌ای آمریکا را در هاله‌ای از ابهام قرار داد، جنگ علیه ایران تأییدی بر پایان این نظم بود. رهبران خلیج فارس از این خشمگین بودند که ایالات متحده و اسرائیل بدون مشورت آنها، در حالی که می‌دانستند آنها با این جنگ مخالفند و درست در میانه مذاکرات با تهران با میانجی‌گری مسقط، جنگ را آغاز کردند. جنگی که آنها هیچ نقشی در آن نداشتند، آنان را در معرض انتقام مستقیم ایران قرار داد. اگرچه سیستم‌های دفاع موشکی آمریکا از خلیج فارس در برابر بدترین این حملات رگباری محافظت کرد اما تعداد زیادی از موشک‌ها و پهپادهای ایرانی از این سد عبور کردند تا آسیب‌های قابل‌ توجهی وارد و آن لایه ظاهری ثبات را که مدل اجتماعی و اقتصادی منطقه بر آن استوار بود، مختل کنند. ایران تمام کشورهای خلیج فارس، از جمله کشورهای دوست‌تری مانند عمان و قطر را هدف قرار داد اما آتش خود را بر آنهایی متمرکز کرد که توافقنامه‌ آبراهام را امضا کرده بودند: یعنی بحرین و بیش از آن، امارات عربی متحده. در عرض چند هفته، ایران موفق شد بخش‌های بزرگی از زنجیره پایگاه‌های نظامی را که ضامن برتری آمریکا در خاورمیانه بودند، تخریب کند، از بین ببرد یا کارایی آنها را بلاوجه کند».
به نوشته این رسانه، جنگ رمضان یک پیامد روشن داشت و آن هم اینکه مطلقا نمی‌توان به تضمین‌های امنیتی آمریکا دلخوش بود: «برداشتی که کشورهای خلیج فارس از تمام این اتفاقات داشتند، این بود که تضمین‌های امنیتی آمریکا که قلب تپنده توافقات منطقه‌ای به شمار می‌رفت، دیگر قابل اتکا نیست. منطقه پیش از این در سال ۲۰۱۱ آموخته بود واشنگتن نمی‌تواند از آن در برابر تهدیدات داخلی محافظت کند. اگر آمریکا حتی قابل اعتماد نبود تا با متحدانش مشورت کند، دشمنانش را شکست دهد یا از شرکایش در برابر تبعات ماجراجویی‌های نافرجام منطقه‌ای خود محافظت کند، پس وعده‌هایش دیگر چه ارزشی داشتند؟ معامله و توافق بنیادینی که ایالات متحده ارائه داده بود، اکنون فروپاشیده و به این سادگی‌ها نیز بازسازی نخواهد شد».
به نوشته فارن افرز، شاید در کوتاه‌مدت به نظر برسد نظم قدیمی در حال احیاست اما نباید گول خورد: «آنچه شبیه تداوم کوتاه‌مدت به نظر می‌رسد، نباید با پایداری بلندمدت اشتباه گرفته شود. در زمان وقوع بحران سوئز، فروپاشی امپراتوری‌های اروپا اجتناب‌ناپذیر بود، نه به دلیل یک افتضاح سیاستی، بلکه به دلیل ظهور ناسیونالیسم و ضدیت با استعمار، همچنین فرسودگی اقتصادی و سیاسی مدل امپریالیستی اروپا. نظم خاورمیانه‌ای ایالات متحده نیز سال‌هاست با انباشته شدن ناکامی‌های سیاستی و سیاسی رو به زوال است؛ روندی که در از دست رفتن هدف مشترک و آشکار شدن ناتوانی نظامی در بحران‌های اخیر به اوج رسید».

ارسال نظر
captcha
لینکدونی