۳۱/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۱۰
«وطن امروز» گزارش می‌دهد؛ بررسی 6 هدف عملیات رسانه‌ای آمریکا علیه ایران در پرونده هرمز

ترامپ در تنگه روانی

ابوالفضل ولایتی: بیش از ۱۷۰ روز از آغاز جنگ رمضان سپری شده و پرونده ایران، بر خلاف تصویری که رئیس‌جمهور جنایتکار آمریکا در هفته‌های نخست از یک رویارویی کوتاه، کم‌هزینه و زودفرجام ترسیم می‌کرد، به دشوارترین گره سیاست خارجی دوره دوم ریاست‌‌جمهوری او بدل شده است. کاخ سفید در این مدت به‌روشنی تمام ابزارهای متعارف و نامتعارف قدرت را آزموده؛ از بمباران و محاصره دریایی تا فشار دیپلماتیک، تحریم‌های چندلایه، تهدید، مذاکره غیرمستقیم، جنگ روایت‌ها و بسیج متحدان. با این همه، واشنگتن نه توانسته تهران را به تسلیم سیاسی وادارد، نه معادله تنگه هرمز را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند و نه برای پایان منازعه، دستاوردی روشن و قابل عرضه به افکار عمومی آمریکا ارائه کند.
در چنین بستری، دستگاه سیاسی ـ رسانه‌ای آمریکا طی روزهای اخیر 2 گزاره را با حجمی کم‌سابقه وارد گردش خبری کرده و پروپاگاندای گسترده‌ای را به راه انداخته؛ نخست، آغاز آنچه ترامپ «کوبنده‌ترین عملیات اقتصادی تاریخ» و اسکات بسنت، وزیر تروریست خزانه‌داری آمریکا «بزرگ‌ترین انزوای اقتصادی هماهنگ‌شده در جهان» نامیده‌اند و دوم، ادعای ایجاد کریدوری در بخش جنوبی تنگه هرمز که توان ایران برای مدیریت و محدودسازی عبور کشتی‌ها را شکسته و جریان نفت را تا مرز عادی‌ شدن پیش برده است.
این 2 ادعا طی 3 روز، به خط اصلی ده‌ها گزارش، تحلیل و یادداشت در رسانه‌های آمریکایی، صهیونی، عربی، پارسی‌زبان معاند و حتی بخشی از فضای رسانه‌ای داخلی تبدیل شد. فاکس‌نیوز، بلومبرگ، وال‌استریت‌ ژورنال، آکسیوس، رسانه‌های عبری و شماری از شبکه‌های پارسی‌زبان معاند، هر یک بخشی از این تصویر را تکمیل کرده‌اند؛ تصویری که در آن ایران همزمان در حال از دست‌ دادن مهم‌ترین اهرم دریایی خود و مواجه‌ شدن با حلقه‌ای اقتصادی توصیف شده که قرار است «راه‌های تنفس» اقتصاد کشور را یکی پس از دیگری مسدود کند.
تصمیم امارات برای تعلیق مبادلات تجاری و مالی با ایران نیز فورا در همین چارچوب از سوی رسانه‌های جریان اصلی تفسیر شد. رسانه‌های مذکور با نامیدن دوبی به عنوان «ریه اقتصادی ایران» یا «شریان اکسیژن» تهران، اقدام ابوظبی را نه یک تصمیم دوجانبه، بلکه بخشی از معماری فشار واشنگتن برای قطع شبکه‌های مالی، بازصادراتی و لجستیکی ایران بازنمایی کرده‌اند؛ صورت‌بندی‌ای که از واقعیت عبور کرده و وارد قلمروی عملیات روانی رسانه‌های ضدایرانی شده و نوید فروپاشی جمهوری اسلامی(!) در آینده نزدیک را داده است.
با وجود فضاسازی شکل گرفته پیرامون تحرکات آمریکایی‌ها و نقش رسانه‌ها در بسط آن، با نگاهی به گزارش‌های همین رسانه‌ها در هفته‌های گذشته، به‌روشنی شکاف آشکاری میان روایت تازه و واقعیت میدانی قابل مشاهده است. داده‌های «کپلر» که بارها از سوی رویترز، سی‌ان‌ان و رسانه‌های اقتصادی دنیا مورد استناد قرار گرفته، در جدیدترین گزارش، از سقوط شدید تردد دریایی نسبت به سطح پیش از جنگ حکایت دارد. به گزارش کپلر، عبور کشتی‌ها در مقاطع متعدد به تک‌رقمی یا نزدیک به آن رسیده و متوسط 10 روزه نیز در سطوحی بسیار پایین‌تر از وضعیت عادی باقی مانده است. از سوی دیگر، آنچه آکسیوس به نقل از 2 مقام آمریکا «کریدور جنوب» نامیده، در عمل نه بازگشت آزادی کشتیرانی، بلکه یک سازوکار نظامی پیچیده متکی بر حرکت شبانه، زمان‌بندی کاروان‌ها، هماهنگی با دولت‌های مرتجع عرب و پوشش جنگنده‌های آمریکایی است که تاکنون نیز مستنداتی متقن دال بر عبور بالای کشتی‌ها از این کریدور قابل رویت و تایید نبوده است‌.
فضای حاکم بر بازار انرژی نیز چندان با روایت «عادی‌ شدن» سازگار نیست. نفت برنت پس از تشدید تنش‌ها و اعلام بسته جدید فشار اقتصادی آمریکا دوباره به بالای ۹۰ دلار بازگشت و هزینه حمل، بیمه و ریسک کشتیرانی در منطقه همچنان بالا باقی مانده است. این واقعیت به خودی‌ خود نشان می‌دهد بازار هنوز هرمز را یک متغیر حل‌شده تلقی نمی‌کند. به واقع آنچه در حال وقوع است، نه «بازگشت به وضعیت عادی»، بلکه سازگاری پرهزینه بازار با یک نظم موقت، نظامی‌شده و شکننده است که هر آن با سیاست جدیدی از سوی تهران می‌تواند دستخوش دگرگونی شود.
از همین زاویه، موج تازه تبلیغات آمریکا را باید بخشی از یک عملیات روانی چندلایه قلمداد کرد؛ عملیاتی که پس از فرسایش کارایی گزینه نظامی و ناکامی در تحمیل نتیجه سیاسی فوری، اکنون می‌کوشد «ادراک شکست ایران» را جایگزین «واقعیت تسلیم ایران» کند. ضریب‌دهی به 2 روایت مذکور در خلال ۷۲ ساعت اخیر، عمدتا با اهداف زیر دنبال شده است.
۱- فرسایش امید اجتماعی و شکستن تصویر تاب‌آوری
نخستین هدف، ضربه‌ زدن به سرمایه روانی جامعه ایران است. در هفته‌های گذشته، حتی شماری از رسانه‌های غرب اذعان کردند فشار گسترده نظامی، تحریم، خسارات زیرساختی و محاصره نتوانسته‌اند جمهوری اسلامی را به فروپاشی سیاسی یا تسلیم راهبردی وادار کنند. از ریسپانسیبل استیت‌کرفت تا فارن‌ پالیسی، بارها بر توان ایران برای ادامه جنگ، حفظ شبکه‌های تأمین، بازسازی بخشی از توانمندی‌ها و تحمیل هزینه متقابل تأکید کرده‌اند. اکنون روایت «محاصره کامل» و «شکستن کنترل هرمز» مأموریت دارد این ادراک را معکوس کند تا ذهنیت جامعه را نسبت به دستاوردهای مقاومت با وجود هزینه‌های احتمالی، ناامید کند و به این برداشت سوق دهد که ادامه ایستادگی صرفا اتلاف منابع و زمان است. عملیات روانی مذکور نه با انکار دشواری‌ها، بلکه با تبدیل دشواری به احساس بن‌بست و یأس سیاسی در مسیر شکست تاب‌آوری جامعه ایرانی گام نهاده است.
۲- جابه‌جایی نقطه ثقل مذاکرات از معامله منصفانه به عقب‌نشینی یک‌جانبه
هدف دوم، تغییر موقعیت روانی تهران پیش از هر مذاکره احتمالی است. ایران طی هفته‌های اخیر بازگشایی کامل هرمز را به مجموعه‌ای از مطالبات گره زده؛ از رفع محاصره و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده تا دریافت غرامت و تضمین پایان جنگ. واشنگتن می‌کوشد این تلقی را القا کند که مهم‌ترین اهرم چانه‌زنی ایران (تنگه هرمز)، در حال زایل‌ شدن است و در همان حال، شبکه‌های مالی و تجاری کشور نیز یکی پس از دیگری هدف قرار می‌گیرند. در چنین فضایی، هدف آن است که مذاکره از «تبادل امتیاز» به «مدیریت خسارت» تغییر ماهیت دهد؛ یعنی تهران به‌ جای مطالبه امتیاز متقابل، برای جلوگیری از وخیم‌تر شدن شرایط به میز بازگردد. همزمانی تبلیغات درباره کریدور جنوب و «عملیات اقتصادی همه‌جانبه» دقیقا برای ساخت همین ذهنیت طراحی شده است.
۳- حذف تدریجی مطالبات ایران از دستور کار توافق احتمالی
سومین هدف، بی‌اعتبارسازی تدریجی مطالباتی است که تهران طی ماه‌های اخیر در مذاکرات مطرح کرده. اگر این گزاره در افکار عمومی و حتی میان بخشی از نخبگان ایرانی جا بیفتد که آمریکا بدون توافق قادر به عبور دادن نفت از هرمز و تشدید همزمان محاصره اقتصادی است، آنگاه مطالباتی مانند دریافت غرامت جنگ، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌، رفع محاصره، دریافت عوارض یا پذیرش نقش تنظیم‌گر ایران در هرمز، به‌تدریج «زیاده‌خواهی» یا «فرصت‌سوزی» تعبیر خواهد شد. این همان عملیات پیشینی بر ذهن مذاکره‌کننده است؛ کاهش سطح انتظار پیش از شروع گفت‌وگو. در این چارچوب، رسانه نه صرفا گزارشگر روند سیاسی، بلکه ابزار شکل‌دهی به سقف مطالبات طرف مقابل می‌شود.
۴- وادارسازی ایران به عقب‌نشینی از پرونده‌های منطقه‌ای
چهارمین هدف، فراتر بردن فشار اقتصادی از پرونده هرمز و تبدیل آن به اهرمی برای بازآرایی سیاست‌های منطقه‌ای ایران در حمایت از محور مقاومت است. واشنگتن بارها در تحریم‌های اخیر، شبکه مالی ایران، ناوگان نفتی، گروه‌های مقاومت، مسیرهای انتقال ارز و تجارت منطقه‌ای را در یک منظومه واحد تعریف کرده است. از این منظر، فشار اقتصادی قرار نیست صرفا تهران را به بازگشایی هرمز وادار کند؛ هدف بزرگ‌تر، تبدیل فشار معیشتی به ابزاری برای گرفتن امتیاز در جبهه‌های لبنان، عراق، یمن و سایر پرونده‌های منطقه‌ است. وقتی رسانه‌های غرب همزمان از پایان جنگ در لبنان با میانجی‌گری آمریکا، محدودسازی نیروهای متحد ایران و بازگشایی تنگه هرمز سخن می‌گویند، در واقع در حال ساخت یک «بسته تسلیم چندجبهه‌ای» هستند؛ بسته‌ای که قرار است هزینه اقتصادی داخلی، ضامن پذیرش آن شود.
۵- تبدیل نارضایتی اقتصادی به موتور فشار سیاسی ـ اجتماعی
صریح‌ترین بخش این راهبرد را اسکات بسنت آشکار کرد. وزیر خزانه‌داری آمریکا نه‌‌تنها از «فشار حداکثری» سخن گفت، بلکه هدف نهایی آن را به‌ صراحت «سرنگونی» جمهوری اسلامی عنوان کرد. این موضع نشان می‌دهد فشار اقتصادی در محاسبات بخشی از دولت آمریکا صرفا ابزار مذاکره نیست، بلکه قرار است از مسیر تورم، کاهش قدرت خرید مردم، اختلال تجاری و انقباض منابع ارزی، شکاف میان جامعه و حاکمیت را تعمیق کند. به همین دلیل رسانه‌های معاند با وسواس ویژه بر عباراتی چون «فروپاشی»، «مرگ پول ملی»، «ریه اقتصادی بسته‌شده» و «محاصره کامل» تمرکز می‌کنند. مساله صرفا توصیف فشار نیست، هدف، تبدیل فشار به انتظار فروپاشی و سپس تبدیل انتظار فروپاشی به رفتار اجتماعی است. در این مدل، شورش یا اعتراض نه محصول مستقیم رسانه، بلکه نتیجه پیوند نارضایتی واقعی با یک چارچوب روایی هدایت‌شده است.
۶- ساخت یک «پیروزی قابل فروش» برای ترامپ در داخل آمریکا
آخرین هدف، اساسا مصرف داخلی دارد. ترامپ وارد مرحله‌ای شده که تداوم جنگ ضد ایران، به یکی از آسیب‌پذیری‌های سیاسی او در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای ماه آبان تبدیل شده است. افت محبوبیت، افزایش قیمت انرژی، فرسایش مهمات و اختلاف درون جریان ماگا، همگی به پرونده ایران گره خورده‌اند. کاخ سفید در چنین شرایطی نیازمند تولید یک تصویر پیروزمندانه است؛ حتی اگر پیروزی سیاسی و نظامی واقعی حاصل نشده باشد. ادعای «کنترل کامل هرمز»، «نابودی نیروی دریایی و هوایی ایران»، «محاصره 100 درصد موفق» و اکنون «بزرگ‌ترین جنگ اقتصادی تاریخ» همگی اجزای یک روایت واحدند: ترامپ باید بتواند به رأی‌دهنده آمریکایی بگوید جنگ را نباخته، ابتکار عمل را در دست دارد و ایران در آستانه عقب‌نشینی است. به بیان دیگر، عملیات روانی علیه تهران همزمان بخشی از کارزار انتخاباتی در واشنگتن است.

نتیجه‌گیری
«تحریم بی‌سابقه» در ادبیات سیاسی آمریکا در مواجهه با تهران مسبوق به سابقه است. دولت کلینتون دهه ۱۹۹۰ تحریم‌های جامع اقتصادی علیه ایران را در قالب اقدامی بی‌سابقه معرفی می‌کرد، دولت اوباما در اوج فشارهای منتهی به برجام از «سطح بی‌سابقه فشار» و «فلج‌کننده‌ترین تحریم‌های تاریخ» سخن به میان آورد و دولت نخست ترامپ نیز سال ۲۰۱۸ بازگشت تحریم‌ها را «بی‌سابقه‌ترین، بزرگ‌ترین و شدیدترین بسته تحریمی» علیه ایران توصیف کرد. اکنون نیز همان واژه‌ها با بسته‌بندی تازه‌ای بازتولید شده‌اند. بنابراین «بی‌سابقه» بیش از آنکه وصفی فنی باشد، یک سازه تبلیغاتی برای القای نقطه عطف و شوک روانی است.
همین منطق درباره «کریدور جنوب» نیز صادق است. تلاش آمریکا برای راه‌اندازی یک مسیر موازی را نمی‌توان نادیده گرفت اما تبدیل آن به ادعای «شکستن کنترل ایران» یا «بازگشت عادی تجارت» با واقعیت میدانی فاصله عمیقی دارد. تردد همچنان به‌شدت پایین‌تر از سطح پیش از جنگ است، بخش قابل‌ توجهی از عبورها به صورت خاموش و با هزینه‌های امنیتی بالا انجام می‌شود و بازار نفت نیز هنوز برای ریسک هرمز حق بیمه قابل‌ توجهی طلب می‌کند. داده‌های کپلر در ۲۰ آگوست نشان داد تنها ۹ کشتی کالایی در هر یک از 2 روز سه‌شنبه و چهارشنبه از تنگه عبور کرده‌اند.
آنچه امروز در کاخ سفید و شبکه رسانه‌ای پیرامون آن دیده می‌شود، ادامه همان الگوی آشنایی است که طی ماه‌های نبرد نظامی بارها تکرار شد؛ از وعده‌های مکرر ترامپ درباره دستیابی قریب‌الوقوع به توافق و پایان جنگ تا ادعای نابودی کامل توان نظامی ایران و از سخنان بسنت درباره اسکورت موفق کشتی‌ها تا روایت فروپاشی قریب‌الوقوع جمهوری اسلامی. فاصله میان این ادعاها و تحولات میدانی، کم‌کم به چالشی برای اعتبار آمریکا در جامعه جهانی تبدیل شده است.
ناکامی واشنگتن در تحقق اهداف اعلامی جنگ سوم تحمیلی، تاب‌آوری کم‌نظیر ایران در برابر فشار نظامی و اقتصادی و نگرانی فزاینده ترامپ از هزینه سیاسی جنگ در آستانه انتخابات کنگره، کاخ سفید را به سوی تشدید «مدیریت ادراک» سوق داده است. آنچه اکنون به عنوان «عملیات اقتصادی همه‌جانبه» و «شکستن هرمز» فروخته می‌شود، بیش از آنکه نشانه یک پیروزی تثبیت‌شده باشد، تلاشی برای ساختن تصویری از پیروزی در شرایطی است که نتیجه نهایی جنگ همچنان با مطالبات ابتدایی آمریکا فاصله گسترده‌ای دارد. وال‌استریت ژورنال در گزارشی به‌درستی عنوان کرد هدف جنگی ترامپ در مقطع کنونی از توافق هسته‌ای به بازگشایی هرمز تنزل کرده است. به زعم روزنامه آمریکایی، جنگ به آزمون «چه کسی زودتر تسلیم می‌شود» تبدیل شده و ایران با وجود آسیب اقتصادی، خود را با شرایط جدید تطبیق داده و بر استفاده از موقعیت جغرافیایی هرمز برای افزایش هزینه‌های آمریکا حساب کرده است. درست در همین شکاف میان واقعیت و روایت است که عملیات روانی واشنگتن معنا می‌یابد: ساختن شکست در ذهن حریف، بدون آنکه چنین شکستی در میدان رخ داده باشد.

ارسال نظر
captcha
لینکدونی