۳۱/مرداد/۱۴۰۵
|
۲۳:۴۸
هزینه‌ای که در میدان نبرد دیده نمی‌شود فرسایش اعتماد متحدان به قدرت آمریکا

سیلی به نظم آمریکایی

رضا رحمتی: قدرت آمریکا هنوز پابرجاست؛ ناوهای هواپیمابرش در دریا هستند، زرادخانه هسته‌ای‌اش همچنان یکی از بزرگ‌ترین ذخایر قدرت نظامی جهان است و دلار کماکان ستون اصلی نظام مالی بین‌المللی محسوب می‌شود اما مساله‌ای عمیق‌تر از کاهش قدرت سخت آمریکا در حال رخ دادن است: کاهش ارزش وعده آمریکا. واشنگتن شاید هنوز بتواند به بسیاری از نقاط جهان حمله کند اما پرسش مهم‌تر این است: چند کشور دیگر حاضرند با اطمینان بر این وعده حساب کنند که آمریکا فردا نیز همان‌گونه که امروز وعده داده، از آنها حمایت خواهد کرد؟
این همان نقطه‌ای است که جنگ علیه ایران را از یک درگیری نظامی به یک آزمون بزرگ ژئوپلیتیک تبدیل کرده است. در ماه‌های گذشته، آمریکا نه‌فقط در برابر ایران، بلکه در برابر متحدان خود نیز از زبان تهدید، فشار و معامله استفاده کرده است. تهدید عمان در شرایطی که این کشور در معادلات ایران و آمریکا نقش میانجی دارد و همزمان کاهش رزمایش‌های نظامی با کره‌جنوبی، صرفا 2 خبر جداگانه نیست؛ این 2 اتفاق در کنار هم یک پیام راهبردی به جهان مخابره می‌کند: تعهدات امنیتی آمریکا ممکن است از یک دارایی راهبردی به یک ابزار چانه‌زنی سیاسی تبدیل شده باشد. سی‌ان‌ان ۱۷ آگوست/ 26 مرداد، دقیقا همین 2 تحول را کنار یکدیگر قرار داد؛ ترامپ عمان را تهدید کرد و در همان حال از کاهش رزمایش‌های مشترک با کره‌جنوبی دفاع کرد.

آمارهای ناظر بر فروپاشی اعتبار آمریکا
مساله زمانی جدی‌تر می‌شود که پای عدد میان آید. بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی شورای امور خارجی شیکاگو، تنها ۴۷ درصد آمریکایی‌ها در سال ۲۰۲۶ انتظار دارند متحدان اروپایی در صورت حمله به آمریکا برای دفاع از آن وارد عمل شوند؛ این رقم یک سال قبل ۶۲ درصد بود. در اروپا سقوط اعتماد چشمگیرتر است: در سوئد، تعداد کسانی که آمریکا را «شریک قابل اعتماد» می‌دانند از ۸۳ درصد در سال ۲۰۲۲ به ۳۱ درصد در بهار ۲۰۲۶ رسیده است. همچنین در آلمان این شاخص از ۸۳ به ۳۹ درصد، در فرانسه از ۶۲ به ۲۷ درصد و در بریتانیا از ۸۲ به ۴۹ درصد کاهش یافته است. این اعداد یک واقعیت مهم را آشکار می‌کند: بحران آمریکا فقط بحران محبوبیت نیست، بحران قابلیت اتکاست. 
تفاوت این دو بسیار مهم است. ممکن است کشوری در جهان محبوب نباشد اما همچنان قابل اتکا تلقی شود. اتحادها نیز لزوما بر محبت بنا نمی‌شوند، بر محاسبه بنا می‌شوند. متحد باید بداند در لحظه بحران، طرف مقابل چه خواهد کرد. هنگامی که این پیش‌بینی‌پذیری از بین برود، متحدان شروع به ساختن بیمه‌های جایگزین می‌کنند.
اروپا دقیقا در حال انجام همین کار است. نظرسنجی شورای روابط خارجی اروپا نشان می‌دهد تنها یک نفر از هر 10 اروپایی، آمریکا را همچنان «متحد» می‌داند؛ نیمی از رقم سال ۲۰۲۴. در عین حال، در ۱۵ کشور اروپا، اکثریت معتقدند دست‌کم برخی کشورهای اروپا در صورت حمله به یک کشور اروپا به کمک آن خواهند رفت. حتی بحث افزایش هزینه‌های دفاعی، بدهی مشترک اروپایی برای تأمین امنیت و ایجاد ظرفیت هسته‌ای مستقل از چتر آمریکا نیز بیش از گذشته جدی شده است.

دکترین فرسایش اعتبار
این همان چیزی است که می‌توان آن را «دکترین فرسایش اعتبار» نامید. در دکترین‌های سنتی، قدرت با توانایی وارد کردن هزینه به دشمن تعریف می‌شد؛ در عصر ائتلاف‌ها، قدرت علاوه بر توانایی تنبیه دشمن، به توانایی اطمینان‌بخشی به دوست نیز وابسته است. اگر یک قدرت بزرگ بتواند دشمن را بترساند اما نتواند متحد را مطمئن کند، بخشی از بازدارندگی خود را از دست داده، زیرا بازدارندگی فقط این نیست که دشمن بداند چه هزینه‌ای خواهد پرداخت، متحد نیز باید بداند در لحظه خطر تنها نخواهد ماند.
جنگ علیه ایران این معادله را به شکل بی‌سابقه‌ای آشکار کرد. واشنگتن از متحدان اروپایی و آسیایی خود انتظار همراهی داشت اما بسیاری از آنها حاضر نشدند به جنگ وارد شوند. در سوی دیگر، آمریکا نیز در مواردی حمایت خود از متحدان را با میزان همراهی آنان با سیاست‌های واشنگتن گره زده است. نتیجه، شکل‌گیری رابطه‌ای است که در آن «اتحاد» آرام‌آرام از یک تعهد راهبردی به یک معامله مشروط تبدیل می‌شود.
این تحول برای آمریکا خطرناک‌تر از چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد، زیرا یکی از مهم‌ترین مزیت‌های ژئوپلیتیک واشنگتن در 8 دهه اخیر، صرفا قدرت نظامی نبوده، شبکه اتحادها بوده است. آمریکا بخش بزرگی از قدرت جهانی خود را از طریق شبکه‌ای از پایگاه‌ها، پیمان‌های امنیتی، همکاری‌های اطلاعاتی، زنجیره‌های لجستیکی و مشارکت‌های سیاسی اعمال کرده است. هر چه این شبکه مطمئن‌تر باشد، هزینه اعمال قدرت برای واشنگتن کمتر می‌شود اما اگر متحدان شروع کنند به اینکه گزینه دوم و سوم برای امنیت خود بسازند، آمریکا مجبور خواهد شد برای حفظ همان سطح نفوذ، هزینه بیشتری بپردازد.
از همین منظر، مساله کره‌جنوبی اهمیت ویژه‌ای دارد. ترامپ در توضیح موضع خود یادآوری کرد آمریکا ۳۹ هزار نیروی نظامی در کره دارد و از اینکه سئول حاضر نشده در جنگ علیه ایران به واشنگتن کمک کند، انتقاد کرد اما مارک اسپر در همان برنامه سی‌ان‌ان هشدار داد کاهش رزمایش‌های مشترک می‌تواند بازدارندگی در برابر کره‌شمالی را تضعیف کند. او تعداد نظامیان آمریکایی مستقر در کره را ۲۸۵۰۰ نفر ذکر کرد و گفت این رزمایش‌ها بخشی از سازوکار بازدارندگی است.
در اینجا یک تناقض تاریخی آشکار می‌شود: آمریکا می‌خواهد متحدانش برای حفظ نظم آمریکایی هزینه بدهند اما اگر حمایت امنیتی آمریکا به میزان همراهی سیاسی متحدان در هر بحران وابسته شود، خود متحدان نیز به این نتیجه خواهند رسید وابستگی کامل به آن کشور پرریسک است. این همان نقطه‌ای است که جنگ علیه ایران می‌تواند پیامدی فراتر از غرب آسیا داشته باشد.

افزایش استقلال راهبردی همپیمانان
اگر ریاض، ابوظبی، سئول، توکیو و پایتخت‌های اروپا به این نتیجه برسند آمریکا در هر بحران ممکن است میان «حمایت امنیتی» و «همراهی سیاسی» یکی را مشروط به دیگری کند، منطقی‌ترین رفتار آنها افزایش استقلال راهبردی خواهد بود. این استقلال الزاما به معنای خروج از ائتلاف‌های موجود نیست، اتفاقا خطرناک‌تر از خروج است. آنها ممکن است در داخل همان ائتلاف‌ها، به‌تدریج ظرفیت‌های مستقل نظامی، اطلاعاتی، انرژی، فناوری و مالی خود را توسعه دهند.
به بیان دیگر، آمریکا ممکن است اتحادهای خود را حفظ کند اما انحصار امنیتی خود را از دست بدهد. این تفاوت بسیار مهم است. مارک لینچ در مقاله تازه خود در فارن افرز، جنگ علیه ایران را در چارچوب پایان نظم خاورمیانه‌ای تحت رهبری آمریکا تحلیل کرده و آن را «آخرین نفس» یک نظم شکست‌خورده دانسته است. انتشار این مقاله در روز سه‌شنبه ۱۸ آگوست/ 27 مرداد نشان می‌دهد بحث دیگر صرفا در رسانه‌های مخالف ترامپ یا در میان منتقدان سیاست خارجی آمریکا مطرح نیست، مساله اکنون در قلب ادبیات راهبردی جریان اصلی آمریکا نیز در حال صورت‌بندی است.
شاید مهم‌ترین شکست آمریکا در این جنگ اما شکست در تغییر محاسبات ایران نباشد، بلکه تغییر محاسبات دوستان آمریکا باشد. قدرت‌های بزرگ معمولا از دشمنان خود شکست نمی‌خورند، بلکه از آنجا ضربه می‌خورند که دوستان‌شان دیگر حاضر نیستند بر قدرت آنها مانند گذشته حساب کنند. اتحاد زمانی قدرتمند است که متحد بتواند آینده رفتار شریک خود را پیش‌بینی کند. وقتی این پیش‌بینی از بین برود، حتی اگر پیمان روی کاغذ پابرجا بماند، رفتارها تغییر می‌کند. آمریکا هنوز قدرت نظامی عظیمی دارد اما قدرت نظامی با «اعتبار» یکی نیست. اعتبار به این معناست که دیگران باور کنند قدرت شما در آینده نیز قابل استفاده، قابل پیش‌بینی و قابل اتکا خواهد بود. یک موشک می‌تواند یک هدف را نابود کند اما نمی‌تواند به‌ تنهایی یک ائتلاف را حفظ کند.

جنگ علیه ایران، سیلی محکم به آمریکا
جنگ علیه ایران از این منظر یک پارادوکس تاریخی برای واشنگتن ساخته است: آمریکا برای اثبات قدرت خود وارد جنگ شد اما ممکن است نتیجه جنگ، تردید درباره قابلیت اتکا به آمریکا باشد. این همان «هزینه پنهان جنگ» است که در محاسبات سنتی دیده نمی‌شود. هزینه جنگ را معمولا با تعداد کشته‌ها، میلیاردها دلار هزینه نظامی، قیمت نفت، خسارات زیرساختی یا میزان مهمات مصرف‌شده اندازه می‌گیرند اما باید یک شاخص دیگر نیز به این فهرست اضافه کرد: هزینه اعتبار. یعنی مقدار اعتمادی که یک قدرت بزرگ در میان متحدان خود از دست می‌دهد و برای بازسازی آن باید سال‌ها هزینه سیاسی و اقتصادی بپردازد.
این هزینه شاید در بودجه پنتاگون دیده نشود اما در تصمیم‌های پایتخت‌های جهان ظاهر خواهد شد: خرید مستقل تسلیحات، افزایش ذخایر انرژی، ایجاد مسیرهای جایگزین تجاری، توسعه توان هسته‌ای، پیمان‌های دفاعی جدید و کاهش وابستگی به آمریکا. نشانه‌های اولیه این روند همین حالا دیده می‌شود. در اروپا اکثریت قابل توجهی هنوز از ناتو حمایت می‌کنند، در واقع میانه حمایت از ناتو در ۱۳ کشور بررسی‌شده توسط پیو ۶۵ درصد است. بنابراین مساله، فروپاشی فوری ناتو نیست، عمیق‌تر است: اروپا می‌خواهد ناتو را حفظ کند اما دیگر نمی‌خواهد امنیت خود را فقط به آمریکا وابسته کند.
این دقیقا همان تفاوت میان «ائتلاف» و «وابستگی» است. اگر جنگ علیه ایران باعث شود متحدان آمریکا از اولی دفاع کنند اما از دومی فاصله بگیرند، واشنگتن با یک شکست ژئوپلیتیک بسیار مهم روبه‌رو شده است؛ حتی اگر بتواند در میدان نبرد چند پیروزی نظامی به دست آورد. بنابراین شاید عنوان واقعی بحران امروز آمریکا نه «افول قدرت» بلکه «تورم قدرت و کاهش اعتبار» باشد. ایالات متحده هر بار از قدرت بیش از حد استفاده کند، ممکن است بخشی از اعتبار خود را مصرف کند. اگر این روند ادامه یابد، روزی خواهد رسید که آمریکا همچنان قدرتمندترین بازیگر نظامی باشد اما متحدانش برای آینده خود نقشه‌ای بنویسند که در آن آمریکا دیگر تنها ستون امنیتی نباشد. این همان لحظه‌ای است که «جهان پساآمریکا» الزاما با شکست واشنگتن آغاز نمی‌شود، با کاهش نیاز دیگران به آن آغاز می‌شود.

ارسال نظر
captcha
لینکدونی