۰۱/شهريور/۱۴۰۵
|
۰۰:۴۷
چرا ناکامی دشمن در تحمیل خواسته‌هایش می‌تواند مهم‌ترین دستاورد ایران در دفاع میهنی 40 روزه باشد؟

پیروزی در جنگ اراده‌ها

حمید ملک‌زاده: بحث درباره اینکه ایران در جنگ اخیر پیروز شده یا شکست‌ خورده، اگر از شمارش خسارت‌های 2 طرف آغاز شود، خیلی زود به بن‌بست می‌رسد؛ بن‌بستی که از آن صحبت می‌کنیم بیش از هر چیز بر 2 دلیل عمده ابتنا دارد: نادیده‌ گرفتن توازن قوای مادی و ظرفیت مادی و نظامی به کار گرفته شده در جنگ رمضان توسط طرفین این جنگ و اهداف اعلامی یا پنهان‌شده از آغاز حمله نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران. از جنبه نخست ما نباید از گفتن این واقعیت پرهیز کنیم که آمریکا به عنوان بزرگ‌ترین ارتش نظامی جهان به همراه ارتش صهیونی از بزرگ‌ترین و روزآمدترین تجهیزات نظامی جهان برخوردارند؛ تجهیزاتی دقیق که برای ساخت هر کدام از آنها باید به مرزهای جدید علم‌ و فناوری دست یافته باشید. برتری هوایی دشمنان ایران و خسارات مادی و نظامی قابل‌ توجهی که در این جنگ به ایران وارد کرده‌اند، چیزی نیست که بتوانیم آن را در پوشش کلمات پنهان کنیم. حضور غیررسمی ناتو و مشارکت عملیاتی بخش عمده‌ای از کشورهای حاشیه خلیج‌ فارس نیز یکی از نشانه‌هایی است که می‌توانیم بر اساس آن میزان خسارات واردشده به ایران از جنبه مادی و نظامی را توضیح دهیم. همین‌طور خسارت جبران‌ناپذیر شهادت حضرت آیت‌الله العظمی امام سیدعلی خامنه‌ای رهبر شهید انقلاب اسلامی. تأیید و برجسته‌ کردن آن توان و این خسارت‌ها به جای اینکه گرد ناامیدی و یأس را بر تحلیل ما غالب کند، اتفاقا می‌تواند به عنوان نشانه محکمی برای درکی که از پیروزی ایران و مردمان این سرزمین صورت‌بندی کرده‌ایم به حساب آید. بخش دوم از مبانی بن‌بستی که در ابتدای امر از آن صحبت کردیم، به محقق‌ نشدن اهدافی بازمی‌گردد که آمریکا برای آغاز این جنگ در نظر گرفته بود؛ چه اهدافی که به طور رسمی آنها را اعلام کرد و چه اهدافی که از مجموع گفته‌ها و سیاست‌های اعمالی در میدان نبرد برای ما ظاهر می‌شود.

پیروزی و مسأله خسارات مادی
جنگ‌ها را نباید صرفا به عنوان ماجراجویی‌های دیوانه‌واری در نظر گرفت که رؤسای دولت‌های قدرتمند به طور دفعی به آنها وارد می‌شوند. جنگ‌ها معمولا اهداف سیاسی مشخصی را دنبال می‌کنند. از این‌ جهت معیار پیروزی در جنگ‌های مختلف را صرفا نباید به اعتبار میزان خسارتی که از نظر مادی یا معنوی به یکی از طرفین جنگ تحمیل می‌شود تعیین کرد. برای مثال برای اینکه بگوییم ژاپن یا آلمان نازی در جنگ دوم جهانی شکست خوردند، فهرست قابل‌ توجهی از خسارات انسانی یا مادی تحمیل‌شده به این کشورها را ردیف نمی‌کنیم، بلکه به این واقعیت اشاره می‌کنیم که آلمان‌ها و ژاپنی‌ها در این جنگ تسلیم شدند و گروه مقابل ایشان در تحمیل اراده خود بر آنها موفق شد. بر این‌ اساس، بدون اینکه بخواهیم میزان خسارات مادی و انسانی واردشده به ایران در این جنگ را ناچیز گرفته یا کوچک بشماریم، می‌توانیم به شکل معناداری ادعا کنیم ایران در جنگ رمضان پیروز شد. این بیشتر به این خاطر است که دولت تروریست آمریکا و ارتش جنایتکار صهیونیستی بعد از بیش از 160 روز از تهاجم اولیه، هنوز نتوانسته‌اند توفیقی در تحمیل‌ اراده سیاسی خود بر ایران به دست آورند. به بیان فنی‌تر، هنوز نتوانسته‌اند برتری نظامی و مادی خود در حوزه تجهیزات و توان نظامی را به دستاورد سیاسی پایداری تبدیل کنند. ایران  هنوز باصلابت روز اول، چه در میدان نبرد چه پای میز مذاکره علیه اراده دشمنان خود در حال مقاومت‌ است.
توجه‌ به این تمایز برای فهم نتیجه جنگ اخیر اهمیت زیادی دارد. تا جایی که می‌دانیم دولت آمریکا در طول جنگ اهداف متفاوتی را مطرح کرد؛ پایان‌ دادن به برنامه هسته‌ای ایران، کاهش جدی توان موشکی، تغییر رفتار منطقه‌ای جمهوری اسلامی و محدود کردن حمایت تهران از نیروهای همسو در منطقه از جمله اهداف اعلام‌شده توسط آمریکا بود. مجموعه این اهداف به طرق مختلف در صورت‌بندی‌های ارائه‌شده توسط مقام‌های آمریکا و تحلیلگران نزدیک به سیاست خارجی آن کشور تکرار شد. در مقاطعی نیز سخنان رئیس‌جمهور آمریکا درباره آینده نظام سیاسی ایران، سطح انتظارات ناظران از جنگ را بسیار بالاتر برد. شورای روابط خارجی آمریکا در همان روزهای نخست، بر اساس مواضع اعلام‌شده دولت واشنگتن، از برنامه هسته‌ای، توان موشکی، نیروی دریایی و حتی مساله رهبری سیاسی ایران در فهرست اهدافی که برای وارد شدن آمریکا در جنگ علیه ایران تصور می‌شده است سخن گفت؛ بنابراین می‌توانیم به شکل مشروعی از همین عناوین به عنوان معیاری برای تشخیص پیروزی طرفین در میدان نبرد یا میز مذاکره استفاده کنیم.
خبرگزاری رویترز در تحلیل‌های ارائه شده در میانه جنگ سوم تحمیلی، در روزهای میانی ماه  ژوئن، وقتی هنوز جنگ در میدان نظامی جریان داشت، در گزارشی درباره اهداف دولت ترامپ به این نتیجه رسید که شواهد موجود از تحقق‌ بخش مهمی از آنها حکایت نمی‌کند. به روایت تحلیلگران رویترز، ایران هنوز برنامه هسته‌ای و توان بازیابی این برنامه را به شکل مؤثری حفظ کرده و قدرت موشکی تهران همچنان به شکل فعال و مؤثری در حال عمل‌ کردن است. همچنین هیچ گزارشی درباره اختلاف‌ نظر یا تمایل طرف ایرانی برای مذاکره‌ درباره این 2 مساله مشاهده نشده است. این روایت رویترز 2 ماه بعد از آن هم به همین صورت تکرار شد. همه اینها نهایتا به بسته‌ بودن پنجره خروج برای آمریکا منتهی شد. آمریکا تنها وقتی می‌توانست به شکل آبرومندانه‌ای اعلام پیروزی کرده و از جنگ خارج شود که دستاوردهای سیاسی قابل راستی‌آزمایی معلومی را در یکی از این اهداف اعلام‌شده تثبیت می‌کرد.

قدرت‌های نامتقارن و نبردهای نابرابر
در یک وضعیت عادی، وقتی یک دولت بزرگ با قدرت نظامی و توان اقتصادی قابل‌ توجه مانند آمریکا دست به اقدام نظامی علیه یک کشور کوچک‌تر با توان نظامی و اقتصادی کمتر می‌زند، عموما انتظار دارد با اتکا به قدرت نظامی و توان اقتصادی خود به یک پیروزی سیاسی سریع در میدان نبرد دست یافته و آن را تثبیت کند. از این‌ جهت برای چنین قدرتی تحقق فوری و دستیابی سریع به اهداف غیرنظامی را باید به عنوان معیاری برای توجیه ضرورت مداخله نظامی در نظر گرفت. هر بار در چنین شرایطی یک مداخله نظامی طولانی‌تر از آنچه انتظارات اولیه در برنامه‌ریزی در نظر گرفته بود، شده و اهداف سیاسی اعلام‌شده محقق نشده باشد، می‌توانیم به شکل معناداری از شکست مداخله نظامی دولت قدرتمندتر در یک مناقشه نظامی صحبت کنیم. تمایل دولت‌های کوچک‌تر با قدرت نظامی و مالی کمتر به تکنیک‌های جنگ نامتقارن از همین واقعیت ریشه می‌گیرد. از این‌ جهت در جنگ‌های نامتقارن، 2 طرف الزاما با معیار یکسانی پیروز یا شکست‌‌خورده محسوب نمی‌شوند. همان‌طور که گفتیم، کشوری که با برتری بسیار زیاد وارد جنگ می‌شود، معمولا برای تغییر یک وضعیت موجود دست به استفاده از نیروی نظامی می‌زند؛ بنابراین باید چیزی را به دست بیاورد که پیش از جنگ در اختیار نداشته است. طرفی که از ظرفیت نظامی و اقتصادی کمتری برخوردار بوده و مورد تهاجم قرار گرفته اما لزوما چنین تکلیفی ندارد. گاهی نفسِ ایجاد مانع در مقابل تحقق اراده طرف دیگر را برای چنین دولتی می‌شود به عنوان یک پیروزی قابل‌ توجه و امیدوارکننده در نظر گرفت.
از این‌ قرار اگر هدف دولتی که از توان مادی بیشتری در حوزه نظامی برخوردار است از ورود به جنگ، وادار کردن یک کشور به کنار گذاشتن بخش مهمی از برنامه امنیتی خود، تغییر رفتار منطقه‌ای یا پذیرش ترتیبات سیاسی معینی باشد، باقی‌ ماندن امکان تصمیم‌گیری مستقل در میان معیارهایی که برای تعیین طرف پیروز مورد استفاده قرار می‌دهیم، از اهمیت قابل‌ توجهی برخوردار می‌شود. در چنین شرایطی بقا به خودی‌ خود معیار پیروزی نیست و می‌توان وضعیتی را تصور کرد که در آن  کشور مورد تجاوز به لحاظ مادی باقی می‌ماند اما عملا بقای خود را به بهای تسلیم‌ شدن برابر اهدافی به دست می‌آورد که دشمن برای ورود به جنگ اعلام کرده است. در چنین وضعیتی معیار اصلی چیزی جز حفظ اختیار تصمیم‌گیری درباره مسائل اصلی در کشور مورد حمله نیست. این موضوعی است که دومینیک تیرنی در مقاله‌ای در فارن افرز به طور مفصل مورد بررسی قرار داد. تیرنی ضمن پیشنهاد مفهوم «انتظارهایی که از طرفین جنگ می‌رود» استدلالی را پیش کشیده است. بر اساس استدلال او درباره قدرتی مثل آمریکا، انتظارهای میدانی درباره دستاوردهای حاصل از مداخله نظامی بسیار بالاست. در روایت او اگر چنین قدرتی وارد جنگ شود، صرف وارد کردن خسارت نظامی برای اثبات پیروزی آن کافی نیست، بلکه انتظار می‌رود برتری نظامی چنین دولتی در سطح مادی به نتیجه سیاسی بزرگ‌تری منتهی شود. این در حالی است که درباره ایران وضع متفاوت است. وی توضیح می‌دهد چون ایران از ابتدا از جهت توان مادی نظامی به عنوان طرف ضعیف‌تر درگیر در جنگ در نظر گرفته شده است، اگر بتواند مانع تحقق کامل اهداف طرفی شود که از نظر نظامی چندین سطح بالاتر از او قرار دارد، موقعیت برتری را در ارزیابی‌های نهایی درباره طرف پیروز جنگ پیدا می‌کند.

سخن پایانی
درباره بحث پیرامون پیروزی یا شکست در جنگ رمضان نباید در دام ساده‌انگاری‌های معمول افتاد. همین‌طور نباید واقعیت خسارات ناشی از جنگ و آسیب‌های مادی، اقتصادی و انسانی جمهوری اسلامی ایران را نادیده گرفت. این هر دو ممکن است ما را در سطح نخبگان قدرت در دام تصمیم‌گیری‌های نادرست گرفتار کرده یا در سطح تبلیغات عمومی، روایتی غیرواقعی را در میان مردم ترویج کند؛ روایتی غیرواقعی که ضمن بالا بردن سطح انتظار یا توقع مردم، آنها را در مقابل تبلیغات دشمنان ایران در نزاع رسانه‌ای به مخاطر‌ه‌ای قابل‌ توجه دچار کند. مهم‌ترین آفتی را که درافتادن به این دام برای ما در سطح عمومی دارد، باید در ایجاد نوعی سرخوردگی ناشی از مواجهه با خلأیی که برجسته‌ کردن خسارات مادی جنگ می‌تواند برای مردم ایجاد کند دید؛ بنابراین ما باید سعی کنیم درکی واقع‌بینانه از پیروزی را هم در سطح سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری‌های آتی در ذهن داشته باشیم و هم بتوانیم این درک را به شکل مؤثری برای مردم تبیین کنیم. مهم‌ترین ابزار ما در تحقق این امر جدا کردن مفهوم غلبه از پیروزی است. از این‌ قرار باید این نکته را در نظر داشته باشیم که ایران بر آمریکا غلبه نکرده اما توانسته است به شکل مؤثری با وجود همه هزینه‌های مادی و انسانی تحمیل شده از طرف دشمن، با حفاظت از اراده سیاسی و حق تعیین سرنوشت خود، دشمن را از غالب کردن اراده سیاسی‌اش بر ایران ناکام بگذارد. من اینطور فکر می‌کنم که اگر بخواهیم از پیروزی ایران در جنگ اخیر حرف بزنیم، باید به طور کامل در همین محدوده باقی بمانیم. ما ب ‌عنوان کشوری که آغازگر جنگ نبوده، برای اینکه بتوانیم درباره نوعی پیروزی صحبت کنیم، لازم نیست ارتش تروریست آمریکا را شکست داده یا آن را به طور کامل نابود کنیم یا اینکه بدون خسارات مادی و انسانی از جنگ خارج شویم. برای ما در مقام کشوری که از خود دفاع می‌کند، ناکام گذاشتن دشمن متجاوز از به‌ دست‌ آوردن یک برتری نظامی بزرگ در میدان نبرد و تبدیل‌ آن به دستاورد سیاسی تثبیت‌شده در میز مذاکره، اصل راهنمای کسب پیروزی خواهد بود.

ارسال نظر
captcha
لینکدونی