ماشاءالله ذراتی: آنچه امروز در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در حال رخ دادن است، صرفا یک بحران اداری در پرداخت حقوق بازنشستگی نیست، نشانهای از یک آسیبپذیری عمیقتر در یکی از حساسترین نهادهای امنیت ملی ایالات متحده است. گزارش اخیر واشنگتنپست از موجی «بیسابقه» از بازنشستگی و استعفا در سیا حکایت دارد؛ موجی که در نتیجه سیاست دونالد ترامپ برای کوچکسازی دولت فدرال تشدید شده و اکنون حتی نظام پرداخت مزایای بازنشستگی کارکنان سابق این سازمان را مختل کرده است. خطر اصلی اما فراتر از این تأخیرهاست: آمریکا در حال از دست دادن بخشی از سرمایه انسانی دستگاه اطلاعاتی خود است؛ سرمایهای که آموزش آن سالها و در برخی موارد دههها زمان و هزینه هنگفت برده است. بر اساس برآورد مقامات آمریکا، نیروی انسانی سیا در اوایل سال ۲۰۲۵ حدود ۲۲ هزار نفر بوده است. تعداد دقیق افرادی که از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ سازمان را ترک کردهاند محرمانه است اما یکی از مقامهای سابق سیا تعداد خروجیها را «چند صد نفر» و احتمالا بیش از 1000 نفر برآورد کرده است. این ارقام در ظاهر ممکن است در برابر کل نیروی سازمان بزرگ به نظر نرسد اما در یک سازمان اطلاعاتی، ارزش نیروی انسانی با تعداد افراد سنجیده نمیشود، بلکه تجربه عملیاتی، شبکههای ارتباطی، شناخت مناطق و کشورها، مهارتهای زبانی، شناخت روشهای جمعآوری اطلاعات و آگاهی از فرآیندهای طبقهبندیشده است که ارزش نیروی انسانی را تعیین میکند و استخدام چند نیروی جدید نمیتواند جبرانکننده از دست رفتن چنین ارزشی باشد. دولت ترامپ ماه مه ۲۰۲۵ به کنگره اعلام کرده بود قصد دارد طی چند سال حدود ۱۲۰۰ نفر از نیروی انسانی سیا را کاهش دهد؛ عمدتا از طریق فرسایش طبیعی نیروی انسانی و کاهش استخدام. علاوه بر این، کارکنان سیا نیز در شمار دهها هزار کارمند فدرالی قرار گرفتند که پیشنهاد «استعفای معوق» دولت را پذیرفتند. نتیجه این سیاست، شتاب گرفتن خروج نیروها از سازمانی است که خود اذعان کرده برای بازگشت به مأموریت اصلی، یعنی جذب و اداره منابع انسانی اطلاعاتی، به نیروی عملیاتی بیشتری نیاز دارد. تناقض در همین نقطه آشکار میشود. از یک سو دولت ترامپ خواهان کوچکسازی دستگاه فدرال است و از سوی دیگر سیا اعلام کرده تحت مدیریت جان رتکلیف، بزرگترین گروه افسران عملیاتی خود در 2 دهه اخیر را استخدام کرده است؛ یعنی در شرایطی که سازمان بخشی از نیروهای باتجربه خود را از دست میدهد، همزمان ناچار است برای پر کردن خلأها به استخدام نیروهای جدید متوسل شود. این رویکرد ممکن است در جدولهای بودجهای منطقی به نظر برسد اما در حوزه اطلاعاتی الزاما چنین نیست. یک افسر اطلاعاتی باتجربه چیزی نیست که بتوان آن را با یک استخدام جدید و چند دوره آموزشی جایگزین کرد. بحران حتی به بخش بازنشستگی سازمان نیز سرایت کرده است. شاخه بازنشستگی سیا اعلام کرده با «تعداد بیسابقهای» از پروندههای بازنشستگی مواجه است و برای رسیدگی به آنها شبانهروز کار میکند. به برخی کارکنان گفته شده ممکن است نخستین پرداخت کامل بازنشستگی آنها تا ۹ ماه یا حتی بیشتر پس از ترک سازمان به طول بینجامد. یک مقام سابق نیز گفته 5 ماه برای دریافت مطالبات مربوط به مرخصی استفادهنشده خود منتظر مانده و حدود یک ماه بعد نخستین چک بازنشستگی را دریافت کرده است.
این مساله زمانی جدیتر میشود که بدانیم بسیاری از کارکنان سیا به دلیل ماهیت شغل خود امکان استفاده آزادانه از سابقه حرفهایشان در بازار کار را ندارند. آنان نمیتوانند در رزومههای خود جزئیات بسیاری از فعالیتهایشان را بنویسند، نمیتوانند بسیاری از مأموریتهای گذشتهشان را توضیح دهند و برای برخی مشاغل نیز پس از بازنشستگی محدودیتهای قانونی دارند. بنابراین تأخیر چند ماهه در پرداخت حقوق بازنشستگی برای یک کارمند عادی دولت شاید یک مشکل مالی جدی باشد اما برای یک افسر اطلاعاتی سابق میتواند او را در موقعیتی قرار دهد که به دنبال منابع درآمدی جایگزین و سریعتر بگردد.
در اینجا موضوع از یک بحران اداری به یک مساله ضدجاسوسی تبدیل میشود. یکی از مقامهای سابق سیا هشدار داده این وضعیت میتواند «یک خطر عظیم ضدجاسوسی» ایجاد کند. دلیل روشن است: کارکنان سابق اطلاعاتی، بر خلاف بسیاری از بازنشستگان دولت، با خود مجموعهای از دانش، تجربه و مهارتهای بسیار ارزشمند را حمل میکنند. حتی اگر آنان به لحاظ قانونی همچنان موظف به حفظ اسرار باشند، آشنایی با ساختارهای سازمانی، روشهای عملیاتی، الگوهای تصمیمگیری، شیوههای جذب منابع، نقاط قوت و ضعف سیستمهای امنیتی و فرهنگ سازمانی میتواند برای سرویسهای اطلاعاتی رقیب و حتی دوست ارزش قابل توجهی داشته باشد. در این شرایط، چین و روسیه بالقوه با یک فرصت کمسابقه مواجهند. این بدان معنا نیست که هر افسر بازنشسته سیا در معرض جذب قرار دارد یا اینکه پکن و مسکو اکنون در حال استخدام گسترده کارکنان سابق سیا هستند، چنین ادعایی به شواهد بیشتری نیاز دارد اما از منظر راهبردی، ایجاد جمعیتی بزرگ از نیروهای اطلاعاتی باتجربه، ناراضی یا تحت فشار مالی، دامنه فرصتهای سرویسهای اطلاعاتی رقیب را افزایش میدهد. سرویسهای اطلاعاتی چین و روسیه بهخوبی میدانند ارزش یک افسر اطلاعاتی صرفا در اسراری نیست که به طور مستقیم در اختیار دارد، بلکه تجربه، ارتباطات و شناخت افراد نیز یک سرمایه اطلاعاتی محسوب میشود. یک افسر بازنشسته ممکن است دیگر به اطلاعات طبقهبندیشده دسترسی رسمی نداشته باشد اما میتواند درباره فرهنگ سازمانی، فرآیندهای جذب منابع، ساختار فرماندهی یا روشهای ارزیابی اطلاعات، شناختی داشته باشد که برای طرف مقابل ارزشمند است. همچنین یک افسر سابق میتواند ناخواسته به واسطه شبکه حرفهای خود، اطلاعاتی درباره همکاران سابق یا متخصصان فعال در دستگاه اطلاعاتی آمریکا فراهم کند. خطر دیگر، جذب مستقیم نیست، «نزدیک شدن» است. سرویسهای اطلاعاتی خارجی میتوانند از شرکتهای پوششی، مؤسسات پژوهشی، شرکتهای مشاورهای، پروژههای دانشگاهی یا پیشنهادهای شغلی ظاهرا مشروع برای ایجاد ارتباط با افراد سابق استفاده کنند. یک بازنشسته که احساس کند سازمان سابقش او را رها کرده، ماهها برای دریافت حقوق خود منتظر مانده یا آینده حرفهای روشنی ندارد، لزوما جاسوس نیست اما ممکن است در برابر پیشنهادهای مالی یا حرفهای جذاب آسیبپذیرتر شود. یک افسر اطلاعاتی که سالها در مناطق خطرناک خدمت کرده، بدون امکان انتشار عمومی سوابق کاری خود و با محدودیتهای شغلی پس از بازنشستگی، انتظار دارد حداقل مزایای قانونیاش بدون تأخیر دریافت شود. وقتی این پرداختها ماهها عقب میافتد، پیام سازمانی خطرناکی ارسال میشود: وفاداری طولانیمدت الزاما با حمایت نهادی همراه نیست. البته نباید در این موضوع اغراق کرد. تأخیر در پرداخت مستمری به خودی خود به معنای فروپاشی امنیتی یا نفوذ گسترده چین و روسیه نیست. همچنین بیشتر افسران بازنشسته سیا احتمالا همچنان به تعهدات امنیتی و حرفهای خود پایبند خواهند ماند اما در عرصه ضدجاسوسی، دولتها نباید منتظر وقوع بحران بمانند تا آسیبپذیری را جدی بگیرند. وظیفه دستگاه امنیتی، پیشگیری از فرصتهایی است که رقیب میتواند از آنها استفاده کند.
در نهایت، خطر واقعی این نیست که چند صد یا 1000 نفر از سیا بازنشسته شوند، خطر آن است که آمریکا در فرآیند این خروج، رابطه خود با سرمایه انسانی اطلاعاتیاش را از دست می دهد. چین و روسیه و سایر کشورها و بازیگران برای ساختن یک افسر اطلاعاتی آمریکایی هزینهای نکردهاند اما میتوانند از اشتباهات واشنگتن سود ببرند.
سلسله پیوسته ناکامیهای ترامپ
این بحران را باید در چارچوب گستردهتر سلسله خطاها و چالشهایی دید که ترامپ در ماههای اخیر با آنها روبهرو شده است؛ از افزایش فشار اقتصادی ناشی از جنگ علیه ایران و تعرفهها و سقوط محبوبیت رئیسجمهور به ۳۳ درصد تا بنبست در سیاست خارجی و ناتوانی در تبدیل فشار نظامی و اقتصادی به دستاوردهای پایدار در ایران، غزه و اوکراین.
در داخل نیز گزارشهای ماه جاری از تضعیف نهادهای نظارتی وزارت دادگستری، کاهش ـ تقریبا نصف شدن ـ کارکنان واحد مسؤول رسیدگی به تخلفات و افزایش برخوردهای قضایی با دولت حکایت دارد، در حالی که همزمان اقدامات دولت در حوزه آزادی بیان و انتخابات با دهها شکست یا محدودیت قضایی مواجه شده است.
حتی در روابط با متحدان، سیاست تعرفهای واشنگتن به رویارویی جدی با کانادا انجامیده و رویکرد متناقض ترامپ در قبال کرهجنوبی و بحران منطقه غرب آسیا نگرانی متحدان را افزایش داده است. بنابراین بحران نیروی انسانی و بازنشستگی در سیا را نباید یک حادثه اداری منفرد تلقی کرد، این پرونده نمونه دیگری از همان الگوی مدیریتی است که منتقدان بر آن انگشت گذاشتهاند: تلاش برای کوچکسازی و اعمال فشار سریع بر ساختارهای دولت، بدون آنکه هزینههای نهادی، امنیتی و بلندمدت این اقدامات بهدرستی محاسبه شود. در مورد سیا، این خطا حساستر است، زیرا هزینه آن فقط اختلال اداری نیست، ممکن است به فرسایش سرمایه انسانی اطلاعاتی آمریکا و ایجاد فرصت برای سرویسهای رقیب، بهویژه چین و روسیه منجر شود.
موج بیسابقه استعفا و بازنشستگی پیش از موعد در سازمان سیا و تبعات امنیتی آن برای آمریکا
حفره در تاریکخانه
ارسال نظر
پربیننده
لینکدونی