۰۳/شهريور/۱۴۰۵
|
۰۰:۱۶
بازخوانی بن‌بست راهبردی آمریکا در برابر اراده ایران از دریچه اندیشکده‌ها و رسانه‌های خارجی

پایان توهم جنگ سریع

فاطمه یوسفی: در تحلیل توازنات نوین جهانی، بزنگاه‌های تاریخی همواره آزمونی برای سنجش نسبت میان «قدرت سخت» و «اراده سیاسی» بوده‌اند. اکنون با گذشت ۶ ماه از آغاز رویارویی نظامی ایران و آمریکا، غبار میدان نبرد تا حدودی فرونشسته و نوبت به کالبدشکافی راهبردی این بحران در محافل اندیشگاهی و رسانه‌های جریان اصلی غرب رسیده است. پرسش بنیادین که ذهن نظریه‌پردازان واقع‌گرای روابط بین‌الملل را به خود مشغول کرده، بر یک گزاره کلیدی استوار است: چگونه یک ابرقدرت با بودجه دفاعی بی‌رقیب و دسترسی به پیشرفته‌ترین فناوری‌های کشتار، برای پیروزی سیاسی ناکام مانده است؟ آنچه در ادامه می‌آید، واکاوی عمق بن‌بستی است که واشنگتن در برابر تهران با آن مواجه شده است؛ بن‌بستی که در آن، مفاهیم سنتی بازدارندگی به چالش کشیده شده و جغرافیا، اقتصاد سیاسی و فرسایش ساختاری، معادلات توهم نبرد سریع را به یک فرسایش بلندمدت تغییر داده‌ است.

 ساعت شنی واشنگتن؛ سیاست داخلی آمریکا در تله زمان
تاریخ نظامی همواره گواه آن بوده که آغاز یک جنگ ساده‌تر از خاتمه دادن به آن است. ۶ ماه پیش، زمانی که شیپورهای جنگ به صدا درآمد، روایت حاکم بر رسانه‌های واشنگتن، نویددهنده عملیاتی جراحی‌گونه و کوتاه بود که می‌توانست ساختار قدرت در ایران را به زانو درآورد. 
تارنمای آمریکایی آکسیوس در بازخوانی این سیر زمانی، اشاره می‌کند آنچه «جنگ کوتاه‌مدت» خوانده می‌شد، اکنون در آستانه نیم‌ساله شدن است. گذار از نبرد برق‌آسا به بن‌بست راهبردی، نشان‌دهنده یک خطای محاسباتی بزرگ در دستگاه اطلاعاتی - عملیاتی آمریکا است. به تعبیر الکس کولبین در «War on the Rocks»، واشنگتن با ذهنیتی مبتنی بر برتری تکنولوژیک، تصور می‌کرد می‌تواند اراده سیاسی خود را در کمترین زمان ممکن دیکته کند اما آنچه رخ داد، ظهور یک الگوی بی‌ثباتی مدیریت‌شده بود؛ جایی که ایران نه‌تنها تسلیم نشد، بلکه با بهره‌گیری از عمق راهبردی و ائتلاف‌های جانبی، جنگ را به یک رقابت فرساینده برای بقا و اهرم‌سازی تبدیل کرد. در واقع، محدودیت قدرت سخت واشنگتن در این نقطه آشکار شد که توان ویرانگری دارد اما توان شکل‌دهی به نتیجه مطلوب سیاسی را خیر!
تنگه هرمز همواره به عنوان رگ حیاتی انرژی جهان شناخته شده اما جنگ اخیر نشان داد این موقعیت جغرافیایی، یک ابزار جنگی نامتقارن در دست تهران است. گزارش‌های رویترز از کاهش چشمگیر تردد کشتی‌ها نشان‌دهنده یک پیروزی راهبردی برای ایران در عرصه دریاست. وقتی در یک روز، از پرترددترین مسیر دریایی جهان تنها چند کشتی عبور می‌کند و حضور نفتکش‌های غول‌پیکر به صفر می‌رسد، بدین معناست امنیت جهانی تأمین انرژی، از کنترل نیروی دریایی ارتش تروریست آمریکا خارج شده است.
پارادوکس قدرت آن است که ناوگان پنجم آمریکا و مدرن‌ترین ناوشکن‌ها در منطقه حضور دارند اما نمی‌توانند نرخ بیمه دریایی را پایین بیاورند یا اطمینان را به بازار انرژی بازگردانند. ایران با استفاده از موقعیت برتر ساحلی و تسلیحات ارزان‌قیمت، ریسک عبور را به قدری بالا برده که جغرافیا عملا بر قدرت آتش غلبه کرده است. بسته ماندن این شریان تا تحقق شروط سیاسی ایران (مانند لغو محاصره و آزادسازی دارایی‌ها) نشان‌دهنده تبدیل یک ظرفیت جغرافیایی به یک اهرم چانه‌زنی غیرقابل چشم‌پوشی در تراز جهانی است.
یکی از تکان‌دهنده‌ترین گزارش‌های تازه، تحلیل شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) پیرامون وضعیت ذخایر تسلیحاتی پنتاگون است. جنگ علیه ایران پرده از واقعیت تلخ بحران مهمات برای راهبردسازان آمریکایی برداشت. اتکای مفرط آمریکا به موشک‌های فوق‌پیشرفته و گران‌قیمت در مقابل تهدیدات ارزان و انتحاری ایران، منجر به یک عدم توازن اقتصادی در صحنه نبرد شده است.
استفاده از رهگیرهای چند میلیون دلاری برای انهدام پهپادهای چند هزار دلاری، موجب فرسایش سیستماتیک بنیه دفاعی آمریکا شده است. این موضوع تا جایی پیش رفته که طبق برخی گزارش‌ها، هراس از خالی شدن زرادخانه‌ها و کاهش توان بازدارندگی در برابر قدرت‌های بزرگی چون چین، واشنگتن را در انجام حملات گسترده‌تر دچار تردید جدی کرده است. این بحران، حکایت از ارتشی دارد که برای دفاع از خود، در حال بلعیدن آینده تسلیحاتی خویش است؛ امری که عملا ظرفیت مداخلات بلندمدت ایالات متحده در نقاط دیگر جهان را تحت‌الشعاع قرار داده است.

رئیس‌جمهور «گیرافتاده» انتخابات آمریکا را گروگان گرفته 
در محاسبات سنتی قدرت، فشار اقتصادی سنگین همواره قرار است به تغییر رفتار یا تسلیم سیاسی منجر شود. با این حال، تازه‌ترین تحلیل مشترک مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) و پروژه تهدیدات حیاتی (CTP) وابسته به مؤسسه امریکن اینترپرایز درباره جنگ آمریکا علیه ایران از واقعیتی متفاوت پرده برمی‌دارد؛ با وجود آسیب‌های وارده به اقتصاد ایران، هیچ نشانه‌ای مبنی بر تغییر مواضع مقامات ارشد ایران در قبال امتیازدهی‌های کلان مشاهده نمی‌شود.
واشنگتن در ۶ ماه گذشته آموخت رنج اقتصادی الزما به تغییر سیاسی منجر نمی‌شود، به‌ویژه زمانی که ساختار هدف، موفق شده باشد پیوند میان اقتصاد و امنیت ملی را به گونه‌ای بازتعریف کند که هرگونه عقب‌نشینی در برابر فشار، به معنای نابودی کلیت حاکمیت تعبیر شود. ایران در این مدت نشان داد قادر است هزینه‌های اقتصادی جنگ را بپذیرد اما نظم سیاسی تحمیلی را برنتابد.
آمریکا در این رویارویی در جبهه‌ای گسترده‌تر با «زمان» می‌جنگد. هر ماه که از این نبرد می‌گذرد، هزینه‌های لجستیکی، افزایش قیمت سوخت و تورم ناشی از بی‌ثباتی در بازار انرژی، مستقیما به سبد خرید شهروندان آمریکایی نفوذ می‌کند. در آستانه انتخابات داخلی آمریکا حضور در یک بن‌بست نظامی بی‌پایان، به معنای خودکشی سیاسی برای دولت مستقر است.
تعبیر گاردین از وضعیت رئیس‌جمهور آمریکا به عنوان فردی «گیرافتاده» دقیق‌ترین توصیف از بن‌بست فعلی است. کاخ سفید اکنون خود را میان ۲ تیغه قیچی می‌بیند؛ ادامه نبرد به معنای فرسایش بیشتر منابع و اعتبار است و عقب‌نشینی بدون دستاورد به پذیرش شکست راهبردی تعبیر خواهد شد. متحدان منطقه‌ای آمریکا نیز با مشاهده ناتوانی آن کشور در حل‌وفصل سریع این بحران، دچار شک و تردید در مورد اعتبار تضمین‌های امنیتی آمریکا شده‌اند.
آنچه ۶ ماه جنگ میان ایران و آمریکا به دنیا مخابره کرد، پایانی بر توهم «پیروزی‌های ارزان» با استفاده از تکنولوژی است. ایران با فهم درست نقاط ضعف ساختاری هژمونی آمریکا توانست جنگ را از میدان نظامی به یک کارزار بقا و استهلاک راهبردی منتقل کند.
شکست راهبردی واشنگتن در ناکامی برای ایجاد به یک معادله سیاسی مطلوب نهفته است. قدرت، بدون یک مسیر خروج دیپلماتیک و بدون در نظر گرفتن واقعیات جغرافیایی، تنها به ویرانی منجر می‌شود، نه پیروزی. ایران توانست به شکلی حرفه‌ای نشان دهد در نظم آنارشیک جهان، مقاومت هوشمندانه می‌تواند عظیم‌ترین ارتش‌های جهان را در بن‌بستی گرفتار کند که خروج از آن، بهایی سنگین‌تر از ورود به آن دارد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده
لینکدونی