۰۳/شهريور/۱۴۰۵
|
۲۳:۵۳
پروژه‌ای که بسیاری آن را پایان عملی ایده تشکیل دولت مستقل فلسطین می‌دانند

3 دهه پس از اسلو

ابوالفضل ولایتی: از ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۳ به عنوان یکی از نقاط عطف ۷۸ سال مناقشه عربی-صهیونی نام برده می‌شود؛ مقطعی تاریخی که پس از ماه‌ها رایزنی میان مقامات آمریکا با رهبران در تبعید فتح و سران صهیونیست، زمینه انعقاد توافق تاریخی اسلو فراهم آمد؛ توافقی که در آن یاسر عرفات در ازای به رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطین و طراحی پروژه‌ای چندمرحله‌ای جهت حصول به این هدف، از 45 سال مبارزه علیه صهیونیست‌ها دست کشید و اسرائیل را به رسمیت شناخت. ترور اسحاق رابین در چهارم نوامبر ۱۹۹۴ توسط یک صهیونیست افراطی نشان داد طرح مذکور از همان ابتدا مرده به دنیا آمده است. 33 سال پس از امضای توافق اسلو، فاصله میان آنچه روی کاغذ به عنوان مسیر تشکیل کشور مستقل فلسطین ترسیم شد و واقعیتی که روی زمین شکل گرفته، به شکافی عمیق و تقریبا پرنشدنی بدل شده است. برنامه وسیع دولت نتانیاهو جهت احداث پروژه مسکونی در منطقه E1 به ابتکار و پرچمداری بتزالل اسموتریچ را می‌توان آخرین میخ بر تابوت توافق اسلو و ایده‌ تشکیل کشور مستقل فلسطین به عنوان رکن کلیدی طرح فوق دانست. آمارها ابعاد تحول جغرافیایی در کرانه باختری و تغییر عامدانه بافت جمعیتی منطقه را به‌روشنی نمایان می‌کند. سال ۱۹۹۳ همزمان با آغاز فرآیند اسلو، ۱۲۰ هزار شهرک‌نشین اسرائیلی در کرانه باختری، بدون احتساب قدس شرقی و ۱۶۰ هزار نفر دیگر در قدس شرقی سکونت داشتند؛ مجموعا ۲۸۰ هزار شهرک‌نشین. 3 دهه بعد، بر اساس گزارش‌های سازمان ملل، شمار شهرک‌نشینان در کرانه باختری و قدس شرقی از ۷۳۰ هزار نفر عبور کرده است. در همین دوره، علاوه بر ده‌ها شهرک رسمی، صدها کانون شهرک‌نشینی، جاده اختصاصی، محور امنیتی و زیرساخت تازه ایجاد شده و بخش‌هایی از منطقه «ج» عملا در شبکه شهرک‌سازی رژیم صهیونیستی ادغام شده است. بنابراین شهرک‌سازی پس از اسلو صرفا به معنای ساخت چند محله تازه قلمداد نشده، بلکه به یک سازوکار پیوسته برای بازمهندسی جغرافیای فلسطین تبدیل شده است. افزایش جمعیت شهرک‌نشینان، گسترش محدوده شهرک‌های موجود، ایجاد کانون‌های غیررسمی و سپس قانونی‌سازی آنها، مصادره زمین، احداث جاده‌های اختصاصی و محدود کردن توسعه مناطق فلسطینی، در مجموع ساختاری را پدید آورده که امکان تشکیل یک فلسطین منسجم را هر سال دشوارتر کرده است.
در چنین بستری، پروژه شهرک‌سازی E1 اهمیتی فراتر از یک طرح ساختمانی دارد، زیرا در یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های جغرافیایی کرانه باختری واقع شده و اجرای کامل آن می‌تواند آنچه از پیوستگی سرزمینی فلسطین باقی مانده را به طور جدی مختل کند.
1- چرا E1 دوباره به کانون بحران بازگشت؟
مفاد توافق اسلو ۲ در سال ۱۹۹۵، کرانه باختری را به 3 حوزه A، B و C تقسیم می‌کرد؛ چارچوبی به اصطلاح موقت که هدف آن انتقال مرحله‌ای بخشی از اختیارات مدنی و امنیتی به تشکیلات خودگردان فلسطین بود. بر این اساس، منطقه A عمدتا شهرهای اصلی فلسطین را در بر گرفت و اداره مدنی و امنیت داخلی آن به تشکیلات خودگردان سپرده شد. در منطقه B، امور مدنی در اختیار فلسطینیان قرار گرفت اما صهیونیست‌ها بخش مهمی از کنترل امنیتی را حفظ کردند و در مقابل، منطقه C که نزدیک به ۶۰ درصد مساحت کرانه باختری را شامل می‌شد و بخش عمده اراضی باز، شهرک‌های صهیونیست‌نشین و نقاط راهبردی را در بر می‌گرفت، تحت کنترل کامل مدنی و امنیتی تل‌آویو باقی ماند. این تقسیم‌بندی قرار بود موقت باشد و با پیشرفت مذاکرات، بخش‌هایی از منطقه C به کنترل فلسطینیان منتقل شود؛ روندی که هیچ‌گاه به شکل پیش‌بینی‌شده تکمیل نشد‌.
در چنین بستری منطقه مناقشه‌انگیز E1 نیز در همین منطقه C واقع شده است؛ در شرق بیت‌المقدس، میان بیت‌المقدس شرقی و شهرک معاله‌ ادومیم، در نقطه‌ای که از نظر جغرافیایی برای پیوستگی شمال و جنوب کرانه باختری اهمیت ویژه‌ای دارد.
در ماه‌های اخیر،E1  بار دیگر به یکی از اصلی‌ترین محورهای مناقشه میان دولت صهیونیستی و بخش مهمی از جامعه جهانی تبدیل شد. آگوست ۲۰۲۶ وزارت مسکن رژیم صهیونیستی مناقصه ساخت ۱۲۳۴ واحد مسکونی در بخشی از این پروژه را منتشر کرد؛ واحدهایی که بخشی از مجموعه ۳۴۰۱ واحد مسکونی هستند که پیش‌تر برای منطقه E1 تصویب شده‌اند.
اهمیت این تحول تنها در تعداد واحدهای مسکونی نیست. انتشار مناقصه به معنای عبور پروژه از مرحله برنامه‌ریزی و ورود به مرحله اجراست؛ یعنی پروژه‌ای که طی دهه‌ها به دلیل فشارهای بین‌المللی متوقف مانده بود، اکنون به مرحله‌ای نزدیک شده که جاده، زیرساخت و ساخت‌وساز می‌تواند واقعیت جدیدی را بر زمین تثبیت کند.
همزمانی این روند با فضای انتخاباتی رژیم صهیونیستی در مقطع کنونی قابل توجه است. راست افراطی و جریان شهرک‌نشین سال‌هاست E1 را نماد شکست ایده تشکیل کشور فلسطین دانسته و پیشبرد آن برای نتانیاهو و متحدانش می‌تواند به ابزاری برای بسیج رأی‌دهندگان تندرو بدل شود.
2- E1 چیست و چگونه دوباره احیا شد؟
منطقه E1 در شرق قدس، میان بیت‌المقدس شرقی و شهرک بزرگ معالیه ادومیم قرار دارد. این محدوده ۱۲ کیلومتر مربع وسعت دارد و از نظر جغرافیایی در یکی از حساس‌ترین مسیرهای اتصال شمال و جنوب کرانه باختری واقع شده است.
ریشه‌های طرح به دهه ۱۹۹۰ بازمی‌گردد و بتزالل اسموتریچ، وزیر دارایی رژیم در مقطع کنونی مهم‌ترین چهره سیاسی احیای پروژه و تبدیل آن از یک نقشه قدیمی به برنامه‌ای اجرایی محسوب می‌شود.
دولت‌های مختلف صهیونیست طی سال‌های گذشته بارها برای پیشبرد E1 تلاش کردند اما فشار جامعه جهانی مانع اجرای کامل آن شد. دلیل این مخالفت نیز روشن بود: اتصال شهرک معالیه ادومیم به قدس می‌تواند یک کمربند پیوسته شهرک‌نشینی در شرق قدس ایجاد و ارتباط طبیعی مناطق فلسطینی را مختل کند.
آگوست ۲۰۲۵ اسموتریچ پیشبرد بیش از ۳۴۰۰ واحد مسکونی در E1 را اعلام کرد و صریحا گفت این اقدام باید «ایده تشکیل کشور فلسطین» را دفن کند. از آن زمان، پروژه به‌تدریج مراحل اداری و برنامه‌ریزی را پشت سر گذاشته و انتشار مناقصه جدید در سال ۲۰۲۶ آن را یک گام دیگر به مرحله اجرا نزدیک کرد.
3- اهداف کلیدی پروژه E1
الف ـ قطع پیوستگی شمال و جنوب کرانه باختری: مهم‌ترین پیامد E1، اختلال در محور طبیعی ارتباط میان رام‌الله در شمال و بیت‌لحم و مناطق جنوب کرانه باختری است. ایجاد یک پهنه پیوسته شهرک‌نشینی میان قدس و معالیه ادومیم می‌تواند مناطق فلسطین را به مجموعه‌ای از جزایر جغرافیایی تبدیل کند که ارتباط آنها از طریق جاده‌ها و گذرگاه‌های تحت کنترل رژیم انجام می‌شود.
ب ـ جدا کردن قدس شرقی از محیط فلسطینی آن: قدس شرقی برای فلسطینیان نه فقط یک مرکز نمادین، بلکه قلب سیاسی کشور آینده محسوب می‌شود. E1 با ایجاد کمربند شهرک‌نشینی در شرق شهر، می‌تواند پیوند قدس شرقی با مناطقی چون العیزریه، ابودیس و سایر بخش‌های کرانه باختری را به‌شدت محدود و این شهر را در میان شبکه‌ای از شهرک‌ها و زیرساخت‌های اسرائیلی محصور کند.
پ ـ جلوگیری عملی از تشکیل کشور مستقل فلسطین: هدف سیاسی این پروژه دیگر پنهان نیست. اسموتریچ و دیگر رهبران راست افراطی آشکارا گفته‌اند E1 باید امکان تشکیل کشور فلسطین را از میان ببرد. در این چارچوب، پروژه نه صرفا یک برنامه عمرانی، بلکه ابزاری برای حذف جغرافیای لازم برای تشکیل دولت مستقل فلسطین است، بدون آنکه لزوما نیاز به اعلام رسمی الحاق وجود داشته باشد.
ت ـ تبدیل الحاق رسمی به واقعیت میدانی: یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سیاست کنونی راست افراطی رژیم صهیونیستی، حرکت از «الحاق اعلامی» به الحاق از طریق ایجاد واقعیت روی زمین است. ابتدا جاده ساخته می‌شود، سپس شهرک گسترش می‌یابد، جمعیت انتقال داده می‌شود و بعد جامعه جهانی در برابر واقعیتی قرار می‌گیرد که عقب‌گرد از آن هزینه سیاسی و اقتصادی سنگینی دارد.
ث ـ گسترش شهرک‌سازی و یهودی‌سازی قدس: اتصال معالیه ادومیم به قدس، مرز عملی شهر را به سمت شرق گسترش می‌دهد و به تقویت طرح موسوم به «قدس بزرگ» کمک می‌کند. در چنین الگویی، قدس شرقی از یک مرکز فلسطینی متصل به کرانه باختری به مجموعه‌ای از محله‌های محصور در میان شهرک‌ها و محورهای صهیونی تبدیل می‌شود.
ج ـ کوچ اجباری فلسطینیان و تخلیه تجمعات بدوی: تجمعاتی مانند خان‌الاحمر دقیقا در مناطقی قرار دارند که برای اجرای E1 اهمیت راهبردی دارند. فشار برای تخریب منازل، محدودیت ساخت‌وساز و انتقال این جوامع را نمی‌توان جدا از منطق جغرافیایی پروژه دانست. تخلیه این تجمعات، مسیر گسترش شهرک‌ها و ایجاد پیوستگی اسرائیلی در منطقه را هموارتر و کار را برای پیشبرد پروژه کلان کوچ اجباری آسان خواهد کرد.
چ ـ حرکت در مسیر پروژه گسترده‌تر الحاق: پروژه E1 اگرچه به تنهایی معادل پروژه اسرائیل بزرگ نیست اما با نگاه ایدئولوژیک صهیونیست‌ها کاملا منطبق است. طرح فوق بر کنترل حداکثری سرزمین و محدود کردن حاکمیت فلسطینی تأکید می‌کند. در این چارچوب،E1 یکی از حلقه‌های کلیدی تثبیت کنترل رژیم بر شرق قدس و بخش‌های مرکزی کرانه باختری است.

اعتراض جهانی و محدودیت سیاست محکومیت
واکنش‌های بین‌المللی به طرح E1 بسیار گسترده است. سازمان ملل، اتحادیه اروپایی، کشورهای عرب و شمار زیادی از دولت‌های اروپا بارها هشدار داده‌اند اجرای این پروژه، راهکار تشکیل 2 کشور را به‌شدت تضعیف می‌کند. انگلیس، فرانسه، آلمان و ایتالیا نیز در مواضع اخیر خود خواستار توقف پروژه شده‌اند و برخی دولت‌ها حتی احضار دیپلمات‌های رژیم یا بررسی اقدامات محدودکننده علیه شهرک‌ها را در دستور کار قرار داده‌اند.
تجربه 33 سال گذشته نشان داده محکومیت دیپلماتیک بدون تحمیل هزینه عملی، قدرت بازدارندگی محدودی دارد. شهرک‌سازی در دوره‌هایی که با شدیدترین انتقادات بین‌المللی همراه بود نیز متوقف نشد و هر مرحله از توسعه شهرک‌ها، واقعیتی جدید را به نقطه آغاز مذاکرات بعد تبدیل کرده است.
این مساله در دوره دونالد ترامپ اهمیت مضاعفی پیدا کرده است. ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود با به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی و انتقال سفارت آمریکا، از یکی از مهم‌ترین خطوط قرمز سیاست سنتی واشنگتن عبور کرد. در دوره دوم نیز طرح جابه‌جایی فلسطینیان از غزه و اسکان آنان در کشورهای دیگر را مطرح کرد؛ اقدامی که حتی از بسیاری از مواضع رؤسای جمهور پیشین آمریکا فراتر رفت.
چنین فضایی این پیام را به راست افراطی حاکم بر رژیم صهیونیستی منتقل کرده که هزینه عبور از خطوط قرمز قدیمی کاهش یافته است. از همین رو، نتانیاهو و متحدان راست‌گرای او در آستانه انتخابات، پیشبرد E1 را همزمان در 2 سطح دنبال می‌کنند.
ـ در داخل برای جلب آرای جریان‌های افراطی و شهرک‌نشینان
ـ در سطح راهبردی برای از میان بردن امکان تشکیل کشور فلسطین.

نتیجه‌گیری
پروژه E1 را نمی‌توان تنها با تعداد واحدهای مسکونی آن سنجید. اهمیت این پروژه در جغرافیایی است که هدف قرار می‌دهد و واقعیتی که می‌تواند برای دهه‌های آینده تثبیت کند. اگر شمال و جنوب کرانه باختری از یکدیگر جدا شود، قدس شرقی از پیرامون فلسطینی خود بریده شود و تجمعات فلسطینی در شرق قدس تخلیه شوند، عبارت «کشور فلسطین» ممکن است همچنان در بیانیه‌های بین‌المللی تکرار شود اما سرزمینی که قرار است آن کشور روی آن شکل گیرد، هر روز کوچک‌تر و پراکنده‌تر خواهد شد.
3 دهه پس از اسلو، خطر اصلی شاید همین باشد: مرگ راه‌حل 2 کشور نه با یک اعلام رسمی، بلکه با هزاران تصمیم اداری، مناقصه ساختمانی، جاده، ایست‌ بازرسی و بلوک سیمانی.
در چنین شرایطی، اتکای صرف به محکومیت‌های لفظی اروپا و دولت‌های عرب، در کنار فضای مساعدی که سیاست‌های دولت ترامپ ایجاد کرده، عملا دست راست افراطی رژیم را برای پیشبرد توسعه‌طلبی ارضی باز کرده است. E1 در نهایت می‌تواند همان نقطه‌ای باشد که رؤیای اسلو نه در میز مذاکره، بلکه زیر چرخ بولدوزرها دفن می‌شود.

ارسال نظر
captcha
لینکدونی