محسن ردادی: در روزهای گذشته، انتشار 2 خبر متناقض، پرده از یک واقعیت بزرگ و پنهان در ساختار حاکمیتی آمریکا برداشت. خبر نخست، ادعای رسانهها و تحلیلگران غرب (نظیر لری جانسون، مأمور سابق سیا و پپه اسکوبار) مبنی بر پیشنهاد رشوه میلیارد دلاری و حمایت سیاسی دونالد ترامپ به ژنرال احمد وحیدی برای کودتا علیه جمهوری اسلامی بود؛ پیشنهادی که با سد آهنین و رد قاطعانه این فرمانده مجاهد ارشد مواجه شد. ظاهرا جملات ترامپ که ادعا کرده بود با بالاترین مقامات سپاه در ارتباط است، به همین موضوع اشاره داشت.
کمدی اشتباهات واشنگتن به همین جا ختم نشد. تنها به فاصله چند ساعت، وزارت خارجه آمریکا در اطلاعیهای رسمی، برای دریافت اطلاعات از 5 فرمانده ارشد سپاه جایزه ۱۰ میلیون دلاری تعیین کرد؛ فهرستی که در میان بهت ناظران امنیتی، نام سردار سیدمجید خادمی (که در جریان جنگ اخیر به فیض شهادت نائل آمده) و سردار علی عبداللهی (که سمتش از قرارگاه خاتم به ستاد کل تغییر یافته) در آن میدرخشید!
قرار دادن این 2 خبر در کنار یکدیگر، تصویری روشن از زوال عقل محاسباتی و بنبست اطلاعاتی در واشنگتن ارائه میدهد. این رویدادها اثبات میکند ما دیگر با یک «ابرقدرت آگاه و هوشمند» روبهرو نیستیم، بلکه با سیستمی مواجهیم که دچار «کوری شناختی» درباره جامعه، ساختار حاکمیتی و دکترین نظامی ایران شده است. توهم خریدن یک نیروی مخلص مکتبی با دلار از یک سو و ناتوانی در تشخیص فرماندهان میدانی ایران از سوی دیگر، نشان میدهد ماشین اطلاعاتی آمریکا تا چه حد در گرداب توهم غرق شده است.
توهم دلاری
ریشه ادعای مضحک پیشنهاد میلیارد دلاری ترامپ به سردار سرلشکر وحیدی را باید در سندرم «جمهوریهای موزفروش» (Banana Republics) و تجربه کودتای ۲۸ مرداد ایران جستوجو کرد. آمریکاییها دهها سال است در آمریکای لاتین، آفریقا و بخشهایی از آسیا، با همین فرمول تکراری و مبتذل اهداف خود را پیش میبرند. تاریخ سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) پر است از عملیاتهایی که در آن، واشنگتن با پخش کردن چمدانهای دلار میان ژنرالها و کلنلهای فاسد ارتشهای محلی، دولتهای قانونی را سرنگون کرده و کودتا به راه انداخته است.
از شیلی سال ۱۹۷۳ تا پاناما و آرژانتین، الگوی رفتاری آمریکا خریدن نظامیان جاهطلب بوده است. ترامپ نیز با همان عینک یک «تاجر بسازبفروش» که معتقد است هر چیزی در جهان یک برچسب قیمت دارد، به غرب آسیا نگاه میکند. او تصور میکند ایران امروز، همان ایران سال 32 است که بتوان با دلارهای کرمیت روزولت و اجیر کردن چند نظامی و اوباش خیابانی، کودتای ۲۸ مرداد دیگری در آن رقم زد اما این توهم، ناشی از یک فقر عمیق شناختی نسبت به ماهیت نیرویی است که شاکله دفاعی ایران را تشکیل داده است.
تقابل هستیشناختی «معتقد» و «مزدور»
خطای محاسباتی آمریکا در برابر سپاه پاسداران ناشی از عدم درک تفاوت ماهوی و هستیشناختی میان یک جنگجوی «مزدور» و یک فرمانده «معتقد» است. در دکترین نظامی سرمایهداری غرب، یک سرباز یا ژنرال، در واقع «پیمانکار خشونت» و کارمند دولت است. در این سیستم، جان انسانها، وفاداری و مهارتهای نظامی با «دلار» قیمتگذاری میشود. ژنرالی که برای منافع مادی، کسب قدرت سیاسی یا انباشت ثروت، لباس نظامی بر تن کرده، طبیعی است اگر پیشنهاد مالی هنگفتتری دریافت کند، بهراحتی تغییر جبهه دهد، به کشورش خیانت کند و به یک مزدور برای بیگانه تبدیل شود.
کاخ سفید در مواجهه با شیرهای سپاه اما با موجودیتی کاملا متفاوت روبهرو است. سپاه یک ارتش کلاسیک سکولار نیست که بتوان وفاداری فرماندهانش را معامله کرد؛ سپاه یک نیروی عمیقا ایدئولوژیک، مکتبی و برآمده از بطن یک انقلاب دینی است. در منظومه فکری و جهانبینی یک فرمانده سپاه، بالاترین ارزش، غایت آرزوها و نهایت رستگاری، رسیدن به مقام «شهادت» است، نه انباشت ثروت در حسابهای بانکی سوئیس یا رسیدن به قدرت سیاسی از طریق کودتا.
چگونه میتوان کسی را با میلیاردها دلار خرید، وقتی او بزرگترین آرزویش این است که ارزشمندترین دارایی خود، یعنی جانش را در راه خدا فدا کند؟ برای انسانی که شهادت را در آغوش میکشد، کوههای دلار بیارزشتر از خاکستر است. رد قاطعانه پیشنهاد ترامپ توسط سرلشکر وحیدی و اطلاع دادن موضوع به عالیترین سطوح نظام، سیلی محکم یک «معتقد» بر صورت تفکر «مزدورپرور» بود. آمریکا در این تقابل، در برابر سدی از ایمان متوقف شده که هیچ کلید دلاری قادر به باز کردن قفل آن نیست.
گاف 10 میلیون دلاری
ناتوانی آمریکا تنها به خطای محاسباتی در شناخت ایدئولوژی حریف ختم نمیشود؛ این ناتوانی، تمام ساختار فنی و اطلاعاتی آن را نیز در برگرفته است. اطلاعیه وزارت خارجه ایالات متحده برای تعیین جایزه ۱۰ میلیون دلاری جهت کشف اطلاعات از 5 فرمانده سپاه، رسوایی بینظیری برای جامعه اطلاعاتی آمریکا بود. کشوری که دهها سازمان عریض و طویل جاسوسی (از CIA تا NSA وDIA) با بودجههای میلیارد دلاری در اختیار دارد و ادعای اشراف اطلاعاتی و ماهوارهای بر وجب به وجب کره زمین را به رخ میکشد، فهرستی را منتشر کرده که نشان از بیخبری آن دارد.
درخواست اطلاعات درباره سردار شهید سرلشکر سیدمجید خادمی که ماهها پیش در جریان دفاع مقدس سوم به شهادت رسید، همچنین عدم اطلاع از تغییر سمت سردار سرلشکر عبداللهی، نشان میدهد منابع اطلاعاتی آمریکا به چه فلاکتی افتادهاند. چرا ماشین اطلاعاتی واشنگتن به چنین بنبستی رسیده است؟ پاسخ روشن است: آمریکا سالهاست منابع اطلاعاتی میدانی و واقعی خود را در ایران از دست داده و گرفتار دادههای نادرست اپوزیسیون دروغگو شده است. آنها اطلاعات استراتژیک خود را از گروهکهای ورشکسته، فریبکار و متوهم اپوزیسیون در واشنگتن و لندن خریداری میکنند؛ شیادانی که برای دریافت بودجههای کلان، اطلاعات سوخته، دروغ و فانتزیهای ذهنی خود را به عنوان «اطلاعات طبقهبندیشده(!)» به خورد سازمان تروریستی ـ جاسوسی سیا میدهند. وقتی یک ابرقدرت، چشم اطلاعاتی خود را به دهان چند اپوزیسیون حقوقبگیر بدوزد، نتیجهای جز این کمدی ۱۰ میلیون دلاری در پی نخواهد داشت.
غول نابینا؛ آسیبپذیر و خودویرانگر
ایالات متحده، برخلاف آن هیمنه رسانهای و ظاهر رعبآوری که از خود در هالیوود و رسانههای جریان اصلی ساخته، در واقعیت یک «غول نابینا» است.
ویژگی بارز یک غول نابینا چیست؟ او عضلاتی ستبر، بازوانی قدرتمند و سلاحهایی ویرانگر دارد اما چون چشم بینا، شناخت دقیق و درک درستی از محیط پیرامون و هویت حریف خود ندارد، ضرباتش را به صورت کور و بیهدف در هوا رها میکند. یک غول نابینا، بیش از آنکه برای دشمنش خطرناک باشد، برای خودش خطرآفرین است، چرا که با هر حرکت اشتباه، به سر و صورت خود میکوبد، سرمایههایش را میسوزاند و هیبت و اعتبار خود را پیش چشم جهانیان فرومیریزد.
آمریکا در قبال ایران، دقیقا در وضعیت همین غول نابینا قرار دارد. ناتوانی در شناخت تفاوت «مزدور پولپرست» با «معتقد شهادتطلب» و بنبست اطلاعاتی در تشخیص شهید و زنده فرماندهان نظامی حریف، بهروشنی نشان میدهد این غول، بهشدت آسیبپذیر است. ماشینی که دچار کوری شناختی است، نمیتواند طراحی استراتژیک داشته باشد و هر سناریویی که برای براندازی یا تقابل بچیند (چه از طریق تحریم، چه رشوه و چه تهدید)، پیشاپیش محکوم به شکست است. آمریکا با این دستوپا زدنهای کور، تنها به اعتبار نهادهای امنیتی خود لطمه میزند و اثبات میکند دژ مستحکم عقیده در ایران، با توهمات دلاری قابل تسخیر نیست.
ناکامی راهبردهای تطمیع، فشار و عملیات اطلاعاتی آمریکا در برابر ایران
چرا آمریکا ایران را نمیشناسد؟
ارسال نظر
تازه ها
لینکدونی