رضا رحمتی: در تاریخ جنگها، شکست همیشه در میدان نبرد رخ نمیدهد، گاهی یک عملیات پیش از آنکه آغاز شود، در سطح ائتلافسازی، مشروعیتبخشی و بسیج قدرت سیاسی شکست میخورد. آنچه دولت تروریست آمریکا با عنوان D-Day اقتصادی علیه ایران معرفی کرده، بیش از آنکه یادآور عملیات نرماندی باشد، تداعیکننده یک پروژه انفرادی است؛ پروژهای که نه توانسته اجماع جهانی ایجاد کند، نه شرکای اصلی آمریکا را همراه کند و نه حتی در داخل آمریکا از حمایت سیاسی فراگیر برخوردار است.
منطقه هم ترامپ را جدی نگرفت
نخستین نشانه شکست این طرح را باید در همان روزهای ابتدایی جستوجو کرد. اگر قرار بود ایران در معرض یک انزوای فراگیر قرار گیرد، انتظار میرفت پایتختهای منطقه از تهران فاصله بگیرند اما آنچه رخ داد دقیقا معکوس بود. فرمانده ارتش پاکستان به تهران آمد؛ کشوری که در ماههای اخیر نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا کرده است. وزیر خارجه عمان نیز راهی تهران شد تا گفتوگوهای مربوط به امنیت منطقه و تنگه هرمز را ادامه دهد. این رفتوآمدها تنها سفرهای دیپلماتیک معمولی نبود، بلکه حامل یک پیام روشن است: بازیگران منطقه نهتنها حاضر به پیوستن به کمپین فشار آمریکا نیستند، بلکه ترجیح میدهند کانالهای ارتباطی خود با ایران را حفظ کنند.
وضعیت ائتلافسازی پوچ در سطح بینالمللی
در سطح بینالمللی نیز وضعیت برای واشنگتن بهتر نیست. ستون اصلی هر تحریم فراگیر علیه ایران، همراهی چین است اما پکن نهتنها از همراهی با این طرح خودداری کرد، بلکه به صراحت اعلام کرد تحریمهای یکجانبه آمریکا فاقد مشروعیت بینالمللی است و همکاری اقتصادی چین با ایران نباید مختل شود. سخنگوی وزارت خارجه چین تاکید کرد «فشار اقتصادی و جنگ اقتصادی» راهحل مساله ایران نیست و پکن برای حفظ منافع خود اقدامات لازم را انجام خواهد داد. این موضعگیری از آن جهت اهمیت دارد که چین همچنان بزرگترین خریدار نفت ایران محسوب میشود و بخش عمده صادرات انرژی ایران به این کشور است.
فقدان اجماع در اردوگاه غرب
در حقیقت بزرگترین ضعف D-Day اقتصادی همین جاست. حتی رسانههای آمریکا نیز اذعان کردهاند موفقیت این طرح مستلزم همراهی چین، هند، ترکیه، پاکستان، قطر، روسیه و سایر شرکای تجاری ایران است؛ همراهیای که فعلا وجود ندارد. گزارش آکسیوس تصریح میکند ترامپ برای مؤثر کردن این فشارها ناچار است ائتلافی بینالمللی تشکیل دهد اما تاکنون موفق به انجام آن نشده است. همان گزارش تأکید میکند ایران دههها تحت تحریم بوده و این فشارها نتوانسته رفتار راهبردی تهران را به طور اساسی تغییر دهد. مشکل دوم، فقدان اجماع در اردوگاه غرب است. عملیات نرماندی با مشارکت گسترده متفقین انجام شد اما
D-Day اقتصادی ترامپ بیشتر شبیه یک عملیات تکنفره است. در حالی که واشنگتن از کشورها میخواهد میان آمریکا و ایران یکی را انتخاب کنند، روابط این کشور با بسیاری از متحدان سنتی خود دچار تنش است. نمونه بارز آن کاناداست. همزمان با تشدید فشار علیه ایران، ترامپ وارد جنگ تجاری جدیدی با اتاوا شده و تعرفههای سنگینی علیه کالاهای کانادایی اعمال کرده است. واکنش افکار عمومی و رسانههای کانادا به این سیاستها به حدی منفی بوده که برخی تحلیلگران از گسترش بیسابقه احساسات ضدآمریکایی در کانادا سخن گفتهاند.
منازعات در داخل آمریکا
در داخل آمریکا نیز وضعیت برای کاخ سفید امیدوارکننده نیست. از دموکراتها گرفته تا بخش مهمی از رسانههای جریان اصلی، تقریبا هر روز روایت شکست یا ناکارآمدی این طرح را برجسته میکنند. شبکه CNN به صراحت از مقامهای دولت پرسیده اگر این عملیات واقعا یک D-Day است، چرا هیچ اقدام قاطع و فوری در آن دیده نمیشود و چرا به کشورها فرصت داده میشود خود را با تحریمها تطبیق دهند؟ پاسخ وزیر خزانهداری آمریکا جالب بود؛ او عملا اعتراف کرد واشنگتن نگران «به هم ریختن نظام مالی جهانی» است. این پاسخ به زبان ساده یعنی آمریکا خود نیز از تبعات اجرای کامل تهدیدهایش هراس دارد!
رسانههای آمریکا حتی از واژههایی مانند «تهدید توخالی» و «اولتیماتوم تمدیدشده» برای توصیف این سیاست استفاده کردهاند. تحلیل آتلانتیک تأکید میکند فشار حداکثری در سالهای گذشته نتوانسته ایران را وادار به تسلیم کند و اکنون دولت ترامپ با محدودیتهای سیاسی و اقتصادی جدی مواجه است. آکسیوس نیز نوشت D-Day اقتصادی با «شوک و هیبت» وعده داده شده آغاز نشد و بیشتر به یک روند تدریجی و نامطمئن شباهت دارد. شاید مهمترین نشانه شکست را باید در اعترافات خود ناظران غربی جستوجو کرد. رویترز در تحلیلی کمسابقه نوشت D-Day آمریکا علیه ایران «به سختی از ساحل عبور کرده است». این عبارت یادآور همان عملیات نرماندی است، با این تفاوت که در اینجا حتی مرحله نخست عملیات نیز نتوانسته انتظارات را برآورده کند. فایننشال تایمز نیز گزارش داد واشنگتن ناچار شده به جای اعمال فوری شدیدترین تحریمها، به شرکای ایران مهلت و فرصت بدهد؛ اقدامی که نشانهای از تردید و احتیاط است، نه اعتماد به نفس.
ساختار شکننده جهانی و عدم همراهی با ترامپ
فراتر از همه اینها، یک مساله ساختاری نیز وجود دارد. جهان سال ۲۰۲۶ دیگر جهان دهه ۱۹۹۰ نیست. سهم آمریکا از اقتصاد جهانی کاهش یافته، نظام مالی بینالمللی متکثرتر شده، چین و سایر قدرتهای نوظهور ظرفیتهای جایگزین ایجاد کردهاند و بسیاری از کشورها تمایلی ندارند هزینههای رقابت ژئوپلیتیک واشنگتن را بپردازند. به همین دلیل هرگونه تحریم فراگیر نیازمند اجماع گستردهای است که آمریکا دیگر بهسادگی قادر به ایجاد آن نیست. حتی روزنامههای آمریکایی نیز اذعان کردهاند D-Day اقتصادی بدون مشارکت چین عملا امکان موفقیت ندارد؛ مشارکتی که نشانهای از آن دیده نمیشود.در نتیجه، آنچه امروز در برابر ایران قرار گرفته بیش از آنکه یک ائتلاف جهانی باشد، یک اراده شخصی است. ترامپ تلاش میکند از ابزار تحریم برای جبران ناکامیهای میدانی و سیاسی استفاده کند اما ابزار تحریم زمانی کارآمد است که پشت آن یک ائتلاف گسترده قرار داشته باشد. امروز نه چین همراه است، نه بسیاری از بازیگران منطقه، نه افکار عمومی غرب و نه حتی بخش مهمی از فضای سیاسی آمریکا.
بهترین فرصت برای ایران
به همین دلیل شاید دقیقترین توصیف برای وضعیت کنونی همان باشد که در فضای رسانهای شکل گرفته است: «ائتلاف یکنفره!»؛ ائتلافی که پیش از آنکه متولد شود، با بحران مشروعیت، بحران همراهی و بحران اجرا روبهرو شد. در چنین شرایطی، مساله اصلی دیگر قدرت آمریکا نیست؛ مساله این است که ایران تا چه اندازه میتواند از شکاف میان واشنگتن و جهان بهرهبرداری کند. اگر هنر سیاست، استفاده از فرصتهای حریف باشد، امروز مهمترین فرصت تهران، نه در ضعف اقتصادی آمریکا، بلکه در تنهایی روزافزون پروژهای است که قرار بود جهان را علیه ایران بسیج کند اما فعلا حتی نتوانسته جهان را علیه ایران متقاعد کند!
از چین تا همسایگان ایران؛ غایبان بزرگ پروژه تحریم ترامپ
ائتلافی که شکل نگرفت
ارسال نظر
تازه ها
لینکدونی