علی عبداللهیچلهبری: در روزهای اخیر 2 اظهارنظر از سوی مقامات ارشد جمهوری اسلامی ایران منتشر شد که اگرچه در ظاهر به 2 حوزه متفاوت تعلق دارد اما در کنار هم تصویری روشن از تغییر در محاسبات امنیتی کشور ارائه میکند. محسن رضایی، دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی در برنامه گفتوگوی ویژه خبری با صداوسیما از «بدعهدی آمریکا» سخن گفت و تأکید کرد ایران پس از جنگ، ناچار به «تغییر رفتار دیپلماتیک» است. او همچنین گفت: «حماقت ترامپ با حمله به ایران اشتیاق مردم جهان به بمب اتم را بیشتر کرد، آن هم وقتی دیدند عضویت در آژانس بینالمللی انرژی اتمی و NPT برای جلوگیری از حمله آمریکا اثری ندارد. ترامپ با حمله به تاسیسات هستهای ایران به جای امنیت هستهای، ناامنی هستهای ایجاد کرده است». 2 روز بعد، محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی در مراسم رونمایی از 4 دستاورد دانشبنیان اعلام کرد ایران «از مرحله اثبات فناوری گداخت هستهای عبور کرده و وارد مرحله ساخت سامانه و قابلیتسازی شده» و تأکید کرد مسیر گداخت باید «با سرعت و اقتدار بیشتر» طی شود. این دو گزاره، در کنار هم، تنها 2 خبر پراکنده نیست، بلکه نشانهای از یک چرخش راهبردی است؛ چرخشی که بر یک منطق ساده استوار است: وقتی امنیت از مسیر تعهدات بینالمللی تأمین نمیشود، کشورها به سمت تقویت ظرفیتهای واقعی قدرت حرکت میکنند. این منطق، در سخنان رضایی و اسلامی بهوضوح دیده میشود.
ناکارآمدی NPT تا گزینههای راهبردی؛ تقویت گفتمان بازنگری در تعهدات هستهای
رضایی در مصاحبه خود با اشاره به تجربههای اخیر، عملا این پرسش را مطرح میکند که اگر عضویت در معاهدات بینالمللی مانند NPT نتواند مانع حمله یا خرابکاری شود، چه کارکردی برای امنیت ملی دارد؟ این پرسش، نه یک اعتراض احساسی، بلکه بازتاب تجربهای است که ایران در سالهای گذشته با آن مواجه بوده است. حملات سایبری، خرابکاریهای صنعتی و تهدیدهای آشکار نظامی علیه تأسیسات هستهای ایران، در حالی رخ داده که کشور عضو NPT بوده و با آژانس همکاری داشته است. وقتی چنین تجربههایی تکرار میشود، طبیعی است بخشی از نخبگان سیاسی به این نتیجه برسند که تعهدات بینالمللی، بدون پشتوانه قدرت، نمیتواند نقش سپر امنیتی را ایفا کند.
در همین دوره، 2 نماینده مجلس نیز اظهارنظرهایی داشتند که نشان میدهد بحث خروج از NPT در سطح سیاسی کشور جدیتر شده است. قاسم روانبخش، نماینده قم ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ اعلام کرد «طرح خروج از NPT در مجلس ارائه شده و در حال پیگیری است». این سخن، نهتنها نشاندهنده وجود چنین طرحی در مجلس است، بلکه بیانگر این واقعیت است که موضوع خروج از NPT دیگر یک بحث حاشیهای نیست. چند هفته پیشتر، ۱۷ تیر ۱۴۰۵ ابراهیم رضایی، سخنگوی وقت کمیسیون امنیت ملی در گفتوگویی اشاره کرده بود خروج از NPT یکی از گزینههای محتمل در پاسخ به حمله آمریکاست و طرح آن در مجلس آماده بررسی است. این دو اظهارنظر، در کنار سخنان محسن رضایی، نشان میدهد گفتمان خروج از NPT در حال تقویت است و به عنوان یک گزینه واقعی در محاسبات امنیتی کشور مطرح شده است.
در چنین فضایی، سخنان محمد اسلامی درباره پیشرفت در فناوری گداخت هستهای معنای دیگری مییابد. گداخت هستهای، اگرچه مسیر مستقیم به سمت سلاح هستهای نیست اما دستیابی به آن نشاندهنده سطحی از توانمندی علمی، صنعتی و زیرساختی است که میتواند ابهام راهبردی ایجاد کند. ابهام، در محیطی که تهدیدات خارجی جدی است، یک ابزار بازدارنده محسوب میشود. هر چه طرف مقابل کمتر بداند که سقف توانمندیهای ایران چیست، هزینه اقدام نظامی بیشتر میشود. وقتی اسلامی میگوید ایران از مرحله اثبات فناوری عبور کرده و وارد مرحله ساخت سامانه شده، این جمله تنها یک خبر علمی نیست، بلکه نشاندهنده افزایش ظرفیتهای کشور در حوزهای است که تنها چند قدرت پیشرفته در آن حضور دارند.
دیپلماسی حقوقی تا بازدارندگی سخت؛ دگرگونی در محاسبات امنیتی تصمیمسازان
این همزمانی میان پیام امنیتی رضایی و پیام فناورانه اسلامی، نمیتواند تصادفی باشد. هر دو در یک بازه زمانی کوتاه مطرح شدهاند و هر دو به یک موضوع مشترک اشاره دارند: ایران در حال بازتعریف ابزارهای قدرت خود است. رضایی از ضرورت تغییر رفتار دیپلماتیک سخن میگوید و اسلامی از پیشرفتی که میتواند ظرفیتهای بازدارنده کشور را افزایش دهد. این دو پیام، در کنار هم، نشاندهنده چرخشی است که ایران در برابر تهدیدات آمریکا و اسرائیل در حال انجام آن است.
در این میان، نکته مهم این است که این چرخش، نه یک تصمیم احساسی، بلکه واکنشی به تجربههای اخیر است. وقتی حمله به تأسیسات هستهای در حالی رخ میدهد که کشور عضو NPT است، طبیعی است بحث خروج از این پیمان مطرح شود؛ وقتی تهدیدات خارجی افزایش مییابد، طبیعی است کشور به سمت تقویت ظرفیتهای فناورانه حرکت کند و وقتی بدعهدی قدرتهای بزرگ تکرار میشود، طبیعی است اعتماد به تعهدات بینالمللی کاهش یابد.
اینطور که به نظر میرسد مهمترین تغییر پساجنگ در ایران، نه در تعداد تأسیسات آسیبدیده و نه در میزان خسارت نظامی، بلکه در محاسبات امنیتی تصمیمسازان ارشد جمهوری اسلامی ایران رخ داده است. اگر تهران به این نتیجه برسد که قدرت متعارف و تعهدات حقوقی برای جلوگیری از جنگ کافی نیست، طبیعی است به دنبال افزایش قدرت بازدارندگی خود برود.
جمعبندی
آینده برنامه هستهای ایران بیش از آنکه صرفا یک مساله فنی باشد، به مساله قدرت ملی تبدیل شده است. با این اوصاف اکنون پرسش اصلی این نیست که ایران امروز تصمیم به ساخت سلاح هستهای گرفته یا نه، بلکه پرسش مهمتر این است که آیا تجربه جنگهای اخیر، تصمیمگیران ایرانی را به این نتیجه رسانده که برای جلوگیری از جنگ بعدی باید هزینه حمله به ایران را به شکل محسوسی افزایش دهند؟ اگر چنین برداشتی تثبیت شود، حتی بدون ساخت فوری سلاح هستهای، سیاست امنیتی ایران میتواند وارد مرحله جدیدی شود؛ مرحلهای که در آن توان هستهای، ظرفیت موشکی، عمق منطقهای و اهرمهایی مانند تنگه هرمز همگی در خدمت یک هدف قرار میگیرند و آن هم چیزی نیست جز افزایش روز افزون هزینه تعرض خارجی و کاهش احتمال جنگ بعدی. در نهایت، سخنان رضایی و اسلامی نشان میدهد ایران در حال بازتعریف راهبرد خود در برابر تهدیدات خارجی است.
این بازتعریف، بر پایه تجربههای اخیر و بر اساس منطق قدرت انجام میشود. در جهانی که امنیت تضمینشده وجود ندارد، کشورها ناچارند ابزارهای واقعی قدرت خود را تقویت کنند. ایران نیز باید در برابر تهدیدات آمریکا و اسرائیل، به جد پیگیر بازسازی ابزارهای قدرت، افزایش ظرفیتهای فناورانه و بررسی گزینههایی مانند خروج از NPT باشد.
عبور از سپرهای حقوقی؛ پیام تهران برای بازتعریف موازنه قدرت
ارسال نظر
تازه ها
لینکدونی