۱۰/شهريور/۱۴۰۵
|
۰۰:۳۳

ایران میان 2 روایت

ماشاءاللـه ذراتی: در عصر حاضر که روابط بین‌الملل و امنیت ملی از پارادایم‌های صرفا سخت‌افزاری به سمت نبردهای ترکیبی و شناختی تغییر ماهیت داده‌اند، «روایت» دیگر نه یک ابزار تزیینی، بلکه هسته مرکزی قدرت و بقای ملی محسوب می‌شود. پیام اخیر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله‌العالی) به مناسبت هفته دولت و تأکید راهبردی بر لزوم «تبیین و روایت قدرت و قوت ایران» و پرهیز از «سخن ناامیدکننده»، تنها یک توصیه اخلاقی یا سیاسی نیست، بلکه یک نسخه دقیق علمی مبتنی بر اصول جامعه‌شناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی است. در شرایط «جنگ تحمیلی سوم» (جنگ نظامی- اقتصادی- شناختی)، مدیریت روایت‌ها به اندازه مدیریت میدان نبرد، حیاتی است. ما در اینجا با مفهوم «قدرت نرم» و «سرمایه نمادین» سروکار داریم که بقای «انسجام اجتماعی» را تضمین می‌کند.

بخش اول: جامعه‌شناسی انسجام؛ روایت قدرت به مثابه چسب اجتماعی
امیل دورکیم، جامعه‌شناس و روانشناس اجتماعی، بر مفهوم «همبستگی اجتماعی» و «وجدان جمعی» تأکید دارد. از منظر دورکیمی، جوامع برای بقا نیازمند اشتراک در باورها و ارزش‌ها هستند. در پیام رهبر معظم انقلاب، عبارت «قاطعانه اعلام می‌کنم، ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است» دقیقا به مکانیسم «حفظ مرزهای اجتماعی» و جلوگیری از «آنومی» (بی‌هنجاری) اشاره دارد. وقتی رهبر انقلاب بر «روایت قدرت» تأکید می‌کنند، در حال تقویت «سرمایه اجتماعی» هستند. پیر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، از «قدرت نمادین» سخن می‌گوید؛ قدرتی که از طریق زبان و روایت اعمال می‌شود و واقعیت را می‌سازد. اگر نخبگان و رسانه‌ها به جای روایت توانمندی‌ها (که منجر به همبستگی می‌شود) بر ضعف‌ها و کمبودها تمرکز کنند (بدون ارائه راهکار)، در حال تولید «گسست نمادین» هستند. رهبر انقلاب با استناد به آیه شریفه «و اما بنعمه ربک فحدث»، یک اصل جامعه‌شناختی را یادآوری می‌کنند: «برجسته‌سازی نعمت‌ها و توانمندی‌ها». این رویکرد، کارکردی آیینی و یکپارچه‌کننده دارد. در مقابل، «تضعیف انگیزه‌های ملی» و «دوگانه‌سازی‌های موهوم» (مانند جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی) مصداق بارز ایجاد «تضاد نقش» و «شکاف در وجدان جمعی» است. جامعه‌ای که مدام با روایت‌های متناقض و ناامیدکننده بمباران شود، دچار فرسودگی اجتماعی شده و سرمایه اعتماد (Trust) را که زیربنای هر کنش جمعی است، از دست می‌دهد. بنابراین ممنوعیت ناامیدکننده سخن گفتن، در واقع یک «بایسته اخلاقی-جامعه‌شناختی» برای پیشگیری از ناامنی روانی-اجتماعی ملت است.

بخش دوم: روانشناسی اجتماعی؛ «درماندگی آموخته‌شده» تا «کارآمدی جمعی»
در ساحت روانشناسی اجتماعی، تأکید رهبر انقلاب بر پرهیز از «سخن ناامیدکننده» را می‌توان با نظریه «درماندگی آموخته‌شده» مارتین سلیگمن و در مقابل آن، نظریه «کارآمدی جمعی» آلبرت بندورا تحلیل کرد.
دشمن در جنگ شناختی، هدف خود را ایجاد «درماندگی آموخته‌شده» در افکار عمومی قرار داده، به این معنا که القا کند «تلاش ما بی‌فایده است»، «تحریم‌ها ابدی هستند» و «ما نمی‌توانیم». رهبر انقلاب با درک عمیق از این ترفند روان‌شناختی، صراحتا بیان می‌کنند «بیان صادقانه ضعف‌ها... وقتی دشمن به روحیه نیاز دارد، کمک بزرگی به اوست». این جمله، کلیدواژه «سواد رسانه‌ای و جنگ شناختی» است. روانشناسی اجتماعی می‌گوید ادراک واقعیت، مهم‌تر از خود واقعیت است. اگر روایت عمومی بر «ناتوانی» استوار شود، ملت دچار افسردگی جمعی و انفعال می‌شود. در مقابل، «روایت قدرت و قوت ایران»، مکانیسمی برای فعال‌سازی «کارآمدی جمعی» است. بندورا معتقد است باوری که یک گروه به توانایی‌اش برای سازماندهی و اجرای اقدامات لازم جهت دستیابی به اهداف دارد، تعیین‌کننده نهایی موفقیت است. وقتی رهبر انقلاب از «ایران هرچه قوی‌تر» سخن می‌گویند، در حال ترسیم یک «تصویر آینده» هستند که به عنوان یک لنگرگاه روان‌شناختی، به کنش‌های امروز مردم جهت می‌دهد. تأکید بر حضور مردم در میادین و عیار واقعی آنها در 6 ماه گذشته، نوعی «بازخورد مثبت» برای تقویت هویت اجتماعی و عزت ‌نفس ملی است.

بخش سوم: دیپلماسی فرهنگی و آینده‌پژوهی؛ روایت قدرت به عنوان پیشران آینده
از منظر آینده‌پژوهی، آینده چیزی نیست که صرفا اتفاق بیفتد، بلکه چیزی است که «ساخته می‌شود». روایت‌های امروز، معماران فردا هستند. رهبر انقلاب با تفکیک میان «ضعف و نقص» (که نیازمند حل مساله است) و «روایت ضعف» (که نیازمند پرهیز است)، یک مرزبندی دقیق راهبردی ترسیم می‌کنند.
در دیپلماسی فرهنگی، «روایت قدرت» یک مولفه بازدارنده است. وقتی دشمن (آمریکایی-صهیونیستی) تلاش می‌کند ایران را کشوری منزوی، شکست‌خورده و در آستانه فروپاشی تصویر کند، هر گونه روایت داخلی که این تصویر را تأیید کند، ناخواسته در خدمت «دیپلماسی فشار» دشمن قرار گرفته است. رهبر انقلاب با ممنوع اعلام کردن هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، در واقع «خطوط قرمز امنیت شناختی» را ترسیم می‌کنند. ایشان با اشاره به «دوگانه‌سازی‌های موهوم»، به یکی از خطرناک‌ترین تکنیک‌های عملیات روانی اشاره می‌کنند: «قطبی‌سازی». ایجاد دوگانه‌هایی مانند «وفاق یا تندروی» یا «سازش یا جنگ‌طلبی»، ذهن مخاطب را در یک بن‌بست شناختی گرفتار می‌کند تا راه‌حل سوم یعنی مقاومت هوشمندانه و عزت‌مند را نبیند. روانشناسی اجتماعی نشان می‌دهد جامعه قطبی‌شده، توانایی حل مساله را از دست می‌دهد و به جای تمرکز بر «تولید داخلی» و «اقتصاد مقاومتی»، انرژی خود را صرف نزاع‌های درونی می‌کند. تأکید رهبری معظم بر «وحدت» و «انسجام»، در واقع تلاش برای بازگرداندن تمرکز روانی جامعه از «تضادهای کاذب» به «تضاد اصلی» (میان حق و باطل/ایران و استکبار) است.

بخش چهارم: تحلیل راهبردی پیام؛ مدیریت ادراک در شرایط بحران
متن پیام رهبر انقلاب، یک مانیفست برای «مدیریت ادراک» در شرایط جنگ تمام‌عیار است. ایشان با تفکیک مخاطبان (مردم و دلسوزان در برابر دشمن)، ظرافت‌های ارتباطی را یادآور می‌شوند. این همان اصل «مخاطب‌شناسی» در ارتباطات راهبردی است.
نکته حائز اهمیت دیگر، پیوند زدن «اقتصاد» به «انسجام اجتماعی» است. رهبر انقلاب می‌فرمایند: «هر اقدام در هر یک از کلان‌عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی باید با ملاحظه پیوست مربوط به انسجام اجتماعی انجام شود». این رویکرد، فراتر از اقتصاد کلاسیک و در چارچوب «جامعه‌شناسی اقتصاد» قرار می‌گیرد. تورم و بیکاری تنها عدد نیست، متغیرهایی است که مستقیما بر «روانشناسی توده‌ها» و «احساس عدالت» تأثیر می‌گذارد. تأکید بر «تولید داخلی» و «اسقاط تدریجی دلار»، نه فقط یک راهکار اقتصادی، بلکه یک پروژه «هویت‌بخشی» و «استقلال‌طلبی» است که به روان جامعه امنیت می‌دهد.
همچنین تأکید بر «فناوری‌ها و نوآوری‌های نخبگان جوان»، پاسخی به بحران «معنایابی» در نسل جدید است. وقتی حاکمیت به جای تکرار کلیشه‌ها به «ترک روال معمول» و استفاده از «ظرفیت‌های نو» فراخوان می‌دهد، در حال ایجاد «امید واقع‌بینانه» است. امید در روانشناسی اجتماعی، سوخت موتور تاب‌آوری است.

ضرورت بازتعریف «صداقت» در عصر جنگ روایت‌ها
در نهایت، پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی، دعوتی است به بازتعریف مفهوم «صداقت» و «نقد». در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای فعلی، گاهی «صداقت» با «سیاه‌نمایی» و «نقد» با «تخریب» اشتباه گرفته می‌شود. رهبر انقلاب با بصیرتی جامعه‌شناختی، مرز میان «آسیب‌شناسی دلسوزانه» را که منجر به حل مساله می‌شود و «گفتار تضعیف‌کننده» را که منجر به کمک به دشمن می‌شود، مشخص می‌کنند. از منظر آینده‌پژوهی، ما در نقطه عطفی تاریخی قرار داریم که در آن «روایت ایران قوی»، تنها یک شعار نیست، بلکه یک «ضرورت وجودی» برای عبور از گردنه‌های دشوار تاریخ است. جامعه‌ای که خود را «قوی» روایت کند، منابع پنهان خود را فعال می‌کند و جامعه‌ای که خود را «ضعیف» ببیند، حتی با داشتن منابع، محکوم به شکست است.
لذا تأکید معظم‌له بر ممنوعیت اقدام علیه انسجام اجتماعی و لزوم روایت قدرت، یک دستورالعمل راهبردی برای تمام اجزای نظام اداری، فرهنگی و رسانه‌ای است. این پیام هشداری است به نخبگان و مسؤولان که در عصر «جنگ شناختی»، «قلم» و «زبان»‌شان می‌تواند به اندازه «موشک» و «پدافند» در امنیت ملی مؤثر باشد. روایت قدرت، روایت «ما می‌توانیم» و «ما هستیم» است؛ روایتی که ضامن بقای ایران قوی در نقشه ژئوپلیتیک و آینده تمدنی جهان خواهد بود.

ارسال نظر
captcha
لینکدونی