عاشقانههای آیینی
وارش گیلان: «صبح تازهدم» دفتر غزلی است از عاطفه جوشقانیان که انتشارات شهرستان ادب آن را در 100 صفحه چاپ و منتشر کرده است. این دفتر حاوی 45 غزل است. مضمون غزلهای این دفتر آیینی و عاشقانهاند. تعدادی از غزلهای این دفتر نیز دفاع مقدسی است یا درباره شهدای مقاومت و مدافع حرم.
غزلهای آیینی این دفتر شامل شعرهای علوی، فاطمی، عاشورایی، رضوی و مهدوی است. علاوه بر این، شاعر درباره امام حسن عسکری(ع)، حضرت عباس(ع) و حضرت معصومه(س) نیز شعر گفته است.
دفتر غزل «صبح تازهدم» عاطفه جوشقانیان از کلمات مذهبی لبریز است، چون که بیش از نیمی از شعرهای این دفتر غزلهای آیینی است. حتی بعضی از غزلهایی که برای امامان و بزرگان دین و موضوعی آیینی سروده نشدهاند نیز در این دفتر رنگ و بویی از مذهب دارند؛ مثل غزل «آشنا با تو» که در آن از «ذکر ملائک» و «ثواب» و «بنت رسولالله» و «حلال» و «قتلگاه کربلا» آمده تا «المومن مرآت مومن»؛ غزلی که در بیتهای سوم و چهارم و ششم به غزل امروز بسیار نزدیک است، زیرا از اشیا و پدیدهها و وقایع دمدستی و ملموس بهره برده است؛ غزلی که زمزمه حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(س) است و بیت آخرش بسیار احساسی و جانکاه؛ وقتی که گفته میشود: «قرار بعدیام در قتلگاه کربلا با تو».
اینک آن غزل:
«ملائک ذکر میگویند دائم همصدا با تو
دعای نور میخوانند هر صبح و عشا با تو
کسی فهمیده است «المومن مرآت مومن» را
که بشناسد هر آیینه تو را با من، مرا با تو
چه خوشبتند، دستان تو را هر روز میبوسند
تنور و سفره و دستاس هستند آشنا با تو
بیا قسمت کنیم اصلا ثواب خانهداری را
ببین جاروکشیدن با من امشب، بچهها با تو
بپرس از تکتک این قوم ای بنت رسولالله
بگو با من اگر دارند مشکل پس چرا با تو؟
حلالم کن حلالم کن که ماندم بیتو در دنیا
قرار بعدیام در قتلگاه کربلا با تو»
مضامین و مفاهیم مذهبی در دفتر «صبح تازهدم» حتی در شعری که شاعر برای پدربزرگ خود گفته، به روشنی دیده میشود و به شکل واضح و ملموس قابل احساس است و قدمت و اصالت مذهبی نیز از لابهلای ابیات و در ترکیبات و تعابیر آن پیداست؛ آنجا که «بزرگی که چون قدمت درخت صبور و غیور است و خاطراتش ریشه اجدادی دارد»، آنجا که «تسبیحی نورانی میشود و در آخرت ریشه میکند»، آنجا که «گریه بر امام حسین(ع) است اعتبار است»، آنجا که «در دقایق آخر عمر، سلام بر رسول خدا (ص) داده میشود» و آنجا که شاعر «رفتن پدربزرگ را کم از شهادت نمیداند»:
«صبور، مثل درخت غیور آبادی
عزیز، مثل همه خاطرات اجدادی
میان دست تو تسبیح نور، جاری بود
برای آخرت خود چه میفرستادی؟
همیشه گریه برای حسین کارت بود
به یُمن اشک خود از چشمها نیفتادی
در آن دقایق آخر مگر چه میدیدی؟
شنیدهام به پیمبر سلام میدادی
پدر! چنین که تو رفتی کم از شهادت نیست
کبوترانه پریدن به سوی آزادی»
در کنار اشعاری که شاعر این دفتر به طور مستقیم برای بعضی از ائمه اطهار و بزرگان دین گفته، اشعار دیگری نیز دارد که مذهبی و آیینیاند؛ مثل غزلی که در بالا آمده، یا غزلی به نا «برکت نان» که در آن از ماه رمضان و افطار میگوید و «با یاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه(س) از گرسنهها و یتیمان میگوید و از بخشیدن غذای خود و گردنبند حضرت به وقت افطار و گرسنگی خود و به وقت تنگدستی»؛ بخشیدنی که شکل و معنایی چون ایثار دارد. شاعر در ادامه، ما را «اسیر و یتیم و مستمند و مردهای دانسته که از عطر نام حضرت جان میگیریم و باران رحمت را از بخشش و برکت نان حضرت دانسته و از مقام او میگوید که «در مدحش آیهای در سوره انسان آمده است»:
«عطر بهار از جانب دالان میآید
دارد صدای خنده از گلدان میآید
این کوچهها را آبوجارو کرده باران
این نخستین روزیست که مهمان میآید
این نخستین روز است؛ افطار خودت را
دادی به مسکینی که سرگردان میآید
حالا دوباره بوی نام پیچیده اما
دارد یتیمی خسته و نالان میآید
مثل گلوبندت اسیری را رها کن
وقتی که دارد بیسروسامان میآید
ما هم اسیریم و یتیم و مستمندیم
ما مردهایم از عطر نامت جان میآید
از برکت نانی که بخشیدی، همیشه
بر خاک گندمزارمان باران میآید
شیراز، قم، مشهد، خدا را شکر بانو
نور تو از هر گوشه ایران میآید
وصف شما کی در کلام آدمیزاد...
مدح شما در سوره انسان میآید»
غزل بالا، غزلی است به زبان گفتاری و در سادگی خود ملموس و نزدیک به احساس و عواطف مردم؛ غزلی که روی تیغه زبان راه میرود، چرا که اگر بیش از حد به سمت زبان گفتار و سادگی برود، بیشک به دام حرفهای معمولی میافتد و گرفتار نظم شده، یا دست بالا گرفتار احساسات رقیق میشود. شاعران و غزلسرایانی که این زبان را برای سرودن انتخاب کردهاند، باید حواسشان باشد که دچار گرفتاریهای گفتهشده نشوند؛ چنان که عاطفه جوشقانیان در بعضی از غزلها یا در بعضی غزلهای مذهبی و آیینیاش دچار این مشکل شده است؛ مثلا در 3 بیت آخر غزل «هیاهو»:
«... دیدهها بینای راهند و زبانها گرم ذکر
وای بر من ماندهام در این هیاهو سوتوکور
ای تو ستارالعیوب و ای تو غفارالذنوب
عیب و ایراد خودم را میکنم هر شب مرور
جادهها آکنده از سنگ است و لنگم، لنگِ لنگ
بال پروازی عنایت کن نمانم از تو دور»
خودتان این 3 بیت را به نثر بنویسید، متوجه منظوم بودنشان میشوید.
غزل 8 بیتی «گریه بیاختیار» نیز که شاعر آن را برای حضرت فاطمه(س) سروده، مثل غزل «هیاهو» دچار نثرهایی است که موزون شده، غیر از بیتهای دوم و سوم و ششم و هفتم که یکی دو بیت از همین چهار بیت هم چندان شاعرانه نیست و این در صورتی است که شاعران آیینی باید بهترین شعرهایشان را برای چهارده معصوم و اولیای دین بگویند؛ آنگونه که در شأن و مقام والای ایشان است. البته نظم هم در ادبیات فارسی از شأن ادبی برخوردار است، به شرطی که گویندهاش توانسته باشد بلاغت و فصاحت و شیوایی و رسایی کلام را نشان دهد (چه در کلام عاشقانه، چه در کلام حماسی، چه در کلام نرم، چه در کلام سخت)، و نظمش از ساختار قدرتمندی برخوردار باشد و این در صورتی است که تقریبا بیش از نیمی از ابیات غزل زیر خالی از ویژگیهایی است که برشمردیم:
«کنار فضه صمیمانه کار میکردی
به کار کردن خود افتخار میکردی
درختهای بهشتی به پایت افتادند
همان شبی که هوای انار میکردی
فقیر هر چه میآمد اسیر برمیگشت
تمام عالمیان را دچار میکردی
دلیل خنده حیدر! چه شد که بعد پدر
مدام گریه بیاختیار میکردی؟!
چه شد محبت همسایهها؟ دعایت را
چه مادرانه به آنها نثار میکردی!
تمام مردم اگر کور و کر، علی دیدهست
فدکفدک همهجا را بهار میکردی
و شقشقیه به نهجالبلاغه رو آورد
شبی که پشت به این روزگار میکردی
چقدر خانه مرتب شد آن شبِ آخر
اگر مریض نبودی چهکار میکردی؟»
اگر چه بعضی اشعار آیینی دفتر «صبح تازهدم» نیز در ردیف بهترینهای آن قرار میگیرند؛ مثل غزل «آشنا با تو» و... اما بسیاری از ابیاتِ اشعار آیینی گرفتار نظم بوده یا از جوهره شعری چندانی برخوردار نیستند. در عوض، بسیاری از شعرهای عاشقانه عاطفه جوشقانیان در این دفتر، نسبت به بسیاری از اشعار آیینی شاعرانهتر عمل کرده و از شعریت بیشتری برخوردارند و در فضاسازیهای امروزی موفقتر عمل کردهاند؛ مثل غزل «صبح زود 2» که مضمون امروزی را با زبان امروزی بیان کرده است:
«ای صبح زودم! رفتی و من خواب ماندم
بیتاب ماندم بعد تو، بیتاب ماندم
من تشنه بودم تشنه نور و نوازش
در حسرت نوشیدن مهتاب بودم...
صحرا به صحرا رود من! جریان گرفتی
درجا زدم درجا زدم مرداب ماندم
رفتی و رفتی تا به دریاها رسیدی
من مثل ماهی در خَم قلاب ماندم
از عکسمان بیرون زدی و برنگشتی
برعکس تو من تا ابد در قاب ماندم»
البته عاشقانههای دفتر «صبح تازهدم» یکسره یا مادرانه است یا شاعر آنها را برای همدم و همسرش سروده است؛ مثل غزل «عصرانه» که نشانههای همسرسرایی در آن شاخص و مشخص است؛ حتی این شاخصه در غزل بالا (غزل صبح زود 2) ـ که شاعرانهتر از غزل زیر است ـ قابل ردیابی است:
«در دهان فنچمان تا میگذارم دانه را
لذتی پر میکشد، پُر میکند کاشانه را
میتکانم گرد و خاک خستگی را باز هم
تا بیایی آبوجارو میکنم این لانه را
سیبی از روی درخت افتاد و انجیری رسید
باد با شوقت فراهم میکند عصرانه را...
حلقه وصل من و دنیا همین لبخند توست
هیچکس از ما نگیرد شادی این خانه را»
همچنین نشانههای مادرانه سرودنِ عاطفه جوشقانیان در غزل «رفتار من شرقیست» قابل مشاهده است؛ شاعرِ مادری که انگار به جای معلمی در کودکستان یا فرستادن بچههایش به کودکستان، خودِ کودکستان را به خانه آورده است و این آوردن را در فضایی شاد کودکانه اما شاعرانه به تصویر کشیده است:
«هر صبح بازی میکنم با کودکانم
من هم شبیه کودکانم شادمانم
دنبال آنها میدوییم و میگریزیم
پروانهها را هم به بازی میکشانم
موسیقی آرامبخش خانه ماست
هر جیکجیکِ خندهای در آشیانم
من چای میخواهم، نه نسکافه، نه قهوه
رفتار من شرقیست، مثل استکانم
در خانه من هستم که مُد میآفرینم
با من مطابق میشود رنگ جهانم
از گرمی این خانه میگوید برایم
هرگاه گرم صحبتم با شمعدانم
حتی خدا لبخند دارد بر لبانش
وقتی که بازی میکنم با کودکانم».