امیرعباس نوری: آقای محمد صدر اخیرا مدعی شده سقوط هلیکوپتر حامل شهید رئیسی یک سانحه نبوده، بلکه یک اقدام تروریستی توسط رژیم صهیونیستی بوده است.
آقای ابراهیم متقی نیز چهارشنبه شب گذشته در یک برنامه زنده تلویزیونی مدعی شد انفجار در بندر شهید رجایی، یک سانحه نبوده و کار رژیم صهیونیستی بوده است.
انتقادات درستی نسبت به این ادعاها مطرح شده است. مهمترین انتقاد به این قبیل ادعاهای ثابت نشده، بیتوجهی و بیملاحظگی نسبت به وضعیت کشور و همچنین پروپاگاندای کاذب برای قدرت رژیم صهیونیستی و موساد است.
اما در کنار این انتقادات، بحثی نیز در محافل سیاسی - رسانهای کشور، پیرامون طرح این قبیل ادعاها مطرح شده است. برخی معتقدند این ادعاها، تحلیل این افراد است و نهتنها نباید نسبت به بیان تحلیل کارشناسان موضع منفی و انتقادی گرفت، بلکه طرح و بیان این قبیل تحلیلها موجب طرح بحث پیرامون آنها شده؛ موافقان و مخالفان نظرات خود را مطرح میکنند؛ در نتیجه، افکار عمومی یک ذهنیت کامل و جامع نسبت به این موضوعات پیدا میکنند. به عبارتی، طرفداران طرح این قبیل تحلیلها معتقدند اکنون در افکار عمومی شایعاتی درباره هر ۲ موضوع وجود دارد و بهتر است برای آنکه برآورد و قضاوت جامعه و افکار عمومی نسبت به این شایعات، واقعگرایانه شود، طرفین دیدگاههای خود را مطرح کنند و به تبادل نظر پیرامون این مسائل بپردازند.
درباره این دیدگاه ۲ نکته قابل بیان است:
۱- اصل این نظریه و دیدگاه قابل قبول است. بیان تحلیلها و دیدگاهها، بویژه در قبال مسائلی که بخشی از جامعه نسبت به آن حساس شده است؛ هم میتواند گرههای ذهنی جامعه را نسبت به مسائل بگشاید و هم از آن مهمتر، نحوه اندیشیدن و استدلال را به جامعه آموزش دهد. کما اینکه این موضوع میتواند نوعی کلاس آموزشی برای مواجهه درست با شایعات در جامعه تلقی شود. بنابراین در درستی اصل تضارب آرا و فواید و برکات آن، تردیدی نیست.
۲- اما «تحلیل» چیست؟ آیا میتوان هر دیدگاهی را به عنوان تحلیل پذیرفت و سپس درباره آن بحث کرد؟ قطعا اینگونه نیست. زمانی یک دیدگاه و یک اظهارنظر را میتوان در قامت یک «تحلیل» پذیرفت که شواهد، مصادیق و گزارههای اثباتی درباره آن موجود باشد. در واقع، زمانی یک اظهارنظر یا دیدگاه به عنوان تحلیل به رسمیت شناخته میشود که گوینده و مدعی، برای اثبات گفته و ادعای خود، یکسری مستندات و شواهد و ادله محکم عقلی و منطقی را اقامه کند.
به عبارتی، زمانی یک اظهارنظر به عنوان تحلیل پذیرفته میشود و رسمیت مییابد که مستظهر به لوازم منطقی و الزامات عقلی باشد. یعنی برای آن، استدلال داشته باشد، آنگاه پیرامون آن میتوان به بحث نشست. به عبارت دقیقتر، اختلاف نظر زمانی شکل میگیرد که طرفین در خلق و ایجاد استدلال مشترک باشند اما استنتاج، محل مناقشه باشد.
به عنوان نمونه، در ماجرای سقوط هلیکوپتر شهید رئیسی، باید یکسری مستندات واضح مبنی بر غیرطبیعی بودن و سانحه نبودن سقوط وجود داشته باشد تا استدلال خرابکاری ایجاد شود، سپس در استنتاج موضوع، یعنی عامل خرابکاری بحث شود.
یا در ماجرای انفجار بندر شهید رجایی، باید ابتدا شواهد و گزارههای روشن مبنی بر عمدی بودن اتفاق کشف و ثابت گردد تا استدلال خرابکاری ثابت شود، آنگاه در نتیجهگیری منشأ و عامل این خرابکاری، طرفین تحلیلهای خود را ارائه دهند.
بنابراین تحلیل زمانی ایجاد میشود که مستند و مستظهر به گزارههای روشن باشد اگرنه بیان هر نظری درباره هر موضوعی را نمیتوان در قالب تحلیل حساب کرد و سپس بحث و اختلاف نظر پیرامون آن را جایز دانست. ضمن اینکه در چنین مواقعی، بحث و تبادل نظر پیرامون آن موضوع اتفاقا زمینهساز انحراف از واقعیت میشود. در واقع بحث و مجادله بر سر چیزی که از اساس وجود ندارد، نهتنها لزوما منجر به کشف واقعیت و حقیقت نمیشود، بلکه خود به خود، اذهان و افکار به سمت یک گزاره غیرموجود نیز منحرف میشود، چراکه بحث پیرامون آن، در بدایت امر، موجه شدن یک امر غیرواقعی را موجب میشود. یعنی به یک گزاره غیرواقعی و غیرموجود، اعتبار بخشیده میشود.
بنابراین در چنین مواقعی باید میان تحلیل و تخیل خط کشید. هر تخیلی را نمیتوان به عنوان تحلیل پذیرفت و سپس روی آن بحث کرد. مشخص است بحث و اقامه ادله برای رد تخیل، اقدامی عبث است که لزوما منجر به کشف واقعیت نمیشود و این موضوع خود به خود باعث معتبر شدن این تخیل، در بخشی از مخاطبان خواهد شد.
لذا این دیدگاه که ادعاهای امثال آقایان صدر و متقی، یک «تحلیل شخصی» است، قابل قبول نیست. زمانی این ادعاها در قالب تحلیل حساب میشوند که مدعی برای اثبات آن، شواهد و گزارههای واقعی و منطقی اقامه کند. در غیر این صورت، این ادعاها در قالب تخیل محاسبه میشود و در برابر این تخیلها، نباید انتظار داشت یک بحث و مجادله منطقی ایجاد شود.
نگاه
تحلیل یا تخیل؟
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها