سعید غلامحسینی: برنابئو بعضی شبها نفسش را نگه میدارد. صدای هواداران هست، فریادها هست اما میان همه این هیاهو، یک سکوت پنهان حرکت میکند. سکوتی که از انتظار میآید. انتظاری که نه برای سوت آغاز یا پایان که برای لحظهای است که بازی چهره اصلی خود را نشان بدهد. یکشنبه شب، همین سکوت روی تاقهای سیمانی موج خواهد زد. بارسا از راه میرسد و ژابی آلونسو، آرام و بیادعا، نقشهای در جیب دارد که میتواند این الکلاسیکو را تبدیل به یادآوری تازهای کند؛ یادآوری اینکه فوتبال را گاهی با فکر میبرند، نه فریاد. اما کل داستان از یک ضربه شروع شد؛ ضربهای که جود بلینگام مقابل یوونتوس زد. همان توپ برگشتی که او با خونسردی دروازه را نشانه رفت. این فقط گل نبود. باز شدن پنجرهای بود که مدتها بسته مانده بود. بلینگام به تمرکز قدیمی خود برگشت. به قدمهای سبک قبل از مصدومیت شانه. به آن حس ورود بیترس به محوطه. انگار کسی گفت: «حالا وقتشه. نفس بکش». وقتی بلینگام به ریتم برگردد، خط حمله مادرید معنای دیگری پیدا میکند. اگر تا همین چند هفته پیش امباپه مجبور بود به تنهایی با مدافعان دولایه بجنگد، حالا در محاصره هم هست اما نه تنها. حضور بلینگام، آن فشار را از روی شانههای او برداشت. امباپه انگار دوباره آزاد شده تا همان کاری را بکند که همیشه بلد بوده: حمله به قلب دفاع. بریدن. تمام کردن. بازی با بارسا همان جایی است که این آزادی معنا پیدا میکند. برای امباپه، الکلاسیکو مثل پروندهای نیمه بسته است. بارها به آن ضربه زده. ۱۱ گل در 8 بازی. مثل اینکه برای او این مسابقه نه فقط یک بازی که یک انبار خشم فروخورده است. او میداند. بارسا هم میداند. همه میدانند. وقتی او توپ را بگیرد و به سمت محوطه حرکت کند، هوا سنگین میشود. اما ستاره سوم مثل سایه اما سایهای روشن، روی خط کناری حرکت میکند. وینیسیوس. شاید گل نزده باشد. شاید روی تابلو اسمش کنار عدد صفر بایستد اما فوتبال را همیشه با اعداد توضیح نمیدهند. کافی است نگاه کنید به بازی با ختافه. وقتی وارد زمین شد، جریان بازی چرخید. مدافع مستقیمش خسته شد، بعد عوض شد. چند دقیقه بعد خطاها زیاد شد و ۲ اخراج شکل گرفت. اینها گل نیستند اما هر کدامشان قیمت دارد. قیمت همان گلی که امباپه زد. مقابل یووه هم همین بود. آن حرکت، آن دریبلها، آن شوتی که به تیر خورد. توپ برگشت. بلینگام زد. گاهی پاس گل، ضربهای است که تیر را به لرزه میاندازد. ژابی این چیزها را میشناسد. او وسط زمین زندگی کرده. جایی که تصمیمها نه با کلمه، که با نگاه و زمانبندی مشخص میشود. او میداند کسی الکلاسیکو را با حرف برنده نمیشود. باید لحظه را شکار کرد. باید فشار را درست جا گذاشت. نباید اجازه داد حریف حتی یک بار نفس بلند بکشد.
بارسا زخمی است. مصدومیتها، عدم ثبات، ترکیبهای اجباری. تیمی که آمده دوام بیاورد، نه بجنگد اما خطر همینجاست. طرفی که چیزی برای از دست دادن ندارد، گاهی بیشتر میدود. بیشتر گاز میگیرد.
برنامه امشب ژابی برای الکلاسیکو
ضربه آخر
ارسال نظر
پربیننده