۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۶:۱۱

به عبارت دیگران

زن و پیغمبری؟!

دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش توفان صدها آسمان ابر
دو چشم از گریه همچون ابر، خسته
ز دست صبر زینب، صبر خسته
 صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین موج آیات خدا داشت
 زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا؛ آیینه صوت علی بود
 چه گوشی می‌کند باور، شنیدن
خروشی این‌چنین مردانه از زن؟
به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه اهل تناسخ:
حلول روح او، در جسم زینب
علی دیگری با اسم زینب
زنی عاشق، زنی این‌گونه عاشق
زنی، پیغمبر قرآن ناطق
زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری؟ ‌الله‌اکبر!
قیصر امین‌پور

***
اگر زینب‌(س) نبود...

هر انقلابی 2 چهره دارد: خون و پیام! رسالت نخستین را حسین و یارانش امروز گزاردند؛ رسالت خون را. رسالت دوم، رسالت پیام است؛ پیام شهادت را به گوش دنیا رساندن است. زبان گویای خون‌های جوشان و تن‌های خاموش در میان مُردگان متحرک بودن است. رسالت پیام از امروز عصر آغاز می‌شود. این رسالت بر دوش‌های ظریف یک زن - «زینب»؛ زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته- است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‌تر از رسالت برادرش است. آنها که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند، تنها به یک انتخاب بزرگ دست زده‌اند، اما کار آنها که از این پس زنده می‌مانند دشوار است و سنگین.
و زینب مانده است؛ کاروان اسیران در پی‌اش و صف‌های دشمن تا افق در پیش راهش و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش... زیرا پس از شهیدان او به جا مانده است و اوست که باید زبان کسانی باشد که به تیغ جلادان زبان‌شان بریده است.
اگر یک خون پیام نداشته باشد، در تاریخ گنگ می‌ماند و اگر یک خون، پیام خویش را به همه نسل‌ها نگذارد، جلاد، شهید را در حصار یک عصر و یک زمان محبوس کرده است. اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ باز نگوید، کربلا در تاریخ می‌ماند و کسانی که به این پیام نیازمندند از آن محروم می‌مانند و کسانی که با خون خویش با همه نسل‌ها سخن می‌گویند، سخن‌شان را کسی نمی‌شنود. این است که رسالت زینب سنگین و دشوار است... هر انقلابی 2 چهره دارد: خون و پیام. و هر کسی اگر مسؤولیت پذیرفتن حق را انتخاب کرده است و هر کسی که می‌داند مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده ‌انسان بودن یعنی چه، باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه ‌جای زمین – که همه صحنه‌ها کربلاست و همه ماه‌ها محرم و همه روزها عاشورا – باید انتخاب کند: یا خون را، یا پیام را؛ یا حسین بودن را، یا زینب بودن را؛ یا آنچنان مُردن را، یا اینچنین ماندن را. اگر نمی‌خواهد از صحنه غایب باشد.
[عذر می‌خواهم. در هر حال وقت گذشته است و دیگر فرصت نیست و حرف بسیار است و چگونه می‌شود با یک جلسه، از چنین معجزه‌ای که حسین در تاریخ بشر ساخته است و زینب پرداخته است، سخن گفت؟]
آنچه می‌خواستم بگویم حدیث مفصلی است که در این مجمل می‌گویم به عنوان رسالت زینب، «پس از شهادت» که:
«آنها که رفتند، کاری حسینی کردند و آنها که ماندند، باید کاری زینبی کنند اگرنه یزیدی‌اند!»
علی شریعتی/ حسین وارث آدم
مجموعه آثار شماره ۱۹
تهران: انتشارات قلم، فروردین ۱۳۶۰
جلد 1، صفحات ۲۰۶ تا ۲۰۸

***
شباهت امام زمان(عج) به حضرت یوسف‌(ع)

امام صادق(ع) [درباره اینکه امام زمان(عج) در زمان غیبت مردم را می‌بیند و ناظر آنهاست ولی مردم او را نمی‌بینند و انکار برخی افراد نسبت به این موضوع] فرمود: برادران یوسف افراد عاقل و چیزفهم بودند. بر یوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با او معامله و رفت‌وآمد کردند و او برادر آنان بود. با وجود این تا خودش را به آنان معرفی نکرد او را نشناختند و وقتی گفت: من یوسف هستم پس او را شناختند. بنابراین امت سرگردان چه انکار می‌کنند که خداوند عزوجل در وقتی از اوقات بخواهد حجت خودش را بر آنان مخفی بدارد. یوسف پادشاهی مصر را داشت و فاصله بین او و پدرش 18 روز راه بود، اگر خداوند می‌خواست جای او را به پدرش بفهماند می‌توانست. پس چه انکار می‌کند این است که خداوند با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد و اینکه پیشوای مظلوم شما که حقش غصب شده صاحب این امر در میان آنها آمدوشد کند و در بازارهای‌شان راه برود. و بر فرش‌های‌شان پا بگذارد ولی او را نشناسند؟ تا هنگامی که خداوند او را اذن دهد که خودش را معرفی کند، چنانکه به یوسف اجازه داد وقتی که برادرانش گفتند تو یوسفی؟ گفت: من همان یوسفم.
سیدمحمدتقی موسوی‌اصفهانی/ مکیال‌المکارم
سیدمهدی حائری‌قزوینی
انتشارات ایران نگین - صفحه 208

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha