شهادت و حسن ظن
کسی که با خدا معامله میکند ضرر نمیبیند؛ لذا حتی از جان خود در راه خدا میگذرد و به این جاننثاری افتخار هم میکند. همه اینها از برکات حسن ظن به خداوند منان است. شهید شدن و جان عزیز خود را در راه خدا نثار کردن، نهایت حسن ظن به خداوند را میرساند.
محیالدین حائریشیرازی/ آینه تمامنما
نشر معارف - صفحه ۵۲
***
این عکسها را نگه دارید روز قیامت به درد ما میخورد...
ساعت 5:10 دقیقه بود که حاجمحمداسماعیل رضایی در حالی که یک قرآن با جلد سبز به سینه خود چسبانده بود از در اتاق وارد شد، موهای سرش ژولیده و رنگ صورتش کمرنگ بود. بهتزده به اطرافیان نگاه کرد و در همان صندلی که طیب برای تشریفات مقدماتی نشسته بود قرار گرفت و گفت: طیب دیروز تا حالا چند بار به مأموران محافظ من گفته بود که به حاج اسماعیل بگویید به اتاق من بیاید با او کار دارم؛ او میخواهد از من رضایت بگیرد. من به اتاق او نرفتم ولی در دلم از او راضی هستم و او را میبخشم. حاجاسماعیل پس از گفتن این جملات وصیتنامهاش را از جیب درآورد و گفت: چون خیلی از اموال مردم نزد من است، بدهیها و پولهایی را که طلبکارم روی کاغذ نوشتهام... خواهش میکنم اینجا روی کاغذ بنویسید تا حقی از کسی ضایع نشود.
حاجیاسماعیل وقتی این حرفها را میزد، روحیهاش با موقعی که وارد اتاق شد فرق کرده بود و روحیهاش خوب شده بود و همانطور که وصیتنامهاش را که در 3 نسخه بود به نماینده دادستان ارتش میداد، گفت: آنقدر خوشحالم که تیرباران میشوم. در این دنیا ماندنش غیر از معصیت چیز دیگری عاید انسان نمیشود...
حاجاسماعیل گفت: ۴۲۰ هزار تومان از حاجیعلی نوری گرفتم، ۲۰۰هزار تومان چک بدون تاریخ به او دادهام و ۲۲۰هزار تومان آن را از من مدرک ندارد. 120هزار تومان حاجیمجدالدین مدنی به من داده که یک چک بدون تاریخ به او دادهام و این پول بابت زمینی است که با آقایان حسین قاسمیه و حاجیعلی برقی شریک میباشیم. 35 هزار تومان از آقای حسین قاسمیه و ۱۵هزار تومان هم چک دادهام که ایشان برای من 2 سفته امضا کرده است که پولش را طلب دارد. 12هزار تومان به آقای مهندس رضایی پول قالی و یک سفته ایشان طلبکار هستند و آنچه آقای حسین قاسمیه در مدتی که من در زندان بودهام به همشیرهام داده است اطلاعی ندارم، آن مبلغ (یعنی هر چه بگوید) درست است به او بپردازید، چون او آدم درستی است. با حاجیعلی برقی در ساختمان میدان شوش ساختمان داریم که 2 سهم از 6 سهم آن متعلق به من است و بابت وجه تتمه ساختمان هرچه او خودش گفت
درست است، از من طلبکار است. نصف منزل خیابان بهار که سندش به نام اینجانب است و ۷ هزار تومان بابت کرایهاش که طلبکارم و سندش در منزل است با نصف آن منزل که 3 دانگ باشد متعلق به حاجیمجدالدین مدنی است و یک تلفن هم در خیابان ویلا متعلق به ایشان است که سندش به نام من است. به خانوادهام بگویید که اتومبیلم را بفروشند پولش را 3 قسمت کنند؛ یک قسمت آن را به والدهام بدهند، یک قسمت از آن را به دایی خودم که برادر خواهرم است و احمد ایلخانی نام دارد بدهند و یک قسمت دیگر که باقی میماند به محمدعلی ارشدی که دایی دیگرم است بدهند چون وضعش ناجور است.
طلبهای من
حاجاسماعیل سپس گفت: طلبهای مرا بنویسید! اول به یکی از شرکتها حدود ۶۳۰ هزار تومان مساعده دادهام که هرچه از این مبلغ وصول شود، 3 قسمت کنید... 2 قسمت آن متعلق به حاجیعلی نوری و یک قسمتش متعلق به خود من است.
چند لحظه قبل از فرمان آتش
چند لحظه قبل از فرمان آتش، وقتی طیب و حاج اسماعیل را به تیرهای چوبی بسته بودند، این گفتوگو بین آنها ردوبدل شد:
حاج اسماعیل (خطاب به عکاسها): این عکسها را نگه دارید؛ روز قیامت به درد ما میخورد! (در این هنگام طیب به قهقهه خندید)
حاج اسماعیل (خطاب به طیب): چرا میخندی؟ مگه دروغ میگم؟
طیب (باز هم با خنده): خیلی خب! تیربارونت میکنن... مردن که دیگه این همه حرف زدن نداره!
حاج اسماعیل: آخه ما داریم میمیریم! تو هم همینطور.
طیب (با خنده): حالا ساکت شو، بذار کارشونو بکنن.
روزنامه کیهان
یازدهم آبان ۱۳۴۲
***
برنارد شاو: آمریکا هم سقوط میکند
جرج برنارد شاو، که برخی مطایبههایش بسیار جدی بود، گفت: «روم سقوط کرد، بابل سقوط کرد؛ نوبت اسکارسدیل [دهکدهای در نزدیکی نیویورک] هم فرا خواهد رسید». کنایه شاو حتی به شهر نیویورک هم نیست؛ به کل جامعهای است که در 250 سال گذشته ایالات متحده آمریکا نام داشته است.
پل کندی/ ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ
محمد قائد، ناصر موفقیان و اکبر تبریزی
انتشارات علمی و فرهنگی - صفحه ۱۱
گردآورنده، تقی دژاکام